فیلترها
نتایج جستجو برای «انفال»: ۹ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن ماتَ وهُو لا يَعرِفُ إمامَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً، فَعَلَيكُم بِالطّاعَةِ، قَد رَأَيتُم أصحابَ عَلِيٍّ، وأنتُم تَأتَمّونَ بِمن لا يُعذَرُ النّاسُ بِجَهالَتِهِ، لَنا كَرائِمُ القُرآنِ، ونَحنُ أقوامٌ اِفتَرَضَ اللّهُ طاعَتَنا، ولَنا الأَنفالُ، ولَنا صَفوُ المالِ ۱.
امام صادق عليه السلام:پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است: هر كه بميرد و امامش را نشناسد مرده است چونان در جاهليت. بر شماست فرمانبرى، شما اصحاب على را ديديد و شما كسى را امام مى گيريد كه مردم در نشناختن او معذور نيستند، فضائل قرآن، از آنِ ماست و ما گروهى هستيم كه خداوند فرمانبرى از ما را واجب گردانيده است و انفال و برگزيده اموال از آنِ ماست.
۱.المحاسن: 1 / 251 / 474 عن بشير الدهّان.
امام صادق عليه السلام:ما گروهى هستيم كه خداوند عزّوجل فرمانبرى از ما را فرض كرده است. انفال و برگزيده اموال از آن ماست. ما راسخان در دانشيم. ما رشكيدگانى هستيم كه خداوند درباره آنها فرموده: «يا مردم بر آنها به سبب آن چه خداوند از فضل خود بديشان داده حسادت مى ورزند».
اِبنُ الدَّيلَمِيِّ:قالَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليهماالسلاملِرَجُلٍ مِن أهلِ الشّامِ: أما قَرَأتَ فِي الأَنفالِ: «وَاعلَموا أنَّما غَنِمتُم مِن شَيءٍ فَأَنَّ للّهِِ خُمُسَهُ ولِلرَّسولِ.» قالَ: نَعَم، قالَ: فَإِنَّكُم لَأَنتُم هُم؟ قالَ: نَعَم ۱.
ابن ديلمى:على بن الحسين عليهاالسلام به مردى از اهل شام فرمود: آيا در سوره انفال نخوانده اى كه: «بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفتيد يك پنجم آن براى خدا و رسول و. است» ؟ عرض كرد: چرا، پرسيد: پس شما همانان هستيد؟ فرمود: آرى.
۱.تفسير الطبريّ: 6 / الجزء 10 / 5.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنّ الَفيءَ و الأنفالَ ما كانَ مِن أرضٍ لَم يَكُن فيها هِراقَةُ دَمٍ، أو قَومٌ صالَحوا، أو قَومٌ أعطَوا بأيدِيهِم، و ما كانَ مِن أرضٍ خَرِبَةٍ، أو بُطونِ الأودِيَةِ، فهذا كُلُّهُ مِن الفَيءِ فهذا للّهِ و للرّسولِ، فما كانَ للّهِ فهُو لرَسولِهِ يَضَعُهُ حَيثُ يَشاءُ، و هو للإمامِ مِن بَعدِ الرَّسولِ. ۱
امام باقر عليه السلام:فيئ و انفال، هر زمينى است كه بدون خونريزى تصرّف شده باشد، يا [اموال] مردمى كه [در وا گذارى آنها به مسلمانان با ايشان]مصالحه كرده باشند، يا [آنچه] كه مردم با دست خود تسليم كنند و هر زمين ويرانه اى، يا بستر رودها. اينها هم جزء فيئ است و به خدا و پيامبر تعلّق دارد و هر آنچه از آن خدا باشد به رسول او تعلّق دارد و او هر گونه كه بخواهد به مصرف مى رساند و بعد از پيامبر به امام تعلّق دارد.
۱.تفسير العيّاشيّ: 2 / 47 / 7.
کلیدواژهها انفال
امام باقر عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از انفال ـفرمود: از جمله انفال است معادن و بيشه ها و جنگل ها و هر زمين بى صاحب و هر سرزمين و آبادى اى كه اهالى آن از ميان رفته باشند. اينها متعلّق به ما مى باشد.
کلیدواژهها انفال
امام صادق عليه السلام:انفال آن چيزى است كه [براى به دست آوردنش] اسب يا شترى نتاخته اند، يا [اموال]مردمى كه [در وا گذارى آنها به مسلمانان با ايشان] مصالحه كرده باشند يا [آنچه]كه مردمى با دست خود بپردازند و هر زمين ويرانه اى و بستر رودها. اينها از آنِ رسول خدا صلى الله عليه و آله است و پس از او به امام تعلّق دارد و او هر گونه كه بخواهد به مصرف مى رساند.
کلیدواژهها انفال
عنه عليه السلام:كُلُّ مالٍ لا مَولى لَهُ و لا وَرثَةَ لَهُ فهُو مِن أهلِ هذهِ الآيَةِ: «يَسْألونَكَ عَنِ الأنفالِ قُلِ الأنْفالُ للّهِ و لِلرَّسُولِ» . ۱
امام صادق عليه السلام:هر مال و ثروتى كه صاحب و وارث ندارد، مصداق اين آيه است: «از تو درباره انفال مى پرسند؛ بگو: انفال از آنِ خدا و رسول است».
۱.تفسير العيّاشيّ: 2 / 48 / 12.
کلیدواژهها انفال
عنه عليه السلامـ لَمّا سُئلَ عنِ الأنفالِ ـ: ما كانَ مِن الأرَضِينَ بادَ أهلُها و في غَيرِ ذلكَ الأنفالُ هُوَ لَنا.
و قالَ: سُورَةُ الأنفالِ فيها جَدْعُ الأنفِ.
و قالَ: «ما أفاءَ اللّهُ على رَسُولِهِ مِن أهْل القُرى» ۱ «فما أوْجَفْتُمْ علَيهِ مِن خَيْلٍ و لا رِكابٍ و لكنَّ اللّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ على مَن يَشاءُ» ۲ قالَ: الفَيءُ ما كانَ مِن أموالٍ لَم يَكُن فيها هِراقَةُ دمٍ أو قَتلٌ، و الأنفالُ مِثلُ ذلكَ هُو بمَنزِلَتِهِ. ۳
امام صادق عليه السلامـ نيز در پاسخ به سؤال از انفال ـفرمود: هر زمين و آبادى اى كه سكنه آن نابود شده باشند و جز اينها انفال است و تعلّق به ما دارد.
و فرمود: در سوره انفال بريدن بينى است [بينى دشمنان را به خاك مى مالد و آنها را خوار و زبون مى كند].
و فرمود: «آنچه خدا از [دارايى]ساكنان آن قريه ها عايد پيامبرش گردانيد»، «پس شما براى تصاحب آن اسب يا شترى بر آن نتاختيد بلكه خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چيره مى گرداند».
فرمود: فيئ، آن اموالى است كه براى تصرّف آنها خونى ريخته نشده يا قتل و كشتارى رخ نداده باشد. انفال نيز مانند اينهاست و به منزله فيئ مى باشد.
کلیدواژهها انفال
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ لَمّا سَألُوهُ عن المُتَشابِهِ في القَضاءِ ـ: هو عَشرَةُ أوجُهٍ مُختَلِفَةِ المَعنى: فمِنهُ قَضاءُ فَراغٍ، و قَضاءُ عَهدٍ، و مِنهُ قَضاءُ إعلامٍ، و مِنهُ قَضاءُ فِعلٍ، و مِنهُ قَضاءُ إيجابٍ، و مِنهُ قَضاءُ كِتابٍ، و مِنهُ قَضاءُ إتمامٍ، و مِنهُ قَضاءُ حُكمٍ و فَصلٍ، و مِنهُ قَضاءُ خَلقٍ، و مِنهُ قَضاءُ نُزولِ المَوتِ.
أمّا تفسيرُ قَضاءِ الفَراغِ مِن الشَّيءِ فهُو قَولُهُ تعالى: «و إذْ صَرَفْنا إلَيكَ نَفَرا مِن الجِنِّ يَسْتَمِعُونَ القُرآنَ فلَمّا حَضَرُوهُ قالوا أنْصِتُوا فلَمّا قُضِيَ ولَّوا إلى قَومِهِم» ۱ معنى «فلمّا قُضِيَ» أي فلمّا فُرِغَ، و كقولِهِ: «فإذا قَضَيْتُم مَناسِكَكُم فاذْكُرُوا اللّهَ» . ۲ أمّا قضاءُ العهدِ فقولُهُ تعالى: «و قَضَى رَبُّكَ
امام على عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از چند پهلو بودن واژه قضا ـفرمود: قضا به ده معناست: قضا به معناى فارغ شدن و تمام كردن كار، قضا به معناى سفارش و توصيه كردن، قضا به معناى آگاه كردن، قضا به معناى فعل و انجام دادن، قضا به معناى واجب ساختن، قضا به معناى ثبت و نوشتن، قضا به معناى به پايان رساندن، قضا به معناى داورى و فيصله دادن به دعوا، قضا به معناى آفريدن و قضا به معناى فرا رسيدن مرگ.
اما توضيح قضا به معناى فارغ شدن از چيزى، دليلش اين سخن خداوند متعال است: «و اذ صرفنا اليك نفرا من الجنّ يستمعون القرآن فلمّا حضروه قالوا انصتوا فلمّا قضي ولّوا الى قومهم» معناى «فلمّا قضى» يعنى: چون فارغ شد. دليل ديگرش اين آيه است: «فاذا قضيتم مناسككم فاذكروا اللّه». امّا قضا به معناى سفارش و توصيه، نمونه
۱.الأحقاف: 29.
۲.البقرة: 200.
۳.الإسراء: 23.
۴.القصص: 44.
۵.الحِجر: 66.
۶.الإسراء: 4.
۷.طه: 72.
۸.الأنفال: 42.
۹.إبراهيم: 22.
۱۰.يوسف: 41.
۱۱.مريم: 21.
۱۲.القصص: 29.
۱۳.القصص: 28.
۱۴.الزمر: 75.
۱۵.غافر: 20.
۱۶.الأنعام: 57، و الآية في المصحف الكريم هكذا: «إنِ الحُكمُ إلاّ للّه يَقصّ الحقّ و هو خَيرُ الفاصلين» لكنّه أيضا من القراءات المشهورة، قال الطبرسيّ في المجمع: قرأ أهل الحجاز و عاصم «يقصّ الحقّ» و الباقون «يقضي الحقّ»، حجّة من قرأ «يقضي الحقّ» قوله «و اللّه يقضي بالحقّ» [غافر: 20]. و حكي عن أبي عمرو أنّه استدلّ بقوله: «و هو خير الفاصلين» في أنّ الفصل في الحكم ليس في القصص، و حجّة من قرأ «يقصّ» قوله: «و اللّه يقول الحقّ». و قالوا: قد جاء الفصل في القول أيضا في نحو قوله: «إنّه لقول فصل». (كما في هامش بحار الأنوار).
۱۷.يونس: 54.
۱۸.فصّلت: 12.
۱۹.الزخرف: 77.
۲۰.فاطر: 36.
۲۱.سبأ: 14.
۲۲.بحار الأنوار: 93/18 ـ 20.