نتایج جستجو برای «ابزارهای تبلیغ»: ۲۲ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ مِنَ البَيانِ سِحرا، ومِنَ العِلمِ جَهلاً، ومِنَ الشِّعرِ حِكَما، ومِنَ القَولِ عِيّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:برخى از گفتارها سِحرند و برخى از علم ها نادانى اند و برخى از اشعار، حكمت اند و برخى از سخنان، درماندگى اند.
۱.الجعفريّات: ص 230.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يُؤتى بِصاحِبِ القَلَمِ يَومَ القِيامَةِ في تابوتٍ مِن نارٍ مُقفَلٍ عَلَيهِ بِأَقفالٍ مِن نارٍ، فَيُنظَرُ قَلَمُهُ فيمَ أجراهُ؛ فَإِن كانَ أجراهُ في طاعَةِ اللّهِ ورِضوانِهِ فُكَّ عَنهُ التّابوتُ، وإن كانَ أجراهُ في مَعصِيَةِ اللّهِ هَوى بِهِ التّابوتُ سَبعين خَريفا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:صاحب قلم (نويسنده) را روز قيامت، در ميان تابوتى از آتش كه با قفل هايى از آتش سربسته است، مى آورند و به قلم او نگريسته مى شود كه آن را در چه راهى به كار گرفته است. پس اگر آن را در راه اطاعت و خشنودى خداوند به كار گرفته باشد، سرِ تابوت برايش گشوده مى شود و اگر قلمش را در راه نافرمانى خدا به كار بسته باشد، هفتاد پاييز در تابوت مى مانَد.
۱.المعجم الكبير: ج 11 ص 150 ح 11450.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ مِنَ البَيانِ سِحرا، ومِنَ العِلمِ جَهلاً، ومِنَ الشِّعرِ حُكما، ومِنَ القَولِ عِيّا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:برخى از گفتارها سِحرند و برخى از علم ها نادانى اند و برخى از اشعار، حكمت اند و برخى از سخنان، درماندگى اند.
۱.الجعفريّات: ص 230، بحار الأنوار: ج 1 ص 218 ح 39؛ سنن أبي داوود: ج 4 ص 303 ح 5012 عن بريدة وفيه «عيالاً» بدل «عيّا».
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يُؤتى بِصاحِبِ القَلَمِ يَومَ القِيامَةِ في تابوتٍ مِن نارٍ مُقفَلٍ عَلَيهِ بِأَقفالٍ مِن نارٍ، فَيُنظَرُ قَلَمُهُ فيمَ أجراهُ؛ فَإِن كانَ أجراهُ في طاعَةِ اللّهِ ورِضوانِهِ فُكَّ عَنهُ التّابوتُ، وإن كانَ أجراهُ في مَعصِيَةِ اللّهِ هَوى بِهِ التّابوتُ سَبعين خَريفا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:صاحب قلم (نويسنده) را روز قيامت، در ميان تابوتى از آتش كه با قفل هايى از آتش سربسته است، مى آورند و به قلم او نگريسته مى شود كه آن را در چه راهى به كار گرفته است. پس اگر آن را در راه اطاعت و خشنودى خداوند به كار گرفته باشد، سرِ تابوت برايش گشوده مى شود و اگر قلمش را در راه نافرمانى خدا به كار بسته باشد، هفتاد پاييز در تابوت مى مانَد.
۱.المعجم الكبير: ج 11 ص 150 ح 11450 عن ابن عبّاس.
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كُلُّ كَلامٍ أو أمرٍ ذي بالٍ لا يُفتَحُ بِذِكرِ اللّهِ عز و جلفَهُوَ أبتَرُ ـ أو قالَ: أقطَعُ ـ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر خدا فرمود: «هر گفتار يا كارى كه ارزشمند باشد و با ياد خداى عز و جل آغاز نشود، ناتمام است» يا آن كه فرمود: «قطع شده است».
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 281 ح 8720.
صحيح البخاري عن عائشة:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كانَ يُحَدِّثُ حَديثا، لَو عَدَّهُ العادُّ لَأَحصاهُ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عايشه ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله سخنى مى گفت، اگر كسى آن را مى شمُرد، مى توانست آن را بشمارد.
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1307 ح 3374.
مسند ابن حنبل عن عائشة:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لا يَسرُدُ سَردَكُم هذا؛ يَتَكَلَّمُ بِكَلامٍ بَينَهُ فَصلٌ، يَحفَظُهُ مَن سَمِعَهُ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از عايشه ـ: پيامبر خدا، به سانِ شما، پشتِ سر هم سخن نمى گفت. وقتى سخنى مى گفت، بين آن، چنان فاصله مى انداخت كه هر كس مى شنيد، به خاطر مى سپرد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 10 ص 115 ح 26269.
سنن أبي داوود عن عائشة:كانَ كَلامُ رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله كَلاما فَصلاً؛ يَفهَمُهُ كُلُّ مَن سَمِعَهُ. ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از عايشه ـ: گفتار پيامبر خدا، گفتارى با فاصله [و آشكار]بود، كه هر كس آن را مى شنيد، مى فهميد.
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 261 ح 4839.
الإمام الحسن عليه السلام عَن هِندِ بنِ أبي هالَةَ التَّميمِيِـ وكانَ وَصّافا لِحِليَةِ النَّبِيِ صلى الله عليه و آله ـ: كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. يَتَكَلَّمُ بِجَوامِعِ الكَلِمِ فَصلاً، لا فُضولَ فيهِ ولا تَقصيرَ. ۱
امام حسن عليه السلامـ به نقل از هند بن ابى هاله تميمى، كه توصيف كننده زيبايى پيامبر صلى الله عليه و آله بود ـ: پيامبر خدا. به تمام جوامع كَلِم (گفتارهاى جامع)، آشكارا سخن مى گفت، بى آن كه در آن، فزونى يا كاستى باشد.
۱.معاني الأخبار: ص 81 ح 1، بحار الأنوار: ج 16 ص 150 ح 4؛ شعب الإيمان: ج 2 ص 155 ح 1430 عن ابن أبي هالة التميمي.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:آفَةُ العِلمِ النِّسيانُ، وإضاعَتُهُ أن تُحَدِّثَ بِهِ غَيرَ أهلِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آفت علم، فراموشى است و ضايع كردن آن، به اين است كه براى نااهل، بازگويش كنى.
۱.سنن الدارمي: ج 1 ص 158 ح 629 عن الأعمش.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه السلام قامَ في بَني إسرائيلَ، فَقالَ: يا بَني إسرائيلَ، لا تُحَدِّثوا بِالحِكمَةِ الجُهّالَ فَتَظلِموها، ولا تَمنَعوها أهلَها فَتَظلِموهُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:عيسى بن مريم عليهماالسلام در ميان بنى اسرائيل ايستاد و گفت: «اى بنى اسرائيل! حكمت را براى نادانان بازگو مكنيد كه در اين صورت، به حكمت، ستم كرده ايد، و آن را از اهلش دريغ نكنيد كه در اين صورت، به آنان ستم كرده ايد».
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 400 ح 5858 عن جميل بن صالح عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 2 ص 66 ح 7؛ المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 301 ح 7707 عن محمّد بن كعب القرظي وفيه «لا تتكلّموا» بدل «لا تحدّثوا» و «الجاهل» بدل «الجهّال».
عنه صلى الله عليه و آله:واضِعُ العِلمِ عِندَ غَيرِ أهلِهِ كَمُقَلِّدِ الخَنازيرِ الجَوهَرَ وَاللُّؤلُؤَ وَالذَّهَبَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:آن كه علم را نزد نااهل مى سپارد، به سانِ كسى است كه جواهر، لؤلؤ و طلا را به گردن خوك ها آويخته است.
۱.سنن ابن ماجة: ج 1 ص 81 ح 224 عن أنس؛ بحار الأنوار: ج 65 ص 241 ح 15.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تُعَلِّقُوا الدُّرَّ في أعناقِ الخَنازيرِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دُر را به گردن خوك ها نياويزيد.
۱.تاريخ بغداد: ج 9 ص 350 عن أنس؛ منية المريد: ص 184 عن الإمام عليّ عليه السلام وفيه «الجواهر» بدل «الدرّ».
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَطرَحُوا الدُّرَّ في أفواهِ الكِلابِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دُر را در ميان دهان سگ ها نيندازيد.
۱.تاريخ بغداد: ج 11 ص 310؛ عوالي اللآلي: ج 1 ص 269 ح 76، بحارالأنوار: ج 108 ص 15.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّي لَأَتَخَوَّلُكُم بِالمَوعِظَةِ تَخَوُّلاً؛ مَخافَةَ السَّأمَةِ عَلَيكُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من از بيم خسته شدن شما، براى موعظه كردن، به دنبال فرصت مناسب مى گردم.
۱.الأمالي للطوسي: ص 491 ح 1077 عن عمر بن عليّ بن الحسين عن الإمام الباقر عليه السلام عن ابن عبّاس وجابر، بحار الأنوار: ج 70 ص 20 ح 17.
مسند ابن حنبل عن قيس بن أبي حازم عن أبيه:رَآنِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَخطُبُ وأنَا فِي الشَّمسِ، فَأَمَرَني فَحَوَّلتُ إلَى الظِّلِّ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از قيس بن ابى حازم، از پدرش ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه سخنرانى مى كرد، مرا ديد كه ميان آفتابم. فرمان داد تا جايم را به سايه، تغيير دادم.
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 362 ح 18333 و ج 5 ص 285 ح 15518 وليس فيه «وأنا في الشمس».
صحيح البخاري عن ابن عبّاس:لَمّا بَعَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مُعاذَ بنَ جَبَلٍ إلى نَحوِ أهلِ اليَمَنِ، قالَ لَهُ: إنَّكَ تَقدَمُ عَلى قَومٍ مِن أهلِ الكِتابِ، فَليَكُن أوَّلَ ما تَدعوهُم إلى أن يُوَحِّدُوا اللّهَ تَعالى، فَإِذا عَرَفوا ذلِكَ فَأَخبِرهُم أنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَيهِم خَمسَ صَلَواتٍ في يَومِهِم ولَيلَتِهِم، فَإِذا صَلَّوا فَأَخبِرهُم أنَّ اللّهَ افتَرَضَ عَلَيهِم زَكاةً في أموالِهِم تُؤخَذُ مِن غَنِيِّهِم فَتُرَدُّ عَلى فَقيرِهِم، فَإِذا أقَرّوا بِذلِكَ فَخُذ مِنهُم، وتَوَقَّ كَرائِمَ أموالِ النّاسِ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مُعاذ بن جبل را به سوى مردم يمن فرستاد، به او فرمود: «تو نزد گروهى از اهل كتاب مى روى. از اين رو، مى بايد نخستين دعوت تو از آنان، دعوت به يكتا شمردن خداوند متعال باشد. اگر توحيد را شناختند، به آنان باز گو كه خداوند، در شبانه روزشان، پنج نماز بر آنان واجب كرده است و هر گاه نماز را به پاى داشتند، به آنان بگو كه خداوند، در اموالشان زكات قرار داده تا از بى نيازشان سِتانده شود و به تهى دستشان داده شود. پس هر گاه بِدان اذعان كردند، از آنان زكات بگير و از گزيده اموال مردم، اجتناب كن».
۱.صحيح البخاري: ج 6 ص 2685 ح 6937 و ج 2 ص 529 ح 1389 وليس فيه «تؤخذ من غنيّهم».
التّوحيد عن ابن عبّاس:جاءَ أعرابِيٌّ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسول اللّهِ، عَلِّمني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ حَتّى تَسأَلَ عَن غَرائِبِهِ؟! قالَ الرَّجُلُ: ما رَأسُ العِلمِ يا رَسول اللّهِ؟ قالَ: مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ. قالَ الأَعرابِيُّ: وما مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ؟ قالَ: تَعرِفُهُ بِلا مِثلٍ ولا شِبهٍ ولا نِدٍّ، وأنَّهُ واحِدٌ أحَدٌ ظاهِرٌ باطِنٌ أوَّلٌ آخِرٌ، لا كُفوَ لَهُ ولا نَظيرَ، فَذلِكَ حَقُّ مَعرِفَتِهِ. ۱
التوحيدـ به نقل از ابن عبّاس ـ: مردى باديه نشين نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! از شگفتى هاى دانش به من بياموز. فرمود: «تو با اساس علم چه كرده اى كه حال، خواهان شگفتى هاى آن هستى؟». آن مرد گفت: اساس علم چيست، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «شناخت خداوند، چنان كه بايسته اوست». باديه نشين گفت: شناخت بايسته خداوند چيست؟ فرمود: «او را اين گونه بشناسى كه نظير، شبيه و انباز ندارد و او يگانه، يكتا، ظاهر، باطن، اوّل و آخر است و همسنگ و همسان ندارد. اين است حقّ شناخت خداوند».
۱.التوحيد: ص 284 ح 5، بحار الأنوار: ج 3 ص 269 ح 4.
تنبيه الغافلين عن عبد اللّه بن مسوّر الهاشميّ:جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وقالَ: جِئتُكَ لِتُعَلِّمَني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ؟ قالَ: وما رَأسُ العِلمِ؟ قالَ: هَل عَرَفتَ الرَّبَّ عز و جل؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا فَعَلتَ في حَقِّهِ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: وهَل عَرَفتَ المَوتَ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا أعدَدتَ لَهُ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: اِذهَب فَاحكُم بِها هُناكَ، ثُمَّ تَعالَ حَتّى اُعَلِّمَكَ مِن غَرائِبِ العِلمِ. فَلَمّا جاءَهُ بَعدَ سِنينَ، قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ضَع يَدَكَ عَلى قَلبِكَ، فَما لا تَرضى لِنَفسِكَ لا تَرضاهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ، وما رَضيتَهُ لِنَفسِكَ فَارضَهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ، وهُوَ مِن

تنبيه الغافلينـ به نقل از عبد اللّه بن مسوّر هاشمى ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: نزد تو آمده ام تا از شگفتى هاى علم به من بياموزى. فرمود: «تو با اساس علم چه كرده اى؟». مرد گفت: اساس علم چيست؟ فرمود: «آيا پروردگار عز و جل را شناخته اى؟». گفت: آرى. فرمود: «در اداى حقّش چه كرده اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است [، انجام داده ام]. فرمود: «آيا مرگ را شناخته اى؟». گفت: آرى. فرمود: «براى مرگ، چه فراهم كرده اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است [، انجام داده ام]. فرمود: «برو و بر اين كار، استوار باش. آن گاه، بيا تا از شگفتى هاى علم به تو بياموزم». پس از آن كه آن مرد پس از گذشت ساليانى باز گشت، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دستت را بر دلت بگذار و هر آنچه را

۱.تنبيه الغافلين: ص 36 ح 20 وراجع روضة الواعظين: ص 537.
المعجم الكبير عن أبي اُمامة:إنَّ رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ إذا بَعَثَ أميرا قالَ: أقصِرِ الخُطبَةَ، وأقِلَّ الكَلامَ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از ابو اُمامه ـ: هر گاه پيامبر خدا، فرماندهى را گسيل مى داشت، مى فرمود: «خطابه را كوتاه كن و كم، سخن بگو».
۱.المعجم الكبير: ج 8 ص 144 ح 7640 و ص 154 ح 7662 وزاد في آخره «فإنّ من الكلام سحرا».
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۲۲