فیلترها
نتایج جستجو برای «آزمند»: ۶۵۵ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ لِكُلِّ شَيءٍ آلَةً وعُدَّةً وآلَةُ المُؤمِنِ وعُدَّتُهُ العَقلُ، ولِكُلِّ تاجِرٍ بِضاعَةٌ وبِضاعَةُ المُجتَهِدينَ العَقلُ، ولِكُلِّ خَرابٍ عِمارَةٌ وعِمارَةُ الآخِرَةِ العَقلُ، ولِكُلِّ سَفَرٍ فِسطاطٌ يَلجَؤونَ إلَيهِ وفِسطاطُ المُسلِمينَ العَقلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر چيزى به ابزار و نيرويى نيازمند است و نيرو و ابزار مؤمن، خرد است. هر بازرگانى، سرمايه اى دارد و سرمايه كوشش كنندگان، خرد است. هر ويرانى را آبادانى است و آبادانى آخرت، به خرد است. در هر مسافرتى خيمه اى به پا مى كنند كه بدان پناه مى برند و خيمه مسلمانان [در سفر آخرت]، خرد است.
۱.كنز الفوائد: ج 1 ص 56، بحار الأنوار: ج 1 ص 95 ح 34.
امام صادق عليه السلام:مؤمن، نيرومندى به همراه ديندارى و دورانديشى به همراه نرمى و ايمان به همراه يقين و [نيز]آزمندى در فهم دين دارد.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:كُلُّ شَيءٍ يَحتاجُ إلَى العَقلِ، وَالعَقلُ يَحتاجُ إلَى الأَدَبِ. ۱
امام على عليه السلام:هر چيزى به خرد نياز دارد و خرد، نيازمند ادب است.
۱.غرر الحكم: ح 6911، عيون الحكم والمواعظ: ص 377 ح 6381.
الإمام الصادق عليه السلام:كَتَبَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام إلى بَعضِ أصحابِهِ يَعِظُهُ: اُوصيكَ ونَفسي بِتَقوى مَن لا تَحِلُّ مَعصِيَتُهُ ولا يُرجى غَيرُهُ ولاَ الغِنى إلاّ بِهِ، فَإِنَّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ جَلَّ وعَزَّ وقَوِيَ وشَبِعَ ورَوِيَ ورُفِعَ عَقلُهُ عَن أهلِ الدُّنيا، فَبَدَنُهُ مَعَ أهلِ الدُّنيا وقَلبُهُ وعَقلُهُ مُعايِنُ الآخِرَةِ، فَـأَطفَأَ بِضَوءِ قَلبِهِ ما أبصَرَت عَيناهُ مِن حُبِّ الدُّنيا فَقَذَّرَ حَرامَها، وجانَبَ شُبُهاتِها، وأضَرَّ وَاللّهِ بِالحَلالِ الصّافي، إلاّ ما لابُدَّ لَهُ مِن كِسرَةٍ مِنهُ يَشُدُّ بِها صُلبَهُ، وثَوبٍ يُواري بِهِ عَورَتَهُ مِن أغلَظِ ما يَجِدُ وأخشَنِهِ، ولَم يَكُن لَهُ فيما لا بُدَّ لَهُ مِنهُ ثِقَةٌ ولا رَجاءٌ، فَوَقَعَت ثِقَتُهُ
امام صادق عليه السلام:امير مؤمنان به يكى از يارانش نامه اى نوشت و او را چنين موعظه كرد:
«تو را و خودم را سفارش مى كنم به تقواى كسى كه نافرمانى اش روا نيست، اميدى به غير او نيست و بى نيازى، تنها از اوست.
هر كس تقواى خدا پيشه كند، بزرگ مى شود؛ عزيز مى گردد؛ نيرومند مى شود؛ سير و سيراب مى گردد؛ خردش از دنيادوستان باز داشته مى شود، آن سان كه بدنش با اهل دنياست، امّا دل و خردش آخرت را مى بينند. پس با نور دل، آنچه را چشمانش از دوستى دنيا مى بيند، خاموش مى سازد؛ پس حرام دنيا را ترك مى كند و از شبهه ها كناره گيرى مى نمايد و از حلالِ گوارا نيز دورى مى كند، مگر از پاره اى كه خود را بدان استوار نگه بدارد و لباسى كه خود را بدان بپوشاند، آن هم از خشن ترين لباس ها.
[چنين كسى] در نيازمندى ها، به كسى
۱.الكافي: ج 2 ص 136 ح 23، مشكاة الأنوار: ص 466 ح 1556 كلاهما عن أبي جميلة، بحار الأنوار: ج 73 ص 75 ح 39.
عنه عليه السلام:كُلُّ نَجدَةٍ تَحتاجُ إلَى العَقلِ. ۱
امام على عليه السلام:هر دليرى، به خرد، نيازمند است.
۱.مطالب السؤول: ص 50؛ بحار الأنوار: ج 78 ص 7 ح 59.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:سَبعَةُ أشياءَ تَدُلُّ عَلى عُقولِ أصحابِها: المالُ يَكشِفُ عَن مِقدارِ عَقلِ صاحِبِهِ، وَالحاجَةُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها، وَالمُصيبَةُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها إذا نَزَلَت بِهِ، وَالغَضَبُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِهِ، وَالكِتابُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِهِ، وَالرَّسولُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ مَن أرسَلَهُ، وَالهَدِيَّةُ تَدُلُّ عَلى مِقدارِ عَقلِ مُهديها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هفت چيز بر خردمندى صاحبان خرد، دلالت دارد: ثروت، از ميزان خرد صاحب مال، پرده بر مى دارد؛ نيازمندى، بر خرد نيازمند، دلالت دارد؛ و بلا، بر خرد بلا ديده؛ و خشم، بر خرد خشمگين؛ و نوشته بر خرد نويسنده؛ فرستاده، بر خرد فرستنده؛ و هديه، بر اندازه خرد هديه دهنده.
۱.معدن الجواهر: ص 60، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 111 عن الإمام الكاظم عليه السلام نحوه وراجع تحف العقول: ص 323.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:صِفَةُ العاقِلِ أن يَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَيهِ، ويَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ، ويَتَواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ، ويُسابِقَ مَن فَوقَهُ في طَلَبِ البِرِّ، وإذا أرادَ أن يَتَكَلَّمَ تَدَبَّرَ فَإِن كانَ
خَيرًا تَكَلَّمَ فَغَنِمَ، وإن كانَ شَرًّا سَكَتَ فَسَلِمَ، وإذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ استَعصَمَ بِاللّهِ وأمسَكَ يَدَهُ ولِسانَهُ، وإذا رَأى فَضيلَةً انتَهَزَ بِها، لا يُفارِقُهُ الحَياءُ، ولا يَبدو مِنهُ الحِرصُ، فَتِلكَ عَشرُ خِصالٍ يُعرَفُ بِهَا العاقِلُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ويژگى خردمند، آن است كه در برابر حماقت نادان، بردبارى مى كند؛ از آن كه بر او ستم كرده، مى گذرد؛ نسبت به زيردستان، فروتنى مى نمايد؛ با بالادستان، در جستجوى خوبى، رقابت مى ورزد؛ هر گاه خواست
سخن بگويد، مى انديشد: اگر خوب بود، بر زبان مى آورد و بهره مى جويد، و اگر بد بود، سكوت مى كند و سالم مى ماند؛ و اگر لغزشگاهى برايش پيش آمد، از خداوند، سلامت مى طلبد و دست و زبان خود را نگه مى دارد؛ و اگر فضيلتى ديد، به سرعت از آن بهره مى گيرد؛ آزرم، از او جدا نمى شود و آزمندى از او آشكار نمى گردد. اينها ويژگى هاى دهگانه اى است كه خردمند با آنها شناخته مى شود.
۱.تحف العقول: ص 28، معدن الجواهر: ص 70 نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 129 ح 12 وراجع تنبيه الخواطر: ج 2 ص 246.
عنه صلىاللهعليهوآله: لَم يُعبَدِ اللّهُ عز و جل بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، ولا يَكونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى يَجتَمِعَ فيهِ عَشرُ خِصالٍ: الخَيرُ مِنهُ مَأمولٌ، وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ الخَيرِ مِن نَفسِهِ، ولا يَسأَمُ مِن طَلَبِ العِلمِ طولَ عُمرِهِ، ولا يَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائِجِ قِبَلَهُ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العِزِّ، وَالفَقرُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الغِنى، نَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، وَالعاشِرةُ ومَا العاشِرَةُ: لا يَرى أحَدًا إلاّ قالَ: هُوَ خَيرٌ مِنّي وأتقى.
إنَّمَا النّاسُ رَجُلانِ فَرَجُلٌ هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى وآخَرُ هُوَ شَرٌّ مِنهُ وأدنى، فَإِذا رَأى مَن هُوَ خَيرٌ مِنهُ وأتقى تَواضَعَ لَهُ
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: خداوند با چيزى شايستهتر از خرد، عبادت نشد و مؤمن، خردمند نيست، مگر آن كه ده فضيلت در او جمع شود: خوبى از او اميد برود، و بدى از او انتظار نرود؛ خوبىِ اندكِ ديگران را زياد بشمرد، و خوبىهاى بسيارِ خود را كم بشمرد؛ در سراسر زندگىاش از دانشطلبى خسته نگردد؛ از رفت و آمد نيازمندان به نزد خويش، دلتنگ نشود؛ خوارى در نزد او دوستداشتنىتر از عزّت باشد؛ فقر را بهتر از ثروتمندى دوست بدارد؛ بهره او از دنيا قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد؛ و امّا دهم ـ و چيست دهم؟! ـ كسى را نبيند، جز آن كه بگويد: او از من بهتر و پارساتر است.
همانا مردمان، دو دستهاند: دستهاى كه از مؤمن، بهتر و پارساترند و دستهاى ديگر، كه بدتر از او و پايينتر از وىاند. پس هنگامى كه مؤمن،
۱.الخصال: ص 433 ح 17 عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليهالسلام، علل الشرائع: ص 115 ح 11، تحف العقول: ص 443 عن الإمام الرضا عليهالسلام من دون إسنادٍ إليه صلىاللهعليهوآله وكلاهما نحوه، روضة الواعظين: ص 12 عن الإمام الباقر عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله، بحار الأنوار: ج 1 ص 108 ح 4.
الإمام عليّ عليهالسلام: ما عُبِدَ اللّهُ بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ، وما تَمَّ عَقلُ امرِىً حَتّى يَكونَ فيهِ خِصالٌ شَتّى: الكُفرُ وَالشَّرُّ مِنهُ مَأمونانِ، وَالرُّشدُ وَالخَيرُ مِنهُ مَأمولانِ، وفَضلُ مالِهِ مَبذولٌ، وفَضلُ قَولِهِ مَكفوفٌ، ونَصيبُهُ مِنَ الدُّنيَا القوتُ، لا يَشبَعُ مِنَ العِلمِ دَهرَهُ،
الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مَعَ اللّهِ مِنَ العِزِّ مَعَ غَيرِهِ، وَالتَّواضُعُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الشَّرَفِ، يَستَكثِرُ قَليلَ المَعروفِ مِن غَيرِهِ، ويَستَقِلُّ كَثيرَ المَعروفِ مِن نَفسِهِ، ويَرَى النّاسَ كُلَّهُم خَيرًا مِنهُ، وإنَّهُ شَرُّهُم في نَفسِهِ، وهُوَ تَمامُ الأَمرِ. ۱
امام على عليهالسلام: خداوند با چيزى برتر از خرد، عبادت نشد، و خرد كسى كامل نمىشود، مگر در او خصلتهايى باشد: كفر و بدى از او انتظار نرود، و رشد و خوبى از او اميد برود؛ زيادى ثروتش را ببخشد و زيادى سخن
خود را نگه بدارد؛ بهره او از دنيا تنها قوت (نيازمندىهاى ضرورى زندگى) باشد و در طول زندگى، از دانش، سير نشود؛ خوارى را با بودن با خداوند از عزّت با بودن با ديگران، بيشتر دوست بدارد؛ فروتنى، در نزد او، دوستداشتنىتر از بزرگى باشد؛ خوبىِ اندكِ ديگران را بسيار، و خوبىِ بسيارِ خود را كم بشمرد؛ و همه مردم را از خودش بهتر، و خود را بدتر از همه بداند، و اين، مهمترين خصلت است.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12، تحف العقول: ص 388 كلاهما عن هشام بن الحكم عن الإمام الكاظم عليهالسلام، بحار الأنوار: ج 1 ص 140 ح 30.
عنه صلىاللهعليهوآله: إيّاكُم وَاستِشعارَ الطَّمَعِ؛ فَإِنَّهُ يَشوبُ القَلبَ شِدَّةَ الحِرصِ، ويَختِمُ عَلَى القُلوبِ بِطَبائِعِ حُبِّ الدُّنيا. ۱
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: بپرهيزيد از اين كه آز را شعار خود سازيد؛ زيرا آزمندىِ بسيار، دل را تباه مىكند و مُهر دنيادوستى را بر دلها مىزند.
۱.أعلام الدين: ص 340 ح 24 عن أبي هريرة، بحار الأنوار: ج 77 ص 182 ح 24.
الإمام الكاظم عليهالسلام ـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ : يا هِشامُ، إيّاكَ وَالطَّمَعَ، وعَلَيكَ بِاليَأسِ مِمّا في أيدِي النّاسِ، وأمِتِ الطَّمَعَ مِنَ المَخلوقينَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفتاحٌ لِلذُّلِّ، وَاختِلاسُ العَقلِ، وَاختِلاقُ المُرُوّاتِ، وتَدنيسُ العِرضِ، وَالذَّهابُ بِالعِلمِ. ۱
امام كاظم عليهالسلام ـ خطاب به هشام بن حكم ـ : اى هشام! بپرهيز از آز، و بر تو باد نااميدى از آنچه در دست مردم است. آزمندى به بندگان را در خود بميران؛ زيرا كليد خوارى، غارت خرد، دگرگونى [روش و آدابِ] جوانمردى، آلوده شدن آبرو و از ميان رفتن دانش است.
۱.تحف العقول: ص 399، بحار الأنوار: ج 1 ص 156 ح 30.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتموانع معرفت +1 مورد دیگر
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ.
فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.
فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟!
فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ!
قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ
بِهَمِّكَ، وأعرِض
بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟
فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد.
گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟
فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد».
گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم.
فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟».
گفتم: آن را نشانم بده.
فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام
۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
الإمام زين العابدين عليه السلامـ في مُناجاةِ المُفتَقرِينَ ـ: يا مُنتَهى أمَلِ الآمِلينَ، ويا غايَةَ سُؤلِ السّائِلينَ، ويا أقصى طَلَبَةِ الطّالِبينَ، ويا أعلى رَغبَةِ الرّاغِبينَ. لَكَ تَخَضُّعي وسُؤالي، وإلَيكَ تَضَرُّعي وَابتِهالي. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجات نيازمندان ـ: اى منتهاى آرزوىِ آرزومندان، اى نهايتِ خواهش خواهندگان، اى دورترين مطلوبِ طالبان، و اى عالى ترين اشتياقِ مشتاقان!. به پيشگاه تو خضوع و از تو خواهش مى كنم، و به درگاه تو، التماس و از تو درخواست مى كنم.
۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 150 نقلاً عن بعض كتب الأصحاب.
عنه عليه السلامـ في مُناجاةِ المُفتَقِرينَ ـ: إلهي كَسري لا يُجبِرُهُ إلاّ لُطفُكَ وحَنانُكَ. واُمنِيَّتي لا يُبَلِّغُنيها إلاّ فَضلُكَ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجات نيازمندان ـ: معبود من! پريشانى مرا، جز لطف و مهر تو به سامان نمى آورد. و جز فضل تو، چيزى مرا به آرزويم نمى رساند.
۱.بحارالأنوار: ج94 ص149 وراجع البلدالأمين: ص312 والمصباح للكفعمي: ص486.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن كَلامٍ قالَهُ عِندَ تِلاوَتِهِ: «يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الْاصَالِ * رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَـرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» ـ: إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ وتَعالى جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ، تَسمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَةِ ۱، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ۲، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعانَدَةِ. وما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّت آلاؤُهُ ـ فِي البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، وفي أزمانِ الفَتَراتِ ۳، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، وكَلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم، فَاستَصبَحوا بِنورِ يَقَظَةٍ فِي الأَبصارِ وَالأَسماعِ وَالأَفئِدَةِ، يُذَكِّرونَ بِأَيّامِ اللّهِ، ويُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بِمَنزِلَةِ الأَدِلَّةِ فِي الفَلَواتِ ۴، مَن أخَذَ القَصدَ ۵ حَمِدوا إلَيهِ
امام على عليه السلامـ از سخن ايشان در هنگام تلاوت اين آيه: «و در آنها، هر بامداد و شامگاه، مردانى نيايش مى كنند كه نه تجارتى و نه داد و ستدى، آنان را از ياد خدا باز نمى دارد» » ـ: خداوندِ پاك و والا، ياد [خود] را جلا دهنده دل ها قرار داد، به طورى كه به سبب آن، دل هاى ناشنوا، شنوا، و دل هاى نابينا، بينا، و دل هاى سركش، رام مى شوند. خداوند ـ كه نعمت هايش گران سنگ است ـ، در هر برهه اى و در هر دوره اى، همواره بندگانى داشته كه با آنان، در ژرفاى انديشه شان نجوا كرده، و در اندرون خِردهايشان، با ايشان سخن گفته است و در نتيجه، نور بيدارى، در چشم و گوش و دل هاى آنان، فروزان گشته بوده است. [آنان]روزهاى خدا را [به مردم]يادآور مى شدند و از مقام او مى ترسانيدند، چونان راه نمايان در بيابان ها كه هر كس
۱.الوَقْرة: هي المرّة من الوَقْر؛ ثِقَل السمع (النهاية: ج 5 ص 213 «وقر»).
۲.العَشْوَة: المرّة من العشا؛ أي سوء البصر بالليل والنهار، أو العمى (القاموس المحيط: ج 4 ص 362 «عشا»).
۳.الفَتْرة: ما بين الرسولين من رسل اللّه تعالى من الزمان الذي انقطعت فيه الرسالة (النهاية: ج 3 ص 408 «فتر»).
۴.الفلاة: القَفْر أو المفازة لا ماءَ فيها، أو الصحراء الواسعة (القاموس المحيط: ج 4 ص 375 «فلا»).
۵.القصد: الرشد. قصد في الأمر قصدا: توسّط وطلب الأسَدّ، ولم يُجاوز الحدّ (المصباح المنير: ص 505 «قصد»).
۶.جمع مقام (بحار الأنوار: ج 69 ص 328).
۷.نشج الباكي ينشِجُ نشيجا: غصّ بالبكاء في حلقه من غير انتحاب (القاموس المحيط: ج 1 ص 209 «نشج»).
۸.النَّسَم: نَفَس الريح إذا كان ضعيفا كالنسيم. وتَنَسَّم: تنفّس. وتَنَسَّمَ النسيمَ: تشمّمه (القاموس المحيط: ج 4 ص 180 «نسم»).
۹.الرَّوح: الراحة والرحمة ونسيم الريح (القاموس المحيط: ج 1 ص 224 «روح»). أي يدعون ويتوقّعون بدعائه تجاوزه عن ذنوبهم (بحار الأنوار: ج 69 ص 329).
۱۰.النُّدْح: الأرض الواسعة، والمنادح: المفاوز (الصحاح: ج 1 ص 409 «ندح»).
۱۱.نهج البلاغة: الخطبة 222، بحار الأنوار: ج 69 ص 325 ح 39.
عنه عليه السلامـ في زِيارَةِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام المَعروفَةِ بِزِيارَةِ أمينِ اللّهِ ـ: اللّهُمَّ فَاجعَل نَفسي مُطمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، راضِيَةً بِقَضائِكَ، مولَعَةً بِذِكرِكَ ودُعائِكَ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در زيارت امير مؤمنان عليه السلام، معروف به «زيارت امين اللّه» ـ: بار خدايا! جان مرا به تقديرت مطمئن، به قضايت خرسند، و به ياد و مناجاتت آزمند گردان.
۱.كامل الزيارات: ص 92 ح 93 عن أبي علي مهدي بن صدقة الرقّي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، مصباح المتهجّد: ص 738 ح 829، الإقبال: ج 2 ص 273، المزار للشهيد الأوّل: ص 115 والثلاثة الأخيرة عن جابر الجعفي، المصباح للكفعمي: ص 639 والأربعة الأخيرة عن الإمام الباقر عنه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 100 ص 264 ح 2.
الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ أحَبَّ السُّبحةِ إلَى اللّهِ عز و جل سُبحَةُ الحَديثِ. قيل: يا رَسولَ اللّهِ، وما سُبحَةُ الحَديثِ؟
قالَ: الرَّجُلُ يَسمَعُ حِرصَ الدُّنيا وباطِلَها فَيَغتَمُّ عِندَ ذلِكَ، فَيَذكُرُ اللّهَ عز و جل. ۱
امام صادق عليه السلامـ به نقل از پدرانش عليهم السلام ـ: پيامبر خدا فرمود: «محبوب ترين تسبيح در نزد خداوند عز و جل، تسبيحِ سخن است.».
گفته شد: اى پيامبر خدا! تسبيح سخن چيست؟
فرمود: «اين كه انسان، سخنانى در باره آزمندى به دنيا و [زرق و برقِ] باطل آن بشنود و از شنيدن آنها اندوهناك شود و خداوند عز و جل را ياد كند».
۱.معاني الأخبار: ص 258 ح 1 عن السكوني، بحار الأنوار: ج 72 ص 325 ح 2.
الإمام المهدي عليه السلام:إلهي وأسأَ لُكَ بِاسمِكَ. أن تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ. وتُغنِيَ فَقري، وتَجبُرَ كَسري، وتُحيِيَ فُؤادي بِذِكرِكَ. ۱
امام مهدى عليه السلام:معبودا! به نام تو از تو درخواست مى كنم. كه بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرستى. و نيازمندى مرا به بى نيازى مبدّل سازى، و شكستگى ام را ببندى، و دلم را به ياد خودت زنده دارى.
۱.مُهج الدعوات: ص 343، بحار الأنوار: ج 95 ص 273 ح 34.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ للّهِِ مَلائِكَةً يَطوفونَ فِي الطُّرُقِ يَلتَمِسونَ أهلَ الذِّكرِ، فَإِذا وَجَدوا قَوما يَذكُرونَ اللّهَ تَنادَوا: هَلُمُّوا إلى حاجَتِكُم. فَيَحُفُّونَهُم بِأَجنِحَتِهِم إلَى السَّماءِ الدُّنيا.
فَيَسأَ لُهُم رَبُّهُم ـ وهُوَ أعلَمُ مِنهُم ـ: ما يَقولُ عِبادي؟ تَقولُ: يُسَبِّحونَكَ، ويُكَبِّرونَكَ، ويَحمَدونَكَ، ويُمَجِّدونَكَ. فَيَقولُ: هَل رَأَوني؟ فَيَقولونَ: وَاللّهِ ما رَأَوكَ! فَيَقولُ: وكَيفَ لَو رَأَوني؟ يَقولونَ: لَو رَأَوكَ كانوا أشَدَّ لَكَ عِبادَةً، وأشَدَّ لَكَ تَمجيدا، وأكثَرَ لَكَ تَسبيحا.
يَقولُ: فَما يَسأَلونَني؟ [يَقولونَ] ۱ يَسأَلونَكَ الجَنَّةَ. يَقولُ: وهَل رَأَوها؟ يَقولونَ: لا وَاللّهِ يا رَبِّ ما رَأَوها. يَقولُ: فَكَيفَ لَو
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، فرشتگانى دارد كه در گذرگاه ها در جستجوى اهل ذكر مى گردند و هر گاه گروهى را بينند كه ذكر خدا مى گويند، صدا مى زنند كه: بياييد حاجتتان را بگيريد، و با بال هاى خود، آنان را تا آسمانِ زيرين درميان مى گيرند.
پروردگارشان ـ با آن كه خود از فرشتگان بهتر مى داند ـ از آنان مى پرسد: «بندگانم چه مى گويند؟».
فرشتگان مى گويند: تو را به پاكى و بزرگى مى ستايند و سپاسَت مى گويند و تمجيدت مى كنند.
خداوند مى فرمايد: «آيا مرا ديده اند؟».
فرشتگان مى گويند: به خدا سوگند كه تو را نديده اند!
خداوند مى فرمايد: «اگر مرا ديده بودند، چه مى كردند؟».
فرشتگان مى گويند: اگر تو را ديده بودند، بيشتر بندگى ات مى كردند و بزرگت مى داشتند و تسبيحت مى گفتند.
خداوند مى فرمايد:
۱.سقط ما بين المعقوفين من المصدر، وأثبتناه من المصادر الاُخرى.
۲.صحيح البخاري: ج 5 ص 2353 ح 6045، صحيح مسلم: ج 4 ص 2069 ح 25، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 672 ح 1821، سنن الترمذي: ج 5 ص 579 ح 3600، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 56 ح 7428 كلاهماعن أبي هريرة أو عن أبي سعيد الخدري وكلّها نحوه، كنزالعمّال: ج 1 ص 413 ح 1747.
الإمام العسكريّ عليه السلامـ في تَفسيرِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» ـ: اللّهُ هُوَ الَّذي يَتَأَلَّهُ إلَيهِ عِندَ الحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ كُلُّ مَخلوقٍ عِندَ انقِطاعِ الرَّجاءِ مِن كُلِّ مَن هُوَ دونَهُ، وتَقَطُّعِ الأَسبابِ مِن جَميعِ ما سِواهُ، يَقولُ: بِسمِ اللّهِ؛ أي أستَعينُ عَلى اُموري كُلِّها بِاللّهِ الَّذي لا تَحِقُّ العِبادَةُ إلّا لَهُ، المُغيثِ إذَا استُغيثَ، وَالمُجيبِ إذا دُعِيَ.
وهُوَ ما قالَ رَجُلٌ لِلصّادقِ عليه السلام: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، دُلَّني عَلَى اللّهِ ما هُوَ؟ فَقَد أكثَرَ عَلَيَّ المُجادِلونَ وحَيَّروني!
فَقالَ لَهُ: يا عَبدَ اللّهِ، هَل رَكِبتَ سَفينَةً قَطُّ؟ قالَ: نَعَم.
قالَ: فَهَل كُسِرَ بِكَ حَيثُ لا سَفينَةَ تُنجيكَ ولا سِباحَةَ
امام عسكرى عليه السلامـ در تفسير «بسم اللّه الرحمن الرحيم» ـ: اللّه، آن موجودى است كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختى ها، آن گاه كه اميدش از هر آنچه جز اوست، قطع و رشته ها از ما سواى او به كلّى بُريده مى شود، به او پناه مى برد، مى گويد: «بسم اللّه»؛ يعنى در همه كارهايم از آن خدايى كمك مى جويم كه پرستش، جز حقّ او نيست؛ همو كه هر گاه فريادخواهى شود، به فرياد مى رسد، و هر گاه او را بخوانند، پاسخ مى دهد.
اين، همان چيزى است كه مردى به امام صادق عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر خدا! مرا به خدا راه نمايى كن كه چيست؟ زيرا مجادله كنندگان، بر من هجوم آورده اند و سرگشته ام ساخته اند!
به او فرمود: «اى بنده خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى؟».
گفت: آرى.
فرمود: «آيا شده كه كشتى ات درهم شكند و نه
۱.الوَصْمُ: العَيب والعار. يقال: ما في فلان وَصمة (الصحاح: ج 5 ص 2052 «وصم»).
۲.الأنعام: 40 و 41.
۳.التوحيد: ص 230 ح 5، معاني الأخبار: ص 4 ح 2 وفيه إلى «حيث لا مغيث»، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه السلام: ص 21 ح 5 و 6 و 7 وص 27 ح 9 كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار، بحار الأنوار: ج 92 ص 232 ح 14 وص 240 ح 48.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۶۵۵