فیلترها
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۲
۸۹۱ حدیث
فیلترها1
فیلترها 1
کتاب1
موضوع
معصوم
طول حدیث
كنز العمّال عن أنس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:يا أبا جَهلٍ، يا عُتبةُ، يا شَيبَةُ، يا اُمَيَّةُ! هل وَجَدتُم ما وَعَدَ رَبُّكُم حقّا؟ فإنّي قد وَجَدتُ ما وَعَدَني رَبِّي حَقّا، فقال عُمَرُ: يا رسولَ اللّهِ، ما تُكَلِّمُ مِن أجسادٍ لا أرواحَ فيها؟! فقالَ: والذي نَفسِي بِيَدِهِ ما أنتُم بأسمَعَ لِما أقولُ مِنهُم، غَيرَ أنَّهُم لا يَستَطِيعُونَ جَوابا. ۱
كنز العمّالـ به نقل از اَنَس ـ: [پس از تمام شدن جنگ بدر] پيامبر خدا [خطاب به كشته شدگان كُفّار كرد و] فرمود: «اى ابو جهل، اى عُتبه، اى شيبه، اى اُميّه! آيا وعده پروردگارتان راست بود؟ من كه وعده پروردگارم را راست يافتم».
عمر گفت: اى پيامبر خدا! با پيكرهايى بى جان، سخن مى گويى؟
فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، سخن مرا همچنان كه شما مى شنويد، آنها نيز مى شنوند، منتها آنان نمى توانند پاسخ بدهند».
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 376 ح 29874.
الأمالي للطوسي عن ابن عبّاس:وَقَفَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله علَى قَتلى بدرٍ فقالَ: جَزاكُم اللّهُ مِن عِصابَةٍ شَرّا، لقد كَذَّبتُموني صادِقا، وخَوَّنتُم ۱ أمينا. ثُمّ التَفَتَ إلى أبي جَهلِ بنِ هِشامٍ فقال: إنّ هذا أعتى علَى اللّهِ مِن فِرعَونَ، إنّ فِرعَونَ لَمّا أيقَنَ بالهَلاكِ وَحَّدَ اللّهَ، وإنّ هذا لمّا أيقَنَ بالهَلاكِ دَعا بِاللاّتِ والعُزّى! ۲
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، بالاى سرِ كشتگان بدر ايستاد و فرمود: «خداوند با گروهى اندك، كيفرتان داد. شما، منِ راستگو را دروغزن شمرديد و منِ امين را خائن پنداشتيد».
آن گاه، رو به [جنازه]ابوجهل بن هشام كرد و فرمود: «اين مرد در برابر خدا از فرعون سركش تر بود؛ زيرا فرعون، وقتى يقين كرد كه در چنگال مرگ گرفتار آمده است، به يگانگى خدا ايمان آورد؛ امّا اين مرد، هنگامى هم كه يقين كرد كه به هلاكت مى رسد، باز هم لات و عزّا را خواند».
كنز العمّال عن أنس:أخَذَ عُمَرُ يُحَدِّثُنا عن أهلِ بدرٍ فقالَ: إن كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَيُرِينا مَصارِعَهُم بالأمسِ يقولُ: هذا مَصرَعُ فلانٍ غدا إن شاءَ اللّهُ، وهذا مَصرَعُ فلانٍ غدا إن شاءَ اللّهُ، فَجَعَلُوا يُصرَعُونَ علَيها، قُلتُ: والذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ ما أخطَؤوا تِيكَ كانُوا يُصرَعُونَ علَيها. ثُمَّ أمَرَ بِهِم فَطُرِحُوا في بِئرٍ، فَانطَلَقَ إلَيهِم: يا فلانُ يا فلانُ، هل وَجَدتُم ما وَعَدَكُم اللّهُ حَقّا؟ فإنّي وَجَدتُ ما وَعَدَنِي اللّهُ حَقّا. قلتُ: يا رسولَ اللّهِ، أتُكَلِّمُ قَوما قد جَيَّفُوا؟! قالَ: ما أنتُم بأسمَعَ لِما أقولُ مِنهُم، ولكنْ لا يَستَطِيعُونَ أن يُجِيبُوا. ۱
كنز العمّالـ به نقل از اَنَس ـ: عمر درباره اهل بدر براى ما سخن به ميان آورد و گفت: پيامبر خدا، روز قبل از شروع جنگ، قتلگاه مشركان را به ما نشان مى داد و مى فرمود: «فردا، به خواست خدا، فلانى در اين جا به خاك مى افتد و فلانى در اين جا».
جنگ كه شروع شد، آن افراد در همان جايى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود، به خاك مى افتادند. من به پيامبر خدا گفتم: سوگند به آن كه تو را به حق مبعوث كرد، آن افراد در همان جايى كه فرموده بودى، به خاك افتاده اند.
ايشان، سپس دستور داد كه جنازه آنها را در جايى انداختند. آن گاه به طرف آنان رفت و فرمود: «اى فلان، اى فلان! آيا آنچه را خداوند به شما وعده داده بوديد، راست يافتيد؟ من كه آنچه را خدا به من وعده داده بود، راست يافتم».
من گفتم: اى پيامبر خدا! با
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 391 ح 29938.
كنز العمّال عن عمر بن الخطاب:لَمّا كانَ يومُ بَدرٍ نَظَرَ النبيُّ صلى الله عليه و آله إلى أصحابِهِ وهُم ثلاثُمِائةٍ ونَيِّفٌ، ونَظَرَ إلَى المشركينَ فإذا هُم ألفٌ وزِيادَةٌ، فَاستَقبَلَ النبيُّ صلى الله عليه و آله القِبلةَ ومَدَّ يَدَيهِ وعلَيهِ رِداؤهُ وإزارُهُ، ثُمّ قالَ: اللَّهُمَّ أنجِزْ ما وَعَدتَني، اللَّهُمَّ أنجِزْ ما وَعَدتَني، اللَّهُمَّ إنّك إن تُهلِكْ هذهِ العِصابةَ مِنَ الإسلامِ فلا تُعبَدْ في الأرضِ أبدا. وأنزَلَ اللّهُ تعالى عندَ ذلكَ «إذ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكم فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ» . ۱
كنز العمّالـ به نقل از عمر بن خطّاب ـ: در روز بدر، پيامبر صلى الله عليه و آله به ياران خود نگريست كه سيصد و چند تن بودند و به مشركان نگاه كرد و ديد كه بيش از هزار نفرند. پس در حالى كه ردا و اِزارى بر تن داشت، رو به قبله ايستاد و دست هايش را به جانب آن كشيد و گفت: «بار خدايا! وعده اى را كه به من داده اى، عملى گردان. بار خدايا! وعده اى را كه به من داده اى، عملى گردان. بار خدايا! اگر اين گروه را از اسلام بگيرى، ديگر هرگز بر روى زمين، پرستش نخواهى شد.».
در اين هنگام، خداوند متعال، آيه «آن گاه كه از پروردگارتان يارى مى خواستيد، پس دعاى شما را اجابت كرد كه: «من، شما را با هزار فرشته پياپى، يارى خواهم كرد»» را نازل فرمود.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 392 ح 29939.
مَجمَع البَيان:ـ في قولِهِ تعالى: «إذ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُم.» ۱ ـ: قيلَ إنَّ النبيَّ صلى الله عليه و آله لَمّا نَظَرَ إلى كَثرَةِ عَددِ المشركينَ وقِلَّةِ عددِ المسلمينَ استَقبَلَ القِبلةَ وقالَ: اللَّهُمَّ أنجِزْ لي ما وَعَدتَني، اللّهُمّ إنْ تُهلِكْ هذهِ العِصابةَ لا تُعبَدْ في الأرضِ، فما زالَ يَهتِفُ رَبَّهُ مادّا يَدَيهِ حتّى سَقَطَ رِداؤهُ من مَنكِبَيهِ، فَأنزَلَ اللّهُ تعالى: «إذ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُم فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائِكَةِ مُرْدِفِينَ» . ۲
مجمع البيان:درباره آيه «آن گاه كه از پروردگارتان يارى مى خواستيد.» ـ: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله شمار فراوانِ مشركان و اندك بودن تعداد مسلمانان را ديد، رو به قبله كرد و گفت: «بار خدايا! وعده اى را كه به من داده اى، به كار بند. بار خدايا! اگر اين گروه را از بين ببرى، ديگر در روى زمين، پرستش نخواهى شد». ايشان، در حالى كه دست هاى خود را به سوى آسمان كشيده بود، پيوسته اين جمله را مى گفت، چندان كه رداى او از شانه هايش افتاد. پس خداوند متعال، اين آيه را نازل فرمود: «آن گاه كه از پروردگارتان يارى مى خواستيد پس دعاى شما را اجابت كرد كه: «من، شما را با هزار فرشته پياپى، يارى خواهم كرد»» .
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:سِيماءُ أصحابِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَ بَدرٍ الصُّوفُ الأبيضُ. ۱
امام على عليه السلام:در جنگ بدر، چهره ياران پيامبر خدا، مانند پشمِ سفيد (نورانى) بود.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 397 ح 29942.
عنه عليه السلام:لقد رَأيتُنا يومَ بدرٍ ونحنُ نَلُوذُ برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُو أقرَبُنا إلَى العَدُوِّ، وكانَ مِن أشَدِّ الناسِ يَومَئذٍ بَأسا. ۱
امام على عليه السلام:در جنگ بدر، ما خود را در پناه پيامبر خدا قرار مى داديم و ايشان از همه ما به دشمن نزديك تر بود و در آن روز، از همه شجاعت بيشترى نشان مى داد.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 397 ح 29943.
عنه عليه السلام:كانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلِّي تلكَ الليلةَ ـ ليلةَ بَدرٍ ـ وهُو يقولُ: اللّهُمّ إن تُهلِكْ هذهِ العِصابةَ لا تُعبَدْ، وأصابَهُم تِلكَ الليلةَ مَطَرٌ. ۱
امام على عليه السلام:در شب جنگ بدر، پيامبر خدا نماز مى خواند و مى گفت: «بار خدايا! اگر اين گروه (مسلمانان) را نابود كنى، ديگر بندگى نخواهى شد».
در آن شب بر آنان باران باريد.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 421 ح 30012 نقلاً عن ابن مردويه.
عنه عليه السلام:لقد حَضَرنا بَدرا وما فِينا فارِسُ غيرَ المِقدادِ بنِ الأسوَدِ، ولقد رَأيتُنا ليلةَ بَدرٍوما فِينا إلّامَن نامَ غيرَ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فإنّهُ كانَ مُنتَصِبا فيأصلِ شَجَرةٍ يُصَلِّي ويَدعُو حتَّى الصَّباحِ. ۱
امام على عليه السلام:زمانى كه در جنگ بدر شركت كرديم، جز مقداد بن اَسوَد، سواره ديگرى در ميان ما نبود. در شب جنگ بدر، هر كه با ما بود، خوابيد، مگر پيامبر خدا كه در زير درختى ايستاده بود و تا صبح، نماز مى خواند و دعا مى كرد.
۱.الإرشاد: ج 1 ص 73 عن حارث بن مضرب، بحارالأنوار: ج 19 ص 279 ح 17.
امام صادق عليه السلامـ درباره آيه «خداوند در بدر، شما را يارى كرد، حال آن كه خوار بوديد» ـ: با وجود پيامبر خدا در ميان آنان، خوار نبودند؛ بلكه منظور اين است كه خداوند، شما را در بدر يارى داد، حال آن كه ضعيف بوديد.
كنز العمّال عن ابن عبّاس:كانَ لِواءُ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ بَدرٍ مَع عليِّ بنِ أبي طالبٍ، ولِواءُ الأنصارِ مَع سَعدِ بنِ عُبادَةَ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از ابن عبّاس ـ: در جنگ بدر، پرچم پيامبر خدا در دست على بن ابى طالب بود و پرچم انصار، در دست سعد بن عُباده.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 406 ص 29973.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ على رَجُلٍ قَتَلَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، واشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ على رَجُلٍ يُسمّى مَلِكَ الأملاكِ، لا مَلِكَ إلّا اللّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خشم خدا سخت است بر مردى كه پيامبر خدا او را بكُشد؛ خشم خدا سخت است بر مردى كه خود را شاهِ شاهان مى نامد، حال آن كه پادشاهى جز خدا نيست!
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 380 ح 29887 عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آله:اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ على قَومٍ كَلَمُوا وَجهَ رسولِ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خشم خدا سخت است بر مردمى كه چهره پيامبر خدا را مجروح كردند!
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 380 ح 29888 عن سهل بن سعد.
عنه صلى الله عليه و آله:اللَّهُمَّ اغفِرْ لِقَومِي فإنّهُم لا يَعلَمُونَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بار خدايا! قوم مرا ببخشا؛ زيرا آنان، مردمى نادان اند.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 379 ح 29883 عن سهل بن سعد.
الدرّ المنثور عن ابن مسعود:إنَّ النِّساءَ كُنَّ يومَ اُحُدٍ خَلفَ المسلمينَ يُجهِزْنَ عَلَى جَرحَى المشركينَ. فجاءَ أبو سُفيانَ فقالَ: أعلُ هُبَلُ! فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قولوا: اللّهُ أعلى وأجَلُّ، فقالوا: اللّهُ أعلى وأجَلُّ، فقالَ أبو سفيانَ: لنا العُزّى ولا عُزّى لَكُم! فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قُولُوا: اللهم مولانا و الكافرون لا مولى لهم ۱. ۲
الدرّ المنثورـ به نقل از ابن مسعود ـ: در جنگ اُحد، زنان در پشت جبهه مسلمانان بودند و مجروحان را مداوا مى كردند. ابو سفيان آمد و شعار «پيروز باد هبل!» را سر داد.
پيامبر خدا به مسلمانان فرمود: «شما بگوييد: خدا برتر و بزرگ تر است و مسلمانان، اين شعار را سر دادند. ابو سفيان، شعار داد: «ما عُزّا را داريم و شما عزّايى نداريد».
پيامبر خدا به مسلمانان فرمود: «شما هم بگوييد: خدا مولاى ماست و كافران، مولايى ندارند».
صحيح مسلم عن أنس:إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كُسِرَت رَباعِيَتُهُ يومَ اُحُدٍ، وشُجَّ في رَأسِهِ، فَجَعَلَ يَسلُتُ الدَّمَ عَنهُ ويقولُ: كيفَ يُفلِحُ قومٌ شَجُّوا نَبِيَّهُم وكَسَرُوا رَباعِيَتَهُ، وهُو يَدعُوهم إلَى اللّهِ؟! فَأنزَلَ اللّهُ عَزَّوجلَّ: «لَيسَ لَكَ مِن الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَــلِمُونَ» ۱. ۲
صحيح مسلمـ به نقل از اَنَس ـ: در جنگ اُحد، دندان پيشين پيامبر خدا شكست و سر ايشان، شكاف برداشت. در حالى كه از فرقش خون جارى بود، مى فرمود: «چگونه رستگار مى شوند مردمى كه فرق پيامبر خود را كه آنان را به خدا دعوت مى كند، شكافتند و دندان پيشينش را شكستند؟».
پس خداوند عز و جل اين آيه را فرو فرستاد: «تو را در اين كارها دستى نيست. [خدا] يا بر آنان مى بخشايد، يا عذابشان مى كند؛ زيرا آنان ستمكارند» .
تفسيرُ القمّيـ في ذِكر ما جَرى بَعدَ وَقعَةِ اُحُدٍ ـ: لَمّا دَخَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ نَزَلَ علَيهِ جَبرَئيلُ عليه السلام فقالَ: يا محمّدُ، إنَّ اللّهَ يَأمُرُكَ أن تَخرُجَ في أثَرِ القَومِ ولا يَخرُجَ معكَ إلّا مَن به جِراحَةٌ! فَأمَرَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُنادِيا يُنادِي: يا مَعشَرَ المهاجِرينَ والأنصارِ! مَن كانَت بهِ جِراحَةٌ فَلْيَخرُجْ، ومَن لَم يَكُن بهِ جِراحَةٌ فَلْيُقِمْ، فَأقبَلُوا يُضَمِّدُونَ جِراحاتِهِم ويُداوُونَها، فأنزَلَ اللّهُ على نَبِيِّهِ: «ولا تَهِنُوا في ابتِغاءِ القَومِ إنْ تَكُونوا تَألَمُونَ فإنّهُمْ يَألَمُونَ كما تَألَمُونَ وتَرجُونَ مِن اللّهِ ما لا يَرْجُونَ» ۱. قالَ عَزَّوجلَّ: «إنْ يَمسَسكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ
تفسير القمّىـ در بيان ماجراى بعد از جنگ اُحد ـ: چون پيامبر صلى الله عليه و آله از جنگ اُحد برگشت و وارد مدينه شد، جبرئيل عليه السلام بر ايشان فرود آمد و گفت: اى محمّد! خداوند به تو فرمان مى دهد كه اين قوم (مشركان) را تعقيب كنى و كسى جز افراد مجروح، همراه تو نيايد!
پس پيامبر خدا به منادى فرمود تا ندا دهد: «اى گروه مهاجران و انصار! هر كس جراحتى دارد، بيرون بيايد و هر كس مجروح نيست، بماند».
آنان، شروع به مرهم نهادن بر زخم هاى خود و مداواى آنها كردند و خداوند، اين آيه را بر پيامبرش نازل فرمود: «و در دست يافتن به آن قوم، سستى مكنيد. اگر شما درد مى كشيد، آنها نيز چون شما درد مى كشند؛ ولى شما از خدا چيزى را اميد داريد كه آنان، اميد ندارند» و خداوند عز و جل پس، مسلمانان با وجود درد و جراحتى
كنز العمّال عن أبي سعيد:لَمّا كانَ يومُ اُحُدٍ شُجَّ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في وَجهِهِ، وكُسِرَت رَباعِيَتُهُ، فقامَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَئذٍ رافِعا يَدَيهِ يقولُ: إنَّ اللّهَ تعالَى اشتَدَّ غَضَبُهُ على اليهودِ أن قالوا: عُزَيرٌ ابنُ اللّهِ، واشتَدَّ غَضَبُهُ علَى النَّصارى أن قالوا: المَسيحُ ابنُ اللّهِ، وإنَّ اللّهَ اشتَدَّ غَضَبُهُ على مَن أراقَ دَمي وآذاني في عِترَتي. ۱
كنز العمّالـ به نقل از ابو سعيد ـ: در جنگ اُحد، چهره پيامبر خدا شكاف برداشت و دندان پيشين او شكست. در آن روز، پيامبر خدا ايستاد و دست هاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خداوند بر يهود كه گفتند: عُزَير، پسر خداست، سخت خشم گرفت و بر نصارا كه گفتند: مسيح، پسر خداست، سخت خشم گرفت. خشم خدا سخت است بر كسى كه خون مرا ريخت و با آزردن خاندانم، مرا آزرد!».
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 435 ح 30050.
كنز العمّال عن أبي حميد الساعدي:إنَّ النبيَّ صلى الله عليه و آله خَرَجَ يَومَ اُحُدٍ حتّى إذا جازَ ثَنِيَّةَ الوَداعِ فإذا هُو بكَتِيبةٍ خَشناءَ ۱، قالَ: مَن هؤلاءِ؟ قالوا: عبدُ اللّهِ ابنُ اُبَيٍّ في سِتِّمِائَةٍ مِن موالِيهِ مِن اليهودِ مِن بَني قَينُقاعٍ، قالَ: وقد أسلَمُوا؟ قالوا: لا يا رسولَ اللّهِ، قالَ: مُرُوهم فَليَرجِعُوا؛ فإنّا لا نَستَعِينُ بالمُشركينَ علَى المُشركينَ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از ابو حميد ساعدى ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از مدينه به قصد اُحد بيرون آمد، در عبور از ثَنيَّةُ الوداع با يك گردان سراپا مسلّح برخورد كرد. پرسيد: «اينها كيستند؟».
گفتند: عبد اللّه بن اُبى است با ششصد تن از هم پيمانان خود از يهوديان بنى قَينُقاع.
فرمود: «آيا اسلام آورده اند؟»
گفتند: نه، اى پيامبر خدا!
فرمود: «بگوييد برگردند؛ زيرا ما در برابر مشركان، از مشركان كمك نمى گيريم».
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لَمّا انجَلى الناسُ عَن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ اُحُدٍ نَظَرتُ في القَتلى فلَم أرَ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقلتُ: واللّهِ ما كانَ لِيَفِرَّ وما أراهُ في القَتلى، ولكن أرَى اللّهَ غَضِبَ علَينا بما صَنَعنا فَرَفَعَ نَبِيَّهُ، فما فِيَّ خيرٌ مِن أن اُقاتِلَ حتّى اُقتَلَ، فَكَسَرتُ جَفنَ سَيفِي، ثُمّ حَمَلتُ علَى القَومِ فَأفرَجُوا لي، فإذا أنا برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَهُم. ۱
امام على عليه السلام:در جنگ اُحد، هنگامى كه مردم از گردِ پيامبر خدا پراكنده شدند، من در ميان كشتگان نگاه كردم؛ امّا پيامبر خدا رانديدم. با خود گفتم: به خدا سوگند، او اهل فرار نبود و در ميان كشته ها هم او را نمى بينم. فكر مى كنم خداوند از اين رفتار ما به خشم آمده و پيامبرش را به آسمان برده است. پس وجود من ديگر بى فايده است و بايد بجنگم تا كشته شوم.لذا غلاف شمشيرم را شكستم و به دشمن حمله كردم و آنان از برابر من دور شدند. ناگاه ديدم كه پيامبر خدا در ميان آنهاست.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 426 ح 30027.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۸۹۱