حدیث دربارهآنچه فخر كردن بدان نشايد

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:أتى رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله رجُلٌ فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، أنا فلانُ ابنُ فلانٍ حتّى عَدَّ تِسعَةً، فقالَ لَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما إنّك عاشِرُهُم في النارِ. ۱
امام صادق عليه السلام:مردى خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى پيامبر خدا! من فلان پسر فلان هستم. و تا نُه پشت خود را بر شمرد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: بدان كه تو دهمين نفر آنان در دوزخ هستى.
۱.الكافي: 2/329/5.

احادیث دیگر این موضوع

۷
مستدرك الوسائلـ به نقل از بزنطى ـ: خدمت حضرت ابو الحسن عليه السلام رسيدم. آن حضرت شروع به صحبت با من كرد و من مى پرسيدم و ايشان پاسخم را مى داد، تا آن كه پاس زيادى از شب گذشت. چون خواستم بروم به من فرمود: اى احمد! مى روى يا شب را همين جا مى مانى؟ عرض كردم: فدايت شوم هر چه شما بفرماييد. اگر دستور دهيد بروم مى روم و اگر امر كنيد بمانم مى مانم. فرمود: بمان. در اين وقت شب گزمه ها بيرونند و مردم در آرامش و خواب به سر مى برند. حضرت رفت. من كه خيال كردم ايشان وارد اندرونى شده اند در پيشگاه خدا به سجده افتادم و گفتم: خدا را سپاس؛ حجّت خدا و وارث دانش پيامبران از ميان برادرانم به من انس گرفت و به من اظهار محبّت كرد. در حالى كه در سجده و شكرگزارى بودم يكباره متوجّه شدم كه حضرت با پايش به سينه من زد. من برخاستم. حضرت دستم را گرفت و فشرد و سپس فرمود: اى احمد! امير المؤمنين عليه السلام از صعصعة بن صوحان كه بيمار بود عيادت كرد. وقتى برخاست كه برود، فرمود: اى صعصعه! مبادا از اين كه من به عيادت تو آمده ام بر برادرانت فخر بفروشى؛ از خدا بترس. ابو الحسن عليه السلام اين جمله را فرمود و از نزد من رفت.