مراعات توان مخاطب
12 حدیث
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا تُحَدِّث بِالعِلمِ السُّفَهاءَ فَيُكَذِّبوكَ، و لاَ الجُهّالَ فَيَستَثقِلوكَ، و لكِن حَدِّث بِهِ مَن يَتَلَقّاهُ مِن أهلِهِ بِقَبولٍ و فَهمٍ؛ يَفهَمُ عَنكَ ما تَقولُ، و يَكتُمُ عَلَيكَ ما يَسمَعُ؛ فَإِنَّ لِعِلمِكَ عَلَيكَ حَقّا كَما أنَّ عَلَيكَ في مالِكَ حَقّا؛ بَذلُهُ لِمُستَحِقِّهِ، و مَنعُهُ عَن غَيرِ مُستَحِقِّهِ. ۱
امام على عليه السلامـ در حكمت هاى منسوب به ايشان ـفرمود: دانش را براى سفيهان بازگو مكن كه تو را تكذيب مى كنند، و براى نادانان بازگو مكن كه در پذيرش آن سنگينى مى كنند؛ بلكه براى كسى بازگو كن كه شايسته آن باشد و آن را از روى فهميدن پذيرا باشد، آنچه را به او مى گويى، بفهمد، و آنچه را از تو مى شنود، كتمان كند؛ زيرا دانش تو بر تو حقّى دارد، همان گونه كه مالت بر تو حقّى دارد، كه بايد آن را به مستحقّ آن ببخشى، و از آن كه استحقاق آن را ندارد، ممانعت نمايى.
۱.شرح نهج البلاغة: 20 / 273 / 155.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: اِحتَرِس مِن ذِكرِ العِلمِ عِندَ مَن لا يَرغَبُ فيهِ، و مِن ذِكرِ قَديمِ الشَّرَفِ عِندَ مَن لا قَديمَ لَهُ؛ فَإِنَّ ذلِكَ مِمّا يُحقِدُهُما عَلَيكَ. ۱
امام على عليه السلامـ چنان كه در حكمت هاى منسوب به ايشان آمده ـفرمود: از ياد كردِ علم نزد آن كه بدان اشتياق ندارد، بپرهيز، و از ياد كردِ آن كه داراى شرافت ديرينه است، نزد آن كه در شرافتْ ديرينه اى ندارد، اجتناب كن كه باعث كينه جويى او نسبت به تو مى شود.
۱.شرح نهج البلاغة: 20 / 322 / 696.
عنه عليه السلام:إنَّ الحُكَماءَ ضَيَّعُوا الحِكمَةَ لَمّا وَضَعوها عِندَ غَيرِ أهلِها. ۱
امام على عليه السلام:حكيمان، چون حكمت را به نااهل آن سپردند، آن را ضايع كردند.
۱.قصص الأنبياء: 160 / 176.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:لا تُحَدِّثُوا النّاسَ بِما لا يَعرِفونَ؛ أ تُحِبّونَ أن يُكَذَّبَ اللّهُ و رَسولُهُ؟! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى مردم آنچه را نمى دانند]و نمى پذيرند]، بازگو نكنيد. آيا دوست داريد كه خدا و رسولش مورد تكذيب قرار گيرند؟
۱.الغيبة للنعماني: 34 / 2.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:أ تُحِبّونَ أن يُكَذَّبَ اللّهُ و رَسولُهُ؟! حَدِّثُوا النّاسَ بِما يَعرِفونَ، و أمسِكوا عَمّا يُنكِرونَ. ۱
امام على عليه السلام:آيا دوست داريد كه خدا و رسولش مورد تكذيب قرار گيرند؟ براى مردم آنچه را مى پذيرند، بازگو كنيد و از گفتن آنچه انكارش مى كنند، پرهيز نماييد.
۱.الغيبة للنعماني: 34/1.
دعائم الإسلام:الإمام الصادق عليه السلام ـ لأصحاب له اجتمعوا إليه ـ: حَدِّثُوا النّاسَ بِما يَعرِفونَ، و دَعوا ما يُنكِرونَ؛ أ تُحِبّونَ أن يُسَبَّ اللّهُ و رَسولُهُ؟! قالوا: و كَيفَ يُسَبُّ اللّهُ و رَسولُهُ؟ قالَ: يَقولونَ إذا حَدَّثتُموهُم بِما يُنكِرونَ: «لَعَنَ اللّهُ قائِلَ هذا»، و قَد قالَهُ اللّهُ عزّ و جلّ و رَسولُهُ صلى الله عليه و آله. ۱
دعائم الإسلام:امام صادق عليه السلام ـ به اصحاب خود كه به گردش اجتماع كرده بودند ـ فرمود: «براى مردم، آنچه را مى پذيرند، بازگو كنيد و آنچه را انكار مى كنند، وا گذاريد. آيا دوست داريد كه خدا و رسولش مورد دشنام قرار گيرند؟». گفتند: چگونه خدا و رسولش دشنام مى شوند؟ فرمود: «وقتى شما چيزى را كه انكارش مى كنند براى آنها بازگو مى كنيد، مى گويند: خداوند، گوينده اين گفتار را لعنت كند!، در حالى كه خداوند عزّ و جلّ و رسول او آن را گفته اند».
۱.دعائم الإسلام: 1 / 60.
عنه عليه السلام:ما كَلَّمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله العِبادَ بِكُنهِ عَقلِهِ قَطُّ. قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنّا مَعاشِرَ الأَنبِياءِ اُمِرنا أن نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم. ۱
امام صادق عليه السلام:رسول خدا هرگز با مردم با ژرفاى عقل خود، سخن نگفته است. رسول خدا فرموده است: «ما جمعيت پيامبران، فرمان گرفته ايم كه با مردم به اندازه عقلشان سخن گوييم».
۱.الكافي: 1 / 23 / 15 و ج 8 / 268 / 394.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لَيسَ كُلُّ العِلمِ يَستَطيعُ صاحِبُ العِلمِ أن يُفَسِّرَهُ لِكُلِّ النّاسِ؛ لِأَنَّ مِنهُمُ القَوِيَّ وَ الضَّعيفَ، و لِأَنَّ مِنهُ ما يُطاقُ حَملُهُ و مِنهُ ما لا يُطاقُ حَملُهُ، إلاّ مَن يُسَهِّلُ اللّهُ لَهُ حَملَهُ و أعانَهُ عَلَيهِ مِن خاصَّةِ أولِيائِهِ. ۱
امام على عليه السلام:هر علمى چنان نيست كه صاحب آن بتواند آن را براى تمام مردم تبيين كند؛ زيرا برخى از مردم [در عقل]قوى و برخى ضعيف اند، و برخى دانش ها قابل تحمّل و بعضى غير قابل تحمّل اند، مگر براى آن كه از اولياى مخصوص خداوند باشد كه خدا شنيدن آن را برايش آسان كند و او را در اين كار، كمك رساند.
۱.التوحيد: 268 / 5.
عنه عليه السلامـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ: لا تُعامِلِ العامَّةَ في ما اُنعِمَ بِهِ عَلَيكَ مِنَ العِلمِ كَما تُعامِلُ الخاصَّةَ. وَ اعلَم أنَّ للّهِِ سُبحانَهُ رِجالاً أودَعَهُم أسرارا خَفِيَّةً، و مَنَعَهُم عَن إشاعَتِها. وَ اذكُر قَولَ العَبدِ الصّالِحِ لِموسى ـ و قَد قالَ لَهُ: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا» ۱، قالَ: «إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًا * وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا» ۲. ۳
امام على عليه السلامـ چنان كه در حكمت هاى منسوب به ايشان آمده ـفرمود: با عموم مردم در نعمت علم كه به تو ارزانى شده، به سان خواصّ آنان برخورد نكن، و بدان كه خداوند، بندگانى دارد كه رازهاى نهانى را به آنان وا گذاشته و آنان را از انتشارش باز داشته است؛ و سخن عبد صالح به موسى [عليه السلام]را به ياد آر كه وقتى موسى [عليه السلام]به او گفت: «آيا تو را به شرط اين كه از بينشى كه آموخته شده اى به من ياد دهى، پيروى كنم؟»، آن عبد صالح در پاسخش گفت: «تو هرگز نمى توانى همپاى من صبر كنى؛ و چگونه مى توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى صبر كنى؟».
عنه عليه السلام:خالِطُوا النّاسَ بِما يَعرِفونَ، و دَعوهُم مِمّا يُنكِرونَ، و لا تَحمِلوهُم عَلى أنفُسِكِم و عَلَينا؛ إنَّ أمرَنا صَعبٌ مُستَصعَبٌ لا يَحتَمِلُهُ إلاّ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ، أو نَبِيٌّ مُرسَلٌ، أو عَبدٌ قَدِ امتَحَنَ اللّهُ قَلبَهُ لِلإِيمانِ. ۱
امام على عليه السلام:با مردم طبق آنچه مى پذيرند، برخورد كنيد، و از آنچه انكارش مى كنند، اجتناب نماييد، و بار آنان را بر دوش خود يا ما نگذاريد؛ زيرا امر ما دشوار و پيچيده است كه جز فرشته اى مقرّب يا پيامبرى فرستاده شده يا بنده اى كه خداوند، دل او را به ايمان آزموده باشد، تاب تحمّل آن را ندارد.
۱.الخصال: 624/10.
الإمامُ زين العابدين عليه السلام:أمّا حَقُّ المُستَنصِحِ: فَإِنَّ حَقَّهُ أن. تُكَلِّمَهُ مِنَ الكَلامِ بِما يُطيقُهُ عَقلُهُ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ عَقلٍ طَبَقَةً مِنَ الكَلامِ يَعرِفُهُ و يَجتَنِبُهُ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:اما حقّ آن كه پند مى گيرد: حقّ او آن است كه. به او سخنى بگويى كه عقلش تاب آن را دارد؛ زيرا براى هر سطح عقل، طيفى از گفتار است كه آن را مى شناسد و از آن، اجتناب مى كند.
۱.تحف العقول: 269 / 41.
الكافي عن يعقوب بن الضّحّاك عن رجل من أصحابنا سرّاجٍـ و كانَ خادِما لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام ـ: بَعَثَني أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام في حاجَةٍ ـ و هُوَ بِالحيرَةِ ـ أنَا و جَماعَةً مِن مَواليهِ. قالَ: فَانطَلَقنا فيها، ثُمَّ رَجَعنا مُغتَمّينَ.
قالَ: و كانَ فِراشي فِي الحائِرِ الَّذي كُنّا فيهِ نُزولاً، فَجِئتُ و أنَا بِحالٍ، فَرَمَيتُ بِنَفسي، فَبَينا أنَا كَذلِكَ إذا أنَا بِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام قَد أقبَلَ. قالَ: فَقالَ: قَد أتَيناكَ ـ أو قالَ: جِئناكَ ـ فَاستَوَيتُ جالِسا، و جَلَسَ عَلى صَدرِ فِراشي، فَسَأَلَني عَمّا بَعَثَني لَهُ، فَأَخبَرتُهُ، فَحَمِدَ اللّهَ.
ثُمَّ جَرى ذِكرُ قَومٍ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! إنّا نَبرَأُ مِنهُم؛ إنَّهُم لا يَقولونَ ما نَقولُ. قالَ:
الكافىـ به نقل از يعقوب بن ضحّاك، به نقل از مردى از شيعيان كه زين اسب مى ساخت و خدمتگزار امام صادق عليه السلام بود ـ: امام صادق عليه السلام در حالى كه در حيره بود، من و گروهى از اصحاب خود را براى كارى فرستاد. ما براى آن كار، رهسپار شديم. آنگاه ناراحت بازگشتيم. بستر من در فضايى بود كه در آن فرود آمديم. من به همان حالت اندوه، آمدم و خود را روى بستر انداختم. در همين هنگام ديدم كه امام صادق عليه السلام مى آيد. فرمود: «ما نزد شما آمديم».
من به صورت نشسته در جاى خود قرار گرفتم و [امام]بالاى سرِ بستر من نشست و درباره كارى كه روانه ام كرده بود، از من پرسيد. من گزارش كار را به ايشان دادم. پس خدا را سپاس گفت. آنگاه از گروهى سخن به ميان آمد. عرض كردم: فدايت شوم! ما از آنان بيزارى مى جوييم. آنان،
۱.الكافي: 2 / 42 / 2.