خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
دانشنامه امیرالمؤمنین(ع) ج ۱
موضوعات
پايدارى شگفت انگيز در جنگ حُنَين
236. على بن ابى طالب عليه السلام با دست …
حدیث درباره
پايدارى شگفت انگيز در جنگ حُنَين
دانشنامه امیرالمؤمنین(ع) ج ۱، ص ۳۹۳، ح ۲۳۶
امام صادق علیهالسلام
پايدارى شگفت انگيز در جنگ حُنَين
الإمام الصادق عليه السلام:
قَتَلَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام بِيَدِهِ يَومَ حُنَينٍ أربَعينَ.
۱
امام صادق عليه السلام:
على بن ابى طالب عليه السلام با دست خود، چهل نفر را در جنگ حنين كُشت.
۱.
الكافي: ج 8 ص 376 ح 566 عن عجلان، كشف الغمّة: ج 2 ص 83 من دون إسنادٍ إلى المعصوم.
کلیدواژهها
درآمد
1 دانش نامه امام حسین علیه السلام در یک نگاه
فضیلت ها و ویژگی های امام حسین علیه السلام
دانش نامه امیر المومنین در یک نگاه
+2 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۸
تاريخ اليعقوبى:در مكّه به پيامبر خدا خبر رسيد كه [قبيله] هوازن، گروه هاى فراوانى را در حُنين، گِرد آورده و سركرده آنان، مالك بن عوف نصرى است و دُرَيد بن صمّه (پيرمردى از بنى جشم) هم با اوست كه از فكر و نظرش استفاده مى كنند و مالك، هوازن را با دارايى ها و زنانشان آورده است. پيامبر خدا با سپاه بزرگى كه دوازده هزار نفر بودند، به سوى آنان، به راه افتاد. ده هزار تن از آنها يارانى بودند كه با آنان مكّه را فتح كرده بود و دو هزار نفر [نيز] از مكّيان بودند كه از سرِ رغبت يا به اكراه، مسلمان شده بودند و پيامبر خدا، صد زره از صفوان بن اميّه به عنوان عاريه ضمانت شده گرفت. فراوانى نفرات، مسلمانان را دچار عُجب كرد و يكى از آنان گفت: «ما به جهت كمى افراد، شكست نمى خوريم» و اين گفته، بر پيامبر صلى الله عليه و آله ناپسند آمد. قبيله هوازن، در درّه كمين كردند و بر مسلمانان، حمله بردند. روزى بس سخت بود و مسلمانان از گِرد پيامبر خدا پراكنده شدند تا آن جا كه تنها با ده تن (و گفته شده نُه تن) از بنى هاشم، تنها ماند و آنان، على بن ابى طالب عليه السلام، عبّاس بن عبد المطّلب، ابو سفيان بن حارث، نوفل بن حارث، ربيعة بن حارث، عتبه و معتّب (پسران ابو لهب)، فضل بن عبّاس و عبد اللّه بن زبير بن عبد المطّلب بودند، و گفته شده ايمن بن امّ ايمن هم بود. خداوند عز و جل، نازل كرد: «[خداوند در بسيارى دشوارى ها شما را يارى داد]و از جمله در جنگ حنين، هنگامى كه فراوانى افرادتان شما را دچار عُجْب كرد، ولى هيچ سودى براى شما نداشت و زمين با همه گستردگى اش بر شما تنگ آمد. سپس [به دشمن] پشت كرديد. پس از آن، خداوند، آرامش خويش را بر پيامبرش و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهيانى را كه شما نديديد، فرو فرستاد» .
تاريخ الإسلامـ به نقل از واقدى ـ: پيامبر خدا در ششم شوّال با دوازده هزار نفر از مكّه حركت كرد. ابو بكر گفت: امروز به جهت كمىِ افراد، مغلوب نمى شويم. روز دهم شوّال به حنين رسيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله، يارانش را آماده كرد و درفش ها و پرچم ها را به شايستگانش سپرد و بر استر خويش سوار شد و دو زره و نقاب و كلاهخود به تن كرد. در متن، «مِغفَر» و «بيضه» آمده است؛ يعنى زره پيامبر خدا، روى سر ايشان را گرفت و افزون بر آن، كلاهخود را هم بر سر نهاد. سپس با لشكرى از هَوازِن روبه رو شدند كه نظيرش را در تعداد و نفرات، نديده بودند و آن، در تاريك و روشنِ صبح بود و گروه ها از تنگه و از شكاف هاى دره بيرون آمدند و به يكباره حمله كردند. پس سواران بنى سليم از هم گسيختند و پشت كرده، گريختند و مكّيان و سپس ديگر مردمان، از پى آنان رفتند.
السيرة النبويّة، ابن هشامـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: چون به درّه حُنين درآمديم، از يكى از درّه هاى عميق و صعب العبور تَهامه سرازير شديم و در تاريك و روشن صبح، به سختى پايين رفتيم و دشمن، پيش از ما به درّه رسيده بود و در شكاف ها و اطراف و اكناف و تنگه ها كمين كرده بود و گِرد آمده، تدارك ديده و آماده بود. به خدا سوگند، در حال سرازير شدن، چيزى جز حمله يكباره گروه هاى دشمن، ما را نترساند. سپاه، باشتابْ عقب نشست، بى آن كه به يكديگر توجّه كنند. پيامبر خدا به سمت راست رفت و سپس فرمود: «به كجا [مى رويد]؟! اى مردم! به سوى من بياييد. من پيامبر خدايم. من محمّد بن عبد اللّه ام»؛ امّا كسى نيامد و شترها در هم آويختند. مردم گريختند و جز تنى چند از مهاجران و انصار و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله، كسى با او نماند و على بن ابى طالب عليه السلام در ميان كسانى از خاندانش بود كه استوار ماندند.
مسند أبى يعلىـ به نقل از جابر ـ: در روزهاى پيكار هوازن، مرد تنومندى بر شترى سرخ مو سوار بود و در دستش پرچمى سياه رنگ داشت و به هركس مى رسيد، او را با آن، زخمى مى زد و چون نمى رسيد [و كسى از جلويش مى گريخت، پرچم را] به پشت سرش مى بُرد و با آن، [شخص را] دور مى كرد. متن مسند أبى يعلى اضطراب دارد و به احتمال فراوان، در متن عربى، «دفعها» تصحيف «رفعها» و «فأبعده»، تصحيف «فأتبعوه» باشد، همان گونه كه از مراجعه به متون مشابه در ديگر مأخذها، آشكار مى گردد. گزارش صحيح تر در متن بعدى و از كتاب الإرشاد، آمده است. پس على بن ابى طالب عليه السلام و مردى از انصار، هر دو آهنگ او كردند. على عليه السلام پاهاى شتر او را قطع كرد و شتر به زمين افتاد و مرد انصارى بر ساق او زد و پايش را از ميان ساقش قطع كرد. آن مرد، افتاد و جنگ، مغلوبه شد.
الإرشاد:مردى از هوازن، سوار بر شتر سرخ مويش پيش آمد. در دستش پرچم سياهى آويخته بر سر نيزه بلندى داشت و پيشاپيش دشمن مى آمد و چون به مسلمانان دست مى يافت، كار آنها را مى ساخت و چون از جلويش مى گريختند، پرچم را براى مشركانى كه پشت سرش بودند، مى افراشت و آنان به دنبالش مى آمدند، و رَجَز مى خواند و مى گفت: من ابو جرولم! استوار ايستاده ام تا اين قوم را شكست دهيم يا شكست بخوريم. پس امير مؤمنان، آهنگ او كرد و ضربتى بر پشت شترش زد و او را به خاك افكند و سپس خودِ او را زد و سخت به زمين انداخت و فرمود: مردم به هنگام صبح دانستند كه من در جنگ، شكارچى ام. پس مشركان با كشته شدن ابو جرول ـ كه خداوندْ لعنتش كند ـ، پراكنده شدند.
الإرشاد:چون امير مؤمنان ابو جرول را كُشت و دشمن با كشته شدن او بى ياور شد، مسلمانان، تيغ در ميان آنان نهادند و امير مؤمنان، پيشاپيش آنان مى رفت تا آن كه چهل تن از آنان را كُشت و پس از آن بود كه فرار كردن و به اسارت درآمدن دشمن، آغاز شد.
مسند أبى يعلىـ به نقل از انس ـ: على بن ابى طالب عليه السلام، در جنگ حنين، جنگاورترين مبارز ميدان در پيشاپيش پيامبر صلى الله عليه و آله بود.
الإرشادـ در ذكر وقايع پس از جنگ حنين ـ: سپس [پيامبر صلى الله عليه و آله]، خود به سوى طائف حركت كرد و آنان را چندين روز محاصره كرد. سپس نافع بن غيلان بن معتب سوارانى از قبيله ثقيف، از دژ طائف، بيرون آمدند. امير مؤمنان، او را در دامنه «وَجّ» وجّ، همان طائف است (معجم البلدان: ج 5 ص 361). ديد و كُشت. مشركان همراهش پراكنده شدند و به دل دشمن، هراس افتاد. پس گروهى از آنان بر پيامبر صلى الله عليه و آله درآمدند و مسلمان شدند. و محاصره طائف، ده روز و اندى بود.
حدیث 235
موضوع
حدیث 237