حدیث دربارهزنان پرستار در نبردهاى پيامبر
الطبقات الكبرى عن محمّد بن عمر:شَهِدَت اُمُّ عُمارَةَ بِنتُ كَعبٍ اُحُداً مَعَ زَوجِها غَزِيَّةَ بنِ عَمرٍو وَابنَيها، وخَرَجَت مَعَهُم بِشَنٍّ لَها في أوَّلِ النَّهارِ تُريدُ أن تَسقِي الجَرحى، فَقاتَلَت يَومَئِذٍ وأبلَت بَلاءً حَسَناً، وجُرِحَتِ اثنَي عَشَرَ جُرحاً بَينَ طَعنَةٍ بِرُمحٍ أو ضَربَةٍ بِسَيفٍ، فَكانَت اُمُّ سَعيدٍ بِنتُ سَعدِ بنِ رَبيعٍ تَقولُ: دَخَلتُ عَلَيها فَقُلتُ: حَدِّثيني خَبَرَكِ يَومَ اُحُدٍ.
قالَت: خَرَجتُ أوَّلَ النَّهارِ إلى اُحُدٍ وأنَا أنظُرُ ما يَصنَعُ النّاسُ، ومَعي سِقاءٌ فيهِ ماءٌ، فَانتَهَيتُ إلى رَسولِ اللّهِ وهُوَ في أصحابِهِ وَالدّولَةُ وَالرّيحُ لِلمُسلِمينَ، فَلَمَّا انهَزَمَ المُسلِمونَ انحَزتُ إلى رَسولِ اللّهِ، فَجَعَلتُ اُباشِرُ القِتالَ وأذُبُّ عَن رَسولِ اللّهِ بِالسَّيفِ وأرمي بِالقَوسِ، حَتّى خَلَصَت إلَيَّ الجِراحُ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن عمر ـ: اُمّ عُماره، دختر كعب، همراه با شوهرش غَزيّة بن عَمرو و نيز دو پسرش در نبرد اُحُد حضور يافت. او اوّلِ روز، مَشكى با خود برداشت و با سپاه اسلام، همراه شد، بِدان هدف كه به مجروحان، آب برساند. وى در آن نبرد، پيكار كرد و جانانه جنگيد و دوازده زخم، از ضربه نيزه تا ضربه شمشير، برداشت.
اُمّ سعيد، دختر سعد بن ربيع، مى گفت: [روزى] بر او وارد شدم و گفتم: از ماجراى خود در نبرد اُحُد برايم بگو.
گفت: در آغاز روز، روانه اُحُد شدم، در حالى كه مَشك آبى به همراه داشتم و مى نگريستم كه مردم، چه مى كنند. در اين ميان به پيامبر خدا رسيدم، در حالى كه در ميان يارانش بود و هنوز، چيرگى و سرافرازى، از آنِ مسلمانان بود. هنگامى كه مسلمانان شكست خوردند، به سمت پيامبر خدا رفتم و دست به پيكار زدم و با شمشير زدن يا با تير افكندن، از پيامبر خدا، دفاع مى كردم تا زمانى كه آن زخم ها به من رسيد.
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 412؛ بحار الأنوار: ج 20 ص 132 نقلاً عن الواقدي نحوه.