زنان پرستار در نبردهاى پيامبر

16 حدیث
السنن الكبرى للنسائي عن الرُبيّع ۱: كُنّا نَغزو مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَنَسقِي القَومَ ونَخدِمُهُم، ونَرُدُّ الجَرحى وَالقَتلى إلَى المَدينَةِ. ۲
السنن الكبرى، نسايىـ به نقل از رُبيِّـع ۳ ـ: ما همراه با پيامبر خدا به پيكار مى رفتيم و به مردم، آب مى رسانديم، آنان را خدمت مى كرديم و مجروحان و كشتگان را به مدينه باز مى گردانديم.
۱.. هي الرُّبَيِّع بنت مُعَوِّذ بن عفراء.
۲.. السنن الكبرى للنسائي: ج 5 ص 278 ح 8881.
۳.مقصود، رُبَيِّـع، دختر معوِّذ بن عفراء است.
صحيح البخاري عن سهل بن سعد الساعدي:لَمّا كُسِرَت عَلى رَأسِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله البَيضَةُ، واُدمِيَ وَجهُهُ وكُسِرَت رَبَاعِيَتُهُ ۱، وكانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَختَلِفُ بِالماءِ فِي المِجَنِّ، وجاءَت فاطِمَةُ عليهاالسلام تَغسِلُ عَن وَجهِهِ الدَّمَ، فَلَمّا رَأَت فاطِمَةُ عليهاالسلام الدَّمَ يَزيدُ عَلَى الماءِ كَثرَةً، عَمَدَت إلى حَصيرٍ فَأَحرَقَتها، وألصَقَتها عَلى جُرحِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَرَقَأَ الدَّمُ. ۲
صحيح البخارىـ به نقل از سهل بن سعد ساعدى ـ: هنگامى كه كلاه خود بر سرِ پيامبر خدا شكست، چهره وى به خون نشست و دندان رباعىِ ۳ ايشان نيز شكست. على عليه السلام با سپر، آب مى آورد و فاطمه عليهاالسلام ـ كه بِدان جا آمد ـ خون را از چهره ايشان مى شست. فاطمه عليهاالسلامچون مشاهده كرد كه خون بر آب غلبه دارد، حصيرى را برداشت و سوزانْد و اين سوزانده را به زخم پيامبر خدا چسباند و پس از آن، خون، فرو نشست.
۱.. الرَباعِية: إحدى الأسنان الأربع التي تلي الثنايا، بين الثَّنِيّة والناب (لسان العرب: ج 8 ص 108).
۲.. صحيح البخاري: ج 5 ص 2162 ح 5390.
۳.چهار دندان واقع ميان دندان هاى پيشين (ثنايا) و دندان هاى نيش را در دو فك بالا و پايين، «رباعى» مى نامند.
السيرة النبويّة لابن هشام عن ابن إسحاق:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد جَعَلَ سَعدَ بنَ مُعاذٍ في خَيمَةٍ لِامرَأَةٍ مِن أسلَمَ يُقالُ لَها «رُفيدَةُ» في مَسجِدِهِ، كانَت تُداوِي الجَرحى، وتَحتَسِبُ بِنَفسِها عَلى خِدمَةِ مَن كانَت بِهِ ضيعَةٌ مِنَ المُسلِمينَ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد قالَ لِقَومِهِ حينَ أصابَهُ السَّهمُ بِالخَندَقِ: اِجعَلوهُ في خَيمَةِ رُفَيدَةَ حَتّى أعودَهُ مِن قَريبٍ. ۱
السيرة النبويّة، ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق ـ: پيامبر خدا، سعد بن مُعاذ را [براى مداوا] به خيمه زنى از خاندان اَسلَم ـ كه او را «رُفَيده» مى ناميدند ـ در مسجد خويش، فرستاده بود. رُفَيده، مجروحان را درمان مى كرد و به رايگان، به كسانى از مسلمانان كه گرفتارى اى داشتند، خدمت مى نمود. پيامبر خدا، هنگامى كه در نبرد خندق، تيرى به سعدْ اصابت كرد، به كسان وى چنين فرمان داده بود: «او را به خيمه رُفَيده ببريد تا وى را از نزديك، عيادت كنم».
۱.. السيرة النبويّة لابن هشام: ج 3 ص 250.
المعجم الصغير عن أنس:قالَت اُمُّ سَلَمَةَ: يا رَسولَ اللّهِ، أخرُجُ مَعَكَ إلَى الغَزوِ؟ فَقالَ: يا اُمَّ سَلَمَةَ، إنَّهُ لَم يُكتَب عَلَى النِّساءِ جِهادٌ. فَقالَت: اُداوِي الجَرحى، واُعالِجُ العَينَ، وأسقِي الماءَ. قالَ: فَنَعَم، إذاً. ۱
المعجم الصغيرـ به نقل از اَنَس ـ: اُمّ سَلَمه گفت: اى پيامبر خدا! آيا مى توانم به همراهت روانه پيكار شوم؟ فرمود: «اى اُمّ سلمه! جهاد، بر زنان نوشته نشده است». اُمّ سلمه گفت: مجروحان را درمان مى كنم، چشم را علاج مى سازم و آب مى رسانم. فرمود: «در اين صورت، آرى».
۱.. المعجم الصغير: ج 1 ص 117.
صحيح مسلم عن أنس:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَغزو بِاُمِّ سُلَيمٍ ونِسوَةٍ مِنَ الأَنصارِ مَعَهُ إذا غَزا، فَيَسقينَ الماءَ، ويُداوينَ الجَرحى. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر خدا، اُمّ سُلَيم و زنانى از انصار را با خود به پيكار مى برد و آنان، آب مى رساندند و مجروحان را درمان مى كردند.
۱.. صحيح مسلم: ج 3 ص 1443 ح 135.
الطبقات الكبرى:أسلَمَت اُمُّ سُلَيمٍ، وبايَعَت رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وشَهِدَت يَومَ حُنَينٍ وهِيَ حامِلٌ بِعَبدِاللّهِ بنِ أبي طَلحَةَ، وشَهِدَت قَبلَ ذلِكَ يَومَ اُحُدٍ تَسقِي العَطشى، وتُداوِي الجَرحى. ۱
الطبقات الكبرى:اُمّ سُلَيم، اسلام آورد و با پيامبر خدا، بيعت كرد و در نبرد حُنَين، در حالى كه به عبد اللّه بن ابى طلحه آبستن بود، حضور يافت. او پيش تر در نبرد اُحُد به تشنگان، آب مى رساند و مجروحان را درمان مى كرد.
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 425.
الطبقات الكبرى عن اُمّ سنان الأسلميّة:لَمّا أرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الخُروجَ إلى خَيبَرَ جِئتُهُ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، أخرُجُ مَعَكَ في وَجهِكَ هذا أخرُزُ السِّقاءَ، واُداوِي المَريضَ وَالجَريحَ إن كانَت جِراحٌ ولاتَكونُ، واُبصِرُ الرَّحلَ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اُخرُجي عَلى بَرَكَةِ اللّهِ؛ فَإِنَّ لَكِ صَواحِبَ قَد كَلَّمنَني وأذِنتُ لَهُنَّ مِن قَومِكِ ومِن غَيرِهِم، فَإِن شِئتِ فَمَعَ قَومِكِ، وإن شِئتِ فَمَعَنا. قُلتُ: مَعَكَ. قالَ: فَكوني مَعَ اُمِّ سَلَمَةَ زَوجَتي. قالَت: فَكُنتُ مَعَها. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از اُمّ سنان اسلمى ـ: هنگامى كه پيامبر خدا، آهنگ خيبر داشت، به حضور وى رسيدم و گفتم: اى پيامبر خدا! آيا در اين آهنگى كه دارى، مى توانم با تو روانه شوم تا در آن جا مَشكِ پاره شده اى را بدوزم، بيمار و مجروح را ـ اگر خداى نكرده، مجروحانى باشند ـ درمان كنم و پاسبانِ زاد و توشه باشم؟ پيامبر خدا فرمود: «به بركت خداوند، روانه شو؛ چرا كه دوستانى از تو، از خاندانت و از ديگر كسان، [پيش تر]با من سخن گفته اند و من به آنان اجازه داده ام. اگر خواستى، با خاندان خويش روانه شو و اگر هم خواستى، با ما». گفتم: با شما. فرمود: «پس با اُمّ سلمه، همسرم، همراه باش». پس من با او (اُمّ سلمه) بودم.
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 292.
سنن الترمذي عن يزيد بن هرمز:إنَّ نَجدَةَ الحَرورِيَّ كَتَبَ إلَى ابنِ عَبّاسٍ يَسأَ لُهُ: هَل كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَغزو بِالنِّساءِ؟ وهَل كانَ يَضرِبُ لَهُنَّ بِسَهمٍ؟ فَكَتَبَ إلَيهِ ابنُ عَبّاسٍ: كَتَبتَ إلَيَّ تَسأَ لُني هَل كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَغزو بِالنِّساءِ؟ وكانَ يَغزو بِهِنَّ فَيُداوينَ المَرضى، ويُحذَينَ مِنَ الغَنيمَةِ. ۱
سنن الترمذىـ به نقل از يزيد بن هرمز ـ: نَجده حَرورى ۲ به ابن عبّاس نوشت و از او پرسيد: آيا پيامبر صلى الله عليه و آله زنان را به نبردها مى بُرد؟ و آيا براى آنان، سهمى مقرّر مى داشت؟ ابن عبّاس، در پاسخ او چنين نوشت: به من نامه نوشته اى و از من پرسيده اى كه: آيا پيامبر خدا، زنان را به پيكار مى بُرد؟ [آرى!] او زنان را به پيكار مى برد و آنان، بيماران را درمان مى كردند و از غنيمت نيز بهره اى داده مى شدند.
۱.. سنن الترمذي: ج 4 ص 125 ح 1556؛ الخصال: ص 235 ح 75 عن عبيداللّه بن عليّ الحلبي عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 96 ص 198 ح 4.
۲.مقصود از «حرورى»، خارجى يا منسوب به خوارج است. در متون قديم، از خوارج با واژه حروريه (يعنى: گردآمدگان در حَروراء) نيز ياد شده است. نجده نيز همان كسى است كه يكى از گروه هاى عمده خوارج را به او نسبت داده اند. م.
صحيح مسلم عن اُمّ عطيّة الأنصاريّة:غَزَوتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَبعَ غَزَواتٍ، أخلُفُهُم في رِحالِهِم. فَأصنَعُ لَهُمُ الطَّعامَ، واُداوِي الجَرحى، وأقومُ عَلَى المَرضى. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از اُمّ عطيّه انصارى ـ: همراه پيامبر خدا، در هفت جنگ، حضور يافتم. من در خيمه گاه آنان مى ماندم و برايشان غذا آماده مى كردم، مجروحان را درمان مى نمودم و بيماران را پرستارى مى كردم.
۱.. صحيح مسلم: ج 3 ص 1447 ح 142.
مسند ابن حنبل عن اُميّة بنت أبي الصلت عن امرأة من بني غفار:أتَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في نِسوَةٍ مِن بَني غِفارٍ، فَقُلنا لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، قَد أرَدنا أن نَخرُجَ مَعَكَ إلى وَجهِكَ هذا ـ وهُوَ يَسيرُ إلى خَيبَرَ ـ فَنُداوِيَ الجَرحى، ونُعينَ المُسلِمينَ بِمَا استَطَعنا. فَقالَ: عَلى بَرَكَةِ اللّهِ. قالَت: فَخَرَجنا مَعَهُ. قالَت: فَلَمّا فَتَحَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَيبَرَ، رَضَخَ لَنا مِنَ الفَيءِ، وأخَذَ هذِهِ القِلادَةَ الَّتي تَرينَ في عُنُقي فَأَعطانيها، وجَعَلَها بِيَدِهِ في عُنُقي، فَوَاللّهِ لا تُفارِقُني أبَداً. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از اُميّه دختر ابو صلت، از يكى از زنان خاندان بنى غِفار ـ: همراه با شمارى از زنان بنى غِفار، به حضور پيامبر خدا رسيدم. به ايشان گفتيم: اى پيامبر خدا! ما مى خواهيم در اين پيكارى كه آهنگ آن كرده اى ـ و در آن زمان، پيامبر صلى الله عليه و آله آهنگ خيبر داشت ـ، با تو روانه شويم و آن جا مجروحان را درمان كنيم و به مسلمانان، با آنچه در توانمان هست، يارى رسانيم. فرمود: «در سايه بركت خداوند!». پس، ما با ايشان، روانه شديم. چون پيامبر خدا، خيبر را گشود، از غنايم، قدرى نيز به ما بخشيد. او اين گردنبند را كه اكنون در گردن دارم، [از ميان غنايم] برداشت و به من داد و به دست خويش، بر گردنم آويخت. به خدا سوگند، هرگز اين گردنبند از من جدا نخواهد شد.
۱.. مسند ابن حنبل: ج 10 ص 324 ح 27206.
السنن الكبرى للنسائي عن حشرج بن زياد عن جدّته اُمّ أبيه:خَرَجتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غُزاةِ خَيبَرَ وأنَا سادِسَةُ سِتِّ نِسوَةٍ، فَبَلَغَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أنَّ مَعَهُ نِساءً، فَأَرسَلَ إلَينا فَأَتَيناهُ، فَرَأَينا عَلى وَجهِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله الغَضَبَ. فَقالَ لَنا: ما أخرَجَكُنَّ وبِأَمرِ مَن خَرَجتُنَّ؟ قُلنا: خَرَجنا يا رَسولَ اللّهِ مَعَكَ نُناوِلُ السِّهامَ، ونَسقِي السَّويقَ، ونُداوِي الجَرحى، ونَغزِلُ الشَّعرَ نُعينُ بِهِ في سَبيلِ اللّهِ. قالَ: قُمنَ فَانصَرِفنَ. قالَت: فَلَمّا فَتَحَ اللّهُ لِرَسولِهِ خَيبَرَ أسهَمَ لَنا كَسِهامِ الرِّجالِ. قالَ: فَقُلتُ لَها: يا جَدَّةُ، مَا الَّذي أسهَمَ لَكُنَّ؟ قالَت: الثَّمَرَ. ۱

السنن الكبرى، نسايىـ به نقل از حشرج بن زياد ـ: مادربزرگ [م] (مادر پدر [م]) گفت: در نبرد خيبر شركت كردم، در حالى كه يكى از شش زنِ حضوريافته در آن نبرد بودم. به پيامبر خدا خبر رسيد كه تنى چند از زنان با او همراه شده اند. او در پىِ ما فرستاد و ما نيز به حضورش رسيديم و ديديم چهره پيامبر خدا، خشم آلود است. به ما فرمود: «به چه سبب و به دستور چه كسى روانه شده ايد؟». گفتيم: اى پيامبر خدا! همراهت روانه شده ايم تا تيرى به دست تيراندازان دهيم و سَويقى به شما بخورانيم و مجروحان را درمان كنيم و مو ببافيم و بدين وسيله، به جهاد در راه خدا، يارى برسانيم. فرمود: «برخيزيد و برويد». هنگامى كه خداوند، فتح خيبر را نصيب پيامبرش كرد، ايشان به ما سهمى همانند سهم مردان، اختصاص داد. به او گفتم: مادربزرگ!

۱.. السنن الكبرى للنسائي: ج 5 ص 277 ح 8879.
الطبقات الكبرى عن محمّد بن عمر:حَضَرَت اُمُّ أيمَنَ اُحُداً، وكانَت تَسقِي الماءَ وتُداوِي الجَرحى، وشَهِدَت خَيبَرَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن عمر ـ: اُمّ اَيمَن در اُحُد حضور يافت. او آب مى رساند و مجروحان را درمان مى كرد. وى در نبرد خِيبر نيز همراه با پيامبر خدا، حضور يافت.
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 225.
الطبقات الكبرى:أسلَمَت اُمُّ عُمارَةَ وحَضَرَت لَيلَةَ العَقَبَةِ، وبايَعَت رَسولَ اللّهِ وشَهِدَت اُحُداً، وَالحُدَيبِيَةَ وخَيبَرَ، وعُمرَةَ القَضِيَّةِ، وحُنَيناً، ويَومَ اليَمامَةِ، وقُطِعَت يَدُها، وسَمِعَت مِنَ النَّبِيِّ أحاديثَ. ۱
الطبقات الكبرى:اُمّ عُماره، اسلام آورد و در شب عَقَبه ۲ حضور يافت و با پيامبر خدا، بيعت كرد. او در نبردهاى اُحُد، حُدَيبيّه، خيبر، عُمرة القضا، ۳ حُنَين و يَمامه نيز حضور داشت. دستش قطع شد و از پيامبر صلى الله عليه و آله احاديثى نيز شنيد.
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 412.
۲.شب عقبه، همان شبى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن با انصار، بر اسلام آوردن آنان و يارى رساندنشان به اسلام، بيعت كرد.
۳.عمرة القضيّه ـ كه «عمرة القضاء» نيز ناميده مى شود ـ، عمره اى است كه پيامبر خدا در سال هفتم هجرت، به جاى عمره اى كه در سال ششم (در جريان غزوه اى كه به «صلح حديبيّه» انجاميد)، قصد انجام دادن آن را داشت، به جاى آورد.
الطبقات الكبرى عن محمّد بن يحيى بن حبّان:جَرِحَت اُمُّ عُمارَةَ بِاُحُدٍ اثنَي عَشَرَ جُرحاً، وقُطِعَت يَدُها بِاليَمامَةِ، وجُرِحَت يَومَ اليَمامَةِ سِوى يَدِها أحَدَ عَشَرَ جُرحاً، فَقَدِمَتِ المَدينَةَ وبِهَا الجِراحَةُ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن يحيى بن حبّان ـ: اُمّ عُماره در اُحُد، دوازده زخم برداشت و دستش در نبرد يَمامه، قطع شد. او افزون بر دستش، در نبرد يَمامه، يازده زخم ديگر برداشت و در حالى به مدينه باز گشت كه هنوز اين زخم ها بر او بود.
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 416.
الطبقات الكبرى عن عبداللّه بن زيدـ في ذِكرِ مَعرِكَةِ اُحُدٍ ـ: جَرِحتُ يَومَئِذٍ جُرحاً في عَضُدِيَ اليُسرى؛ ضَرَبَني رَجُلٌ كَأَنَّهُ الرَّقلُ ولَم يُعَرِّج عَلَيَّ ومَضى عَنّي، وجَعَلَ الدَّمُ لايَرقَأُ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ: اِعصِب جُرحَكَ، فَتُقبِلُ اُمّي إلَيَّ ومَعَها عَصائِبُ في حَقوَيها قَد أعَدَّتها لِلجِراحِ فَرَبَطَت جُرحي، وَالنَّبِيُّ واقِفٌ يَنظُرُ إلَيَّ. ثُمَّ قالَت: اِنهَض بُنَيَّ فَضارِبِ القَومَ، فَجَعَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَقولُ: ومَن يُطيقُ ما تُطيقينَ يا اُمَّ عُمارَةَ! ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن زيد در شرح نبرد اُحُد ـ: در آن روز، دست چپم زخمى شد. مردى همانندِ تنه نخل، ضربتى بر من وارد آورد و بى آن كه كارم را يكسره كند، مرا فرو گذاشت. خون مى ريخت و توقّفى نداشت. در اين هنگام، پيامبر خدا فرمود: «زخم خويش را ببند». پس مادرم كه باندهايى براى زخم ها آماده ساخته و به كمر خويش بسته بود، به سراغم آمد و در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بود و او را مى نگريست، زخم مرا بست. سپس گفت: پسرم! برخيز و با اين مردمان، پيكار كـن. پيامبر صلى الله عليه و آله كه اين را ديد، فرمود: «اى اُمّ عُماره! چه كسى را اين طاقت است كه تو دارى؟».
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 414.
الطبقات الكبرى عن محمّد بن عمر:شَهِدَت اُمُّ عُمارَةَ بِنتُ كَعبٍ اُحُداً مَعَ زَوجِها غَزِيَّةَ بنِ عَمرٍو وَابنَيها، وخَرَجَت مَعَهُم بِشَنٍّ لَها في أوَّلِ النَّهارِ تُريدُ أن تَسقِي الجَرحى، فَقاتَلَت يَومَئِذٍ وأبلَت بَلاءً حَسَناً، وجُرِحَتِ اثنَي عَشَرَ جُرحاً بَينَ طَعنَةٍ بِرُمحٍ أو ضَربَةٍ بِسَيفٍ، فَكانَت اُمُّ سَعيدٍ بِنتُ سَعدِ بنِ رَبيعٍ تَقولُ: دَخَلتُ عَلَيها فَقُلتُ: حَدِّثيني خَبَرَكِ يَومَ اُحُدٍ. قالَت: خَرَجتُ أوَّلَ النَّهارِ إلى اُحُدٍ وأنَا أنظُرُ ما يَصنَعُ النّاسُ، ومَعي سِقاءٌ فيهِ ماءٌ، فَانتَهَيتُ إلى رَسولِ اللّهِ وهُوَ في أصحابِهِ وَالدّولَةُ وَالرّيحُ لِلمُسلِمينَ، فَلَمَّا انهَزَمَ المُسلِمونَ انحَزتُ إلى رَسولِ اللّهِ، فَجَعَلتُ اُباشِرُ القِتالَ وأذُبُّ

الطبقات الكبرىـ به نقل از محمّد بن عمر ـ: اُمّ عُماره، دختر كعب، همراه با شوهرش غَزيّة بن عَمرو و نيز دو پسرش در نبرد اُحُد حضور يافت. او اوّلِ روز، مَشكى با خود برداشت و با سپاه اسلام، همراه شد، بِدان هدف كه به مجروحان، آب برساند. وى در آن نبرد، پيكار كرد و جانانه جنگيد و دوازده زخم، از ضربه نيزه تا ضربه شمشير، برداشت. اُمّ سعيد، دختر سعد بن ربيع، مى گفت: [روزى] بر او وارد شدم و گفتم: از ماجراى خود در نبرد اُحُد برايم بگو. گفت: در آغاز روز، روانه اُحُد شدم، در حالى كه مَشك آبى به همراه داشتم و مى نگريستم كه مردم، چه مى كنند. در اين ميان به پيامبر خدا رسيدم، در حالى كه در ميان يارانش بود و هنوز، چيرگى و سرافرازى، از آنِ مسلمانان بود. هنگامى كه مسلمانان شكست خوردند، به سمت پيامبر خدا

۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 412؛ بحار الأنوار: ج 20 ص 132 نقلاً عن الواقدي نحوه.