حدیث دربارهزنان پرستار در نبردهاى پيامبر
الطبقات الكبرى عن عبداللّه بن زيدـ في ذِكرِ مَعرِكَةِ اُحُدٍ ـ: جَرِحتُ يَومَئِذٍ جُرحاً في عَضُدِيَ اليُسرى؛ ضَرَبَني رَجُلٌ كَأَنَّهُ الرَّقلُ ولَم يُعَرِّج عَلَيَّ ومَضى عَنّي، وجَعَلَ الدَّمُ لايَرقَأُ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ: اِعصِب جُرحَكَ، فَتُقبِلُ اُمّي إلَيَّ ومَعَها عَصائِبُ في حَقوَيها قَد أعَدَّتها لِلجِراحِ فَرَبَطَت جُرحي، وَالنَّبِيُّ واقِفٌ يَنظُرُ إلَيَّ. ثُمَّ قالَت: اِنهَض بُنَيَّ فَضارِبِ القَومَ، فَجَعَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَقولُ: ومَن يُطيقُ ما تُطيقينَ يا اُمَّ عُمارَةَ! ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن زيد در شرح نبرد اُحُد ـ: در آن روز، دست چپم زخمى شد. مردى همانندِ تنه نخل، ضربتى بر من وارد آورد و بى آن كه كارم را يكسره كند، مرا فرو گذاشت. خون مى ريخت و توقّفى نداشت. در اين هنگام، پيامبر خدا فرمود: «زخم خويش را ببند».
پس مادرم كه باندهايى براى زخم ها آماده ساخته و به كمر خويش بسته بود، به سراغم آمد و در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بود و او را مى نگريست، زخم مرا بست. سپس گفت: پسرم! برخيز و با اين مردمان، پيكار كـن.
پيامبر صلى الله عليه و آله كه اين را ديد، فرمود: «اى اُمّ عُماره! چه كسى را اين طاقت است كه تو دارى؟».
۱.. الطبقات الكبرى: ج 8 ص 414.