حدیث دربارهزنان پرستار در نبردهاى پيامبر
مسند ابن حنبل عن اُميّة بنت أبي الصلت عن امرأة من بني غفار:أتَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في نِسوَةٍ مِن بَني غِفارٍ، فَقُلنا لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، قَد أرَدنا أن نَخرُجَ مَعَكَ إلى وَجهِكَ هذا ـ وهُوَ يَسيرُ إلى خَيبَرَ ـ فَنُداوِيَ الجَرحى، ونُعينَ المُسلِمينَ بِمَا استَطَعنا.
فَقالَ: عَلى بَرَكَةِ اللّهِ.
قالَت: فَخَرَجنا مَعَهُ.
قالَت: فَلَمّا فَتَحَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَيبَرَ، رَضَخَ لَنا مِنَ الفَيءِ، وأخَذَ هذِهِ القِلادَةَ الَّتي تَرينَ في عُنُقي فَأَعطانيها، وجَعَلَها بِيَدِهِ في عُنُقي، فَوَاللّهِ لا تُفارِقُني أبَداً. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از اُميّه دختر ابو صلت، از يكى از زنان خاندان بنى غِفار ـ: همراه با شمارى از زنان بنى غِفار، به حضور پيامبر خدا رسيدم. به ايشان گفتيم: اى پيامبر خدا! ما مى خواهيم در اين پيكارى كه آهنگ آن كرده اى ـ و در آن زمان، پيامبر صلى الله عليه و آله آهنگ خيبر داشت ـ، با تو روانه شويم و آن جا مجروحان را درمان كنيم و به مسلمانان، با آنچه در توانمان هست، يارى رسانيم.
فرمود: «در سايه بركت خداوند!».
پس، ما با ايشان، روانه شديم. چون پيامبر خدا، خيبر را گشود، از غنايم، قدرى نيز به ما بخشيد. او اين گردنبند را كه اكنون در گردن دارم، [از ميان غنايم] برداشت و به من داد و به دست خويش، بر گردنم آويخت. به خدا سوگند، هرگز اين گردنبند از من جدا نخواهد شد.
۱.. مسند ابن حنبل: ج 10 ص 324 ح 27206.