معناى سوداگرى آخرت
4 حدیث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش به ابن مسعود ـ: اى پسر مسعود! هر آنچه را چشمت ديد و دلت هوس كرد، براى خدا قرار بده كه اين، تجارت (سوداگرىِ) آخرت است؛ چرا كه خداوند مى فرمايد: «آنچه نزد شماست، رفتنى است و آنچه نزد خداست، ماندنى است» .
عنه صلى الله عليه و آله:لَيسَ شَيءٌ أطيَبَ عِندَ اللّهِ مِن ريحِ فَمِ صائِمٍ تَرَكَ الطَّعامَ وَالشَّرابَ للّهِِ رَبِّ العالَمينَ، وآثَرَ اللّهَ عَلى ما سِواهُ، وَابتاعَ آخِرَتَهُ بِدُنياهُ، فَإِنِ استَطَعتَ أن يَأتِيَكَ المَوتُ وأنتَ جائِعٌ، وكَبِدُكَ ظَمآنُ فَافعَل؛ فَإِنَّكَ تَنالُ بِذلِكَ أشرَفَ المَنازِلِ، وتَحُلُّ مَعَ الأَبرارِ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نزد خداوند، چيزى خوش تر از بوى دهان روزه دارى نيست كه به خاطر خداى پروردگار جهانيان، از خوردن و آشاميدن، خوددارى ورزيده و خدا را بر ماسِواى او برگزيده و آخرتش را به دنيايش خريده است. پس اگر مى توانى كارى كنى كه وقتى مرگْ تو را در مى رسد، گرسنه باشى و جگرت تشنه باشد، چنين كن؛ زيرا با اين كار، به عالى ترين منازل مى رسى و با نيكان و شهيدان و شايستگان، همنشين مى شوى.
۱.التحصين لابن فهد: ص 20 ح 39 عن سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل.
مكارم الأخلاق:قالَ ابنُ مَسعودٍ [لِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله]: بِأَبي أنتَ واُمّي يا رَسولَ اللّهِ، كَيفَ لي بِتِجارَةِ الآخِرَةِ؟
فقالَ صلى الله عليه و آله: لا تُريحَنَّ لِسانَكَ عَن ذِكرِ اللّهِ، وذلِكَ أن تَقولَ: «سُبحانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ ولا إلهَ إلَا اللّهُ وَاللّهُ أكبَرُ» فَهذِهِ التِّجارَةُ المُربِحَةُ. وقالَ اللّهُ تَعالى: «يَرْجُونَ تِجَـرَةً لَّن تَبُورَ * لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ» ۱. ۲
مكارم الأخلاق:ابن مسعود [به پيامبر خدا] گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى پيامبر خدا! چگونه تجارت آخرت كنم؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هرگز زبانت را از ياد خدا رها نساز، يعنى اين كه [پيوسته]بگويى: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر. اين است تجارت سودآور. خداى متعال مى فرمايد: «به تجارتى اميد بسته اند كه هرگز كساد نمى شود، تا [خداوند] مُزدهاى آنان را به تمام و كمال، به آنان بدهد و از فضل خويش، بر آنان بيفزايد» ».
مسند ابن حنبل عن أنس:إنَّ رَجُلاً قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ لِفُلانٍ نَخلَةً وأنَا اُقيمُ حائِطي بِها، فَأْمرُهُ أن يُعطِيَني حَتّى اُقيمَ حائِطي بِها.
فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أعطِها إيّاهُ بِنَخلَةٍ فِي الجَنَّةِ! فَأَبى.
فَأَتاهُ أبو الدَّحداحِ، فَقالَ: بِعني نَخلَتَكَ بِحائِطي، فَفَعَلَ، فَأَتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي قَدِ ابتَعتُ النَّخلَةَ بِحائطي، فَاجعَلها لَهُ فَقَد أعطَيتُكَها.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «كَم مِن عِذقٍ راحَ لِأَبِي الدَّحداحِ فِي الجَنَّةِ!» قالَها مِرارا.
قالَ: فَأَتَى امرَأَتَهُ فَقالَ: يا اُمَّ الدَّحداحِ اخرُجي مِنَ الحائِطِ؛ فَإِنّي قَد بِعتُهُ بِنَخلَةٍ فِي الجَنَّةِ.
مسند ابن حنبلـ به نقل از اَنَس ـ: مردى گفت: اى پيامبر خدا! فلانى درخت خرمايى [در باغ من] دارد و من مى خواهم باغم را با آن، ديواربندى كنم. دستور دهيد درختش را به من بدهد تا با آن، باغم را ديواربندى كنم.
پيامبر صلى الله عليه و آله به صاحب نخل فرمود: «نخلت را در ازاى نخلى در بهشت، به او بده».
امّا آن مرد نپذيرفت. سپس ابو دَحداح به نزد او آمد و گفت: نخلت را به باغ خرمايم بفروش.
مرد فروخت. پس ابو دحداح نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: من آن نخل را به [بهاى]باغم خريدم. آن نخل را به آن مرد (صاحب باغ) بدهيد؛ زيرا من آن را به شما [هديه] مى دهم.
پيامبر خدا چند بار فرمود: «چه بسيار خُرما بُن هايى كه در بهشت، از آنِ ابو دحداح شد!».
آن گاه، ابو دَحداح نزد همسرش [در باغ] رفت و به او
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 293 ح 12484.