حدیث دربارهنيكى به اندازه معرفت
الكافي عن عبد الرحمن العزرمي عن أبي عبد اللّه عليه السلام:جاءَ رَجُلٌ إلَى الحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلاموهُما جالِسانِ عَلَى الصَّفا، فَسَأَلَهُما فَقالا: إنَّ الصَّدَقَةَ لا تَحِلُّ إلاّ في دَينٍ موجِعٍ، أو غُرمٍ ۱ مُفظِعٍ، أو فَقرٍ مُدقِعٍ، فَفيكَ شَيءٌ مِن هذا؟ قالَ: نَعَم. فَأَعطَياهُ.
وقَد كانَ الرَّجُلُ سَأَلَ عَبدَ اللّهِ بنَ عُمَرَ، وعَبدَ الرَّحمنِ بنَ أبي بَكرٍ، فَأَعطَياهُ ولَم يَسأَلاهُ عَن شَيءٍ. فَرَجَعَ إلَيهِما فَقالَ لَهُما: ما لَكُما لَم تَسأَلاني عَمّا سَأَلَني عَنهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام؟ وأخبَرَهُما بِما قالا، فَقالا: إنَّهُما غُذِّيا بِالعِلمِ غِذاءً. ۲
الكافىـ به نقل از عبد الرحمان عزرمى، از امام صادق عليه السلام ـ: مردى نزد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام كه در صفا (كنار مسجد الحرام) نشسته بودند، آمد و از آنان، درخواستى كرد. آن دو فرمودند: «صدقه، جز در بدهىِ سنگين يا خسارتى دهشتناك و يا فقرى توان سوز، روا نيست. آيا چيزى از اينها در تو هست؟».
گفت: آرى.
پس به او دادند.
آن مرد از عبد اللّه بن عمرو و عبد الرحمان بن ابى بكر هم درخواست كرده بود و آن دو به وى چيزى داده بودند؛ ولى چيزى از او نپرسيده بودند. نزد آن دو بازگشت و به آنان گفت: چرا از من سؤالى را كه حسن و حسين پرسيدند، نپرسيديد؟ و ماجرا را باز گفت.
آن دو گفتند: آنان با دانشى فراوان، پرورش يافته اند.