حدیث دربارهنيكى به اندازه معرفت
الخصال عن يونس بن عبد الرحمن عمّن حدّثه من أصحابنا عن أبي عبد اللّه عليه السلام:إنَّ رَجُلاً مَرَّ بِعُثمانَ بنِ عَفّانَ وهُوَ قاعِدٌ عَلى بابِ المَسجِدِ، فَسَأَلَهُ، فَأَمَرَ لَهُ بِخَمسَةِ دَراهِمَ. فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: أرشِدني، فَقالَ لَهُ عُثمانُ: دونَكَ الفِتيَةَ الَّتي تَرى، وأومَأَ بِيَدِهِ إلى ناحِيَةٍ مِنَ المَسجِدِ فيهَا الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام وعَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ.
فَمَضَى الرَّجُلُ نَحوَهُم حَتّى سَلَّمَ عَلَيهِم وسَأَلَهُم. فَقالَ لَهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام: يا هذا، إنَّ المَسأَلَةَ لا تَحِلُّ إلاّ في إحدى ثَلاثٍ: دَمٍ مُفجِعٍ، أو دَينٍ مُقرِحٍ، أو فَقرٍ مُدقِعٍ، فَفي أيِّها تَسأَلُ؟
فَقالَ: في واحِدَةٍ مِن هذِهِ الثَّلاثِ. فَأَمَرَ لَهُ الحَسَنُ عليه السلام بِخَمسينَ دينارا، وأمَرَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام بِتِسعَةٍ وأربَعينَ دينارا، وأمَرَ لَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ جَعفَرٍ بِثَمانِيَةٍ وأربَعينَ دينارا.
فَانصَرَفَ الرَّجُلُ فَمَرَّ بِعُثمانَ، فَقالَ لَهُ: ما صَنَعتَ؟
فَقالَ: مَرَرتُ بِكَ فَسَأَلتُكَ فَأَمَرتَ لي بِما أمَرتَ ولَم تَسأَلني فيما أسأَلُ، وإنَّ صاحِبَ الوَفرَةِ ۱ لَمّا سَأَلتُهُ قالَ لي: يا هذا فيما تَسأَلُ؟ فَإِنَّ المَسأَلَةَ لا تَحِلُّ إلاّ في إحدى ثَلاثٍ، فَأَخبَرتُهُ بِالوَجهِ الَّذي أسأَلُهُ مِنَ الثَّلاثَةِ، فَأَعطاني خَمسينَ دينارا، وأعطانِي الثّاني تِسعَةً وأربَعينَ دينارا، وأعطانِي الثّالِثُ ثَمانِيَةً وأربَعينَ دينارا.
فَقالَ عُثمانُ: ومَن لَكَ بِمِثلِ هؤُلاءِ الفِتيَةِ؟! اُولئِكَ فُطِمُوا العِلمَ فَطما ۲، وحازُوا الخَيرَ وَالحِكمَةَ. ۳
الخصالـ به نقل از يونس بن عبد الرحمان، از يكى از شيعيان، از امام صادق عليه السلام ـ: مردى بر عثمان بن عفّان، كه بر درگاه مسجد نشسته بود، گذشت و از او چيزى خواست. عثمان، فرمان داد تا پنج درهم به او بدهند. آن مرد گفت: مرا راهنمايى كن.
عثمان به او گفت: اين جوان كه مى بينى؛ و با دستش به ناحيه اى از مسجد كه حسن و حسين و عبد اللّه بن جعفر نشسته بودند، اشاره نمود.
مرد، نزد آنان رفت و سلام داد و از آنان، درخواست كمك كرد. امام حسن و امام حسين عليهماالسلام به او گفتند: «اى مرد! درخواست، جز در يكى از اين سه روا نيست: ديه اى سنگين، بدهىِ آشكار و يا فقرى توان سوز. تو كدام يك از اينها را دارى؟».
گفت: يكى از اينها را دارم. امام حسن عليه السلام فرمان داد تا پنجاه دينار به او بدهند و امام حسين عليه السلام فرمان داد چهل و نه دينار به او بدهند و عبد اللّه بن جعفر، فرمان داد چهل و هشت دينار به او بدهند.
آن مرد بازگشت و بر عثمان گذشت. به او گفت: چه كردى؟
گفت: بر تو گذشتم و از تو درخواست كردم و نپرسيدى كه درخواستم براى چيست؛ ولى چون از آن مو بلند ۴ درخواست كردم، به من گفت: «اى مرد! به چه خاطر، درخواست مى كنى؟ درخواست، جز در يكى از اين سه روا نيست» و موردى كه از آن سه بود، به او گفتم. پس پنجاه دينار به من داد و دومى چهل و نه دينار و سومى چهل و هشت دينار.
عثمان گفت: چه كس ديگرى براى تو مانند اين جوان مردان مى شوند؟ آنان، از كودكى دانش را با شير مادر مكيده اند و تمام خير و حكمت را گِرد آورده اند.
۱.الوَفْرَةُ: الشعر إلى شحمة الاُذُن (مجمع البحرين: ج 3 ص 1954 «وفر»).
۲.قال الصدوق رحمه الله: معنى قوله: «فَطَمُوا العِلمَ فَطما» أي قطعوه عن غيرهم قطعا، وجمعوه لأنفسهم جمعا. انتهى. ويحتمل أن يُقرأ: «فُطِموا» على بناء المجهول؛ أي فُطِموا بالعِلم، على الحذف والإيصال (بحار الأنوار: ج 43 ص 333). وهذا الاحتمال هو الأقرب.
۳.الخصال: ص 135 ح 149، بحار الأنوار: ج 43 ص 332 ح 4.
۴.تعبير «صاحب الوفرة» كه در متن عربى حديث آمده، يعنى كسى كه موهايش تا نرمه گوشش مى رسد.