حدیث دربارهقاتل امام حسين عليه السلام

الملهوف ـ في قَضِيَّةِ مَجلِسِ يَزيدَ ـ : دَعا يَزيدُ بِقَضيبِ خَيزَرانٍ فَجَعَلَ يَنكُتُ ۱ بِهِ ثَنايا الحُسَينِ عليه ‏السلام، فَأَقبَلَ عَلَيهِ أَبو بَرزَةَ الأَسلَمِيُّ، وَقالَ: وَيحَكَ يا يَزيدُ! أَتَنكُتُ بِقَضيبِكَ ثَغرَ الحُسَينِ بنِ فاطِمَةَ؟ أَشهَدُ لَقَد رَأَيتُ النَّبِيَّ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله يَرشُفُ ثَناياهُ وَثَنايا أَخيهِ الحَسَنِ وَيَقولُ: أَنتُما سَيِّدا شَبابِ أَهلِ الجَنَّةِ، قَتَلَ اللّه‏ُ قاتِليكُما وَلَعَنَهُ، وَأعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَ ساءَت مَصيراً. قالَ الرّاوي: فَغَضِبَ يَزيدُ وَأَمَرَ بِإِخراجِهِ، فَاُخرِجَ سَحبا. ۲
الملهوف ـ در بيانِ ماجراى مجلس يزيد ـ : يزيد، چوب خيزرانى خواست و با آن به دندان‏هاى حسين عليه ‏السلام مى‏زد. ابو برزه اسلمى رو به او كرد و گفت: واى بر تو، اى يزيد! با چوب خود به دهان حسين پسر فاطمه مى‏زنى؟ من با چشم خود ديدم كه پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله دندان‏هاى پيشين او و برادرش حسن را مى‏مكيد و مى‏فرمود: «شما دو تن، سَروَر جوانان اهل بهشتيد. خدا قاتل شما را بكشد و لعنت كند و جهنّم را برايش آماده سازد كه بد بازگشتگاهى است!». يزيد، خشمگين شد و دستور داد او را [از مجلس] بيرون كنند، و كشان كشان بيرونش بردند.
۱.. يَنكُتُ بِقضيبٍ: أي يضرب بطرفه (النهاية: ج 5 ص 113 «نكت»).
۲.. الملهوف: ص 214، مثير الأحزان: ص 100، بحار الأنوار: ج 45 ص 132؛ الفتوح: ج 5 ص 129.

احادیث دیگر این موضوع

۶
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: فرزندم حسين، به ستم و تجاوز، كشته مى‏شود. آگاه باشيد كه هر كس او را بكشد، او را در صندوقى از آتش مى‏گذارند و با عذابِ نصف اهل آتش، عذاب مى‏شود، در حالى كه دست‏ها و پاهايش را بسته‏اند. چنان بوى متعفّنى دارد كه دوزخيان از آن بو به خدا پناه مى‏برند. او و كسى كه [از او]پيروى كرده و با او بيعت كرده و به كار او رضايت داده است، پيوسته در عذاب‏اند، چنان كه «هر گاه پوست‏هايشان بسوزد، پوست ديگرى بر آنان 1. يزيد بن معاوية بن ابى سفيان اموى، دومين پادشاه دولت اموى در شام بود. او در ماطرون به دنيا آمد و در دمشق، بزرگ شد. او پس از مرگ پدرش به سال 60 ق، خلافت را بر عهده گرفت؛ ولى عبد اللّه‏ بن زبير و حسين بن على عليه ‏السلام از بيعت با او خوددارى كردند. عبد اللّه‏ بن زبير به مكّه و حسين بن على راهى كوفه شد. در دوران يزيد حادثه فاجعه‏آميز كربلا در اوائل سال 61 ق، روى داد كه در آن سبط پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله و ياران و خاندانش به شهادت رسيدند و زنان و كودكانش به اسارت رسيدند. همچنين در دوران او در سال 62، مردم مدينه از اطاعت او سر باز زدند و او مسلم بن عقبه مرمى را به سوى آنان اعزام كرد و مدينه را سه روز بر سپاه خود، مباح نمود، تا مردم آن را مجبور به بيعت كنند. مسلم نيز با آنان رفتارهاى بسيار وحشتناك و زشتى كرد و جمع زيادى را كه در ميان آنان، صحابه پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله و فرزندانشان و بزرگان تابعان بودند، به قتل رساند. مى‏رويانيم تا عذاب را بچشند» و لحظه‏اى عذاب از آنان سستى نمى‏گيرد و از جوشاب جهنّم به آنان نوشانيده مى‏شود. پس واى بر آنان از عذاب جهنّم!