حدیث دربارهياد جهنّم

عنه عليه ‏السلام: ـ في وَصفِ المُتَّقينَ ـ: هُم وَالجَنَّةُ كَمَن قَد رَآها؛ فَهُم فيها مُنَعَّمونَ، وهُم وَالنّارُ كَمَن قَد رَآها؛ فَهُم فيها مُعَذَّبونَ. أمَّا اللَّيلَ فَصافّونَ أقدامَهُم، تالينَ لِأَجزاءِ القُرآنِ، يُرَتِّلونَها تَرتيلاً، يُحَزِّنونَ بِهِ أنفُسَهُم، ويَستَثيرونَ بِهِ دَواءَ دائِهِم؛ فَإِذا مَرّوا بِآيَةٍ فيها تَشويقٌ رَكَنوا إلَيها طَمَعا، وتَطَلَّعَت نُفوسُهُم إلَيها شَوقا، وظَنّوا أنَّها نُصبُ أعيُنِهِم، وإذا مَرّوا بِآيَةٍ فيها تَخويفٌ أصغَوا إلَيها مَسامِعَ قُلوبِهِم، وظَنّوا أنَّ زَفيرَ جَهَنَّمَ وشَهيقَها في أُصولِ آذانِهِم، فَهُم حانونَ عَلى أوساطِهِم، مُفتَرِشونَ لِجِباهِهِم وأكُفِّهِم ورُكَبِهِم وأطرافِ أقدامِهِم يَطلُبونَ إلَى اللّه‏ِ تَعالى في فَكاكَ رِقابِهِم. ۱
امام على عليه ‏السلام ـ در وصف پرهيزگاران ـ : آنان به بهشت چنان باور دارند كه گويى آن را مى‏بينند؛ پس، [از هم‏اكنون]از نعمت‏هايش برخوردارند، و آتش را چنان باور دارند كه گويا آن را مشاهده مى‏كنند؛ پس، [از هم‏اينك] در آن، عذاب مى‏كشند. شب‏هنگام، برپا مى‏خيزند و آيات قرآن را شمرده و با درنگ، تلاوت مى‏كنند. با آن، جان‏هاى خويش را اندوهناك مى‏سازند و داروى درد خود را در آن مى‏جويند. پس، هر گاه به آيه‏اى تشويق‏آميز برخورند، به آن اميد مى‏بندند و جان‏هايشان مشتاق آن مى‏شود و آن [نعمت] را در برابر ديدگان خويش مى‏پندارند و هر گاه به آيه‏اى تهديدآميز رسند، گوش دل به آن مى‏سپارند و چنان مى‏پندارند كه خروشِ دم و بازدمِ دوزخ، در بيخ گوش‏هايشان است. پس، كمرهاى خويش را [به ركوع] خم مى‏كنند، و پيشانى و دست و زانوان و سرانگشتان پاهاى خود را بر زمين مى‏زنند و از خداوند، آزادىِ خويش را [از دوزخ] مى‏طلبند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 193، تحف العقول: ص 159، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 391 ح 2663، التمحيص: ص 70 ح 170 كلّها عن همام، الأمالي للصدوق: ص 667 ح 897، صفات الشيعة: ص 97 ح 35 كلاهما عن عبد الرحمن بن كثير الهاشمي عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 67 ص 315 ح 50.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام زين العابدين عليه ‏السلام: بدانيد كه هر كس مشتاق بهشت باشد، از هوس‏هاى خويش غافل مى‏شود و آن كه از آتش بهراسد، از حرام‏ها روى مى‏گرداند و آن كه به دنيا بى‏رغبت باشد، مصيبت‏ها بر او آسان مى‏گردند. بدانيد كه خداوند، بندگانى دارد كه [در دنيا] چونان كسى هستند كه بهشتيان را در بهشت، جاويدان مى‏بيند، و نيز چونان كسى هستند كه دوزخيان را در دوزخ، معذّب مى‏بيند. گزندشان به كس نمى‏رسد و دل‏هايشان اندوهناك است، جان‏هايشان خويشتندار و نيازهايشان اندك. چند روزه اندك [ـِ دنيا]را تحمّل كرده‏اند و در نتيجه، به فرجامى آسوده و بى‏پايان، دست يافته‏اند. شب‏هنگام، برپا مى‏خيزند و اشك‏هايشان بر گونه‏هايشان روان مى‏شود و به پروردگار خويش پناه مى‏برند، و براى آزادىِ خود [از عذاب دوزخ] مى‏كوشند. ولى روز هنگام، مردمانى هستند بردبار، دانا، نيكوكار و پرهيزگار. [از لاغرى و نحيفى،] گويى تيرهايى تراش‏خورده‏اند. ترس از عبادت، آنان را تراش داده است. ديگران كه او را مى‏بينند، يا مى‏گويند: «بيمار است» ـ در حالى كه اين طايفه را هيچ بيمارى‏اى نيست ـ و يا [مى‏گويند:] «قاطى كرده‏اند!»، در صورتى كه پديده‏اى بزرگ ـ يعنى ياد دوزخ و عذاب‏هاى آن ـ، با وجود آنان در آميخته است [و آنان را اين گونه، پريشان و در هم ساخته است].