وليد بن مغيره
4 حدیث
سعد السّعود عن ابن عبّاس: خَرَجَ عُتبَةُ وَ شَيبَةُ وَالوَليدُ لِلبِرازِ، وَ خَرَجَ عُبَيدُ اللّهِ بنُ رَواحَةَ مِن ناحِيَةٍ اُخرى، قالَ: فَكَرِهَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أَن تَكونَ الحَربُ ۱ أَوَّلَ ما لَقِيَ بِالأَنصارِ، فَبَدَأَ بِأَهلِ بَيتِهِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مُروهُم أَن يَرجِعُوا إِلى مَصافِّهِم، إِنَّما يُريدُ القَومُ بَني عَمِّهِم.
فَدَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّاً وَ حَمزَةَ وَ عُبَيدَةَ بنَ الحَرثِ بنِ عَبدِ المُطَّلِّبِ، فَبَرَزوا بَينَ يَدَيهِ بِالسِّلاحِ، فَقالَ: اجعَلاهُ بَينَكُما، وَخافَ عَلَيهِ الحَداثَةَ.
فَقالَ: اِذهَبُوا فَقاتِلُوا عَن حَقِّكُم وَبِالدّينِ الَّذي بُعِثَ بِهِ نَبِيُّكُم إِذ جاؤُوا
سعد السعود ـ به نقلاز ابن عبّاس ـ : عتبة و شيبة و وليد براى مبارزه به ميدان آمدند، و عبيد اللّه بن رواحه از ديگر سوى به ميدان آمد؛ امّا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خوش نداشت كه نخستين كشته جنگ از انصار باشد. از اين رو، از خانواده خودش آغاز كرد و فرمود: «به آنها بگوييد به صفوف خود، باز گردند. هدف آن جماعت، عموزادگانش است». آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله على و حمزه و عبيدة بن حارث بن عبد المطلّب را فرا خواند و آن سه با سلاحهاى خود در برابر ايشان حاضر شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله [به حمزه و عبيده] فرمود: «او (على) را در وسط خود قرار دهيد» و نگران جوانى او بود. آن گاه فرمود: «برويد و به خاطر حقّانيت خود و دينى كه خداوند، آن را به وسيله پيامبرش فرستاده است بجنگيد؛
السّيرة النّبويّة لِابنِ هِشام: إِنَّ الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ اجتَمَعَ إلَيهِ نَفَرٌ مِن قُرَيشٍ وَكانَ ذا سِنٍّ فيهِم، وَقَد حَضَرَ المَوسِمُ، فَقالَ لَهُم: يا مَعشَرَ قُرَيشٍ، إِنَّهُ قَد حَضَرَ هذا المَوسِمُ، وإنّ وُفودَ العَرَبِ سَتَقدَمُ عَلَيكُم فيهِ، وَقَد سَمِعوا بِأَمرِ صاحِبِكُم هذا، فَأَجمِعُوا فيه رَأيا واحِدا، وَلا تَختَلِفوا فَيُكَذِّبَ بَعضُكُم بَعضا وَ يَرُدَّ قَولُكُم بَعضُهُ بَعضا.
قالوا: فَأَنتَ يا أَبا عَبدِ شَمسٍ، فَقُل وَأَقِم لَنا رَأياً نَقولُ بِهِ.
قالَ: بَل أَنتُم فَقولوا أَسمَع. قالوا: نَقُولُ: كاهِنٌ؟ قالَ: لا وَاللّهِ ما هُوَ بِكاهِنٍ، لَقَد رَأَينا الكُهّانَ فَما هُوَ بِزَمزَمَةِ الكاهِنِ وَلا سَجعِهِ! قالوا: فَنَقولُ: مَجنُونٌ؟ قالَ: ما هُوَ بِمَجنُونٍ،
السيرة النبويّة، ابن هشام: موسم [حج] فرا رسيده بود. گروهى از قريش نزد وليد بن مغيره ـ كه از بقيّه آنان مسنتر بود ـ، جمع شدند. وليد به آنان گفت: اين موسم فرا رسيده است و به زودى، گروههاى عرب بر شما وارد مىشوند. آنها قضيّه اين همشهرى شما (پيامبرى محمّد صلى الله عليه و آله) را شنيدهاند. پس همگى در باره او يكرأى شويد و به طورى كه يكى ديگرى را تكذيب كند و گفتههايتان متناقض باشد اختلاف نكنيد.
آن عدّه گفتند: اى ابو عبد شمس! تو خود بگو و رأيى بياور كه ما نيز همان را بگوييم.
وليد گفت: نه، شما بگوييد. من مىشنوم.
گفتند: مىگوييم: او كاهن است.
وليد گفت: نه به خدا، او كاهن نيست. ما كاهنان را ديدهايم. او نه مانند كاهن، زير لب زمزمه مىكند و نه مانند آنها سجع مىگويد.
گفتند:
۱.. العَذِقُ: النخلة (لسان العرب: ج 10 ص 238 «عذق»). يُشبِّهُه بالنخلة التي ثبت أصلها.
۲.. المدّثّر: 11 ـ 16.
۳.. السّيرة النبويّة لابن هشام: ج 1 ص 288، تاريخ الإسلام للذّهبي: ج 1 ص 155، تفسير ابن كثير: ج 4 ص 468 نحوه عن ابن عبّاس وكلّها نقلاً عن ابن إسحاق، إمتاع الأسماع: ج 4 ص 348، سبل الهدى والرّشاد: ج 2 ص 354.
المستدرك على الصّحيحين عن ابن عبّاس: إِنَّ الوَليدَ بنَ المُغيرَةِ جاءَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقَرَأَ عَلَيهِ القُرآنَ، فَكَأَنَّهُ رَقَّ لَهُ، فَبَلَغَ ذلِكَ أَبا جَهلٍ فَأَتاهُ، فَقالَ: يا عَم، إِنَّ قَومَكَ يَرَونَ أَن يَجمَعوا لَكَ مالاً. قال: لِمَ؟ قال: لِيُعطوكَهُ؛ فَإنَّكَ أَتَيتَ مُحَمَّدا لِتَعرِضَ لِما قِبَلَهُ. قالَ: قَد عَلِمَت قُرَيشٌ أَنّي مِن أَكثَرِها مالاً! قالَ: فَقُل فيهِ قَولاً يَبلُغُ قَومَكَ أَنَّكَ مُنكِرٌ لَهُ أَو أنَّكَ كارِهٌ لَهُ. قالَ: وَماذا أَقولُ؟ فَوَاللّهِ ما فيكُم رَجُلٌ أَعلَمُ بِالأَشعارِ مِنّي، وَلا أَعلَمُ بِرَجزٍ وَلا بِقَصيدَةٍ مِنّي، وَلا بِأَشعارِ الجِنِّ، وَاللّهِ! ما يُشبِهُ الّذي يَقولُ شَيئا مِن هذا. وَوَاللّهِ! إِنَّ
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : وليد بن مغيره نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. ايشان برايش قرآن خواند. گويا تحت تأثير قرار گرفت. خبر به ابو جهل رسيد. نزد وليد
آمد و گفت: عمو جان! قومت در نظر دارند برايت مالى جمع كنند.
وليد گفت: چرا؟
ابو جهل گفت: تا به تو بدهند؛ چون تو نزد محمّد رفتهاى تا از جانب او به نوايى برسى.
وليد گفت: قريش خوب مىدانند كه من ثروتمندترين مرد قريش هستم.
ابو جهل گفت: پس در باره او چيزى بگو كه قومت بدانند تو منكر او هستى يا او را خوش نمىدارى.
وليد گفت: چه بگويم؟ به خدا سوگند، در ميان شما هيچ كس نيست كه به اندازه من شعر بشناسد و به رجز و قصيده و اشعار جنّيان، آگاهتر از من باشد. به خدا سوگند كه آنچه او مىگويد، به هيچ يك از اينها نمىماند.
۱.. المُغدِق: من الغَدقِ وهو الماء الكثير ـ إشارة لكثرة الخير ـ (مجمع البحرين: ج 2 ص 1306 «غدق»).
۲.. في المصدر: «فاتحته»، والصواب ما أثبتناه كما في المصادر الاُخرى.
۳.. المستدرك على الصّحيحين: ج 2 ص 550 ح 3872، تفسير الطبري: ج 14 الجزء 29 ص 156، أسباب النّزول: ص 468 ح 842، تاريخ الإسلام للذهبي: ج 1 ص 154، تفسير ابن كثير: ج 8 ص 292.
تفسير القمّي ـ في قَولِهِ تَعالى: «فَإِذَا نُقِرَ فِى النَّاقُورِ» إِلى قَولِهِ تَعالى: «ذَرنِى وَ مَن خَلَقتُ وَحِيدًا» ۱ ـ : فَإِنَّها نَزَلَت فِي الوَليدِ بنِ المُغَيرَةِ، وَكانَ شَيخا كَبيرا مُجَرَّبا مِن دُهاةِ العَرَبِ، وَكانَ مِنَ المُستَهزِئينَ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقعُدُ فِي الحُجرَةِ وَيَقرَأُ القُرآنَ، فَاجتَمَعَت قُرَيشٌ إِلَى الوَليدِ بنِ المُغيرَةِ، فَقالوا: يا أَبا عَبدِ الشَّمسِ، ما هذا الَّذي يَقولُ مُحَمَّدٌ؟ أَشِعرٌ، أَم كِهانَةٌ، أَم خَطبٌ؟ فَقالَ: دَعوني أَسمَعُ كَلامَهُ، فَدَنا مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا مُحَمَّدُ، أَنشِدني مِن شِعرِكَ، قالَ: ما هُوَ شِعرٌ، وَلكنَّهُ
تفسير القمّى ـ در باره آيه شريف: «آن گاه كه در صور دميده شود» تا آيه «مرا با آن كه [او را]تنها آفريدم، وا گذار» ـ : اين آيات در باره وليد بن مغيره نازل شد. او پيرى سالخورده و پخته و يكى از خردمندان عرب و از جمله كسانى بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را مسخره مىكرد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حِجر [اسماعيل]مىنشست و قرآن مىخواند. قريش نزد وليد بن مغيره جمع شدند و گفتند: اى ابو عبد شمس! اين چيزهايى كه محمّد مىگويد، چيست؟ آيا شعر است يا پيشگويى يا خطابه؟
وليد گفت: اجازه بدهيد كه سخن را بشنوم. پس، نزديك پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت و گفت: اى محمّد! از شعرهايت برايم بخوان.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين شعر نيست؛ بلكه كلام خداست كه آن را براى