نتایج جستجو برای «کمک گرفتن از مشرکان»: ۱۶ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّا لا نَستَعِينُ بِمُشرِكٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما از مشرك، كمك نمى گيريم.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 358 ح 10887.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّا لانَستَعِينُ بِالمُشركينَ عَلى المُشركينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما در برابر مشركان، از مشركان [ـِ ديگر]يارى نمى جوييم.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 358 ح 10888.
شرح نهج البلاغةـ عن الواقدي في ذِكِر غَزوةِ اُحُدٍ ـ: فلَمّا انتَهى إلى رَأسِ الثَّنِيَّةِ، التَفَتَ فَنَظَرَ إلى كَتِيبَةٍ خَشناءَ لَها زَجَلٌ خَلفَهُ، فقالَ: ما هذهِ؟ قالَ: هذِهِ حُلَفاءُ ابنِ اُبيٍّ مِن اليَهُودِ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا نَستَنصِرُ بِأهلِ الشِّركِ على أهلِ الشِّركِ. ۱
شرح نهج البلاغةـ به نقل از واقدى، درباره غزوه اُحُد ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به رأس الثنيّه رسيد، بر گشت و پشت سرش را نگاه كرد. چشمش به يك گردان مسلّحِ نيزه دار افتاد. پرسيد: «اينها كيستند؟». گفتند: يهوديانِ هم پيمان [عبد اللّه]بن اُبَى هستند. پيامبر خدا فرمود: «ما در برابر مشركان، از مشركان يارى نمى گيريم».
۱.شرح نهج البلاغة: ج 14 ص 227.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنّا لا نَستَعِينُ بِمُشرِكٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما از مشرك، كمك نمى گيريم.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 358 ح 10887 عن عائشة.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّا لا نَستَعِينُ بِالمُشركينَ عَلى المُشركينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما در برابر مشركان، از مشركان [ـِ ديگر] يارى نمى جوييم.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 358 ح 10888 عن خبيب بن يساف.
المصنّف لابن أبي شيبة عن سعيد بن المنذر:خَرَجَ رَسولُ اللّه عليه السلام إلى اُحد، فَلَمّا خَلَفَ ثَنيةَ الوِداعِ فَنَظَرَ خَلْفَهُ فَإذا كَتيبَةٌ خَشناءُ، فَقالَ مَنْ هؤلاء؟ قالُوا: عَبْداللّهِ بنِ أُبَيِ بْنِ سلول ومَواليهِ مِنَ اليَهُودِ قالَ: أقْد أَسلموا؟ قالُوا: لا، بَلْ عَلى دينِهِم، قالَ: مُرُوهم فَلْيَرجِعُوا، فإنّا لا نَستَعِينُ بِالمُشركينَ. ۱
المصنَّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از سعيد بن منذر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله عازم اُحُد شد و وقتى ثنية الوداع ۲ را پشت سر گذاشت، پشت سرش را نگاه كرد و ناگهان گروهى را ديد كه حامل سلاح فراوان بودند. پرسيد: «اينان كيان اند؟». گفته شد: عبد اللّه بن اُبَىّ بن سلّول و هم پيمانان يهودىِ اويند. فرمود: «آيا ايمان آورده اند؟». جواب داده شد: خير؛ بلكه همچنان به دين خودشان هستند. فرمود: «فرمان بدهيد برگردند؛ چون ما از مشركان، كمك نمى گيريم».
۱.المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 489 ح 26.
۲.محلّى در بيرون مدينه، كه مسافران در آن مكان، بدرقه مى شدند.
عنه صلى الله عليه و آله:اِرجِعْ، فَلَن أستَعِينَ بمُشرِكٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر گرد؛ چون من هرگز از مشرك، مدد نمى گيرم.
۱.كنز العمّال: ج 4 ص 436 ح 11293 عن عائشة.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَستَضيئُوا بِنارِ المُشركينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از آتش مشركان، روشنايى مخواهيد.
۱.كنز العمّال: ج 16 ص 21 ح 43759 عن أنس.
شرح نهج البلاغة عن الواقدي:كانَ خُبيبُ بنُ يِسافٍ رجُلاً شُجاعا، وكان يَأبَى الإسلامَ، فلَمّا خَرَجَ النبيُّ صلى الله عليه و آله إلى بَدرٍ خَرَجَ هُو وقيسُ بنُ محرّثٍ ـ ويقالُ: ابنُ الحارثِ ـ وهُما عَلى دِينِ قَومِهِما، فَأدرَكا رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بالعَقيقِ، وخُبيبٌ مُقَنَّعٌ في الحَدِيدِ، فَعَرَفَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن تَحتِ المِغفَرِ، فالتَفَتَ إلى سعدِ بنِ مُعاذٍ وهُو يَسِيرُ إلى جَنبِهِ، فقالَ: أليسَ بِخُبيبِ بنِ يِسافٍ؟ قالَ: بَلى، فَأقبَلَ خُبيبٌ حتّى أخَذَ بِبِطانِ ناقَةِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فقالَ لَهُ ولقيسِ بنِ محرّثٍ: ما أخرَجَكُما؟ قالَ: كنتَ ابنَ اُختِنا وجارَنا وخَرَجنا مِن قومِنا لِلغَنيمَةِ، فقال صلى الله عليه و آله: لا يَخرُجَنَّ

شرح نهج البلاغةـ به نقل از واقدى ـ: خُبَيب بن يِساف، مردى دلير بود؛ ولى اسلام نمى آورد. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى بدر حركت كرد، او و قيس بن محرّث ـ و به قولى، ابن حارث ـ كه بر آيين مردم خود بودند، نيز به راه افتادند و در [وادىِ]عقيق، به پيامبر خدا رسيدند. خبيب، غرق در آهن بود. پيامبر خدا او را از زير كلاهخُود شناخت و به سعد بن مُعاذ كه در كنارش حركت مى كرد، رو كرد و فرمود: «او خبيب بن يساف نيست؟». گفت: چرا. پس خبيب جلو آمد و تنگِ ناقه پيامبر خدا را گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله به او و قيس بن محرّث فرمود: «شما چرا آمده ايد؟». خبيب گفت: تو خواهرزاده ما و همسايه ما (در پناه ما) هستى و ما براى غنيمت آمده ايم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه همدين ما نيست،

۱.شرح نهج البلاغة: ج 14 ص 110.
شرح نهج البلاغةـ عن الواقدي في ذِكِر غَزوةِ اُحُدٍ ـ: فلَمّا انتَهى إلى رَأسِ الثَّنِيَّةِ، التَفَتَ فَنَظَرَ إلى كَتِيبَةٍ خَشناءَ لَها زَجَلٌ خَلفَهُ، فقالَ: ما هذهِ؟ قالَ: هذِهِ حُلَفاءُ ابنِ اُبيٍّ مِن اليَهُودِ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا نَستَنصِرُ بِأهلِ الشِّركِ على أهلِ الشِّركِ. ۱
شرح نهج البلاغةـ به نقل از واقدى، درباره غزوه اُحُد ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به رأس الثنيّه رسيد، بر گشت و پشت سرش را نگاه كرد. چشمش به يك گردان مسلّحِ نيزه دار افتاد. پرسيد: «اينها كيستند؟». گفتند: يهوديانِ هم پيمان [عبد اللّه]بن اُبَى هستند. پيامبر خدا فرمود: «ما در برابر مشركان، از مشركان يارى نمى گيريم».
۱.شرح نهج البلاغة: ج 14 ص 227.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنّا لا نَستَعِينُ بِمُشرِكٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما از مشرك كمك نمى گيريم.
۱.كنز العمّال: 10887.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّا لا نَستَعِينُ بِالمُشركينَ عَلى المُشركينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما در برابر مشركان، از مشركان [ديگر]يارى نمى جوييم.
۱.كنز العمّال: 10888.
المصنّف لابن أبي شيبة عَن سعيدِ بن المنذرِ:خَرَجَ رَسولُ اللّه عليه السلام إلى أُحدٍ فَلَمّا خَلَفَ ثَنيةَ الوِداعِ فَنَظَرَ خَلْفَهُ فَإذا كَتيبَةُ خَشناءٍ، فَقالَ مَنْ هؤلاء؟ قالُوا: عَبْد اللّهِ بنِ أُبَيِّ بْنِ سلول و مَواليهِ مِنَ اليَهُودِ قالَ: أ قَد أَسلموا؟ قالُوا: لا، بَلْ عَلى دينِهِم قالَ: مُرُوهم فَلْيَرجِعُوا، فإنّا لا نَستَعِينُ بِالمُشركينَ. ۱
المصنّف لابن أبى شيبةـ به نقل از سعيد بن المنذر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله عازم احد شد و وقتى ثنية الوداع ۲ را پشت سر گذاشت، پشت سرش را نگاه كرد و ناگهان گروهى را ديد كه حامل سلاح زيادى بودند. پرسيد اينان كيانند؟ گفته شد: عبد اللّه بن ابى بن سلول و هم پيمانان يهودى اويند. فرمود: آيا ايمان آورده اند؟ جواب داده شد: خير؛ بلكه همچنان به دين خودشان هستند. فرمود: فرمان بدهيد برگردند؛ چون ما از مشركان كمك نمى گيريم.
۱.المصنف لابن أبي شيبة: 8/ 489/ 26.
۲.محلى در بيرون مدينه كه مسافران در آن مكان بدرقه و خداحافظى مى شدند.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ لرجل مشرك أتبعه لنصرته ـ: اِرجِعْ، فَلَن أستَعِينَ بمُشرِكٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مرد مشركى كه همراه وى آمده بود تا او را يارى كند ـ: برگرد؛ چون من هرگز از مشرك مدد نمى گيرم.
۱.كنز العمّال: 11293.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَستَضيئُوا بِنارِ المُشركينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از آتش مشركان روشنايى مخواهيد.
۱.كنز العمّال: 43759.
شرح نهج البلاغة:كانَ خُبيبُ بنُ يِسافٍ رجُلاً شُجاعا، و كان يَأبَى الإسلامَ، فلَمّا خَرَجَ النبيُّ صلى الله عليه و آله إ بَدرٍ خَرَجَ هُو و قيسُ بنُ محرّثٍ ـ و يقالُ: ابنُ الحارثِ ـ و هُما عَلى دِينِ قَومِهِما، فَأدرَكا رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، و خُبيبُ مُقَنَّعٌ في الحَدِيدِ، فَعَرَفَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله من تَحتِ المِغفَرِ، فالتَفَتَ إلى سعدِ بنِ مُعاذٍ و هُو يَسِيرُ إلى جَنبِهِ، فقالَ: أ ليسَ بِخُبيبِ بنِ يِسافٍ؟ قالَ: بَلى، فَأقبَلَ خُبيبُ حتّى أخَذَ بِبِطانِ ناقَةِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فقالَ لَهُ و لقيسِ بنِ محرّثٍ: ما أخرَجَكُما؟ قالَ: كنتَ ابنَ اُختِنا و جارَنا و خَرَجنا مِن قومِنا لِلغَنيمَةِ، فقال صلى الله عليه و آله: لا يَخرُجَنَّ مَعَنا رَجُلٌ

شرح نهج البلاغة:خُبيب بن يِساف مردى دلير بود و اسلام نمى آورد. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى بدر حركت كرد، او و قيس بن محرّث ـ به قولى ابن حارث ـ كه بر آيين مردم خود بودند، نيز به راه افتادند و در [وادى]عقيق به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند. خبيب غرق در آهن بود، رسول خدا او را از زير كلاهخُود شناخت و به سعد بن معاذ كه در كنارش حركت مى كرد رو كرد و فرمود: او خبيب بن يساف نيست؟ عرض كرد: چرا. پس، خبيب جلو آمد و تنگِ ناقه رسول خدا را گرفت. پيامبر به او و قيس بن محرث فرمود: شما چرا آمده ايد؟ خبيب گفت: تو خواهر زاده ما و همسايه ما (در پناه ما) هستى و ما براى غنيمت آمده ايم. حضرت فرمود: كسى كه همدين ما نيست، نبايد همراه ما به جنگ بيايد. خبيب گفت: قوم من مى دانند كه من مردى

۱.شرح نهج البلاغة: 14/110.