حدیث دربارهكمك گرفتن از مشركان
شرح نهج البلاغة عن الواقدي:كانَ خُبيبُ بنُ يِسافٍ رجُلاً شُجاعا، وكان يَأبَى الإسلامَ، فلَمّا خَرَجَ النبيُّ صلى الله عليه و آله إلى بَدرٍ خَرَجَ هُو وقيسُ بنُ محرّثٍ ـ ويقالُ: ابنُ الحارثِ ـ وهُما عَلى دِينِ قَومِهِما، فَأدرَكا رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بالعَقيقِ، وخُبيبٌ مُقَنَّعٌ في الحَدِيدِ، فَعَرَفَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن تَحتِ المِغفَرِ، فالتَفَتَ إلى سعدِ بنِ مُعاذٍ وهُو يَسِيرُ إلى جَنبِهِ، فقالَ: أليسَ بِخُبيبِ بنِ يِسافٍ؟ قالَ: بَلى، فَأقبَلَ خُبيبٌ حتّى أخَذَ بِبِطانِ ناقَةِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فقالَ لَهُ ولقيسِ بنِ محرّثٍ: ما أخرَجَكُما؟ قالَ: كنتَ ابنَ اُختِنا وجارَنا وخَرَجنا مِن قومِنا لِلغَنيمَةِ، فقال صلى الله عليه و آله: لا يَخرُجَنَّ مَعَنا رَجُلٌ لَيسَ على دِينِنا.
فقالَ خُبيبٌ: لقد عَلِمَ قَومي أ نّي عَظيمُ الغَناءِ في الحَربِ، شَديدُ النِّكايَةِ، فَاُقاتِلُ مَعكَ لِلغَنيمَةِ ولا اُسلِمُ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لا، ولكنْ أسلِمْ ثُمّ قاتِلْ! فَلَمّا كانَ بالرَّوحاءِ جاءَ فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، أسلَمتُ لِرَبِّ العالَمِينَ وشَهِدتُ أ نَّكَ رسولُ اللّهِ، فَسُرَّ بذلكَ، وقالَ: أمضِهِ، فكانَ عظيمَ الغَناءِ في بَدرٍ وفي غيرِ بَدرٍ، وأمّا قيسُ بنُ الحارِثِ فَأبى أن يُسلِمَ، فَرَجَعَ إلى المدينَةِ، فَلَمّا قَدِمَ النبيُّ صلى الله عليه و آله مِن بَدرٍ أسلَمَ وشَهِدَ اُحُدا فَقُتِلَ. ۱
شرح نهج البلاغةـ به نقل از واقدى ـ: خُبَيب بن يِساف، مردى دلير بود؛ ولى اسلام نمى آورد. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى بدر حركت كرد، او و قيس بن محرّث ـ و به قولى، ابن حارث ـ كه بر آيين مردم خود بودند، نيز به راه افتادند و در [وادىِ]عقيق، به پيامبر خدا رسيدند. خبيب، غرق در آهن بود. پيامبر خدا او را از زير كلاهخُود شناخت و به سعد بن مُعاذ كه در كنارش حركت مى كرد، رو كرد و فرمود: «او خبيب بن يساف نيست؟».
گفت: چرا.
پس خبيب جلو آمد و تنگِ ناقه پيامبر خدا را گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله به او و قيس بن محرّث فرمود: «شما چرا آمده ايد؟».
خبيب گفت: تو خواهرزاده ما و همسايه ما (در پناه ما) هستى و ما براى غنيمت آمده ايم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كسى كه همدين ما نيست، نبايد همراه ما به جنگ بيايد».
خبيب گفت: قوم من مى دانند كه من مردى بسيار جنگ آور و سختْ گزند هستم. بنا بر اين، براى غنيمت در كنار تو مى جنگم؛ امّا اسلام نمى آورم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «نه؛ بلكه مسلمان شو و سپس بجنگ!».
وى باز در منطقه روحاء نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من به پروردگار جهانيان ايمان آوردم و گواهى مى دهم كه تو فرستاده خدايى.
پيامبر صلى الله عليه و آله خوش حال شد و فرمود: «حالا به راهت ادامه بده».
او در بدر و جاهاى ديگر، شجاعت بسيارى از خود نشان داد.
امّا قيس بن محدّث [در آن زمان] از مسلمان شدن امتناع كرد و به مدينه بر گشت؛ ولى وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از بدر باز گشت، او هم مسلمان شد و در جنگ اُحُد شركت كرد و كشته شد.
۱.شرح نهج البلاغة: ج 14 ص 110.