نتایج جستجو برای «مدینه»: ۴۹۹ حدیث
تحف العقول:قَدِمَ المَدينَةَ رَجُلٌ نَصرانِيٌّ مِن أهلِ نَجرانَ، وكانَ فيهِ بَيانٌ ولَهُ وَقارٌ وهَيبَةٌ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعقَلَ هذَا النَّصرانِيَّ؟! فَزَجَرَ القائِلَ وقالَ: مَه! إنَّ العاقِلَ مَن وَحَّدَ اللّهَ وعَمِلَ بِطاعَتِهِ. ۱
تحف العقول:مردى مسيحى از اهل نَجران، وارد مدينه شد. وى مردى سخنور و با وقار و هيبت بود. گفته شد: اى پيامبر خدا! چه قدر اين مسيحى خردمند است! پيامبر خدا، گوينده را از سخن باز داشت و فرمود: «ساكت! خردمند، كسى است كه خدا را به يگانگى باور كند و به پيروى از او پايبند باشد».
۱.تحف العقول: ص 54، بحار الأنوار: ج 77 ص 158 ح 146.
الأمالي للطوسي عن محمّد بن عَجلانَ:أصابَتني فاقَةٌ شَديدَةٌ ولا صَديقَ لِمَضيقٍ، ولَزِمَني دَينٌ ثَقيلٌ وغَريمٌ يَلَجُّ بِاقتِضائِهِ، فَتَوَجَّهتُ نَحوَ دارِالحَسَنِ بنِ زَيدٍ ـ وهُوَ يَومَئِذٍ أميرُ المَدينَةِ ـ لِمَعرِفَةٍ كانَت بَيني وبَينَهُ. و شَعَرَ بِذلِكَ مِن حالي مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ، وكانَ بَيني وبَينَهُ قَديمُ مَعرِفَةٍ، فَلَقِيَني فِي الطَّريقِ فَأَخَذَ بِيَدي وقالَ لي: قَد بَلَغَني ما أنتَ بِسَبيلِهِ، فَمَن تُؤَمِّلُ لِكَشفِ ما نَزَلَ بِكَ؟ قُلتُ: الحَسَنَ بنَ زَيدٍ، فقال: إذا لا تُقضى حاجَتُكَ ولا تُسعَفُ بِطَلِبَتِكَ، فَعَلَيكَ بِمَن يَقدِرُ عَلى ذلِكَ وهُوَ أجوَدُ الأَجوَدينَ، فَالتَمِس ما تُؤَمِّلُهُ مِن قِبَلِهِ؛ فَإِنّي سَمِعتُ ابنَ

الأمالى، طوسىـ به نقل از محمّد بن عجلان ـ: به تنگ دستى شديدى گرفتار شدم و دوست غمخوارى هم نداشتم. قرض سنگينى بالا آوردم و طلبكارى داشتم كه مرتّب پولش را از من مى طلبيد. ناچار، رهسپار سراى حسن بن زيد ـ كه در آن وقت امير مدينه بود و ميان ما آشنايى اى بود ـ، شدم. محمّد بن عبد اللّه بن على بن حسين كه با هم آشنايى ديرينه اى داشتيم، از حال و روز من آگاه شد. در راه، مرا ديد و دستم را گرفت و گفت: شنيده ام كه در مضيقه هستى. براى رفع گرفتارى ات به چه كسى اميد بسته اى؟ گفتم: به حسن بن زيد. گفت: در اين صورت، حاجتت برآورده نمى شود و به خواسته ات نمى رسى. نزد كسى برو كه قادر به اين كار باشد و از هر بخشنده اى بخشنده تر است. براى رفع گرفتارى ات به او اميد ببند؛ چرا كه من از پسر عمويم جعفر بن محمّد

۱.في المصدر «فيما بوس»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.في عدّة الداعي: «أن جاءني اللّه برزقٍ.».
۳.الأمالي للطوسي: ص 584 ح 1208، الكافي: ج 2 ص 66 ح 7 عن الحسين بن علوان نحوه، عدّة الداعي: ص 123؛ الفردوس: ج 5 ص 249 ح 8097 عن أبي ذرّ الغفاري عنه صلى الله عليه و آله وفيه من «يقول اللّه عزّوجلّ: لاقطِّعَنَّ أمل.» إلى «ولم يراقبني»، كنز العمّال: ج 6 ص 629 ح 17145 نقلاً عن ابن النجّار عن سعيد بن عبد الرحمن وكلاهما نحوه.
عيون أخبار الرضا عليه السلام عن رجاء بن أبي الضحّاك:بَعَثَنِي المَأمونُ في إِشخاصِ عَليِّ بنِ موسى عليه السلام مِنَ المَدينَةِ. فَكُنتُ مَعَهُ مِنَ المَدينَةِ إلى مَروٍ، فَوَاللّهِ ما رَأَيتُ رَجُلاً كانَ أتقى للّهِِ تَعالى مِنهُ. وكانَ عليه السلام يَجهَرُ بِ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» في جَميعِ صَلَواتِهِ؛ بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ. ۱
عيون أخبار الرضا عليه السلامـ به نقل از رجاء بن ابى ضحّاك ـ: مأمون، مرا فرستاد تا على بن موسى [الرضا عليه السلام]را از مدينه [به خراسان] بياورم. من از مدينه تا مرو با ايشان بودم. به خدا سوگند، مردى خداترس تر از او نديدم. در همه نمازهايش، در شب و روز، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بلند مى گفت.
۱.عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 180 ح 5، بحار الأنوار: ج 85 ص 79 ح 15.
تحف العقول:قَدِمَ المَدينَةَ رَجُلٌ نَصرانِيٌّ مِن أهلِ نَجرانَ، وكانَ فيهِ بَيانٌ ولَهُ وَقارٌ وهَيبَةٌ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعقَلَ هذَا النَّصرانِيَّ؟! فَزَجَرَ القائِلَ وقالَ: مَه! إنَّ العاقِلَ مَن وَحَّدَ اللّهَ وعَمِلَ بِطاعَتِهِ. ۱
تحف العقول:مردى مسيحى از اهل نَجران، وارد مدينه شد. وى مردى سخنور و با وقار و هيبت بود. گفته شد: اى پيامبر خدا! چه قدر اين مسيحى، خردمند است! پيامبر خدا، گوينده را از سخن باز داشت و فرمود: «ساكت! خردمند، كسى است كه خدا را به يگانگى باور كند و به پيروى از او پايبند باشد».
۱.تحف العقول: ص 54.
تفسير القمّي:حَجَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَجَّةَ الوَداعِ لِتَمامِ عَشرِ حِجَجٍ مِن مَقدَمِهِ المَدينَةَ، فَكانَ مِن قَولِهِ بِمِنى أن حَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ثُمَّ قالَ:. ألا وكُلُّ مَأثَرَةٍ أو بِدعَةٍ كانَت فِي الجاهِلِيَّةِ أو دَمٍ أو مالٍ فَهُوَ تَحتَ قَدَمَيَّ هاتَينِ، لَيسَ أحَدٌ أكرَمَ مِن أحَدٍ إلّا بِالتَّقوى، ألا هَل بَلَّغتُ؟ قالوا: نَعَم. قالَ: اللّهُمَّ اشهَد. ۱
تفسير القمّى:پيامبر خدا در دهمين سال ورود به مدينه، حَجّة الوداع را به جاى آورد. بخشى از سخنان ايشان كه در سرزمين مِنا پس از حمد و ثناى الهى ايراد فرمود، چنين است: «بدانيد كه هر افتخار يا بدعت جاهليّت و هر خون و سنّت جاهليّت، در زير پاى من است. هيچ كس شرافتى بر ديگرى ندارد، جز به تقوا. آيا ابلاغ كردم؟». گفتند: آرى. فرمود: «خدايا! گواه باش»
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 171.
حلية الأولياء عن الأوزاعي:قَدِمتُ المَدينَةَ فَسَأَلتُ مُحَمَّدَ بنَ عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام، عَن قَولِهِ عز و جل: «يَمْحُواْ اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَـبِ» . فَقالَ: نَعَم، حَدَّثَنيهِ أبي عَن جَدِّهِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام قالَ: سَأَلتُ عَنها رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: لَاُبَشِّرَنَّكَ بِها يا عَلِيُّ، فَبَشِّر بِها اُمَّتي مِن بَعدي، الصَّدَقَةُ عَلى وَجهِها، وَاصطِناعُ المَعروفِ، وبِرُّ الوالِدَينِ، وصِلَةُ الرَّحِمِ، تُحَوِّلُ الشَّقاءَ سَعادَةً، وتَزيدُ فِي العُمُرِ، وتَقي مَصارِعَ السَّوءِ. ۱
حلية الأولياءـ به نقل از اوزاعى ـ: به مدينه آمدم و از محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام درباره اين سخن خداوند عز و جل پرسيدم: «خدا هر چه را بخواهد، محو يا اثبات مى كند؛ و اصل كتاب، نزد اوست» . فرمود: «آرى. پدرم، از جدّش على بن ابى طالب عليه السلام برايم نقل كرد كه فرمود: درباره آيه، از پيامبر خدا پرسيدم. فرمود: به يقين، درباره آن به تو مژده مى دهم. تو هم درباره آن، پس از من به امّتم مژده بده كه: صدقه خالصانه، نيكوكارى، نيكى به پدر و مادر، و صله رحم، تيره بختى را به نيك بختى تبديل مى كنند و عمر را طولانى مى نمايند و از مرگ هاى بد، نگه مى دارند».
۱.حلية الأولياء: ج 6 ص 145.
بحار الأنوار:كانَت الهِجرَةُ سَنَةَ أربَعَ عَشرَةَ مِن المَبعَثِ، وهِيَ سَنَةُ أربَعٍ وثَلاثينَ مِن مُلكِ كِسرى پرويز، سنةَ تِسعٍ لِهِرَقلَ ۱، وأوّلُ هذهِ السَّنَةِ المُحرَّمُ. وكانَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُقيما بمَكّةَ لَم يَخرُجْ مِنها، وقَد كانَ جَماعَةٌ خَرَجوا في ذي الحجّةِ، وقالَ محمّدُ بنُ كعبِ القُرَظيّ: اجتَمَعَ قُرَيشٌ على بابِهِ وقالوا: إنّ محمّدا يَزعُمُ أ نَّكم إن بايَعتُموهُ كُنتُم مُلوكَ العَرَبِ والعَجَمِ، ثُمّ بُعِثتُم بَعدَ مَوتِكُم فجُعِلَ لَكُم جِنانٌ كجِنانِ الأرضِ، وإن لَم تَفعَلوا كانَ لَكُم مِنهُ الذَّبحُ ثُمّ بُعِثتُم بَعدَ مَوتِكُم فجُعِلَت لَكُم نارٌ تُحرَقونَ بِها. فخَرَجَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فأخَذَ حَفنَةً ۲ مِن تُرابٍ، ثُمّ قالَ: نَعَم

بحار الأنوار:هجرت [پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه] در سال چهاردهم بعثت صورت گرفت و مصادف بود با سى و چهارمين سال سلطنت خسرو پرويز و نهمين سال فرمان روايى هِرَقل (امپراتور روم)، و اوّل اين سال محرّم است. پيامبر خدا در مكّه بود و آن جا را ترك نكرده بود؛ امّا عدّه اى از مسلمانان در ماه ذى حجّه بيرون رفته بودند. محمّد بن كعب قُرَظى مى گويد: قريش بر درِ خانه پيامبر جمع شدند و گفتند: محمّد مى گويد كه اگر شما با او بيعت كنيد، بر عرب و عجم، فرمان روا خواهيد شد و بعد از مرگ هم، دوباره زنده مى شويد و براى شما باغ ها و جنّت هايى چون باغ هاى اين جهان خواهد بود و اگر بيعت نكنيد، به دست او كشته خواهيد شد و بعد از مرگ هم زنده خواهيد شد و در آتش سوزان خواهيد سوخت. در اين هنگام، پيامبر خدا از خانه

۱.هِرَقْل: من ملوك الروم، وهو أوّل من ضرب الدنانير، وأوّل من أحدث البيعة (لسان العرب: ج 11 ص 694).
۲.الحفنة: مل ء الكفّين (كما في هامش المصدر).
۳.يس: 1 ـ 9.
۴.التوشّح بالرداء: أن يدخل الثوب من تحت يده اليمنى فيلقيه على منكبه الأيسر كما يفعل المُحرم (لسان العرب: ج 2 ص 633).
۵.بحار الأنوار: ج 19 ص 38 ح 6.
صحيح مسلم عن يزيد بن حيّان:اِنطَلَقَتُ أنَا وحُصَينُ بنُ سَبرَةَ، وعُمَرُ بنُ مُسلِمٍ، إلى زَيدِ بنِ أرقَمَ، فَلَمّا جَلَسنا إلَيهِ. قالَ: قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما فينا خَطيبا بِماءٍ يُدعى خُمّا، بَينَ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ، ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ ألا أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّما أنا بَشَرٌ يوشِكُ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ، وأنَا تارِكٌ فيكُمُ ثِقلَينِ، أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ، فيهِ الهُدى وَالنّورُ، فَخُذوا بِكِتابِ اللّهِ وَاستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُم اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُم اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذكّركم اللّه في أهل بيتي. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از يزيد بن حيّان ـ: من و حُصين بن سَبره و عُمر بن مسلم، نزد زيد بن ارقم رفتيم چون نشستيم. گفت: روزى پيامبر خدا در آبگاهى به نام خُم، واقع در ميان مكّه و مدينه، براى ما به ايراد خطبه پرداخت و نخست، حمد و ثناى خدا به جاى آورد و پند و اندرز داد و آن گاه فرمود: «امّا بعد، اى مردم! من نيز يك بشر هستم و فردا كه پيك پروردگارم بيايد، اجابتش مى كنم. من دو چيز گران بها در ميان شما بر جاى مى گذارم: نخستين آنها، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور است. پس، كتاب خدا را بگيريد و بدان چنگ زنيد». آن گاه، به كتاب خدا تشويق و ترغيب كرد و سپس فرمود: «و [ديگر]، اهل بيتم. خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم؛ خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم؛ خدا را يادآورى مى كنم درباره اهل بيتم!».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 36.
صحيح مسلم عن زَيد بن أرقَم:قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومًا فينا خَطيبًا بِماءٍ يُدعى «خُمًّا» بَينَ مَكَّةَ والمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ، ألا أيُّهَا النّاسُ، فَإِنَّما أنَا بَشَرٌ يوشِكُ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ، وأنَا تارِكٌ فيكُم ثَقَلَينِ: أوَّلُهُما كتابُ اللّهِ فيهِ الهُدى والنّورُ، فَخُذوا بِكتابِ اللّهِ واستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: پيامبر خدا، روزى در ميان ما در آبگيرى كه «خُم» ناميده مى شود و ميان مكّه و مدينه قرار دارد، به خطبه برخاست و خداوند را ستود و پند داد و موعظه كرد و سپس فرمود: «امّا بعد، هان، اى مردم! من هم بشرى هستم كه به زودى، پيكِ پروردگارم نزد من مى آيد و من نيز او را پاسخ مى گويم. من در ميان شما دو چيز گران بها به يادگار مى نهم: نخستين آن دو، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور، نهفته است. پس كتاب خدا را بگيريد و بدان، چنگ در زنيد». پيامبر صلى الله عليه و آله به كتاب خدا ترغيب كرد و تشويق نمود و سپس فرمود: «و اهل بيت من! خدا را در حقّ اهل بيتم به شما يادآور مى شوم؛ خدا را در حقّ اهل بيتم به شما يادآور مى شوم؛ خدا را در حقّ اهل بيتم به شما يادآور مى شوم!».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 2408.
الإمام الباقر عليه السلام:كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَستَهدي مِن ماءِ زَمزَمَ وهُوَ بِالمَدينَةِ. ۱
امام باقر عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله، آن گاه كه در مدينه بود، مى خواست كه برايش از آب زمزم، هديه بياورند.
۱.تهذيب الأحكام: ج 5 ص 471 ح 1657.
صحيح مسلم عن عمرو بن سعيد عن أنس:ما رَأيتُ أحَدا كانَ أرحَمَ بِالعِيالِ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ: كانَ إبراهيمُ مُستَرضَعا لَهُ في عَوالي المَدينَةِ، فَكانَ يَنطَلِقُ ونَحنُ مَعَهُ فَيدخُلُ البَيتَ وإنَّهُ لَيُدَّخَنُ، وكانَ ظِئرُهُ ۱ قَينا ۲، فَيَأخُذُهُ فَيُقَبِّلُهُ، ثُمَّ يَرجِعُ. ۳
صحيح مسلمـ به نقل از عمرو بن سعيد، از اَنَس بن مالك ـ: هيچ كس را نديدم كه نسبت به خانواده اش مهربان تر از پيامبر خدا باشد. ابراهيم [پسر پيامبر خدا]، دايه اى در عوالى ۴ مدينه داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته به آن جا مى رفت و ما نيز همراه ايشان بوديم. ايشان، وارد خانه مى شد و دايه كه برده بود، [خانه را]با بخور، خوش بو مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله ابراهيم را مى گرفت و مى بوسيد و سپس باز مى گشت.
۱.الظِئْرُ: المُرضِعَةُ غير ولدها. ويقع على الذكر والاُنثى (النهاية: ج 3 ص 154 «ظأر»).
۲.القِيانُ: الإماءُ والعَبيدُ (النهاية: ج 4 ص 135 «قين»).
۳.صحيح مسلم: ج 4 ص 1808 ح 63.
۴.منطقه بالاى مدينه، «عوالى» ناميده مى شده و هم اكنون نيز به همين نام شناخته مى شود. بسيارى از باغ ها و نخلستان هاى مدينه، در اين محل قرار گرفته اند.
صحيح مسلم عن زيد بن أرقم:قامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَوما فينا خَطيبا بِماءٍ يُدعى خُمّا؛ بَينَ مَكَّةَ وَالمَدينَةِ، فَحَمِدَ اللّهَ وأثنى عَلَيهِ ووَعَظَ وذَكَّرَ، ثُمَّ قالَ: أمّا بَعدُ، ألا أيُّهَا النّاسُ! فَإِنَّما أنَا بَشَرٌ يوشِكَ أن يَأتِيَ رَسولُ رَبّي فَاُجيبَ. وأنَا تارِكٌ فيكُم ثَقَلَينِ ۱: أوَّلُهُما كِتابُ اللّهِ فيهِ الهُدى وَالنّورُ، فَخُذوا بِكِتابِ اللّهِ وَاستَمسِكوا بِهِ. فَحَثَّ عَلى كِتابِ اللّهِ ورَغَّبَ فيهِ، ثُمَّ قالَ: وأهلُ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَ في أهلِ بَيتي، اُذَكِّرُكُمُ اللّهَفي أهلِ بَيتي. ۲
صحيح مسلمـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: روزى، پيامبر خدا در آبگاهى به نام «خُم» در راه ميان مكّه و مدينه، براى ما به خطبه ايستاد و حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و پند و اندرز داد و آن گاه فرمود: «و اينك ـ اى مردم ـ بدانيد كه من هم يك بشرم و زود است كه پيكِ [مرگ، از سوى]پروردگارم بيايد و دعوتش را اجابت كنم. من در ميان شما، دو چيز گران بها ۳ بر جاى مى گذارم: نخستينِ آن دو، كتاب خداست كه در آن، هدايت و نور است. پس كتاب خدا را بگيريد و بدان چنگ زنيد». پيامبر صلى الله عليه و آله به كتاب خدا ترغيب و تشويق كرد. سپس فرمود: «و [دوم،]اهل بيتِ من. خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآورى مى كنم، خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآورى مى كنم، خدا را درباره اهل بيتم به شما يادآورى مى كنم».
۱.قال ابن الأثير: سمّاهما «ثَقَلَين» لأنّ الأخذ بهما والعمل بهما ثقيل، ويقال لكلّ خطير نفيس: ثَقَل، فسمّاهما ثَقَلين إعظاما لقدرهما وتفخيما لشأنهما (النهاية: ج 1 ص 216 «ثقل»).
۲.صحيح مسلم: ج 4 ص 1873 ح 36.
۳.ابن اثير درباره ناميده شدن كتاب خدا و عترت به «ثقلين»، گفته است: دليلش اين است كه گرفتن آن دو و عمل به آنها، سنگين است. و به هر چيز خطير و ارزشمند، «ثَقَل» گفته مى شود. پس پيامبر صلى الله عليه و آله آن دو را براى بزرگداشت منزلت آنها و سترگ و عالى داشتن جايگاهشان، ثقلين ناميده است (النهاية: ج 1 ص 216).
عنه صلى الله عليه و آلهـ في آخِرِ خُطبَتِه بِالمَدينَةِ وقَد سَألَهُ عليٌّ عليه السلام عَن مَنزِلَةِ الأميرِ الجائرِ ـ: هُوَ رابِعُ أربَعَةٍ، مِن أشدِّ النّاسِ عَذابا يَومَ القِيامَةِ: إبليسَ، وفِرعَونَ، وقاتِلِ النِّفسِ، ورابِعُهُم سُلطانٌ جائرٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در آخرين خطبه اش در مدينه، آن گاه كه امام على عليه السلام از جايگاه پيشواى ستمگر از ايشان سؤال نمود ـ: او چهارمينِ آن چهار تنى است كه عذابشان در روز قيامت، از همگان سخت تر است: [يعنى]ابليس و فرعون و كسى كه خودكشى كند و چهارمين آنها فرمان رواى ستمگر است.
۱.ثواب الأعمال: ص 338 ح 1.
کلیدواژه‌ها عدالتمناسبت های شمسیشهریورهفته دولت +1 مورد دیگر
عنه صلى الله عليه و آله:كانَ بِالمَدينَةِ أقوامٌ لَهُم عُيوبٌ فسَكَتوا عَن عُيوبِ النّاسِ، فأسكَتَ اللّهُ عَن عُيوبِهِمُ النّاسَ، فماتُوا ولا عُيوبَ لَهُم عِندَ النّاسِ، وكانَ بِالمَدينَةِ أقوامٌ لا عُيوبَ لَهُم فتَكَلَّموا في عُيوبِ النّاسِ، فأظهَرَ اللّهُ لَهُم عُيوبا لَم يَزالوا يُعرَفونَ بِها إلى أن ماتوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در مدينه مردمانى بودند كه عيب هايى داشتند؛ امّا چون زبان از عيبجويى مردم فرو بستند، خداوند نيز زبان مردم را از عيبجويى آنان، فرو بست. در نتيجه، آن عدّه مُردند و مردم از عيب هاى آنان، آگاه نشدند. در همين شهر، مردمانى هم بودند كه عيبى نداشتند؛ امّا درباره عيب هاى مردم، سخن مى گفتند. پس خداوند در آنان عيب هايى آشكار ساخت كه تا وقتى مُردند، به آن عيب ها معروف بودند.
۱.الأمالي للطوسي: ص 44 ح 49.
الترغيب والترهيب عن أنَسَ بن مالك:أنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قالَ: لَقد تَرَكتُم بالمَدينَةِ أقواما ما سِرتُم مَسِيرا ولا أنفَقتُم مِن نَفَقَةٍ ولا قَطَعتُم مِن وادٍ إلّا وهُم مَعَكُم. قالُوا: يا رسولَ اللّهِ: وكَيفَ يَكونونَ مَعَنا وهُم بالمَدينَةِ؟! قالَ: حَبَسَهُمُ العُذُر. ۱
الترغيب و الترهيبـ به نقل از انَس بن مالك ـ: پيامبر خدا فرمود: «شما در مدينه افرادى را به جا گذاشتيد كه هيچ راهى را نرفتيد و هيچ انفاقى نكرديد و هيچ وادى اى را نپيموديد، مگر آن كه آنان نيز با شما بودند». گفتند: اى پيامبر خدا! چگونه با ما بودند، در حالى كه در مدينه هستند؟ فرمود: «عذر، آنها را نگه داشت (مانع آمدن آنها با شما شد)».
۱.الترغيب والترهيب: ج 1 ص 57 ح 18.
كنز العمّال عن الزبير بن العوّام عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:تَرَكنا في المَدينَةِ أقواما لا نَقطَعُ وادِيا ولا نَصعَدُ صُعودا ولا نَهبِطُ هُبوطا إلّا كانُوا مَعَنا. قالُوا: كَيفَ يَكونونَ مَعَنا ولَم يَشهَدوا؟! قالَ: نِيّاتُهُم. ۱
كنز العمّالـ به نقل از زبير بن عوام ـ: [در راه بازگشت از تبوك]پيامبر خدا فرمود: «افرادى را در مدينه باقى گذاشتيم كه هيچ وادى اى را نپيموديم و بر هيچ تپّه اى بالا نرفتيم و در هيچ سراشيبى قدم نگذاشتيم، مگر اين كه آنان نيز با ما بودند». اصحاب گفتند: چگونه با ما هستند، در حالى كه حضور پيدا نكردند؟ فرمود: «نيّت هايشان [با ماست]».
۱.كنز العمال: ج 3 ص 422 ح 7261.
صحيح البخاري عن أنس:بَينَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَخطُبُ يَومَ الجُمُعَةِ، فَقامَ رَجُلٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ ادعُ اللّهَ أن يَسقِيَنا. فَتَغَيَّمَتِ السَّماءُ ومُطِرنا، حَتّى ما كادَ الرَّجُلُ يَصِلُ إلى مَنزِلِهِ، فَلَم تَزَل تُمطَرُ إلَى الجُمُعَةِ المُقبِلَةِ، فَقامَ ذلِكَ الرَّجُلُ أو غَيرُهُ فَقالَ: اُدعُ اللّهَ أن يَصرِفَهُ عَنّا فَقَد غَرِقنا. فَقالَ: اللّهُمَّ حَوالَينا ولا عَلَينا. فَجَعَلَ السَّحابُ يَتَقَطَّعُ حَولَ المَدينَةِ، ولا يُمطِرُ أهلَ المَدينَةِ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله، روز جمعه خطبه مى خواند كه مردى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن كه خداوند بر ما باران بباراند. ناگهان، آسمان ابرى شد و باران فرو باريد، چنان كه مردم خود را به زحمت به منازلشان رساندند. باران تا جمعه آينده ادامه داشت. پس، همان مرد يا يكى ديگر برخاست و گفت: دعا كن كه خداوند، باران را براى ما بند آورد، كه آب، همه جا را برد. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! در اطراف ما بباران، نه بر ما». ناگهان ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و در خود مدينه، باران بند آمد.
۱.صحيح البخاري: ج 5 ص 2335 ح 5982.
الخرائج والجرائح عن جابر:إنَّ الحَكَمَ بنَ أبِي العاصِ عَمَّ عُثمانَ بنِ عَفّانَ كانَ يَستَهزِئُ مِن رَسولِ اللّهِ بِخُطوَتِهِ في مِشيَتِهِ، ويَسخَرُ مِنهُ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمشي يَوما وَالحَكَمُ خَلفَهُ يُحَرِّكُ كَتِفَيهِ ويُكَسِّرُ يَدَيهِ خَلفَ رَسولِ اللّهِ استِهزاءً مِنهُ بِمِشيَتِهِ صلى الله عليه و آله. فَأَشارَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وقالَ: هكَذا فَكُن! فَبَقِيَ الحَكَمُ عَلى تِلكَ الحالِ مِن تَحريكِ أكتافِهِ وتَكسيرِ يَدَيهِ، ثُمَّ نَفاهُ عَنِ المَدينَةِ ولَعَنَهُ، فَكانَ مَطرودا إلى أيّامِ عُثمانَ، فَرَدَّهُ إلَى المَدينَةِ وأكرَمَهُ. ۱
الخرائج والجرائحـ به نقل از جابر ـ: حكم بن ابى العاص، عموى عثمان بن عفّان، اَداى راه رفتن پيامبر خدا را در مى آورد و ايشان را مسخره مى كرد. روزى پيامبر خدا مى رفت و حَكَم، در پشتِ سر او شانه هاى خود را مى جنبانْد و دستانش را پيچ و خم مى داد و راه رفتن ايشان را مسخره مى نمود. پيامبر خدا، با دستش اشاره كرد و فرمود: «همين سان بمان!». پس، حَكَم بر آن حالِ جنبيدن شانه ها و خميدگى دست هايش، باقى ماند. پيامبر صلى الله عليه و آله بعدها او را از مدينه تبعيد كرد و لعنتش نمود. او تا روزگار عثمان، همچنان در تبعيد بود. عثمان، او را برگردانْد و گرامى اش داشت.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 168 ح 258.
المصنّف لعبد الرزاق عن عبد اللّه بن اُنيس:أمَرَنِيَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله أن أنزِلَ المَدينَةَ لَيلَةَ ثَلاثٍ وعِشرينَ مِن رَمَضانَ. ۱
المصنَّف، عبد الرزاقـ به نقل از عبد اللّه بن اُ نَيس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله به من دستور داد كه شبِ بيست و سوم ماه رمضان، به مدينه وارد شوم.
۱.المصنّف لعبد الرزّاق: ج 4 ص 251 ح 7694.
المصنّف لعبد الرزاق عن أبي النضر:إنَّ عَبدَاللّهِ بنِ اُ نَيسٍ الجُهَنِيَّ قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي رَجُلٌ شاسِعُ الدَّارِ فَأمُرني بِلَيلَةٍ أنزِلُ فيها. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اِنزِل لَيلَةَ ثَلاثٍ وعِشرينَ. ۱
المصنَّف، عبد الرزاقـ به نقل از ابو نضر ـ: عبد اللّه بن اُ نَيس جُهَنى گفت: اى پيامبر خدا! من مردى هستم كه خانه ام دور است. يك شب را تعيين كن كه بيايم و در مدينه بمانم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «شبِ بيست و سوم بيا».
۱.المصنّف لعبد الرزاق: ج 4 ص 250 ح 7691.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۴۹۹