نتایج جستجو برای «مجسم شدن دنیا»: ۱۰ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مُثِّلَت لِأَخي عيسَى بنِ مَريَمَ الدُّنيا في صورَةِ امرَأَةٍ، فَقالَ لَها: أ لَكِ زَوجٌ؟ فَقالَت: نَعَم، أزواجٌ كَثيرَةٌ. فَقالَ: هُم أحياءٌ؟ قالَت: لا، ولكِن قَتَلتُهُم. فَعَلِمَ حينَئِذٍ أنَّها دنيا مُثِّلَت لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا براى برادرم عيسى بن مريم عليهماالسلامبه صورت زنى مجسّم شد. عيسى عليه السلام به او گفت: «آيا تو شوهر دارى؟». دنيا گفت: آرى؛ شوهرهاى بسيار. عيسى عليه السلام گفت: «آنها زنده اند؟». گفت: نه. همه آنها را كشته ام. در اين هنگام، عيسى عليه السلام فهميد او دنياست كه برايش مجسّم شده است.
۱.الفردوس: ج 4 ص 167 ح 6520.
المُستدرك على الصحيحين عن أبي بكر:كُنتُ مَعَ رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فَرَأَيتُهُ يَدفَعُ عَن نَفسِهِ شَيئا ولَم أرَ مَعَهُ أحَدا، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، مَا الَّذي تَدفَعُ عَن نَفسِكَ؟ قالَ: هذِهِ الدُّنيا مُثِّلَت لي، فَقُلتُ لَها: إليكِ عَنّي، ثُمَّ رَجَعَت فَقالَت: إن أفلَتَّ مِنّي فَلَن يَنفَلِتَ مِنّي مَن بَعدَكَ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو بكر ـ: با پيامبر خدا بودم كه ديدم چيزى را از خود مى رانَد، در حالى كه كسى را با ايشان نديدم. گفتم: اى پيامبر خدا! چه چيزى را از خود مى رانى؟ فرمود: «اين دنيا برايم مجسّم شد و من به او گفتم: از من دور شو. دوباره آمد و گفت: اگر تو از من گريختى، كسانى كه بعد از تو مى آيند، از چنگ من نخواهند گريخت».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج4 ص344 ح7856.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مُثِّلَت لِأَخي عيسَى بنِ مَريَمَ الدُّنيا في صورَةِ امرَأَةٍ، فَقالَ لَها: أ لَكِ زَوجٌ؟ فَقالَت: نَعَم، أزواجٌ كَثيرَةٌ. فَقالَ: هُم أحياءٌ؟ قالَت: لا، ولكِن قَتَلتُهُم. فَعَلِمَ حينَئِذٍ أنَّها دنيا مُثِّلَت لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا براى برادرم عيسى بن مريم عليهماالسلام به صورت زنى مجسّم شد. عيسى عليه السلام به او گفت: «آيا تو شوهر دارى؟». دنيا گفت: آرى؛ شوهرهاى بسيار. عيسى عليه السلام گفت: «آنها زنده اند؟». گفت: نه. همه آنها را كشته ام. در اين هنگام، عيسى عليه السلام فهميد او دنياست كه برايش مجسّم شده است.
۱.الفردوس: ج 4 ص 167 ح 6520 عن أنس.
المُستدرك على الصَّحيحَين عن أبي بكر:كُنتُ مَعَ رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فَرَأَيتُهُ يَدفَعُ عَن نَفسِهِ شَيئا ولَم أرَ مَعَهُ أحَدا، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، مَا الَّذي تَدفَعُ عَن نَفسِكَ؟ قالَ: هذِهِ الدُّنيا مُثِّلَت لي، فَقُلتُ لَها: إليكِ عَنّي، ثُمَّ رَجَعَت فَقالَت: إن أفلَتَّ مِنّي فَلَن يَنفَلِتَ مِنّي مَن بَعدَكَ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو بكر ـ: با پيامبر خدا بودم كه ديدم چيزى را از خود مى رانَد، در حالى كه كسى را با ايشان نديدم. گفتم: اى پيامبر خدا! چه چيزى را از خود مى رانى؟ فرمود: «اين دنيا برايم مجسّم شد و من به او گفتم: از من دور شو. دوباره آمد و گفت: اگر تو از من گريختى، كسانى كه بعد از تو مى آيند، از چنگ من نخواهند گريخت».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج4 ص344 ح7856؛ تنبيه الخواطر: ج1 ص128 نحوه.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مُثِّلَت لاِءَخي عيسَى بنِ مَريَم الدُّنيا في صورَةِ امرَأَةٍ، فَقالَ لَها: أ لَكِ زَوجٌ؟ فَقالَت: نَعَم، أزواجٌ كَثيرَةٌ. فَقالَ: هُم أحياءٌ؟ قالَت: لا، ولكِن قَتَلتُهُم. فَعَلِمَ حينَئِذٍ أنَّها دنيا مُثِّلَت لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا براى برادرم عيسى بن مريم عليهماالسلام به صورت زنى مجسّم شد. عيسى عليه السلام به او گفت: «آيا تو شوهر دارى؟». دنيا گفت: آرى؛ شوهرهاى بسيار. عيسى عليه السلام گفت: «آنها زنده اند؟». گفت: نه. همه آنها را كشته ام». در اين هنگام، عيسى عليه السلام فهميد او دنياست كه برايش مجسّم شده است.
۱.الفردوس: ج 4 ص 167 ح 6520 عن أنس، كنز العمّال: ج 3 ص 236 ح 6324.
الإمام الصادق عليه السلام:تَمَثَّلَتِ الدُّنيا لِعيسى عليه السلام في صورَةِ امرَأَةٍ زَرقاءَ، فَقالَ لَها: كَم تَزَوَّجتِ؟ قالَت: كَثيرا، قالَ: فَكُلٌّ طَلَّقَكِ؟ قالَت: بَل كُلاًّ قَتَلتُ ۱. قالَ: فَوَيحُ أزواجِكِ الباقينَ، كَيفَ لا يَعتَبِرونَ بِالماضينَ! ۲
امام صادق عليه السلام:دنيا به صورت زنى چشم آبى در برابر عيسى عليه السلام مجسّم شد. عيسى عليه السلام از او پرسيد: چند شوى كرده اى؟ گفت: بسيار. پرسيد: «همه آنها تو را طلاق دادند؟». گفت: نه. همه را كُشتم. عيسى عليه السلام گفت: «بيچاره شوهران باقى مانده تو كه از [سرنوشتِ] گذشتگان، عبرت نمى گيرند!».
۱.في المصدر: «بلى، كلاًّ طلّقت»، والتصويب من بحار الأنوار و المصادر الاُخرى.
۲.الزهد للحسين بن سعيد: ص 48 ح 129 عن طلحة بن زيد، تحف العقول: ص 396 عن الإمام الكاظم عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص 469 ح 1573، بحار الأنوار: ج 73 ص 125 ح 120.
التحصين:رُوِيَ أنَّ عيسى عليه السلام كُشِفَ لَهُ الدُّنيا فَرَآها في صورَةِ عَجوزَةٍ شَمطاءَ ۱ عَلَيها مِن كُلِّ زينَةٍ، فَقالَ لَها: كَم تَزَوَّجتِ؟ قالَت: لا اُحصيهِم، قالَ: فَكُلُّهُم ماتَ عَنكِ، أو طَلَّقوكِ؟ قالَت: بَل كُلَّهُم قَتَلتُ. قالَ عيسى عليه السلام: بُؤسا لاِءَزواجِكِ الباقينَ، كَيفَ لا يَعتَبِرونَ بِأَزواجِكِ الماضينَ؟ كَيفَ أهلَكتِهِم واحِدا واحِدا ولا يَكونونَ مِنكِ عَلى حَذَرٍ؟! ۲
التحصين:روايت شده است كه [حقيقت] دنيا براى عيسى عليه السلام مكشوف شد و آن را به صورت پير زالى سپيد موى ديد كه انواع زيورها بر اوست. عيسى به او گفت: «چند شوى كرده اى؟». گفت: از شمار بيرون اند. عيسى عليه السلام گفت: «همه آنها مُردند يا طلاقت دادند؟». گفت: نه. همه شان را كُشتم. عيسى عليه السلام گفت: «بدبخت، شوهران باقى مانده تو! چگونه از شوهران گذشته ات عبرت نمى گيرند؟ چگونه يكايك آنها را نابود كردى و اينان از تو برحذر نيستند».
۱.الشَمَطُ: في الرجل شيب اللحية، وفي المرأة شيب الرأس، يقال للمرأة: شمطاء (تاج العروس: ج 10 ص 313 «شمط»).
۲.التحصين لابن فهد: ص 28 ح 48، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 146، إرشاد القلوب: ص 186 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 14 ص 328 ح 56؛ إحياء علوم الدين: ج 3 ص 315 نحوه.
المُستدرك على الصَّحيحَين عن أبي بكر:كُنتُ مَعَ رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فَرَأَيتُهُ يَدفَعُ عَن نَفسِهِ شَيئا ولَم أرَ مَعَهُ أحَدا، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، مَا الَّذي تَدفَعُ عَن نَفسِكَ؟ قالَ: هذِهِ الدُّنيا مُثِّلَث لي، فَقُلتُ لَها: إلَيكِ عَنّي، ثُمَّ رَجَعَت فَقالَت: إن أفلَتَّ مِنّي فَلَن يَنفَلِتَ مِنّي مَن بَعدَكَ. ۱
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابو بكر ـ:با پيامبر خدا بودم كه ديدم چيزى را از خود مى رانَد، در حالى كه كسى را با ايشان نديدم. گفتم: اى پيامبر خدا! چه چيزى را از خود مى رانى؟ فرمود: «اين دنيا برايم مجسّم شد و من به او گفتم: از من دور شو. دوباره آمد و گفت: اگر تو از من گريختى، كسانى كه بعد از تو مى آيند، از چنگ من نخواهند گريخت».
۱.المستدرك على الصحيحين: ج4 ص344 ح7856، شُعب الإيمان: ج 7 ص 343 ح 10518، تاريخ بغداد: ج 10 ص268 الرقم5382، حلية الأولياء: ج 1 ص 30 نحوه، كنز العمّال: ج7 ص184 ح18598؛ تنبيه الخواطر: ج1 ص128 نحوه.
بحار الأنوار عن عبد اللّه بن سليمان النَّوفَلِي:كُنتُ عِندَ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ الصّادِقِ عليه السلام فَإِذا بِمَولىً لِعَبدِ اللّهِ النَّجاشِي قَد وَرَدَ عَلَيهِ، فَسَلَّمَ وأوصَلَ إلَيهِ كِتابَهُ، فَفَضَّهُ ۱ وقَرَأَهُ، فَإِذا أوَّلُ سَطرٍ فيهِ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، أطالَ اللّهُ بَقاءَ سَيِّدي وجَعَلَني مِن كُلِّ سوءٍ فِداءَهُ، ولا أراني فيهِ مَكروها؛ فَإِنَّهُ وَلِيُّ ذلِكَ وَالقادِرُ عَلَيهِ. اِعلَم سَيِّدي ومَولايَ أنّي بُليتُ بِوِلايَةِ الأَهوازِ، فَإِن رَأى سَيِّدي أن يَحُدَّ لي حَدّا أو يُمَثِّلَ لي مَثَلاً لاِءَستَدِلَّ بِهِ عَلى ما يُقَرِّبُني إلَى اللّهِ وإلى رَسولِهِ، ويُلَخِّصَ في كِتابِهِ ما يَرى لِيَ العَمَلَ بِهِ. وأينَ أضَعُ زَكاتي وفيمَن أصرِفُها، وبِمَن

بحار الأنوار ـ به نقل از عبد اللّه بن سليمان نوفلى ـ:نزد جعفر بن محمّد صادق عليهماالسلام بودم كه يكى از غلامان عبد اللّه نجاشى بر ايشان درآمد و سلام كرد و نامه او را به ايشان داد. امام عليه السلام نامه را گشود و خواند. نامه چنين شروع شده بود: «به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوندِ بلند مرتبه، عمر سرورم را دراز گردانَد و مرا بلاگردان او سازد و هر غم و گزندى را از ايشان به دور دارد كه اين همه، به دست اوست و او بر آن، تواناست. آقا و مولايم بداند كه اين جانب به ولايتدارى اهواز، گرفتار آمده ام. بنا بر اين، اگر سرورم صلاح ببيند، براى من مرزى [و دستور العملى] تعيين كند يا الگويى فرا پيشم نهد تا از طريق آن، به آنچه مرا به خداوندو پيامبرِ او نزديك مى سازد، رهنمون شوم و در نامه اش آنچه را كه فكر مى

۱.فَضّهُ: كسَرَه وفتحه (النهاية: ج 3 ص 454 «فضض»).
۲.المُجامَلَة: المُعامَلَة بالجَميل (الصحاح: ج 4 ص 1662 «جمل»).
۳.في المصدر: «على ما مضى»، والتصويب من الموضع الآخر من بحار الأنوار.
۴.وُكْدِي: أي دَأْبي وقَصْدي (النهاية: ج 5 ص 219 «وكد»).
۵.فَدَك: قرية من قرى اليهود بينها وبين مدينة النبيّ صلى الله عليه و آله يومان، وبينها وبين خَيْبَر دونَ مَرْحَلة. وهي ممّا أفاء اللّه على رسوله صلى الله عليه و آله. وكانت لرسول اللّه صلى الله عليه و آله؛ لأنّه فتحها هو وأمير المؤمنين عليه السلام لم يكن معهما أحد، فزال عنها حكم الفَيء ولزِمَها اسم الأنفال، فلمّا نزل «وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ» «الإسراء: 26» أي أعطِ فاطمةَ عليهاالسلام فَدَكا، أعطاها رسول اللّه صلى الله عليه و آله إيّاها، وكانت في يد فاطمة عليهاالسلام إلى أن توفّي رسول اللّه صلى الله عليه و آله فاُخذت من فاطمة عليهاالسلام بالقَهر والغَلَبة (مجمع البحرين: ج 3 ص 1370 «فدك»).
۶.عَزَفَت نَفسي عن الشيء تَعزِفُ عُزوفا: أي زَهِدت فيه وانصرفت عنه (الصحاح: ج 4 ص 1403 «عزف»).
۷.الجندلُ: الحَجَر، والجندل: الموضع تجتمع فيه الحجارة (تاج العروس: ج 14 ص 125 «جندل»).
۸.الغائلة: الفساد والشرّ (مجمع البحرين: ج 2 ص 1342 «غول»).
۹.بَوائقُها: أي غوائلها وشرورها (النهاية: ج 1 ص 162 «بوق»).
۱۰.بحار الأنوار: ج 78 ص 271 ح 112 وج 77 ص189 ح11 مختصرا وكلاهما نقلاً عن كشف الريبة: ص86 (وقد صُحّفت فيه بعض العبارات) وراجع المناقب لابن شهر آشوب: ج 2 ص 102.
۱۱.في بحار الأنوار نقلاً عن نهج الكيدري أنّه قال عند شرح قول أمير المؤمنين عليه السلام لهمّام في وصف المتّقين «أرادتهم الدنيا فلم يريدوها»: من مكاشفات أمير المؤمنين عليه السلام ما رواه الصادق، عن آبائه عليهم السلام ـ وساق الحديث نحو ما ذكرناه، ثم قال ـ: فهذا معنى قوله عليه السلام: أرادتهم الدنيا ولم يريدوها (بحار الأنوار: ج 73 ص 83 ح 46).
۱۲.فدك: روستايى از روستاهاى متعلّق به يهود است كه تا مدينه، دو روز و با خيبر، كمتر از يك منزل راه فاصله دارد و از غنايمى بود كه خداوند به پيامبرش بخشيد. به اين دليل به پيامبر خدا تعلّق گرفت كه توسّط ايشان و امير مؤمنان فتح شد و كسى ديگر در فتح آن دخالت نداشت. لذا كلمه «فَى ء» از آن برداشته و نام «انفال» بر آن نهاده شد. چون آيه «وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُو» (اسراء: آيه 26) يعنى فدك را به فاطمه عليهاالسلام بده، نازل شد، پيامبر خدا، آن را به فاطمه عليهاالسلام داد و تا زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت همچنان در اختيار فاطمه او بود و بعد به زور از ايشان گرفته شد (مجمع البحرين: ج3، ص170 «فدك»).
۱۳.در متن عربى: «ثَنِيّة» آمده كه براساس متن بحارالأنوار، آن را اصلاح كرديم.
۱۴.در بحار الأنوار آمده است: كيدرى، پس از شرح اين سخن امير مؤمنان به همّام در وصف پرهيزگاران كه: «دنيا آنان را خواست؛ امّا آنان دنيا را نخواستند»، مى گويد: از مكاشفات امير مؤمنان، روايتى است كه امام صادق عليه السلام از پدرانش عليهم السلام نقل مى كند ـ شارح آن حديث را نزديك به آنچه گذشت نقل مى كند ـ وسپس مى گويد: اين است معناى فرمايش او كه: «دنيا آنان را خواست؛ امّا آنان دنيا را نخواستند» (بحار الأنوار: ج 73 ص 83 ح 246).
التحصين عن ابن عبّاس:يُؤتى يَومَ القِيامَةِ بِالدُّنيا في صورَةِ عَجوزٍ زَرقاءَ شَمطاءَ، بادِيَةٍ أنيابُها مُشَوَّهَةٍ خِلقَتُها، وتُشرِفُ عَلَى الخَلائِقِ. فَيَقولُ: تَعرِفونَ هذِهِ؟ فَيَقولونَ: نَعوذُ بِاللّهِ مِن مَعرِفَةِ هذِهِ! فَيَقولُ: هذِهِ الدُّنيَا الَّتي تَفاخَرتُم عَلَيها، وبِها تَقاطَعتُمُ الأَرحامَ، وبِها تَحاسَدتُم وتَباغَضتُم وَاغتَرَرتُم. ثُمَّ تُقذَفُ في جَهَنَّمَ، فَتَقولُ: يا رَبِّ أتباعي وأشياعي؟ فَيَقولُ اللّهُ: ألحِقوا بِها أتباعَها وأشياعَها. ۱
التحصين ـ به نقل از ابن عبّاس ـ:روز قيامت، دنيا را در هيئت پيرزنى چشم آبى و سپيد موى با نيش هايى بيرون زده و قيافه اى زشت و بدريخت مى آورند و آن را بر خلايق نزديك مى كنند. سپس [خداوند [مى گويد: «اين را مى شناسيد؟». خلايق مى گويند: پناه به خدا از اين كه او را بشناسيم! مى گويد: «اين، همان دنياست كه با آن به يكديگر فخر مى فروختيد و به خاطر آن، از يكديگر پيوند خويشاوندى مى بُريديد و براى آن، با يكديگر حسادت مى ورزيديد و كينه توزى مى كرديد و فريب خورديد». سپس او را به دوزخ پرتاب مى كنند و دنيا مى گويد: پروردگارا! پيروانم و دنباله روانم [چه مى شوند]؟ خداوند مى فرمايد: «پيروان و دنباله روانش را نيز به او ملحق كنيد».
۱.التحصين لابن فهد: ص 27 ح 47، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 146؛ إحياء علوم الدين: ج 3 ص 316 وفيهما «تناجزتم» بدل «تفاخرتم»، كنز العمّال: ج 3 ص 724 ح 8579 نقلاً عن أبي سعيد بن الأعرابي في الزهد.