فیلترها
نتایج جستجو برای «لباس خواری»: ۴ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الملهوف:لَمّا أصبَحَ [الحُسَينُ عليه السلام] فَإِذا هُوَ بِرَجُلٍ مِن أهلِ الكوفَةِ يُكَنّى أبا هِرَّةَ الأَزدِيَّ، فَلَمّا أتاهُ سَلَّمَ عَلَيهِ، ثُمَّ قالَ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، مَا الَّذي أخرَجَكَ مِن حَرَمِ اللّهِ وحَرَمِ جَدِّكَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟
فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: وَيحَكَ يا أبا هِرَّةَ! إنَّ بَني اُمَيَّةَ أخَذوا مالي فَصَبَرتُ، وشَتَموا عِرضي فَصَبَرتُ، وطَلَبوا دَمي فَهَرَبتُ، وَايمُ اللّهِ لَتَقتُلُنِي الفِئَةُ الباغِيَةُ، ولَيُلبِسَنَّهُمُ اللّهُ ذُلاًّ شامِلاً، وسَيفا قاطِعا، ولَيُسَلِّطَنَّ اللّهُ عَلَيهِم مَن يُذِلُّهُم حَتّى يَكونوا أذَلَّ مِن قَومِ سَبَأٍ ۱. ۲
الملهوف:چون [امام حسين عليه السلام] شب را به صبح آورد، مردى كوفى به نام ابو هرّه اَزْدى را ديد كه بر ايشان وارد شد و سلام داد و گفت: اى فرزند پيامبر خدا! چه چيز تو را از حرم خدا و حرم جدّت پيامبر خدا، بيرون كشيده است؟
امام حسين عليه السلام فرمود: «واى بر تو، اى ابو هِرّه! اُمَويان مالم را گرفتند، صبر كردم؛ دشنامم دادند، صبر كردم. در پى ريختن خونم بودند، گريختم و به خدا سوگند، اين گروه ستمكار، مرا مى كشند و خدا هم لباس خوارىِ فراگيرى را بر آنها مى پوشانَد و شمشيرى بُرنده را بر آنها حاكم مى كند. خداوند، كسى را بر آنها مسلّط مى كند كه چنان خوارشان سازد كه از قوم سبأ هم خوارتر شوند». ۳
تاريخ الطبري عن حميد بن مسلم:لَمّا بَقِيَ الحُسَينُ عليه السلام في ثَلاثَةِ رَهطٍ أو أربَعَةٍ، دَعا بِسَراويلَ مُحَقَّقَةٍ يُلمَعُ فيهَا البَصَرُ، يَمانِيٍّ مُحَقَّقٍ، فَفَزَرَهُ ۱ ونَكَثَهُ ۲ لِكَيلا يُسلَبَهُ.
فَقالَ لَهُ بَعضُ أصحابِهِ: لَو لَبِستَ تَحتَهُ تُبّانا ۳! قالَ: ذلِكَ ثَوبُ مَذَلَّةٍ ولا يَنبَغي لي أن ألبَسَهُ. ۴
قالَ: فَلَمّا قُتِلَ أقبَلَ بَحْرُ بنُ كَعبَ، فَسَلَبَهُ إيّاهُ فَتَرَكَهُ مُجَرَّدَا. ۵
تاريخ الطبرىـ به نقل از حميد بن مسلم ـ: چون حسين عليه السلام با سه يا چهار نفر تنها ماند، شلوار يمانى محكمش را ـ كه چشم را خيره مى كرد ـ خواست تا زير لباسش بپوشد و آن را پاره پاره و رشته رشته كرد تا پس از شهادتش به غارت نبرند.
يكى از ياران او گفت: كاش زير آن، شلوارك مى پوشيدى!
فرمود: «آن، لباسِ خوارى است و براى من، شايسته نيست كه آن را بپوشم» ۶.
امّا هنگامى كه به شهادت رسيد، بحر بن كعب، آن را از [تن] ايشان در آورد و ايشان را بى لباس، رها كرد.
۱.الفَزْرُ: الفسخُ في الثوب، لقد تفرَّزَ الثوب، إذا تقطّع وبلى (الصحاح: ج 2 ص 781 «فزر»).
۲.النِّكثُ: أن تُنقَضَ أخلاقُ الأخبِيَة والأكسية البالية لتغزل ثانية. ونَكَثَ السِّواكَ وغيره يَنكُثه نَكثا: شَعَّثَهُ (تاج العروس: ج 3 ص 273 ـ 274 «نكث»).
۳.التُّبّانُ: سراويل صغير يستر العورة المغلّظة فقط، ويُكثر لبسَه الملاّحون (النهاية: ج 1 ص 181 «تبن»).
۴.بيّن الإمام عليه السلام في هذا النصّ سبب امتناعه عن لبس التبّان بتلميحين لطيفين: أحدهما للآية 61 من سورة البقرة الواردة في شأن اليهود الذين ضربت عليهم الذلّة، والآخر للآية 29 من سورة التوبة التي وسمت أهل الذمّة بالصغار، فلم يكن التبّان في لباس العرب بل كان في لباس اليهود، ويشهد لذلك وروده في البيت التالي:
رُبَّ جَدٍّ لِعُقبَةَ بنِ أبانٍلابِسٌ في بِلادِنا تُبّانا
كما يؤيّده أنّ لفظ «التبّان» ليس عربيّا بل هو معرّب «تنبان» الفارسي (شرح نهج البلاغة: ج 6 ص 293).
۵.تاريخ الطبري: ج 5 ص 451، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 572 نحوه وراجع: الإرشاد: ج 2 ص 111 وإعلام الورى: ج 1 ص 468.
۶.امام عليه السلام با اشاره به آيه 61 از سوره بقره، اين لباس را از آنِ يهود دانسته و سبب خوددارى خود را از پوشيدن اين لباس، توضيح داده است. خداوند، يهوديان را در اين آيه محكوم به خوارى كرده است. همچنين، در آيه 29 از سوره توبه، آنان را در جامعه اسلامى در جايى فروتر نشانده است.
به عبارت ديگر، «تبّان» يا همان «تنبان» فارسى، نه به دليل اين كه لباس قوم خاصّى است، بلكه به دليل لباس اهل ذمّه بودن (كه جامه ويژه يهوديان آن روز در سرزمين هاى عربى بود)، مناسب فرزند پيامبر خدا نبود.
المعجم الكبير عن ابن أبي ليلى:قالَ حُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام حينَ أحَسَّ بِالقَتلِ: اِيتوني ثَوبا لا يَرغَبُ فيهِ أحَدٌ أجعَلهُ تَحتَ ثِيابي لا اُجَرَّدُ.
فَقيلَ لَهُ: تُبّانٌ.
فَقالَ: لا، ذلِكَ لِباسُ مَن ضُرِبَت عَلَيهِ الذِّلَّةُ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از ابن ابى ليلى ـ: هنگامى كه حسين بن على عليه السلام احساس كرد شهيد مى شود، فرمود: «لباسى كه كسى به آن رغبت نكند، برايم بياوريد كه زير پوششم بگذارم تا مرا بى لباس نكنند».
به ايشان گفته شد: شلوارك.
فرمود: «نه. اين، لباس كسى است كه مُهر خوارى بر او زده اند».
پس لباسى گرفت و آن را پاره كرد و زير لباسش قرار داد؛ امّا چون به شهادت رسيد، او را بى لباس كردند.
۱.المعجم الكبير: ج 3 ص 117 ح 2850، تاريخ دمشق: ج 14 ص 221، كفاية الطالب: ص 434، بغية الطلب: ج 6 ص 2617؛ الملهوف: ص 174 نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 54.
بحار الأنوار عن نوف البكاليّ: رَأَيتُ أميرَ المُؤمِنينَ صَلَواتُاللّهِ عَلَيهِ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟
فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ.
فَقُلتُ: يا مَولايَ، وما آمالُكَ؟
قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ، وَاستَغنَيتُ عَن تَبيينِها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وأرَبِهِ غَيرَ رَبِّهِ.
فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.
فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟!
فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ؟
قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ، تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ بِهَمِّكَ، وأعرِض
بحار الأنوار ـ به نقل از نوف بِكالى ـ : امير مؤمنان ـ صلوات اللّه عليه ـ را ديدم كه از ما جدا شده است و مىشتابد. گفتم: سرورم! قصد كجا دارى؟
فرمود: «اى نوف! رهايم كن كه آرزوهايم مرا به سوى محبوب، پيش مىبرد».
گفتم: آرزوهايت چيست؟
فرمود: «آن كه مورد آرزوست، آن را مىداند و من، بىنياز از تبيين آن براى جز او هستم. براى بنده، همين ادبْ بس كه در نعمتها و به هنگام نيازش كسى را شريك پروردگارش قرار ندهد».
گفتم: اى امير مؤمنان! من بر جان خويش از آزمندى و طمعورزى به يكى از مطامع دنيا ترسانم.
به من فرمود: «چرا به عصمتِ ترسندگان و پناه عارفان، روى نمىآورى؟».
گفتم: مرا بدان راهنمايى كن.
فرمود: «خداوند، والاى بزرگ است كه با تفضّل نيكويش تو را به آرزويت مىپيوندد و تو نيز يكدله به او
۱.بحار الأنوار: 94 / 94 ـ 96 / 12 نقلاً عن إقبال الأعمال.