فیلترها
نتایج جستجو برای «سوخت جهنم»: ۵ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الرقّة والبكاء لابن قدامة عن محمّد بن هاشم: لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ: «وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ» قَرَأهَا النَّبيُّ صلى الله عليه و آله فَسَمِعَها شابٌّ إلى جَنبِهِ فَصَعِقَ، فَجَعَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَأسَهُ في حِجرِهِ رَحمَةً لَهُ، فَمَكَثَ ما شاءَ اللّهُ أن يَمكُثَ ثُمَّ فَتَحَ عَينَيهِ، فَإِذا رَأسُهُ في حِجرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: بِأَبي أنتَ واُمّي مِثلُ أيِّ شَيءٍ الحَجَرُ؟ فَقالَ: أما يَكفيكَ ما أصابَكَ؟! عَلى أنَّ الحَجَرَ مِنها لَو وُضِعَ عَلى جِبالِ الدُّنيا لَذابَت مِنهُ، وإنَّ مَعَ كُلِّ إنسانٍ مِنهُم حَجَرا وشَيطانا. ۱
الرقّة و البكاء، ابن قدامه ـ به نقل از محمّد بن هاشم ـ : چون آيه «و سوخت آن، مردمان و سنگهايند» فرود آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن را خواند. جوانى كه در كنار وى بود، آن را شنيد و از هوش رفت. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر او ترحّم فرمود و سرش را در دامن خويش نهاد. مدّتى كه گذشت، آن جوان چشمانش را گشود و ديد سرش در دامن پيامبر خداست. گفت: پدر و مادرم به فدايت! آن سنگها مانند چه چيزند؟
فرمود: «آنچه بر سرت آمد، برايت كافى نيست؟! هر سنگ آن [چنان است كه]اگر بر كوههاى دنيا نهاده شود، كوهها از حرارت آن، آب مىشوند. و با هر انسانى از ايشان (دوزخيان)، يك سنگ و يك شيطان همراه است».
۱.الرّقة والبكاء لابن قدامة: ص 167 ح 144، الدرّ المنثور: ج 8 ص 226 نقلاً عن ابن أبي الدنيا.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دستبرد به غنايم، از اخگر جهنّم است، و مستى نيز اخگر آتش است.
الإمام عليّ عليه السلام: وَقودُ النّارِ يَومَ القِيامَةِ كُلُّ غَنِيٍّ بَخِلَ بِمالِهِ عَلَى الفُقَراءِ، وكُلُّ عالِمٍ باعَ الدّينَ بِالدُّنيا. ۱
امام على عليه السلام: سوخت آتش روز قيامت، هر توانگرى است كه از بخشيدن مال خويش به تهىدستان، بخل ورزد، و نيز هر عالمى كه دين را به دنيا بفروشد.
۱.غرر الحكم: ح 10126، عيون الحكم والمواعظ: ص 503 ح 9227.
شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد عن أبي الحسن المدائني: كانَ الحَسَنُ عليه السلام. تَزَوَّجَ. امرأَةً مِن بَني شَيبانَ مِن آلِ هَمّامِ بنِ مُرَّةَ، فَقيلَ لَهُ: إنَّها تَرى رَأيَ الخَوارِجِ، فَطَلَّقَها، وقالَ: إنّي أكرَهُ أن أضُمَّ إلى نَحري جَمرَةً مِن جَمرِ جَهَنَّمَ. ۱
شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد ـ به نقل از ابو الحسن مدائنى ـ: حسن عليه السلام. با زنى از بنى شيبان، از خاندان همّام بن مُرّه، ازدواج كرده بود. به ايشان گفته شد كه او همعقيده خوارج است.
ايشان، وى را طلاق داد و فرمود: «من خوش ندارم كه اخگرى از اخگرهاى جهنّم را به سينهام بچسبانم».
۱.شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ص 16 ح 21؛ بحارالأنوار: ج 44 ص 173 ح 9.
الكافي عن عثمان بن عيسى عن رجل عن الإمام الباقر عليه السلام: إنَّهُ كانَت عِندَهُ امرَأَةٌ تُعجِبُهُ، وكانَ لَها مُحِبّا، فَأَصبَحَ يَوما وقَد طَلَّقَها وَاغتَمَّ لِذلِكَ، فَقالَ لَهُ بَعضُ مَواليهِ: جُعِلتُ فِداكَ، لِمَ طَلَّقتَها؟ فَقالَ: إنّي ذَكَرتُ عَلِيّا عليه السلام فَتَنَقَّصَتْهُ، فَكَرِهتُ أن اُلصِقَ جَمرَةً مِن جَمرِ جَهَنَّمَ بِجِلدي. ۱
الكافى ـ به نقل از عثمان بن عيسى، از مردى ديگر ـ : امام باقر عليه السلام به يكى از همسران خود، علاقه شديدى داشت. روزى او را طلاق داد و از طلاق دادنش غمگين بود. يكى از خدمتكاران ايشان گفت: فدايت شوم! چرا طلاقش داديد؟
فرمود: «من از على عليه السلام ياد كردم و او از ايشان، بد گفت. بنا بر اين، خوش نداشتم كه اخگرى از اخگرهاى جهنّم را به پوستم بچسبانم».
۱.الكافي: ج 6 ص 55 ح 1، وسائل الشيعة: ج 15 ص 269 ح 27885.