فیلترها
نتایج جستجو برای «خالد بن سنان علیه السلام»: ۱۰ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمامُ الباقرُ و الإمامُ الصّادقُ عليهما السلام:جاءتِ ابنَةُ خالِدِ بنِ سِنانٍ العَبسيِّ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فقالَ لَها: مَرحَبا يا ابنَةَ أخِي، و صافَحَها و أدناها و بَسَطَ لَها رِداءَهُ، ثُمّ أجلَسَها إلى جَنبِهِ ثُمّ قالَ: هذهِ ابنَةُ نَبيٍّ ضَيَّعَهُ قَومُهُ خالدِ بنِ سِنانٍ العَبسيِّ، و كانَ اسمُها مَحياةَ ابنَةَ خالِدِ بنِ سِنانٍ. ۱
امام باقر و امام صادق عليهما السلام:دختر خالد بن سنان عبْسى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد. پيامبر به او فرمود: خوش آمدى اى دختر برادرم! و با او دست داد و وى را نزديك خود برد و ردايش را براى او پهن كرد و او را كنار خويش نشانيد و سپس فرمود: او دختر خالد بن سنان عبسى پيامبر است [پيامبرى]كه قومش او را تباه كردند. نام آن دختر محياة دخت خالد بن سنان بود.
۱.كمال الدين: 660/3.
کلیدواژهها خالد بن سنان علیه السلام
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ لَمّا سُئلَ عن سِتَّةٍ من الأنبياءِ لَهمُ اسمانِ ـ: يُوشَعُ بنُ نُونٍ عليه السلام و هُو ذو الكِفلِ، و يَعقوبُ بنُ إسحاقَ عليه السلام و هو إسرائيلُ، و الخضرُ عليه السلام و هو حلقيا، و يُونُسُ عليه السلام و هو ذو النُّونِ، و عيسى عليه السلام و هو المَسيحُ، و محمّدٌ صلى الله عليه و آله و هو أحمَدُ صلواتُ اللّهِ علَيهِم. ۱
امام على عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از شش پيامبرى كه دو اسم داشتند ـفرمود: يوشع بن نون عليه السلام كه نام ديگرش ذو الكِفل است، يعقوب بن اسحاق عليه السلام كه نام ديگرش اسرائيل است، خضر عليه السلام كه نام ديگرش حلقيا است، يونس عليه السلام كه همان ذو النون است، عيسى عليه السلام كه نام ديگرش مسيح است و محمّد صلى الله عليه و آله كه نام ديگرش احمد است. درود خدا بر آنان باد.
۱.بحار الأنوار: 16/90/22.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:كانَ ما بينَ آدمَ و بينَ نُوحٍ مِن الأنبياءِ مُستَخفِينَ و مُستَعلَنينَ؛ و لذلكَ خَفِيَ ذِكرُهُم في القرآنِ، فلَم يُسَمَّوا كما سُمِّيَ مَنِ استَعلَنَ مِن الأنبياءِ، و هُو قولُ اللّهِ. «و رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ» ۱ يعني لم اُسَمِّ المُستَخفِينَ كما سَمَّيتُ المُستَعلَنينَ مِن الأنبياءِ. ۲
امام باقر عليه السلام:در فاصله ميان آدم و نوح پيامبرانى بودند، برخى غير علنى و برخى علنى. به همين دليل در قرآن از آنان ياد نگرديده و از ايشان همچون پيامبران آشكار، نام برده نشده است و اين فرموده خداوند است كه. «و رسولانى كه اخبار آنان را براى تو بازگو نكرديم» يعنى آن چنان كه از پيامبران آشكار نام بردم از پيامبران پنهان و ناشناخته اسم نبردم.
عنه عليه السلام:و كانَ مَن بينَ آدَمَ و نُوحٍ من الأنبياءِ مُستَخفِينَ؛ و لذلكَ خَفِيَ ذِكرُهُم في القرآنِ، فلَم يُسَمَّوا كما سُمِّيَ مَنِ استَعلَنَ من الأنبياءِ صَلواتُ اللّهِ علَيهِم أجمَعينَ، و هُو قَولُ اللّهِ عَزَّ و جلَّ: «و رُسُلاً قَد قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ و رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ» يَعني لَم اُسَمِّ المُستَخفِينَ كما سَمَّيتُ المُستَعلَنينَ مِن الأنبياءِ عليهم السلام ۱. ۲
امام باقر عليه السلام:در فاصله ميان آدم و نوح پيامبرانى غير علنى وجود داشتند و از اين رو در قرآن از آنها ياد نشده و آن گونه كه از پيامبران علنى ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ نام برده شده از ايشان نام برده نشده است و اين سخن خداوند عزّ و جلّ است: «و فرستادگانى كه خبرهاى آنان را قبلاً براى تو باز گفتيم و فرستادگانى كه اخبار آنان را برايت حكايت نكرديم» يعنى آن گونه كه از پيامبران علنى نام بردم از پيامبران غير علنى نام نبردم ۳.
۱.قال العلاّمة الطباطبائي بعد ذكر الرواية: من الجائز أن يكون قوله: «يعني لم اُسمّ.» من كلام الراوي. (الميزان في تفسير القرآن: 5/146).
۲.الكافي: 8/115/92.
۳.به هر حال، مراد روايت اين است كه خداوند متعال داستان انبياى غير علنى را هرگز بازگو نكرده و نامشان را هم نبرده است، برخلاف پيامبران علنى و شناخته شده كه قسمتى از سرگذشت آنان را بازگو كرده و نام برخى از آنان را هم آورده است. اين امكان هم وجود دارد كه عبارت «يعنى لم اسمّ.» از كلام راوى باشد. الميزان فى تفسير القرآن: 5 / 146.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:يا عبدَ الحَميدِ، إنّ للّهِ رسُلاً مُستَعلَنينَ، و رُسُلاً مُستَخفِينَ، فإذا سَألتَهُ بحَقِّ المُستَعلَنينَ فسَلْهُ بحقِّ المُستَخفِينَ. ۱
امام صادق عليه السلام:اى عبد الحميد! خداوند را فرستادگانى علنى و فرستادگانى غير علنى است. پس، هرگاه او را به حق پيامبران علنى سوگند دادى و از او چيزى خواستى، به حقّ پيامبران غير علنى نيز از او مسألت كن.
۱.كمال الدين: 21.
عنه عليه السلامـ لَمّا سُئلَ عنِ المَجوسِ: أ كانَ لَهُم نَبيٌّ؟ ـ: نَعَم، أ ما بَلَغَكَ كتابُ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى أهلِ مكّةَ. فكَتَبَ إلَيهِمُ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله: أنّ المَجوسَ كانَ لَهُم نَبيٌّ فقَتَلوهُ، و كتابٌ أحرَقوهُ، أتاهُم نَبيُّهُم بكِتابِهِم في اثنَي عَشَرَ ألفَ جِلدِ ثَورٍ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به اين سؤال كه آيا مجوسيان پيامبرى داشته اند يا نه؟ ـفرمود: آرى. آيا از نامه اى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به اهل مكّه نوشت خبر ندارى. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنان نوشت: مجوس پيامبرى داشتند و او را كشتند و كتابى داشتند كه آن را سوزاندند. پيامبرشان كتابى را كه بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود، براى آنان آورد.
۱.الكافي: 3/567/4.
الإمامُ الرِّضا عليه السلام:أوحَى اللّهُ عَزَّ و جلَّ إلى نَبيٍّ مِن أنبيائهِ: إذا أصبَحتَ فأوّلُ شيءٍ يَستَقبِلُكَ فكُلْهُ، و الثّاني فاكتُمْهُ، و الثّالِثُ فاقبَلْهُ، و الرّابِعُ فلا تُؤيسْهُ، و الخامِسُ فاهرَبْ مِنهُ. فلَمّا أصبَحَ مَضى فاستَقبَلَهُ جَبَلٌ أسوَدُ عَظيمٌ فَوَقَفَ و قالَ: أمَرَني ربّي عَزَّ و جلَّ أن آكُلَ هذا، و بَقِيَ مُتَحَيِّرا، ثُمّ رَجَعَ إلى نفسِهِ و قالَ: إنّ ربّي جلّ جلالُهُ لا يأمُرُني إلاّ بما اُطيقُ، فمَشى إلَيهِ ليأكُلَهُ، فكُلّما دَنا مِنهُ صَغُرَ حتّى انتَهى إليهِ فوَجَدَهُ لُقمَةً فأكَلَها فوجَدَها أطيَبَ شيءٍ أكلَهُ، ثمّ مَضى فوَجَدَ طَسْتا مِن ذَهَبٍ فقالَ لَهُ: أمَرَني ربِّي أن أكتُمَ هذا، فحَفَرَ لَهُ حُفرَةً و جَعَلَهُ فيها و ألقى علَيهِ التُّرابَ،
امام رضا عليه السلام:خداوند عزّ و جلّ به پيامبرى از پيامبرانش وحى فرمود: چون صبح خود را آغاز كردى نخستين چيزى را كه با آن رو به رو شدى بخور و دومين چيز را مخفى كن و سومين را پذيرا شو (پناه ده) و چهارمين را نوميد مكن و از پنجمى بگريز. صبح كه شد آن پيامبر به راه افتاد و با كوه سياه بزرگى رو به رو شد. ايستاد و گفت: پروردگارم عزّ و جلّ مرا فرموده است كه اين را بخورم و متحيّر ماند، ولى به خود آمد و گفت: پروردگارم ـ جلّ جلاله ـ مرا به كارى كه توانش را ندارم فرمان نمى دهد. لذا به طرف كوه رفت تا آن را بخورد. هرچه به آن نزديك تر مى شد، كوه كوچكتر مى گشت و وقتى به آن رسيد كوه را لقمه اى يافت و آن را خورد و ديد خوش مزه ترين چيزى است كه تاكنون خورده است. سپس به راهش ادامه داد و تشتى زرين يافت، به خود
۱.عيون أخبار الرِّضا: 1/275/12.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في مَعنى قولِهِ تعالى: «على فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ» ـ: انقِطاعٍ مِن الرُّسُلِ. ۱
امام على عليه السلامـ در معناى آيه «على فترة من الرسل» ـفرمود: يعنى در دوره متوقّف شدن ارسال پيامبران.
۱.تفسير القمّي: 1/164.
الكافي عن أبي الرَّبيعِ:حَجَجنا مَع أبي جعفرٍ عليه السلام في السَّنَةِ الّتي كانَ حَجَّ فيها هِشامُ بنُ عبدِ المَلِكِ، و كانَ مَعهُ نافِعُ مولى عُمرَ بنِ الخطّابِ، فنَظَرَ نافِعٌ إلى أبي جعفرٍ عليه السلام في رُكنِ البَيتِ و قَدِ اجتَمَعَ علَيهِ النّاسُ.
فقالَ نافِعٌ: يا أميرَ المؤمنينَ، مَن هذا الّذي قد تَداكَّ علَيهِ النّاسُ؟
فقالَ: هذا نَبيُّ أهلِ الكوفَةِ، هذا محمّدُ بنُ عليٍّ!
فقال: أشهَدُ لاَتِيَنَّهُ فلَأسألنَّهُ عَن مَسائلَ لا يُجيبُني فيها إلاّ نَبيٌّ أو ابنُ نَبيٍّ أو وصِيُّ نَبيٍّ، قالَ: فاذهَبْ إلَيهِ و سَلْهُ لَعلَّكَ تُخجِلُهُ.
فجاءَ نافِعٌ حتَّى اتّكَأ علَى النّاسِ، ثُمّ أشرَفَ على أبي جعفرٍ عليه السلام فقالَ: يا مُحمّدُ بنَ عليٍّ، إنّي قَرأتُ التَّوراةَ و الإنجيلَ و
الكافىـ به نقل از ابو ربيع ـ: در سالى كه هشام بن عبد الملك به حجّ رفته بود، من همراه حضرت باقر عليه السلام به حجّ رفتم. در اين سفر نافع، مولاى عمر بن خطاب، نيز همراه هشام بود. نافع چشمش به حضرت باقر عليه السلام در ركن خانه كعبه افتاد كه مردم گِردش را گرفته بودند.
نافع گفت: اى امير المؤمنين! اين كسى كه مردم گردش جمع شده اند، كيست؟
هشام گفت: اين پيامبر اهل كوفه است. او محمّد بن على است!
نافع گفت: هم اينك نزدش مى روم و سؤالاتى از او مى كنم كه جواب آنها را جز كسى كه پيامبر يا فرزند پيامبر و يا وصىّ پيامبر باشد نمى تواند بدهد. هشام گفت: برو و از او بپرس، شايد خجالت زده اش كنى.
نافع آمد و پشت به مردم و رو به ابو جعفر (حضرت باقر عليه السلام) ايستاد و گفت: اى محمّد بن على! من تورات و انجيل
۱.الكافي: 8/120/93.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:كانَ بينَ عيسى و بينَ محمّدٍ عليهما السلام خمسُ مِائةِ عامٍ، مِنها مِائتانِ و خَمسونَ عاما ليسَ فيها نَبيٌّ و لا عالِمٌ ظاهِرٌ. كانُوا مُتَمَسِّكِينَ بدِينِ عيسى عليه السلام. ۱
امام صادق عليه السلام:از عيسى تا محمّد عليهما السلام پانصد سال فاصله بود كه در دويست و پنجاه سال آن نه يك پيامبر بود و نه يك عالم آشكار. مردم [در اين مدّت] از دين عيسى عليه السلام پيروى مى كردند.
۱.كمال الدين: 161/20.