نتایج جستجو برای «بهشت آخرت»: ۱۱ حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:جِنانُ الفِردَوسِ أربَعٌ: ثِنتانِ مِن ذَهَبٍ حِليَتُها وآنِيَتُها وما فيهِما، وثِنتانِ مِن فِضَّةٍ آنِيَتُهُما وَحِليَتُهُما وما فيهِما، ولَيسَ بَينَ القَومِ وبَينَ أن يَنظُروا إِلى رَبِّهِم عز و جلإلّا رِداءُ الكِبرِياءِ عَلى وَجهِهِ في جَنَّةِ عَدنٍ، وهذِهِ الأَنهارُ تَشخَبُ ۱ مِن جَنَّةِ عَدنٍ، ثُمَّ تَصَدَّعُ ۲ بَعدَ ذلِكَ أنهارا. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت هاى فردوس، چهار تا هستند: دو تا كه زيورها و ظرف ها و آنچه در آنهاست، از طلاست، و دو تا كه ظرف ها و زيورها و آنچه در آنهاست، از نقره است. تنها مانع ميان بهشتيان و ديدن پروردگارشان، رداى كبرياست كه بر چهره او در بهشتِ عدن، كشيده شده است، و اين جويبارها از بهشتِ عَدْن (دست نخورده)، سرچشمه مى گيرند و سپس به جوى هايى منشعب مى شوند.
۱.الشَخْبِ: السَيَلان (لسان العرب: ج 1 ص 485 «شخب»).
۲.تَصَدَّعَ: تَقَطّعَ وتَفَرّقَ (النهاية: ج 3 ص 16 «صدع»).
۳.مسند ابن حنبل: ج 7 ص 172 ح 19752، سنن الدارمي: ج 2 ص 790 ح 2718، مسند الطيالسي: ص 72 ح 529 كلاهما نحوه وكلّها عن عبد اللّه بن قيس، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 8 ص 90 ح 156 عن أبي بكر بن عبد اللّه بن قيس وليس فيه ذيله من «في جنّة عدن.»، كنز العمّال: ج 14 ص 454 ح 39234.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِهِ تَعالى: «وَ مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ» ـ: جَنَّتانِ مِن فِضَّةٍ آنِيَتُها وما فيهِما، وجَنَّتانِ مِن ذَهَبٍ آنِيَتُهُما وما فيهِما، وما بَينَ القَومِ وبَينَ أن يَنظُروا إِلى رَبِّهِم إلّا رِداءُ الكِبرِ عَلى وَجهِهِ في جَنَّةِ عَدنٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در باره اين سخن خداى بلندمرتبه: «و پايين تر از آن دو [بهشت]، دو بهشت [ديگر] است» ـ: دو بهشت كه ظرف هايشان و هر آنچه در آنهاست، از نقره است، و دو بهشت ديگر، كه ظرف هايشان و آنچه در آنهاست، از طلاست، و تنها مانع ميان اين بهشتيان و ديدن پروردگارشان، رداى كبرياست كه بر چهره او در بهشتِ عَدْن (دست نخورده) افكنده شده است.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1848 ح 4597، صحيح مسلم: ج 1 ص 163 ح 296، سنن الترمذي: ج 4 ص 674 ح 2528، مسند ابن حنبل: ج 7 ص 162 ح 19702، صحيح ابن حبّان: ج 16 ص 394 ح 7386 كلّها عن عبد اللّه بن قيس، كنز العمّال: ج 14 ص 453 ح 39228.
صحيح البخاري عن أنس:إنَّ أُمَّ الرُبَيِّعِ بِنتَ البراءِ ـ وهِيَ أُمُّ حارِثَةَ بنِ سُراقَةَ ـ أتَتِ النَّبِيَ صلى الله عليه و آله فَقالَت: يا نَبِيَ اللّهِ، ألا تُحَدِّثُنِي عَن حارِثَةَ ـ وكانَ قُتِلَ يَومَ بَدرٍ، أصابَهُ سَهمٌ غَربٌ ـ فَإن كانَ فِي الجَنَّةِ صَبَرتُ، وإن كانَ غَيرَ ذلِكَ اجتَهَدتُ عَلَيهِ فِي البُكاءِ؟! قالَ صلى الله عليه و آله: يا اُمَّ حارِثَةَ، إنَّها جِنانٌ فِي الجَنَّةِ، وإنَّ ابنَكِ أصابَ الفِردَوسَ الأَعلى. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از اَنَس ـ: اُمّ رُبَيِّع دختر بَراء ـ كه همان مادر حارثة بن سُراقه است ـ نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا از حارثه ـ كه در روز بدر بر اثر اصابت تيرى ناشناخته، كشته شده بود ـ برايم نمى گويى، كه اگر در بهشت است، صبر پيش گيرم و در غير اين صورت، بر او زار زار بگريم؟! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى اُمّ حارثه! در بهشت، باغ هاست و پسر تو، در فردوس برين است».
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1034 ح 2654، مسند ابن حنبل: ج 4 ص 518 ح 13743، السنن الكبرى: ج 9 ص 281 ح 18540، سنن الترمذي: ج 5 ص 327 ح 3174، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 230 ح 4930 كلاهما نحوه، كنز العمّال: ج 10 ص 424 ح 30024.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الجَنَّةُ مِئَةُ دَرَجَةٍ، كُلُّ دَرَجَةٍ مِنها ما بَينَ السَّماءِ وَالأَرضِ، وَإِنَّ أعلاهَا الفِردَوسُ، وإنَّ أوسَطَها الفِردَوسُ، وإنَّ العَرشَ عَلَى الفِردَوسِ، مِنها تُفَجَّرُ أنهارُ الجَنَّةِ. فَإِذا ما سَألتُمُ اللّهَ فَسَلوهُ الفِردَوسَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت، صد درجه (پلّه) دارد و فاصله هر درجه تا درجه ديگر، به اندازه فاصله ميان آسمان و زمين است. بالاى آن، فردوس (پَرديس) است و ميانه آن، فردوس است ـ و عرش، بر فردوس است ـ و جويبارهاى بهشت، از آن جا سرچشمه مى گيرند. پس هر گاه از خدا درخواست كرديد، فردوس را از او بخواهيد.
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1448 ح 4331، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 254 ح 22148 نحوه وكلاهما عن معاذ بن جبل، المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 153 ح 267 عن أبي هريرة، كنز العمّال: ج 14 ص 453 ح 39230؛ مجمع البيان: ج 6 ص 769 عن عبادة بن الصامت، بحار الأنوار: ج 8 ص 89.
عنه صلى الله عليه و آله:عَدنٌ دارُ اللّهِ الَّتي لَم تَرَها عَينٌ، ولَم تَخطُر عَلى قَلبِ بَشَرٍ، لا يَسكُنُها غَيرُ ثَلاثَةٍ: النَّبِيّينَ، وَالصّدّيقِينَ، وَالشُّهَداءِ. يَقُولُ اللّهُ عز و جل: طوبى لِمَن دَخَلَكِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشتِ عَدْن (دست نخورده)، سراى خداست كه [تا كنون] هيچ چشمى، آن را نديده و بر قلب هيچ بشرى خطور نكرده است و جز سه گروه، كسى در آن ساكن نمى شود: پيامبران، صدّيقان و شهيدان. خداوند عز و جلمى فرمايد: «خوشا به حال كسى كه وارد تو شود!».
۱.مجمع البيان: ج 5 ص 77، بحار الأنوار: ج 8 ص 85؛ تفسير الطبري: ج 9 الجزء 15 ص 139 عن أبي الدرداء، كنز العمّال: ج 2 ص 454 ح 4485.
عنه صلى الله عليه و آله:خَلَقَ اللّهُ جَنَّةَ عَدنٍ، وغَرَسَ أشجارَها بِيَدِهِ، فَقالَ لَها: تَكَلَّمي، فَقالَت: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، بهشتِ عَدْن (دست نخورده) را آفريد و درختان آن را با دست خودش نشاند و به آن فرمود: «سخن بگو» و آن گفت: «به راستى كه مؤمنان، رستگارند» .
۱.المؤمنون: 1.
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 426 ح 3480، تاريخ بغداد: ج 10 ص 118 كلاهما عن أنس، كنز العمّال: ج 14 ص 454 ح 39235.
عنه صلى الله عليه و آله:لَمّا خَلَقَ اللّهُ جَنَّةَ عَدنٍ خَلَقَ فيها ما لا عَينٌ رَأت ولا أُذُنٌ سَمِعَت وَلا خَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ، ثُمَّ قالَ لَها: تَكَلَّمي، قالَت: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، چون بهشتِ عَدْن را آفريد، در آن، چيزهايى خلق كرد كه نه هيچ چشمى ديده و نه هيچ گوشى شنيده و نه به ذهن بشرى، خطور كرده است. سپس به آن فرمود: «سخن بگو» و آن گفت: «به راستى كه مؤمنان، رستگارند» .
۱.المعجم الكبير: ج 11 ص 148 ح 11439، المعجم الأوسط: ج 1 ص 224 ح 738، تفسير الثعلبي: ج 7 ص 38، تفسير ابن كثير: ج 5 ص 455، تاريخ دمشق: ج 17 ص 37 ح 4031 نحوه وكلّها عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 14 ص 454 ح 39236.
عنه صلى الله عليه و آله:لَيسَ مِن مُؤمِنٍ فِي الجَنَّةِ إِلّا وَلَهُ جِنانٌ كَثِيرَةٌ؛ مَعروشاتٌ ۱ وَغَيرُ مَعروشاتٍ، وأنهارٌ مِن خَمرٍ، وأنهارٌ مِن ماءٍ، وأنهارٌ مِن لَبَنٍ، وأنهارٌ مِن عَسَلٍ، فَإِذا دَعا وَلِيُ اللّهِ بِغِذائِهِ، أُتِيَ بِما تَشتَهي نَفسُهُ عِندَ طَلَبِهِ الغِذاءَ مِن غَيرِ أن يُسَمِّيَ شَهوَتَهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ مؤمنى در بهشت نيست، مگر آن كه باغ هاى بسيارى، با داربست و بى داربست، و جوى هايى از شراب، و جوى هايى از آب، و جوى هايى از شير، و جوى هايى از عسل دارد. پس هر گاه دوست خدا غذايى را بخواهد، به محض خواستن غذا، آنچه دلش بخواهد، بدون آن كه نام [غذاى]دلخواهش را ببرد، برايش آورده مى شود.
۱.عَرَشْتُ: إذا جعلت له كهيئة سقف (مفردات ألفاظ القرآن: ص 558).
۲.الكافي: ج 8 ص 99 ح 69، تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 747 ح 3 كلاهما عن محمّد بن إسحاق المدني عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 160 ح 98.
كتاب من لا يحضره الفقيه عن عبد اللّه بن عليّ:حَمَلتُ مَتاعِي مِنَ البَصرَةِ إلى مِصرَ، فَقَدِمتُها، فَبَينَما أنا في بَعضِ الطَّريقِ، إذا أنا بِشَيخٍ طَويلٍ، شَديدِ الأُدمَةِ، أبيَضِ الرَّأسِ وَاللِّحيَةِ، عَلَيهِ طِمرانِ ۱؛ أحَدُهُما أسوَدُ وَالآخَرُ أبيَضُ، فَقُلتُ: مَن هَذا؟ فَقالوا: هذا بِلالٌ مَولى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. فَأخَذتُ ألواحا فَأَتَيتُهُ فَسَلَّمتُ عَلَيهِ، فَقُلتُ لَه: السَّلامُ عَلَيكَ أيُّهَا الشَّيخُ، فَقالَ: وعَلَيكَ السَّلامُ، قُلتُ: يَرحَمُكَ اللّهُ تَعالى، حَدِّثني بِما سَمِعتَ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. فَقالَ: اُكتُب بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحِيمِ، سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَقولُ: إنَّ سورَ الجَنَّةِ لَبِنَةٌ مِن

كتاب من لا يحضره الفقيهـ به نقل از عبد اللّه بن على ـ: از بصره به سوى مصر، كالا بردم. چون وارد شهر شدم، در يكى از گذرگاه ها به پيرمردى بلندقامت و سيه چهره كه موهاى سر و ريشش سفيد بود و دو جامه ژنده، يكى سياه و ديگرى سفيد، بر تن داشت، بر خوردم. پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: بلال، غلامِ آزاد شده پيامبر خدا. الواحى چند برداشتم و نزد او رفتم و گفتم: سلام بر تو، اى پيرمرد! گفت: و عليك السلام! گفتم: رحمت خداى بلندمرتبه، بر تو باد! حديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برايم بگو. گفت: بنويس: به نام خداوند بخشاينده مهربان. از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمايد: «ديوار بهشت، يك خشتش از طلاست و يك خشتش از نقره. و درهايى چند دارد: درِ رحمت، از ياقوت سرخ است.». گفتم: رحمت خدا بر

۱.الطِّمْرُ: الثوبُ الخَلِقُ (النهاية: ج 3 ص 138 «طمر»).
۲.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 1 ص 292 ح 905، الأمالي للصدوق: ص 282 ح 310، بحار الأنوار: ج 8 ص 116 ح 1.
الإمام الباقر عليه السلام:أمَّا الجِنانُ المَذكورَةُ فِي الكِتابِ، فَإِنَّهُنَّ: جَنَّةُ عَدنٍ، وجَنَّةُ الفِردَوسِ، وَجَنَّةُ نَعيمٍ، وَجَنَّةُ المَأوى. وإنَّ للّهِِ عز و جلجِنانا مَحفوفَةً بِهذِهِ الجِنانِ، وإنَّ المُؤمِنَ لَيَكونُ لَهُ مِنَ الجِنانِ ما أحَبَّ وَاشتَهى، يَتَنَعَّمُ فِيهِنَّ كَيفَ يَشاءُ. ۱
امام باقر عليه السلام:بهشت هاى نام برده در قرآن، عبارت اند از: بهشت عَدْن (دست نخورده)، بهشت فردوس (پَرديس / باغ)، بهشت نَعيم (ناز و نعمت)، و بهشت مأوا (آسايش). خداوند عز و جل، بهشت هاى ديگرى نيز دارد كه با اين بهشت ها در ميان گرفته شده اند و از اين بهشت ها، هر بهشتى را كه مؤمن دوست داشته باشد و دلش بخواهد، به او مى دهند، و در آنها از هر گونه نعمتى كه بخواهد، برخوردار مى شود.
۱.الكافي: ج 8 ص 100 ح 69 عن محمّد بن إسحاق المدني، بحار الأنوار: ج 8 ص 161 ح 98.
عنه عليه السلام:إنَّ الجِنانَ أربَعٌ، وذلِكَ قَولُ اللّهِ: «وَ لِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ» ، وهُوَ أنَّ الرَّجُلَ يَهجُمُ عَلى شَهوَةٍ مِن شَهَواتِ الدُّنيا، وَهِيَ مَعصِيَةٌ، فَيَذكُرُ مَقامَ رَبِّهِ فَيَدَعُها مِن مَخافَتِهِ، فَهذِهِ الآيَةُ فيهِ. فَهاتانِ جَنَّتانِ لِلمُؤمِنينَ وَالسّابِقينَ. وأمّا قَولُهُ: «وَ مِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ» يَقولُ: مِن دُونِهِما فِي الفَضلِ ولَيسَ مِن دونِهِما فِي القُربِ، وَهُما لِأَصحابِ اليَمينِ، وَهِيَ جَنَّةُ النَّعيمِ وجَنَّةُ المَأوى. وفي هذِهِ الجِنانِ الأَربَعِ فَواكِهُ فِي الكَثرَةِ كَوَرَقِ الشَّجَرِ وَالنُّجومِ. وَعَلى هذِهِ الجِنانِ الأَربَعِ حائِطٌ مُحيطٌ بِها، طولُهُ مَسيرَةُ خَمسِمِئَةِ عامٍ، لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ،

امام باقر عليه السلام:بهشت ها، چهار تايند؛ چرا كه خداوند مى فرمايد: «و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت است» . اين، در جايى است كه شخص به طرف شهوتى از شهوات دنيا كه گناه است، هجوم مى آورد و در همان حال، به ياد مقام پروردگارش مى افتد و از ترس او، آن شهوت را رها مى كند. اين آيه در باره چنين كسى است. اين دو بهشت، براى مؤمنان و پيشتازان است. و سخن او كه: «و پايين تر از آن دو، دو بهشت ديگر است» ، يعنى پايين تر از آنها در رتبه، نه پايين تر از آنها در قُرب [و نزديكى به خداوند]. اين دو بهشت، براى اصحاب يمين اند، و عبارت اند از: بهشت نعيم (ناز و نعمت) و بهشت مَأوا (آسايش). در اين چهار بهشت، ميوه ها از لحاظ فراوانى، مانند برگ درختان و ستارگان اند. گرداگرد اين چهار بهشت، ديوارى است كه

۱.المِلاط: الطين الذي يُجعل بين سافَي البناء (النهاية: ج 4 ص 357 «ملط»).
۲.الحُضْر: العَدْو (النهاية: ج 1 ص 398 «حضر»).
۳.الاختصاص: ص 356 عن جابر، بحار الأنوار: ج 8 ص 218 ح 208.