حدیث دربارهبهشتِ آخرت

عنه صلى الله عليه و آله:عَدنٌ دارُ اللّهِ الَّتي لَم تَرَها عَينٌ، ولَم تَخطُر عَلى قَلبِ بَشَرٍ، لا يَسكُنُها غَيرُ ثَلاثَةٍ: النَّبِيّينَ، وَالصّدّيقِينَ، وَالشُّهَداءِ. يَقُولُ اللّهُ عز و جل: طوبى لِمَن دَخَلَكِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشتِ عَدْن (دست نخورده)، سراى خداست كه [تا كنون] هيچ چشمى، آن را نديده و بر قلب هيچ بشرى خطور نكرده است و جز سه گروه، كسى در آن ساكن نمى شود: پيامبران، صدّيقان و شهيدان. خداوند عز و جلمى فرمايد: «خوشا به حال كسى كه وارد تو شود!».
۱.مجمع البيان: ج 5 ص 77، بحار الأنوار: ج 8 ص 85؛ تفسير الطبري: ج 9 الجزء 15 ص 139 عن أبي الدرداء، كنز العمّال: ج 2 ص 454 ح 4485.

احادیث دیگر این موضوع

۸
كتاب من لا يحضره الفقيهـ به نقل از عبد اللّه بن على ـ: از بصره به سوى مصر، كالا بردم. چون وارد شهر شدم، در يكى از گذرگاه ها به پيرمردى بلندقامت و سيه چهره كه موهاى سر و ريشش سفيد بود و دو جامه ژنده، يكى سياه و ديگرى سفيد، بر تن داشت، بر خوردم. پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: بلال، غلامِ آزاد شده پيامبر خدا. الواحى چند برداشتم و نزد او رفتم و گفتم: سلام بر تو، اى پيرمرد! گفت: و عليك السلام! گفتم: رحمت خداى بلندمرتبه، بر تو باد! حديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله برايم بگو. گفت: بنويس: به نام خداوند بخشاينده مهربان. از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمايد: «ديوار بهشت، يك خشتش از طلاست و يك خشتش از نقره. و درهايى چند دارد: درِ رحمت، از ياقوت سرخ است.». گفتم: رحمت خدا بر تو باد! چون وارد بهشت شدند، چه مى كنند؟ گفت: بر كشتى هايى از ياقوت كه پاروهاى آنها از مرواريد است و فرشتگانى از نور در آنهايند بر دو رودخانه در آبى زلال حركت مى كنند در حالى كه جامه هايى با رنگ سبزِ تند، بر تن دارند. گفتم: رحمت خدا بر تو باد! آيا نور سبز هم وجود دارد؟ گفت: جامه ها سبزند؛ امّا در آن جامه ها، نورى از نور پروردگار جهانيان است تا در دو كرانه آن رودخانه، حركت كنند. گفتم: نام آن رودخانه چيست؟ گفت: بهشت مأوا. گفتم: آيا در وسط آن، بهشت ديگرى وجود دارد؟ گفت: آرى، بهشتِ عدن، كه در وسط بهشت هاست. ديوار بهشت عدن، از ياقوت سرخ است و ريگ هايش مرواريدند. گفتم: آيا بهشت ديگرى هم در آن، وجود دارد؟ گفت: آرى، بهشت فردوس. گفتم: ديوار آن، چگونه است؟ گفت: واى بر تو! بس كن كه دلم را ريش كردى. گفتم: نه! اين، تويى كه با من چنين كردى. گفتم: دست از تو بر نمى دارم تا وصفش را برايم كامل كنى و از ديوارش برايم بگويى. گفت: ديوارش، نور است. گفتم: اتاق هاى آن، چگونه است؟ گفت: آنها از نور پروردگار جهانيان اند.