فیلترها
نتایج جستجو برای «بلا»: ۱۹۲۲ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ اللّهَ عز و جل رَكَّبَ فِي المَلائِكَةِ عَقلاً بِلا شَهوَةٍ، ورَكَّبَ فِي البَهائِمِ شَهوَةً بِلا عَقلٍ، ورَكَّبَ في بَني آدَمَ كِلَيهِما، فَمَن غَلَبَ عَقلُهُ شَهوَتَهُ فَهُوَ خَيرٌ مِنَ المَلائِكَةِ، ومَن غَلَبَت شَهوَتُهُ عَقلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ البَهائِمِ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند عز و جل در نهاد فرشتگان، خردى بدون شهوت، قرار داد و در چارپايان، شهوتى بدون خرد آفريد؛ امّا در آدميان، خرد و شهوت را به هم در آميخت. پس، هر آن كس كه خردش بر شهوتش پيروز گردد، از فرشتگان، برتر است و هر آن كس كه شهوتش بر خردش غالب گردد، از چارپايان، پست تر است.
۱.علل الشرائع: ص 4 ح 1، مشكاة الأنوار: ص 439 ح 1474 عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 60 ص 299 ح 5.
إرشاد القلوب:قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إنَّ مِن دِعامَةِ البَيتِ أساسَهُ، ودِعامَةُ الدّينِ المَعرِفَةُ بِاللّهِ تَعالى وَاليَقينُ بِتَوحيدِهِ وَالعَقلُ القامِعُ.
فَقالوا: ومَا القامِعُ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: الكَفُّ عَنِ المَعاصي وَالحِرصُ عَلى طاعَةِ اللّهِ وَالشُّكرُ عَلى جَميعِ إحسانِهِ وإنعامِهِ وحُسنِ بَلائِهِ. ۱
ارشاد القلوب:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «تكيه گاه خانه، پايه آن است و تكيه گاه دين، شناخت خداوند متعال، يقين به يگانگى او و خِرد سركوب كننده است».
پرسيدند: اى پيامبر خدا! سركوب كننده چيست؟
فرمود: «بازدارى از گناهان، شوق داشتن به پيروى از خداوند و سپاس گزارى بر همه بخشش ها و نعمت ها و آزمايش هاى نيكوى خداوند».
۱.إرشاد القلوب: ص 169 وراجع: الفردوس: ج 2 ص 222 ح 3077.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ خطاب به بلال ـ: شب گذشته آيه اى بر من نازل شد. واى بر آن كه آن را بخواند و در آن نينديشد: «به راستى كه در آفرينش آسمان ها و زمين، نشانه هايى براى خردمندان است» [تا آخر آيه] ۳.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعقل و جهلتشویق بر خردورزی تفکر و ژرف اندیشی +2 مورد دیگر
الإمام عليّ عليه السلام:بَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ وواتَرَ إلَيهِم أنبِياءَهُ، لِيَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِهِ،
ويُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ، ويَحتَجّوا عَلَيهِم بِالتَّبليغِ، ويُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ. ۱
امام على عليه السلام:. خداوند، رسولان را در ميان مردم بر انگيخت و پيامبران را در پى آنان فرستاد تا پيمان فطرت را به مردم ابلاغ كنند و نعمت هاى فراموش شده
الهى را به آنان گوشزد نمايند و با رساندن پيام، بر آنان احتجاج كنند و گنجينه هاى خرد را بر ايشان بر ملا سازند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: ج 11 ص 60 ح 70.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عقلی و علمیعلم حکمت و معرفتراه های معرفت +1 مورد دیگر
الكافي عن سماعة بن مهران:كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام وعِندَهُ جَماعَةٌ مِن مَواليهِ، فَجَرى ذِكرُ العَقلِ وَالجَهلِ، فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: اِعرِفُوا العَقلَ وجُندَهُ وَالجَهلَ وجُندَهُ تَهتَدوا.
قالَ سَماعَةُ: فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، لا نَعرِفُ إلاّ ما عَرَّفتَنا.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ العَقلَ وهُوَ أوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرّوحانِيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِهِ، فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ لَهُ: أقبِل فَأَقبَلَ ۱؛ فَقالَ اللّهُ تَبارَكَ
وتَعالى: خَلَقتُكَ خَلقًا عَظيمًا وكَرَّمتُكَ عَلى جَميعِ خَلقي. ۲
قالَ: ثُمَّ خَلَقَ الجَهلَ مِنَ البَحرِ الاُجاجِ ظُلمانِيًّا فَقالَ لَهُ: أدبِر فَأَدبَرَ؛ ثُمَّ قالَ
الكافىـ به نقل از سماعه بن مهران ـ: نزد امام صادق عليه السلام بودم و گروهى از دوستداران ايشان در آن جا حضور داشتند. سخن از خرد و نادانى به ميان آمد. امام صادق عليه السلامفرمود: «خرد و سپاهيانش و نادانى و سپاهيانش را بشناسيد تا هدايت يابيد». ۴
گفتم: جانم به فدايت! نمى دانيم، جز آنچه شما ما را بر آن آگاه ساخته ايد.
آن گاه امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند، خرد را كه نخستين آفريده روحانى است، از سَمت راست عرش، از نور خود بيافريد. آن گاه بدو فرمود: باز گرد. پس برگشت. سپس به او گفت: روى آور. پس روى آورد. ۵ سپس خداوند
متعال فرمود: تو را آفريدم، آفريدنى بزرگ وتو را برهمه مخلوقاتم گرامى داشتم». ۶
سپس [خداوند،] نادانى را از درياى شور و ظلمانى بيافريد و به او گفت: باز گرد. پس برگشت. سپس
۱.شرح المولى محمّد صالح المازندراني هذا الحديث بما يلي: «فقال له: أدبر فأدبر»: أمره بالهبوط من عالم الملكوت والنور إلى عالم الظلمات والشرور والتوجّه إلى ما يلايمه من المشتهيات والنظر إلى ما فيه هواه من المستلذّات، فهبط لما في ذلك من مصلحة وهي ابتلاء العباد ونظام البلاد وعمارة الأرض، إذ لولا ذلك لكان النّاس بمنزلة الملائكة عارين عن حلية التناكح والتناسل والزراعة وتعمير الأرض، وبطل الغرض المطلوب من هذا النوع من الخلق، وبطل خلافة الأرض، ولزم من ذلك بطلان الثواب والعقاب وعدم انكشاف صفات الباري وانجلاء حقائقها وآثارها، مثل العدالة والانتقام والجبّاريّة والقهّاريّة والعفو والغفران وغيرها.
۲.ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل»: أمره بعد الإدبار بالإقبال إليه تعالى والرجوع إلى ما لديه من المقامات العليّة والكرامات الرفيعة التي لا يتيسّر الوصول إليها إلاّ بالانتقال من طور أخسّ إلى طور أشرف، ومن حالة أدنى إلى حالة أعلى، ومن نشأة فانية إلى نشأة باقية، وهكذا من حال إلى حال ومن كمال إلى كمال حتّى يبلغ إلى غاية مشاهدة جلال اللّه ونهاية ملاحظة أنوار اللّه ويرتع في جنّة عالية قطوفها دانية، فأبى السلوك في سبيل الرشاد والتقيّد بربقة الانقياد والتمسّك بلوازم الوعظ والنصيحة والانقلاع عن الأفعال القبيحة، كلّ ذلك لشدّة احتجابه بحجاب الظلمات وانغماسه في بحار ذمائم الصفات؛ لتوهّمه أنّ تلك الذمائم الخاسرة والصفات الظاهرة والمشتهيات الحاضرة كمال له، فاغترَّ بها أو افتخر وأخذها بضاعة له واستكبر (شرح اُصول الكافي، كتاب العقل والجهل: ص 268).
وصدر أخيرًا عن مؤسّسة التنظيم والنشر لآثار الإمام الخميني قدس سره في هذا المجال كتاب «شرح حديث جنود العقل والجهل» للسيّد الإمام قدس سرهفراجع.
۳.الكافي: ج 1 ص 21 ح 14، علل الشرائع: ص 113 ح 10، تحف العقول: ص 400 كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 1 ص 109 ح 7.
۴.امام خمينى رحمه الله، كتابى با عنوان شرح حديث جنود عقل و جهل نگاشته كه از سوى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله به چاپ رسيده است.
۵.ملاّ صالح مازندرانى در شرح اين حديث نوشته است: «خداوند، خرد را فرمان داد تا از عالَم ملكوت و نورانى به دنياى تاريكى ها و شرور فرود آيد و به خواستنى هايى كه سازگار با اوست، توجّه كند و در لذّت هاى مطابق ميلش، درنگ نمايد. سپس خرد، از آن رو كه مصلحتش در آن بود، فرود آمد. آن مصلحت، عبارت است از: آزمودن بندگان، سامان بخشى به شهرها و آبادانى زمين.
۶.گر چنين نبود، مردم به سانِ فرشتگان، از ازدواج و تكثير نسل، كشاورزى و آبادانى زمين، دست مى شُستند و انگيزه آفرينشِ اين دسته از موجودات، از ميان مى رفت، چنان كه جانشينى [اش در]زمين، زائل مى شد، و نظام پاداش و كيفر نيز به هم مى ريخت و صفات خداوندى و حقيقت و آثارش (چون: عدالت، انتقام، جباريّت، قهاريّت، عفو و بخشش و مانند آن) آشكار نمى گشت».
وى در تفسير «پس بدو گفت: روى آور. پس رو نياورد»، مى گويد: «خداوند، او را پس از برگشتن، به رو آوردن و بازگشت به مقامات برتر و كرامت هاى بلند ـ كه دستيابى بدانها جز با تحوّل و دگرگونى از صورت پست به صورت برتر و از حالت پايين تر به حالت بالاتر و از دنياى فانى به دنياى پايدار، ممكن نيست ـ فرمان داد، چنان كه او را به سير و سلوك و پيمودن راه كمال تا مشاهده جلال خداوندى و ديدن انوار الهى و گشت و گذار در بهشت برين، فرمان داد؛ او از پيمودن راه رشد و گردن نهادن به بندگى و استفاده از پند و نصيحت و دورى جُستن از رفتار زشت، سر باز زد؛ زيرا در حجاب هاى ظلمانى، پنهان بود و در درياى بدى ها فرو رفته بود، با اين گمان كه اين لذّت هاى ظاهرى و خصلت هاى زشت كمال اوست. از اين رو، بدان مغرور شد و فخرفروشى كرد و آن را دست مايه بزرگى طلبى قرار داد» (شرح اصول كافى، كتاب العقل و الجهل، ص 268. همچنين، ر. ك: شرح حديث جنود عقل و جهل).
عنه عليه السلام:الحِكمَةُ رَوضَةُ العُقَلاءِ ونُزهَةُ النُّبَلاءِ. ۱
امام على عليه السلام:حكمت، بُستان خردمندان و تفريحگاه فاضلان است.
۱.غرر الحكم: ح 1715، عيون الحكم والمواعظ: ص 52 ح 1345.
حلية الأولياء عن سويد بن غفلة:إنَّ أبا بَكرٍ خَرَجَ ذاتَ يَومٍ فَاستَقبَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آلهفَقالَ لَهُ: بِمَ بُعِثتَ يا رَسولَ اللّهِ؟
قالَ: بِالعَقلِ.
قالَ: فَكَيفَ لَنا بِالعَقلِ؟
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: إنَّ العَقلَ لا غايَةَ لَهُ، ولكِن مَن أحَلَّ حَلالَ اللّهِ وحَرَّمَ حَرامَهُ سُمِّيَ عاقِلاً، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ عابِدًا، فَإِنِ اجتَهَدَ بَعدَ ذلِكَ سُمِّيَ جَوادًا. فَمَنِ
اجتَهَدَ فِي العِبادَةِ وسَمَحَ في نَوائِبِ المَعروفِ بِلا حَظٍّ مِن عَقلٍ يَدُلُّهُ عَلَى اتِّباعِ أمرِ اللّهِ عز و جل وَاجتِنابِ ما نَهَى اللّهُ عَنهُ، فَاُولئِكَ هُمُ الأَخسَرونَ أعمالاً، الَّذينَ ضَلَّ سَعيُهُم فِي الحَياةِ الدُّنيا وهُم يَحسَبونَ أنَّهُم
حلية الأولياءـ به نقل از سويد پسر غَفَله ـ: روزى، ابو بكر [از خانه]خارج شد و پيامبر خدا را در مقابل خود ديد. ابو بكر گفت: اى پيامبر خدا! به چه چيزى برانگيخته شدى؟
فرمود: «به [پيروى از] خرد».
ابو بكر گفت: چگونه مى توانيم به خرد دست يابيم؟
پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: «خرد را نهايتى نيست؛ ليكن آن كه حلال خدا را حلال مى داند و حرام او را حرام مى شمارد، خردمند ناميده مى شود. اگر پس از اين نيز تلاش كرد، عابد ناميده مى شود، و اگر بيش از اين كوشش نمود، جواد ناميده مى شود.
همانا كسانى كه در عبادت مى كوشند و سختى هاى نيكوكارى را پذيرا مى شوند، [ولى]بدون بهره مندى از خردى كه آنان را به پيروى از فرمان خداوند و پرهيز از نواهى او راهنما باشد، آنان كسانى هستند كه كارهايشان زيانبار است و
۱.حلية الأولياء: ج 1 ص 21.
نهج البلاغة:قيلَ للإمام عليّ عليه السلام: صِف لَنَا العاقِلَ.
فَقالَ عليه السلام: هُوَ الَّذي يَضَعُ الشَّيءَ مَواضِعَهُ.
فَقيلَ: فَصِف لَنَا الجاهِلَ.
فَقالَ: قَد فَعَلتُ. ۱
نهج البلاغة:به امام على عليه السلام گفته شد: خردمند را براى ما توصيف كن.
فرمود: «خردمند، كسى است كه هر چيز را بر جاى خود نهد».
گفته شد: نادان را براى ما توصيف كن.
فرمود: «توصيف كردم».
۱.نهج البلاغة: الحكمة 235، بحار الأنوار: ج 1 ص 160 ح 36.
الإمام الكاظم عليه السلامـ لِهِشامِ بنِ الحَكَمِ ـ: يا هِشامُ، مَن أرادَ الغِنى بِلا مالٍ، وراحَةَ القَلبِ مِنَ الحَسَدِ، وَالسَّلامَةَ فِيالدّينِ، فَليَتَضَرَّع إلَى اللّهِ عز و جلفي مَسأَلَتِهِ بِأَن يُكَمِّلَ عَقلَهُ، فَمَن عَقَلَ قَنِعَ بِما يَكفيهِ، ومَن قَنِعَ بِما يَكفيهِ استَغنى. ۱
امام كاظم عليه السلامـ خطاب به هشام بن حكم ـ: اى هشام! آن كه بى نيازى بدون ثروت، آسايش قلب از حسادت، و سلامت در ديندارى مى خواهد، بايد با زارى، از خداوند بخواهد كه خرد او را كامل گرداند. پس هر كه خردمند باشد، به آنچه او را بس است، قناعت مى كند و آن كس كه به آنچه او را بس است، قناعت كند، بى نياز مى گردد.
۱.الكافي: ج 1 ص 18 ح 12، تحف العقول: ص 388 كلاهما عن هشام بن الحكم، بحار الأنوار: ج 1 ص 139 ح 30.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:سَبعَةُ أشياءَ تَدُلُّ عَلى عُقولِ أصحابِها: المالُ يَكشِفُ عَن مِقدارِ عَقلِ صاحِبِهِ، وَالحاجَةُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها، وَالمُصيبَةُ تَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِها إذا نَزَلَت بِهِ، وَالغَضَبُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِهِ، وَالكِتابُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ صاحِبِهِ، وَالرَّسولُ يَدُلُّ عَلى عَقلِ مَن أرسَلَهُ، وَالهَدِيَّةُ تَدُلُّ عَلى مِقدارِ عَقلِ مُهديها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هفت چيز بر خردمندى صاحبان خرد، دلالت دارد: ثروت، از ميزان خرد صاحب مال، پرده بر مى دارد؛ نيازمندى، بر خرد نيازمند، دلالت دارد؛ و بلا، بر خرد بلا ديده؛ و خشم، بر خرد خشمگين؛ و نوشته بر خرد نويسنده؛ فرستاده، بر خرد فرستنده؛ و هديه، بر اندازه خرد هديه دهنده.
۱.معدن الجواهر: ص 60، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 111 عن الإمام الكاظم عليه السلام نحوه وراجع تحف العقول: ص 323.
تنبيه الغافلين عن أبي ذرّ الغفاريّ:قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، ما كانَ في صُحُفِ إبراهيمَ؟
قالَ: كانَ فيها أمثالٌ وعِبَرٌ: يَنبَغي لِلعاقِلِ ما لَم يَكُن مَغلوبًا في عَقلِهِ أن يَكونَ حافِظًا لِلِسانِهِ، عارِفًا بِزَمانِهِ، مُقبِلاً عَلى شَأنِهِ، فَإِنَّهُ مَن حَسَبَ كَلامَهُ مِن عَمَلِهِ قَلَّ كَلامُهُ إلاّ فيما يَعنيهِ. ۱
تنبيه الغافلينـ به نقل از ابو ذر غفارى ـ: از پيامبر خدا پرسيدم: اى پيامبر خدا! در صحف ابراهيم عليه السلام چه بود؟
فرمود: «در آن، مَثَل ها و پندهايى بود: سزاوار است كه خردمند، اگر خردش [در مقابل هوسش]شكست نخورده است، زبانش را نگه بدارد، زمانش را بشناسد و به كار خويش روى آورد. به راستى، هر كه سخن گفتن را از كارهايش به حساب آورد، سخن گفتنش كم مى شود، مگر در آنچه او را به كار آيد».
۱.تنبيه الغافلين: ص 216 ح 275، الصمت لابن أبي الدنيا: ص 45 ح 31 وفيه «حقّ على العاقل أن يكون عارفًا بزمانه حافظًا للسانه، مقبلاً على شأنه» فقط.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا سُئِلَ عَن صُحُفِ إبراهيمَ عليه السلام ـ: كانَت أمثالاً كُلُّها:. وعَلَى العاقِلِ أن يَكونَ بَصيرا بِزَمانِهِ، مُقبِلاً عَلى شَأنِهِ، حافِظًا لِلِسانِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه از صحيفه هاى ابراهيم عليه السلامسؤال شد ـ: تمام آن، مَثَل بود: «. بر خردمند است كه به زمانش بينا باشد، به كار خود روى آورد، و نگه دارنده زبانش باشد».
۱.معاني الأخبار: ص 334 ح 1 عن أبي ذرّ، الكافي: ج 2 ص 116 ح 20 عن منصور بن يونس عن الإمام الصادق عليه السلام، كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 416 ح 5903 عن حمّاد بن عثمان عن الإمام الصادق عليه السلام وكلاهما نقلاً عن حكمة آل داوود نحوه، بحار الأنوار: ج 14 ص 39 ح 20؛ صحيح ابن حبّان: ج 2 ص 78 ح 361، حلية الأولياء: ج 1 ص 167 كلاهما عن أبي ذرّ، الصمت لابن أبي الدنيا: ص 45 ح 31، عيون الأخبار لابن قتيبة: ج 1 ص 280 وكلاهما عن وهب بن منبّه نقلاً عن حكمة داوود عليه السلام نحوه.
عارِضة الأحوَذيّ عن الرّبيع بن خُثَيم عن عبد اللّهـ وَاللَّفظُ لِلبُخاريّ ـ: خَطَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله خَطّا مُرَبَّعا و خَطَّ خَطّا فِي الوَسَطِ وخَطَّ خِطَطا صِغارا إلى هذَا الَّذي فِي الوَسَطِ مِن جانِبِهِ، فَقالَ: هذَا الإِنسانُ وهذا أجَلُهُ مُحيطٌ بِهِ وهذَا الَّذي هُوَ خارِجٌ أمَلُهُ، وهذِهِ الخِطَطُ الصِّغارُ الأَعراضُ، فَإِن أخطَأَهُ هذا نَهَشَهُ هذا.
قال ابن العربيّ: لم يُتقن البخاريّ هذا الحديث: فإنّه مهّد ثلاثة معاني، وهي الخطّ المربّع واحدٌ، والخطّ الذي في وسطه اثنان، والخطط الصغار ثلاثة، ثمّ قال: أعطى لكلّ ممهّدٍ مثاله، فقال: هذا الإنسان واحدٌ، وهذا أجله محيطٌ به اثنان، وهذا الذي هو خارجٌ أمله ثلاثة، وهذه الخطط الصغار الأعراض أربعةٌ.
و إنّما صوابه ما رواه غيره،
عارضة الأحوذىـ به نقل از ربيع بن خُثَيم، از عبد اللّه (لفظ از بخارى است) ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مربّعى رسم كرد و در وسط آن، خطّى كشيد و در چهار طرف آن خط، خطوط كوچكى رسم كرد و آن گاه فرمود: «اين، انسان است و اين هم اجل اوست كه او را در ميان گرفته است و اين خطّى كه بيرون قرار دارد، آرزوى اوست و اين خطوط كوچك، بلايا و حوادث اند. اگر اين يكى [خط]به او نخورَد، اين ديگرى او را مى گزد.».
ابن عربى مى گويد: بخارى، اين حديث را به درستى نياورده؛ چرا كه سه معنا برشمرده است: يكى، مربّع؛ دوم، خطّى كه در ميان آن است؛ و سوم، خطوط كوچك.
ابن عربى، سپس مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله براى هر موردى مثالش را آورده و فرموده است: «اين، انسان است، يك؛ اين، اجل اوست كه او را در ميان گرفته است، دو؛
۱.عارضة الأحوذي بشرح صحيح الترمذي: ج 10 ص 318 وراجع صحيح البخاري: ج 5 ص 2359 ح 6054 والترغيب والترهيب: ج 4 ص 244 ح 21.
بحار الأنوار عن نَوفٍ البِكالِيّ:رَأَيتُ أميرَالمُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ مُوَلِّيا مُبادِرا، فَقُلتُ: أينَ تُريدُ يا مَولايَ؟ فَقالَ: دَعني يا نَوفُ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ، فَقُلتُ: يا مَولايَ وما آمالُكَ؟ قالَ: قَد عَلِمَهَا المَأمولُ وَاستَغنَيتُ عَن تَبييِنها لِغَيرِهِ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وإرَبِهِ ۱ غَيرَ رَبِّهِ.
فَقُلتُ: يا أميرَ المُؤمِنينَ إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ ۲، وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا.
فَقالَ لي: وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟!
فَقُلتُ: دُلَّني عَلَيهِ!
قالَ: اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ؛ تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ، وتُقبِلُ عَلَيهِ
بِهَمِّكَ، وأعرِض
بحارالأنوارـ به نقل از نَوف بِكالى ـ: اميرمؤمنان ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ را ديدم كه پشت كرده، شتابان مى رود. گفتم: كجا مى روى، سروَرم؟
فرمود: «رهايم كن، اى نوف! آرزوهايم مرا به سوى معشوق مى رانَد.
گفتم: سرورم! آرزوهايت چيست؟
فرمود: «آن كه آرزويم به اوست، خود، آنها را مى داند و مرا نيازى نيست تا آنها را به غير او بازگويم. در ادب بنده، همين بس كه در برخوردارى ها و نيازهايش، كسى جز خداوندگار خويش را شريك نگردانَد».
گفتم: اى اميرمؤمنان! من از آزمندى و چشمداشت به آرزويى از آرزوهاىِ دنيوى بر نفس خويش بيمناكم.
فرمود: «چرا به حمايتگاه بيمناكان و پناهگاه خداشناسان، پناه نمى برى؟».
گفتم: آن را نشانم بده.
فرمود: «خداوندِ والا و بزرگ. آرزويت را به حُسنِ تفضّل او پيوند بزن و با تمام
۱.الأرَب: الحاجة (المصباح المنير: ص 11 «أرب»).
۲.الشَّرَه: أسوَأ الحِرص؛ وهو غلبة الحِرص (لسان العرب: ج 13 ص 506 «شره»).
۳.الخامل: الخفيّ الساقط الذي لا نباهة له، يقال: هو خامِل الذِّكر، خَمَل يخمُل خُمولاً وأخملَه اللّه (لسان العرب: ج 11 ص 221 «خمل»).
۴.فَدَحَته: أثقَلَته (النهاية: ج 3 ص 419 «فدح»).
۵.عَضضْتُ اللقمةَ، وبِها، وعليها، عَضّا: أمسَكتُها بالأسنان (مجمع البحرين: ج2 ص1231 «عضض»).
۶.اُولِع بالشيءِ فهو مُولَعٌ به: أي مُغرىً به (الصحاح: ج 3 ص 1304 «ولع»).
۷.زَوى: جمع (لسان العرب: ج 14 ص 365 «زوي»).
۸.الوَجَل: الفزع (النهاية: ج 5 ص 157 «وجل»).
۹.الكِلاءة: الحفظ والحراسة (النهاية: ج 4 ص 194 «كلأ»).
۱۰.الكُنْه: نهاية الشيء وحقيقته (لسان العرب: ج 13 ص 537 «كنه»).
۱۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 94 ح 12 نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
۱۲.جمله فإن أجلك بها فأنا الضامن. ظاهراً معناى محصلى ندارد و احتمال تصحيف در عبارت وجود دارد. احتمال دارد فَإنْ أجَّلْتَ باشد. در اين صورت، يعنى آنچه به قلب وارد مى شود [از ناراستى و نادرستى ها] آن را درمان كنى، من ضامنم كه جايگزين بهترين برايش بيايد. گفتنى است: إجل در لغت به معناى درمان كردن است. بى إجل أجلّوني اى داووني منه (لسان العرب، ماده اجل).
الإمام زين العابدين عليه السلامـ في مُناجاةِ الشّاكِرينَ ـ: إلَهي. أنتَ الرَّؤوفُ الرَّحيمُ البَرُّ الكَريمُ الَّذي لا يُخَيِّبُ قاصديهِ، ولا يَطرُدُ عَن فِنائِهِ آمِليهِ، بِساحَتِكَ تَحُطُّ رِحالُ الرّاجينَ، وبِعَرصَتِكَ تَقِفُ آمالُ المُستَرفِدينَ، فَلا تُقابِل آمالَنا بِالتَّخييبِ وَالإِياسِ، ولا تُلبِسنا سِربالَ القُنوطِ وَالإِبلاسِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در مناجات سپاس گزاران ـ: معبود من!. تو آن رئوف مهربان نيكوكارِ كريمى هستى كه هر كه را به او رو آورد، نوميد بر نمى گردانَد و آرزومندانش را از درگاهش نمى رانَد. اميدواران، در بارگاه تو بار مى افكنند وآرزوهاى عطاخواهان، در ميدان تو توقّف مى كنند.پس آرزوهاى ما را با ناكامى و يأس، پاسخ مده و جامه هاى نوميدى و يأس بر ما مپوشان.
۱.بحار الأنوار: ج 94 ص 146.
عنه عليه السلامـ في دُعاءِ السَّفَرِ ـ: اللّهُمَّ فَاصرِف عَنّي مَقاديرَ كُلِّ بَلاءٍ ومَقضِيَّ كُلِّ لَأواءٍ ۱، وَابسُط عَلَيَّ كَنَفا ۲ مِن رَحمَتِكَ ولُطفا مِن عَفوِكَ وسَعَةً مِن رِزقِكَ وتَماما مِن نِعمَتِكَ وجِماعا ۳ مِن مُعافاتِكَ، وأوقعِ عَلَيَّ فيهِ جَميعَ قَضائِكَ عَلى مُوافَقَةِ جَميعِ هَوايَ في حَقيقَةِ ۴ أحسَنِ أمَلي. ۵
امام صادق عليه السلامدر دعاى سفر ـ: بار خدايا! هر بلايى را كه مقدّر گشته و هر سختى اى را كه حكم آن صادر شده است، از من بگردان و سايه رحمتت را بر من بگستران و به لطف خويش، مرا ببخشاى و درِ روزى ات به من گشايش ده و نعمتت را بر من، تمام گردان و مرا از هر جهت، مشمول عافيت خود گردان و در اين سفر، همه قضايت را سازگار با همه دلخواه من قرار ده و بهترين آرزوهاى مرا تحقّق بخش.
۱.اللأواء: الشدّة (الصحاح: ج 6 ص 2478 «لأى»).
۲.الكَنَف: الجانب والظلّ والحرز والستر والناحية. وانهزموا فما كانت لهم كانفة: أي حاجز يحجُز العدوّ عنهم (القاموس المحيط: ج 3 ص 192 «كنف»).
۳.جِماع الشيء: جَمعه، يقال: جِماعُ الخِباءِ الأخبيةُ؛ أي جمعُها، لأنّ الجِماع ما جمع عددا (القاموس المحيط: ج 3 ص 15 «جمع»). قال ابن الأثير: جماع الإثم: مجمعه ومظنّته (النهاية: ج 1 ص 295 «جمع»).
۴.اُريد بالحقيقة التحقّق والإثبات (الوافي: ج 12 ص 404).
۵.الكافي: ج 4 ص 288 ح 5 عن أبي سعيد المكاري، المصباح للكفعمي: ص 319، المقنعة: ص 392، الأمان: ص 41 كلاهما من دون إسنادٍ إلى المعصوم، بحار الأنوار: ج 100 ص 105 ح 11.
الإمام عليّ عليه السلام:لا تُفنِ عُمُرَكَ فِي المَلاهي؛ فَتَخرُجَ مِنَ الدُّنيا بِلا أمَلٍ. ۱
امام على عليه السلام:عمرت را در سرگرمى ها مگذران، كه از دنيا نوميد خارج مى شوى.
۱.غرر الحكم: ح 10360، عيون الحكم والمواعظ: ص 525 ح 9568.
الإمام عليّ عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لِوَلَدِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ: اُوصيكَ ـ يا بُنَيَّ ـ وَقتِها. وقَصرِ الأَمَلِ وذِكرِ المَوتِ، وَالزُّهدِ فِي الدُّنيا، فَإِنَّكَ رَهنُ مَوتٍ وغَرَضُ بَلاءٍ و طَريحُ سُقمٍ. ۱
امام على عليه السلامـ از سفارش ايشان به فرزندش امام حسن عليه السلام ـ: تو را ـ اى فرزندم ـ به خواندن نماز در وقتش. و كوتاه كردن آرزو و به ياد مرگ بودن و زهد ورزيدن به دنيا سفارش مى كنم؛ چرا كه تو گروگانِ مرگ، آماج بلا و زمين خورده بيمارى ها هستى.
۱.الأماليللمفيد: ص221 ح1، الأماليللطوسي: ص7 ح 8 نحوه وكلاهما عن الفجيع العقيلي عن الإمام الحسن عليه السلام، كشف الغمّة: ج 2 ص 162، بحار الأنوار: ج 6 ص 132 ح 29.
عنه عليه السلام:قَد أبلَغَ اللّهُ عز و جل إلَيكُم بِالوَعدِ، وفَصَّلَ لَكُمُ القَولَ، وعَلَّمَكُمُ السُّنَّةَ، وشَرَحَ لَكُمُ المَناهِجَ؛ لِيُزيحَ العِلَّةَ، وحَثَّ عَلَى الذِّكرِ، ودَلَّ عَلَى النَّجاةِ، وإنَّهُ مَنِ انتَصَحَ للّهِِ وَاتَّخَذَ قَولَهُ دَليلاً هَداهُ لِلَّتي هِيَ أقوَمُ، ووَفَّقَهُ لِلرَّشادِ، وسَدَّدَهُ ويَسَّرَهُ لِلحُسنى، فَإِنَّ جارَ اللّهِ آمِنٌ مَحفوظٌ، وعَدُوَّهُ خائِفٌ مَغرورٌ، فَاحتَرِسوا مِنَ اللّهِ عز و جلبِكَثرَةِ الذِّكرِ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند عز و جل پيام را به شما ابلاغ كرده و حقيقت را برايتان روشن ساخته و راه و رسم را به شما آموخته و راه ها را برايتان هويدا كرده است تا عذر و بهانه را از ميان بردارد، و به ياد او كردن [و دورى از غفلت]، تشويق كرده و راه نجات را نشان داده است.
هر كس پند خداوند را گوش كند و سخن او را راه نماى خود گيرد، خداوند، به درست ترين راه، ره نمونش مى شود و به طريق حق، توفيقش مى دهد و راه نمايى مى كند و او را براى كار نيك، آماده مى سازد؛ زيرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن او، ترسان و فريب خورده است. پس با بسيارى ياد [خدا] خويشتن را از [عذاب] خداوند نگه داريد.
۱.الكافي: ج 8 ص 389 ح 586 عن محمّد بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن أبيه، بحار الأنوار: ج 77 ص 368 ح 34.
عنه عليه السلام:إنَّ أولِياءَ اللّهِ لَأَكثرُ النّاسِ لَهُ ذِكرا، وأدوَمُهُم لَهُ شُكرا، وأعظَمُهُم عَلى بَلائِهِ صَبرا. ۱
امام على عليه السلام:اولياى خداوند، بيش از هر كس به ياد خدا هستند و پيوسته، او را سپاس مى گويند و بر بلاى او شكيباترين اند.
۱.غرر الحكم: ح 3571، عيون الحكم والمواعظ: ص 155 ح 3376.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۱٬۹۲۲