فیلترها
نتایج جستجو برای «بدگمانی»: ۷۷ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
صحيح مسلم عن معاوية:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَرَجَ عَلى حَلقَةٍ مِن أصحابِهِ فَقالَ: ما أجلَسَكُم؟ قالوا: جَلَسنا نَذكُرُ اللّهَ ونَحمَدُهُ عَلى ما هَدانا لِلإِسلامِ ومَنَّ بِهِ عَلَينا.
قالَ: آللّهِ ما أجلَسَكُم إلّا ذاكَ؟ قالوا: وَاللّهِ ما أجلَسَنا إلّا ذاكَ!
قالَ: أما إنّي لَم أستَحلِفكُم تُهمَةً لَكُم، ولكِنَّهُ أتاني جِبريلُ فَأَخبَرَني أنَّ اللّهَ عز و جليُباهي بِكُمُ المَلائِكَةَ. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از معاويه ـ: پيامبر خدا بر حلقه اى از يارانش گذشت. فرمود: «براى چه گِرد هم نشسته ايد؟».
گفتند: نشسته ايم و خدا را ياد مى كنيم و او را بر نعمت اسلام كه به ما داد و ما را بِدان ره نمون شد، سپاس مى گوييم.
فرمود: «شما را به خدا، فقط براى همين نشسته ايد؟».
گفتند: به خدا كه فقط براى همين نشسته ايم!
فرمود: «بدانيد كه من، از سرِ بدگمانى به شما سوگندتان ندادم؛ بلكه جبرئيل عليه السلام نزدم آمد و مرا خبر داد كه خداوند عز و جل به وجود شما بر فرشتگان مباهات مى كند».
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2075 ح 40، سنن الترمذي: ج 5 ص 460 ح 3379، سنن النسائي: ج 8 ص 249، مسند ابن حنبل: ج 6 ص 14 ح 16835، صحيح ابن حبّان: ج 3 ص 96 ح 813، المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 74 ح 18، كنز العمّال: ج 1 ص 437 ح 1883.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عَنِ اللّهِ أروي حَديثي، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يَقولُ: يَابنَ آدَمَ بِمَشيئَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تَشاءُ لِنَفسِكَ ما تَشاءُ، وبِإِرادَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تُريدُ لِنَفسِكَ ما تُريدُ، وبِفَضلِ نِعمَتي عَلَيكَ قَوِيتَ عَلى مَعصِيَتي، وبِعِصمَتي وعَوني وعافِيَتي أدَّيتَ إلَيَّ فَرائِضي، فَأَنَا أولى بِحَسَناتِكَ مِنكَ، وأنتَ أولى بِسَيِّئاتِكَ مِنّي، فَالخَيرُ مِنّي إلَيكَ بِما أولَيتُ بَداءٌ ۱، وَالشَّرُّ مِنّي إلَيكَ بِما جَنَيتَ جَزاءٌ، وبِإِحساني إلَيكَ قَوِيتَ عَلى طاعَتي، وبِسوءِ ظَنِّكَ بي قَنَطتَ مِن رَحمَتي، فَلِيَ الحَمدُ وَالحُجَّةُ عَلَيكَ بِالبَيانِ، ولِيَ السَّبيلُ عَلَيكَ بِالعِصيانِ، ولَكَ جَزاءُ الخَيرِ عِندي بِالإِحسانِ، لَم أدَع
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:سخن خود را از خدا روايت مى كنم. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «اى فرزند آدم! به مشيّت من است كه آنچه مى خواهى، براى خود مى خواهى، و به اراده من است كه آنچه اراده مى كنى، براى خود اراده مى كنى، و به سبب بسيارى نعمتم بر تو، بر نافرمانى از من نيرو گرفتى، و در سايه پاكى و يارى و آسايش من، واجب هاى مرا براى من ادا نمودى. پس، من به نيكى هاى تو از تو سزاوارترم و تو به بدى هايت از من شايسته ترى. پس، خير رسيده از جانب من به تو ـ كه به خاطر سزاوارى من است ـ ابتدايى است [نه بازتاب عمل تو]، و شرّ رسيده از جانب من به تو ـ كه به سبب جُرم توست ـ يك كيفر است، و به سبب احسان من به تو، بر فرمانبرى از من، نيرو گرفتى و به جهت بدگمانى به من، از رحمتم نوميد گشتى. پس به خاطر
کلیدواژهها قضا و قدرحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادینقش تقدیر در کارهای انسان +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إيّاكُم والظَّنَّ؛ فإنَّ الظَّنَّ أكذَبُ الكَذِبِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از گمان بپرهيزيد؛ زيرا گمان، دروغ ترين دروغ است.
۱.قرب الإسناد: ص 29 ح 94.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن أساءَ بأخِيهِ الظَّنَّ فَقَد أساءَ بِرَبِّهِ، إنّ اللّهَ تعالى يقولُ: «اجْتَنِبُوا كَثيرا مِنَ الظَّنِّ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه به برادر خود گمان بد ببرد، به پروردگارش گمان بد برده است؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: «از بسيارى از گمان ها بپرهيزيد» .
۱.كنزالعمّال: ج 3 ص 497 ح 7587.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:رَأيتُ رَجُلاً مِن اُمَّتي على الصِّراطِ يَرتَعِدُ كما تَرتَعِدُ السَّعَفَةُ في يَومِ رِيحٍ عاصِفٍ، فَجاءَهُ حُسنُ ظَنِّهِ بِاللّهِ فَسَكَّنَ رَعدَتَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:يكى از مردان امّت خود را ديدم كه بر صراط، مانند شاخه خشكيده درخت خرما در يك روز توفانى، مى لرزد. در اين هنگام، خوش گمانىِ او به خداوند، لرزش او را آرامش بخشيد.
۱.الأمالي للصدوق: ص 302 ح 342.
الإمام زين العابدين عليه السلامـ في كِتابِهِ إلى مُحَمَّدِ بنِ مُسلِمٍ الزُّهرِيِّ يَعِظُهُـ: كَفانَا اللّهُ وإيّاكَ مِنَ الفِتَنِ ورَحِمَكَ مِنَ النّارِ، فَقَد أصبَحتَ بِحالٍ يَنبَغي لِمَن عَرَفَكَ بِها أن يَرحَمَكَ، فَقَد أثقَلَتكَ نِعَمُ اللّهِ بِما أصَحَّ من بَدَنِكَ وأطالَ مِن عُمُرِكَ، وقامَت عَلَيكَ حُجَجُ اللّهِ بِما حَمَّلَكَ مِن كِتابِهِ، وفَقَّهَكَ فيهِ مِن دينِهِ، وعَرَّفَكَ مِن سُنَّةِ نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله، فَرَضِيَ لَكَ في كُلِّ نِعمَةٍ أنعَمَ بِها عَلَيكَ، وفي كُلِّ حُجَّةٍ اِحتَجَّ بِها عَلَيكَ الفَرضَ بِما قَضى، فَما قَضى إلاَّ ابتَلى شُكرَكَ في ذلِكَ وأبدى فيهِ فَضلَهُ عَلَيكَ، فَقالَ: «لَئِن شَكَرتُم لَأَزيدَنَّكُم ولَئِن كَفَرتُم إنَّ عَذابي لَشَديدٌ
امام سجاد عليه السلامـ در اندرزنامه اش به محمّد بن مسلم زهرىـ: خداوند، ما و تو را از فتنه ها نگهدارد و بر تو، از آتش [دوزخ] رحم كند؛ زيرا تو اينك به حالى در افتاده اى كه هركس تو را بدين حال بيند، سزد كه بر تو رحم آورد. چه، نعمتهاى خداوند تو را سنگين بار ساخته كه تنى سالم و عمرى دراز ارزانى ات داشته است. حجّت هاى او، بر تو تمام گشته است، بدان سبب كه بار كتابش را، بر دوش تو نهاده [قرآن را مى شناسى] و تو را در دينش، فقيه و آگاه ساخته و سنّت پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله را، به تو شناسانده است. در هر نعمتى كه به تو ارزانى داشته و در هر حجّتى كه بدان وسيله، برايت حجّت آورده، فريضه اى بر تو واجب گردانيده است و مرادش جز اين نيست كه سپاسگزارى تو را در آن بيازمايد و تفضّلى را كه به تو نموده،
الإمام الحسين عليه السلام:لَمّا قُبِضَت فاطِمَةُ عليهاالسلامدَفَنَها أميرُ المُؤمِنينَ سِرًّا وعَفا عَلى مَوضِعِ قَبرِها، ثُمَّ قامَ فَحَوَّلَ وَجهَهُ إلى قَبرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ عَنّي، وَالسَّلامُ عَلَيكَ عَنِ ابنَتِكَ وزائِرَتِكَ وَالبائِتَةِ فِي الثَّرى بِبُقعَتِكَ وَالمُختارِ اللّهِ لها سُرعَةَ اللَّحاقِ بِكَ، قَلَّ يا رَسولَ اللّهِ عَن صَفِيَّتِكَ صَبري، وعَفا عَن سَيِّدَةِ نِساءِ العالَمينَ تَجَلُّدي، إلاّ أنَّ لي فِي التَّأَسّي بِسُنَّتِكَ في فُرقَتِكَ مَوضِعَ تَعَزٍّ، فَلَقَد وَسَّدتُكَ في مَلحودَةِ قَبرِكَ، وفاضَت نَفسُكَ بَينَ نَحري وصَدري. بَلى، وفي كِتابِ اللّهِ (لي) أنعَمُ القَبولِ، إنّا للّهِِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ،
امام حسين عليه السلام:چون فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، اميرالمؤمنين عليه السلام او را مخفيانه به خاك سپرد و محل قبرش را ناپديد ساخت و سپس برخاست و رو به سوى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد و گفت: سلام من بر تو اى رسول خدا و سلام بر تو از جانب دخترت، همو كه اينك به ديدار تو آمده و از من جدا گشت و در آرامگاه تو در خاك خفت و خدا خواست كه زودتر به تو ملحق شود. يا رسول اللّه، از فراق دخت برگزيده ات، صبرم كم شده است و از جدايى سرور زنان عالم، شكيباييم را از كف داده ام. امّا تأسى به سنّت تو و غم و دردى كه از فراقت كشيدم، باعث تسليت من (در مصيبت دخترت فاطمه) است. زيرا من خود تو را در لحد آرامگاهت نهادم و در حالى جان دادى كه سرت به سينه من چسبيده بود. آرى در كتاب خدا براى من بهترين عامل پذيرش
۱.الكافي: 1 / 458 / 3، أمالي المفيد: 281 / 7 نحوه، أمالي الطوسيّ: 109 / 166، بشارة المصطفى: 258 كلّها عن عليّ بن محمّد الهرمزانيّ عن الإمام زين العابدين عليه السلام، نهج البلاغة: الخطبة 202.
تاريخ الطبري عن عمر بن عبد الرحمن بن الحارث بن هشام المخزومي:لَمّا قَدِمَت كُتُبُ أهلِ العِراقِ إلَى الحُسَينِ عليه السلام وتَهَيَّأَ لِلمَسيرِ إلَى العِراقِ، أتَيتُهُ فَدَخَلتُ عَلَيهِ وهُوَ بِ مَكَّةَ، فَحَمِدتُ اللّهَ وأثنَيتُ عَلَيهِ، ثُمَّ قُلتُ: أمّا بَعدُ، فَإِنّي أتَيتُكَ يَابنَ عَمِّ لِحاجَةٍ اُريدُ ذِكرَها لَكَ نَصيحَةً، فَإِن كُنتَ تَرى أنَّكَ تَستَنصِحُني وإلاّ كَفَفتُ عَمّا اُريدُ أن أقولَ.
فَقالَ: قُل، فَوَاللّهِ ما أظُنُّكَ بِسَيِّئِ الرَّأيِ ولا هَوٍ ۱ لِلقَبيحِ مِنَ الأَمرِ وَالفِعلِ.
قالَ: قُلتُ لَهُ: إنَّهُ قَد بَلَغَني أنَّكَ تُريدُ المَسيرَ إلَى العِراقِ، وإنّي مُشفِقٌ عَلَيكَ مِن مَسيرِكَ، إنَّكَ تَأتي بَلَدا فيهِ عُمّالُهُ واُمَراؤُهُ ومَعَهُم بُيوتُ الأَموالِ،
تاريخ الطبرىـ به نقل از عمر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام مخزومى ـ: چون نامه هاى عراقيان به امام حسين عليه السلام رسيد و براى حركت به سوى عراق آماده شد، بر او ـ كه در مكّه بود ـ درآمدم و پس از حمد و ثناى الهى گفتم: امّا بعد، اى پسرعمو! من آمده ام تا نصيحتى را كه مى خواهم، به تو بگويم. پس اگر چنين مى بينى كه نصيحت مرا گوش مى كنى، بگويم؛ وگرنه، از آنچه مى خواهم بگويم، باز ايستم.
امام عليه السلام فرمود: «بگو. به خدا سوگند، گمان نمى كنم تو بد رأى و در پىِ زشتى و زشتكارى باشى».
به ايشان گفتم: به من خبر رسيده كه تو مى خواهى به عراق بروى و من، از اين حركت تو بيمناكم. تو به سرزمينى وارد مى شوى كه كارگزاران و اميرانش در آن اند و بيت المال را به دست دارند و مردم، بندگان اين درهم و دينارند، و تو
۱.[من] هويت الشيء أهواه: إذا أحببته (مجمع البحرين: ج 3 ص 1889 «هوى»).
۲.الشهباء: البيضاء (لسان العرب: ج 1 ص 508 «شهب»).
۳.ردِيَ يردى: أي هلك وأرداهُ غيرُه (الصحاح: ج 6 ص 2355 «ردى»).
۴.ألفيت الشيء: إذا وجدته وصادفته ولقيته (النهاية: ج 4 ص 262 «لفا»).
۵.تاريخ الطبري: ج 5 ص 382، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 545 وفيه صدره إلى «أنصح ناصح»، الفتوح: ج 5 ص 64، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 215 كلّها نحوه وراجع: أنساب الأشراف: ج 3 ص 373 وتاريخ دمشق: ج 14 ص 209.
الأمالي عن عليّ بن محمّد الهرمزاني عن عليّ بن الحسين بن عليّ عن أبيه الحسين عليهماالسلام:لَمّا مَرِضَت فاطِمَةُ بِنتُ النَّبِيِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وآلِهِ وعَلَيهَا السَّلامُ، وَصَّت إلى عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ أن يَكتُمَ أمرَها، ويُخفِيَ خَبَرَها، ولا يُؤذِنَ أحَدا بِمَرَضِها، فَفَعَلَ ذلِكَ، وكانَ يُمَرِّضُها بِنَفسِهِ، وتُعينُهُ عَلى ذلِكَ أسماءُ بِنتُ عُمَيسٍ رَحِمَهَا اللّهُ عَلَى استِسرارٍ بِذلِكَ كَما وَصَّت بِهِ.
فَلَمّا حَضَرَتهَا الوَفاةُ وَصَّت أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام أن يَتَوَلّى أمرَها، ويَدفِنَها لَيلاً، ويُعَفِّيَ ۱ قَبرَها. فَتَوَلّى ذلِكَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام ودَفَنَها، وعَفّى مَوضِعَ قَبرِها.
فَلَمّا نَفضَ يَدَهُ مِن تُرابِ القَبرِ هاجَ بِهِ
الأمالى، مفيدـ به نقل از على بن محمّد هرمزانى، از امام زين العابدين، از امام حسين عليهماالسلامـ: چون فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله بيمار شد، به على عليه السلام سفارش كرد كه امرش را پنهان و خبرش را مخفى بدارد و هيچ كس را از بيمارى اش آگاه نكند و على عليه السلام چنين كرد و خود، از او پرستارى مى كرد. اسماء بنت عميس نيز ـ كه خدايش بيامرزد ـ، او را بر مخفى داشتن اين امر، همان گونه كه فاطمه عليهاالسلام سفارش كرده بود، يارى مى داد.
چون وفاتش در رسيد، به اميرمؤمنان وصيّت كرد كه كارش را خود به عهده بگيرد و او را شبانه دفن كند و قبرش را بى نشان و مخفى بگذارد. اميرمؤمنان، اين كار را به عهده گرفت و فاطمه عليهاالسلام را به خاك سپرد و نشانه هاى قبرش را محو كرد.
چون دستش را از خاك
۱.عَفَتِ الريحُ الأثرَ: أي درسته ومحته (تاج العروس: ج 19 ص 687 «عفو»).
۲.البقرة: 156.
۳.الغبراء: الأرض. والخضراء: السماء؛ للونهما (النهاية: ج 3 ص 337 «غبر»).
۴.السّرمَد: الدائم الذي لا ينقطع (النهاية: ج 2 ص 363 «سرمد»).
۵.السُّهد: الأرق (القاموس المحيط: ج 1 ص 305 «سهد»).
۶.الكَمْد ـ بالفتح وبالتحريك ـ: تغيّر اللون وذهاب صفائه، والحزن الشديد، ومرض القلب (القاموس المحيط: ج 1 ص 333 «الكمدة»).
۷.اعتلجَ المَوجُ: التطمَ، واعتلج الهمّ في صدر، كذلك على المثل (لسان العرب: ج 2 ص 327 «علج»).
۸.القِلَى: البُغض. يقال: قلاهُ يقليه قِلىً وقَلىً: إذا أبغضه (النهاية: ج 4 ص 105 «قلا»).
۹.الأمالي للمفيد: ص 281 ح 7، الأمالي للطوسي: ص 109 ح 166 عن عليّ بن محمّد الهرمزداني عن الإمام زين العابدين عنه عليهماالسلام، بشارة المصطفى: ص 258 عن عليّ بن محمّد الهرمزداري عن الإمام زين العابدين عنه عليهماالسلام، الكافي: ج 1 ص 458 ح 3 عن عليّ بن محمّد الهرمزاني عن الإمام الحسين عليه السلام، دلائل الإمامة: ص 137 ح 46 عن المفضّل بن عمر عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم السلام وليس فيها صدره إلى «وصّت به»، وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: ج 43 ص 193 ح 21.
مهج الدعوات عن الإمام الحسين عليه السلامـ في قُنوتِهِ ـ: اللّهُمَّ مَن أوى إلى مأوىً فَأَنتَ مَأوايَ، ومَن لَجَأَ إلى مَلجَأٍ فَأَنتَ مَلجَئي، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاسمَع نِدائي، وأجِب دُعائي، وَاجعَل مَآبي ۱ عِندَكَ ومَثوايَ ۲، وَاحرُسني في بَلوايَ مِنِ افتِنانِ الاِمتِحانِ، ولَمَّةِ ۳ الشَّيطانِ، بِعَظَمَتِكَ الَّتي لا يَشوبُها ۴ وَلَعُ نَفسٍ بِتَفتينٍ، ولا وارِدُ طَيفٍ بِتَظنينٍ، ولا يَلُمُّ بِها فَرَحٌ ۵، حَتّى تَقلِبَني إلَيكَ بِإِرادَتِكَ غَيرَ ظَنينٍ ولا مَظنونٍ، ولا مُرابٍ ولا مُرتابٍ، إنَّكَ أرحَمُ الرّاحِمينَ. ۶
مهج الدعواتـ از امام حسين عليه السلام (در قنوتش) ـ: خدايا! هر كس به پناهگاهى پناه آورْد و تو، پناهگاه منى. هر كس به آشيانه اى روى آورد و تو، آشيانه منى.
خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و نداى مرا بشنو و دعايم را اجابت كن و بازگشت و منزلگاهم را نزد خودت قرار ده. مرا از گرفتارى فتنه آزمونم و همراهىِ شيطان، نگاه دار، به سبب بزرگى ات كه شيفتگىِ جان فتنه زده اى با آن درنمى آميزد و باريكه اى از بدگمانى بدان راه نمى يابد و سرمستى اى بدان نزديك نمى گردد تا مرا به خواست خود، بگردانى، بى آن كه گمان بد ببرم و يا گمان بد به من برود، و نه در من ترديد شود و نه ترديد كنم، كه تو مهربان ترينِ مهربانانى.
۱.المَآب: المرجِع (الصحاح: ج 1 ص 89 «أوب»).
۲.المَثوى: المَنزِل (المصباح المنير: ص 88 «ثوى»).
۳.اللَّمَّةُ: الخَطرَةُ تقع في القلب، فما كان من خَطَرات الخير فهو من المَلَك، وما كان من خَطَرات الشّرّ فهو من الشيطان (النهاية: ج 4 ص 273 «لمم»).
۴.الشَّوْبُ: الخلط (الصحاح: ج 1 ص 158 «شوب»).
۵.في بحار الأنوار: «فرج» بدل «فرح».
۶.مهج الدعوات: ص 69، بحار الأنوار: ج 85 ص 214 ح 1.
الإمام عليّ عليه السلام:كانَ فيما وَعَظَ بِهِ لُقمانُ ابنَهُ أن قالَ لَهُ: يا بُنَيَّ، لِيَعتَبِر مَن قَصُرَ يَقينُهُ وضَعُفَت نِيَّتُهُ في طَلَبِ الرِّزقِ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى خَلَقَهُ في ثَلاثَةِ أحوالٍ مِن أمرِهِ، وآتاهُ رِزقَهُ، ولَم يَكُن لَهُ في واحِدَةٍ مِنها كَسبٌ ولا حيلَةٌ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى سَيَرزُقُهُ فِي الحالِ الرّابِعَةِ.
أمّا أوَّلُ ذلِكَ فَإِنَّهُ كانَ في رَحِمِ اُمِّهِ يَرزُقُهُ هُناكَ في قَرارٍ مَكينٍ حَيثُ لا يُؤذيهِ حَرٌّ ولا بَردٌ، ثُمَّ أخرَجَهُ مِن ذلِكَ وأجرى لَهُ رِزقاً مِن لَبَنِ اُمِّهِ يَكفيهِ بِهِ ويُرَبّيهِ ويَنعَشُهُ مِن غَيرِ حَولٍ بِهِ ولا قُوَّةٍ، ثُمَّ فُطِمَ مِن ذلِكَ فَأَجرى لَهُ رِزقاً مِن كَسبِ أبَوَيهِ بِرَأفَةٍ ورَحمَةٍ لَهُ
امام على عليه السلامـ در بيان موعظه هاى لقمان عليه السلام به پسرش ـ: اى پسرم! كسى كه يقينش كم شده و نيّتش در طلبِ روزى ضعيف گشته، [بايد بداند كه] خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به اراده خود، او را در سه حالتْ آفريده و به او روزى داده است، كه در هيچ يك از آن [حالت]ها كارى از دست او بر نمى آمد. [بنابر اين، او بايد بداند كه]خداوند ـ تبارك و تعالى ـ او را در حالت چهارم نيز روزى مى دهد.
حالت اوّل، اين است كه او در رحم مادرش بود و خداوند عز و جل او را در جايى استوار، روزى رساند، به طورى كه گرما و سرما اذيّتش نكرد. سپس [در حالت دوم] او را از آن جا بيرون آورد و روزىِ او را از راه شير مادرش جارى ساخت و با اين وسيله، او را كفايت كرد و پرورش داد و بى آن كه او توان و نيرويى داشته باشد، او را بزرگ كرد. سپس
۱.الخصال: ص 122 ح 114، بحار الأنوار: ج 13 ص 414 ح 5.
عنه صلى الله عليه و آله:خَلَّتانِ لا تَجتَمِعانِ في مُؤمِنٍ: البُخلُ وسُوءُ الظَّنِّ بِالرِّزقِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دو خصلت است كه در مؤمن، گرد نمى آيند: بخل و بدگمانى به روزى.
۱.أعلام الدين: ص 294، بحارالأنوار: ج 77 ص 172 ح 8.
التوحيد عن معاذ بن جبل:قال رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: سَبَقَ العِلمُ وجَفَّ القَلَمُ ومَضَى القَدَرُ بِتَحقيقِ الكِتابِ وتَصديقِ الرُّسُلِ وبِالسَّعادَةِ مِنَ اللّهِ عز و جل لِمَن آمَنَ وَاتَّقى وبِالشَّقاءِ لِمَن كَذَّبَ وكَفَرَ وبِوِلايَةِ اللّهِ المُؤمِنينَ وبَراءَتِهِ مِنَ المُشرِكينَ.
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: عَنِ اللّهِ أروي حَديثي، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يَقولُ: يَابنَ آدَمَ بِمَشيئَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تَشاءُ لِنَفسِكَ ما تَشاءُ، وبِإِرادَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تُريدُ لِنَفسِكَ ما تُريدُ، وبِفَضلِ نِعمَتي عَلَيكَ قَوِيتَ عَلى مَعصِيَتي، وبِعِصمَتي وعَوني وعافِيَتي أدَّيتَ إلَيَّ فَرائِضي، فَأَنَا أولى بِحَسَناتِكَ مِنكَ، وأنتَ أولى بِسَيِّئاتِكَ
التوحيدـ به نقل از مُعاذ بن جبل ـپيامبر خدا فرمود: «دانش [الهى]، پيشى گرفت و قلم، رقم زد و قَدَر قطعى شد بر محقق شدن كتاب، تصديق فرستادگان و خوش بختى براى مؤمنان و پرهيزگاران از جانب خداوند عز و جل، و بدبختى دروغگويان و كافران، و ولايت خدا بر مؤمنان و بيزارى اش از مشركان».
آن گاه پيامبر خدا فرمود: «سخن خود را از خدا روايت مى كنم. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «اى فرزند آدم! به مشيّت من است كه آنچه مى خواهى، براى خود مى خواهى، و به اراده من است كه آنچه اراده مى كنى، براى خود اراده مى كنى، و به سبب بسيارى نعمتم بر تو، بر نافرمانى از من نيرو گرفتى، و در سايه پاكى و يارى و آسايش من، واجب هاى مرا براى من ادا نمودى. پس، من به نيكى هاى تو از تو سزاوارترم و تو به بدى هايت از من شايسته ترى.
۱.بالرفع خبر للخير وكذا الجملة التالية أي الخير الواصل منّي إليك مبتدء من دون استحقاقك لأنّ مبادئ الخير الذى تستحقّه بعملك أيضاً منّي، والشرّ الواصل جزاء متفرّع على جنايتك. وفي نسخة «ب» بالنصب وهو على التمييز والخبر مقدّر (هامش المصدر: ص 340).
۲.التوحيد: ص 343 ح 13 و ص 340 ح 10 عن عبد اللّه بن عمر، بحار الأنوار: ج 5 ص 48 ح 79 و ص 94 ح 13؛ الفردوس: ج 5 ص 230 ح 8043 عن أنس بن مالك نحوه.
کلیدواژهها قضا و قدرحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های اعتقادینقش تقدیر در کارهای انسان +1 مورد دیگر
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اعْلَمْ يا عليُّ، أنّ الجُبْنَ والبُخْلَ والحِرْصَ غَريزَةٌ واحِدَةٌ، يَجْمَعُها سُوءُ الظَّنِّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى على! بدان كه ترسويى و بخل و آزمندى، در واقع، يك سرشت اند كه ريشه آنها بدگمانى [به خدا]است.
۱.علل الشرائع: ص 559 ح 1.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إيّاكُم والظَّنَّ؛ فإنَّ الظَّنَّ أكذَبُ الحَديثِ، ولا تَحَسَّسُوا، ولا تَجَسَّسُوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از گمان بپرهيزيد؛ زيرا گمان، دروغ ترين سخن است، و تجسّس و كنجكاوى نكنيد.
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 280 ح 4917 عن أبي هريرة.
عنه صلى الله عليه و آله:إيّاكُم والظَّنَّ؛ فإنَّ الظَّنَّ أكذَبُ الكَذِبِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از گمان بپرهيزيد؛ زيرا گمان، دروغ ترين دروغ است.
۱.قرب الإسناد: ص 29 ح 94 عن مسعدة بن زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 75 ص 195 ح 8.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن أساءَ بأخِيهِ الظَّنَّ فَقَد أساءَ بِرَبِّهِ، إنّ اللّهَ تعالى يقولُ: «اجْتَنِبُوا كَثيرا مِنَ الظَّنِّ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه به برادر خود گمان بد ببرد، به پرودگارش گمان بد برده است؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: «از بسيارى از گمان ها بپرهيزيد» .
۱.كنزالعمّال: ج 3 ص 497 ح 7587 نقلاً عن ابن النجار عن عائشة.
عنه صلى الله عليه و آله:إذا ظَنَنتُم فلا تُحَقِّقُوا، وإذا حَسَدتُم فلا تَبغُوا، وإذا تَطَيَّرتُم فَامضُوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه گمان برديد، آن را حقيقت مپنداريد و بدان عمل نكنيد، و هر گاه حسد ورزيديد، آن را دنبال نكنيد [و عملى را بر آن، مترتّب نسازيد]، و هر گاه فال بد زديد، [اعتنا نكرده،]كار خود را انجام دهيد.
۱.كنزالعمّال: ج 3 ص 497 ح 7585 عن جابر.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّ الجُبنَ والبُخلَ والحِرصَ غَريزَةٌ واحِدَةٌ يَجمَعُها سُوءُ الظَّنِّ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا ترس و بخل و آزمندى، [جلوه هاى] يك خصلت اند كه بدگمانى، آنها را گِرد هم آورده است.
۱.علل الشرائع: ص 559 ح 1، بحار الأنوار: ج 73 ص 304 ح 21.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ليسَ مِن عَبدٍ يَظُنُّ باللّهِ خَيرا إلّا كانَ عِندَ ظَنِّهِ بهِ، وذلكَ قولُهُ: «وذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذي ظَنَنْتُمْ بِربِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الخاسِرِينَ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ بنده اى نيست كه به خداوند عز و جل گمان نيك ببرد، مگر اين كه خداوند، مطابق همان گمان، با او رفتار مى كند. اين سخن خداوند عز و جل است كه مى فرمايد: «همين گمانى كه به پروردگارتان داشتيد، شما را هلاك كرد و از زيانكاران شديد» .
۱.تفسير القمّي: ج 2 ص 265 عن عبدالرحمن بن الحجاج عن الإمام الصادق عليه السلام، بحارالأنوار: ج 70 ص 384 ح 42.
نمایش ۱ تا ۲۰ از ۷۷