فیلترها
نتایج جستجو برای «آداب تبلیغ»: ۸ حدیث
فیلترها
فیلترها
کتاب
موضوع
معصوم
طول حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:كُلُّ أمرٍ ذي بالٍ لا يُبدَأُ فيهِ بِحَمدِ اللّهِ وَالصَّلاةِ عَلَيَّ فَهُوَ أقطَعُ أبتَرُ، مَمحوقٌ مِن كُلِّ بَرَكَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كار ارزشمندى كه با ستايش خداوند و درود فرستادن بر من آغاز نشود، گفتارى ناتمام و ناقص است، و از هر بركتى محروم است.
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 558 ح 2510.
سنن أبي داوود عن عائشة:كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إذا بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُلِ الشَّيءُ لَم يَقُل: «ما بالُ فُلانٍ يَقولُ؟!»، ولكِن يَقولُ: «ما بالُ أقوامٍ يَقولونَ كَذا وكَذا؟!». ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از عايشه ـ: هر گاه چيزى (سخن ناروايى) از فردى به پيامبر خدا مى رسيد، نمى فرمود: «فلانى را چه شده كه [چنين]مى گويد؟!»؛ بلكه مى فرمود: «مردم را چه شده كه چنين و چنان مى گويند؟!».
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 250 ح 4788.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لاتُحَدِّثُوا النّاسَ بِما لايَعرِفونَ؛ أتُحِبّونَ أن يُكَذَّبَ اللّهُ ورَسولُهُ؟! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى مردم آنچه را نمى دانند [و نمى پذيرند]، بازگو نكنيد. آيا دوست داريد كه خدا و فرستاده اش مورد تكذيب قرار گيرند؟
۱.الغيبة للنعماني: ص 34 ح 2.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گفتارى كه با ستايش خدا شروع نشود، چون دستِ بُريده، ناتمام است. ۳
۱.قال الشريف الرضيّ رحمه الله: هذا القول مجاز، وإنّما شبّه ـ عليه الصلاة والسلام ـ الأمر الذي تَهُمّ الإفاضة فيه وتمسّ الحاجة إلى الكلام عليه، إذا لم ينظر فيه حمد اللّه سبحانه وتعالى، بالأقطع اليد من حيث كان قالصا عن السُّبوغ، وناقصا عن البلوغ. وممّا يقوّي ذلك ما رواه أبو هريرة أيضا قال: قال عليه الصلاة والسلام: «الخطبة التي ليس فيها شهادة كاليد الجذماء». فأقام ـ عليه الصلاة والسلام ـ نقصان الخطبة مقام نقصان الخلقة.
وممّا يشبه هذا الخبر الحديثُ الآخر الذي ذكره أبو عبيد القاسم بن سلّام في كتابه «غريب الحديث»، وهو قوله عليه الصلاة والسلام: «مَن تعلّم القرآن ثمّ نسيه لقي اللّه سبحانه وهو أجذم» قال: والأجذم: المقطوع اليد (المجازات النبويّة: ص 244 ح 197).
۲.سنن أبي داوود: ج 4 ص 261 ح 4840 عن أبي هريرة؛ عدّة الداعي: ص 245 وفيه «أقطع» بدل «أجذم»، بحار الأنوار: ج 93 ص 216 ح 21.
۳.. سيّد رضى مى گويد: در اين گفتار، مجاز به كار رفته است و پيامبر صلى الله عليه و آله، كارى را كه سخن گفتن در آن اهمّيت دارد و به سخن در آن نياز افتاده است، در صورتى كه حمد الهى در آن نباشد، به دستِ بُريده تشبيه نموده است؛ زيرا چنين دستى از انجام دادن مطلوب كار و از به فرجام رساندن آن، ناتوان است. روايتى ديگر از پيامبر صلى الله عليه و آله به نقل از ابو هريره، اين مدّعا را تقويت مى كند. در آن روايت، پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: «خطابه اى كه در آن، شهادت [به وحدانيت خداوند و رسالت من] نباشد،
عنه صلى الله عليه و آله:كُلُّ أمرٍ ذي بالٍ لا يُبدَأُ فيهِ بِحَمدِ اللّهِ وَالصَّلاةِ عَلَيَّ فَهُوَ أقطَعُ أبتَرُ، مَمحوقٌ مِن كُلِّ بَرَكَةٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:۲ هر كار ارزشمندى كه با ستايش خداوند و درود فرستادن بر من آغاز نشود، گفتارى ناتمام و ناقص است، و از هر بركتى محروم است.
۱.كنز العمّال: ج 1 ص 558 ح 2510 نقلاً عن الرهاوي عن أبي هريرة.
۲.به سانِ دستِ بُريده است». پيامبر صلى الله عليه و آله در اين روايت، كاستى خطابه را به جاى نقص خلقت آدمى نشانده است.
شبيه اين حديث، روايت ديگرى است كه ابو عبيد قاسم بن سلّام در كتاب غريب الحديث خود، از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است: «هر كس قرآن را فرا گيرد و سپس آن را فراموش كند، خداوند سبحان را در حالى كه بُريده دست است، ملاقات خواهد كرد». ابن سلّام افزوده است: «أجذم» كه در متن حديث آمده، به معناى «دستْ بُريده» است (المَجازات النبويّة: ص 244 ح 197).
سنن أبي داوود عن عائشة:كانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إذا بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُلِ الشَّيءُ لَم يَقُل: «ما بالُ فُلانٍ يَقولُ؟!»، ولكِن يَقولُ: «ما بالُ أقوامٍ يَقولونَ كَذا وكَذا؟!». ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از عايشه ـ: هر گاه چيزى (سخن ناروايى) از فردى به پيامبر خدا مى رسيد، نمى فرمود: «فلانى را چه شده كه [چنين]مى گويد؟!»؛ بلكه مى فرمود: «مردم را چه شده كه چنين و چنان مى گويند؟!».
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 250 ح 4788.
المعجم الكبير عن خوّات بن جبير:نَزَلنا مَعَ رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله مَرَّ الظَّهرانِ، فَخَرَجتُ مِن خِبائي، فَإِذا أنَا بِنِسوَةٍ يَتَحَدَّثنَ فَأَعجَبنَني، فَرَجَعتُ فَاستَخرَجتُ عَيبَتي، فَاستَخرَجتُ مِنها حُلَّةً فَلَبِستُها وجِئتُ فَجَلَستُ مَعَهُنَّ، وخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن قُبَّتِهِ فَقالَ: أبا عَبدِ اللّهِ، ما يُجلِسُكَ مَعَهُنَّ؟ فَلَمّا رَأَيتُ رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله هِبتُهُ وَاختَلَطتُ، قُلتُ: يا رَسول اللّهِ جَمَلٌ لي شَرَدَ، فَأَنَا أبتَغي لَهُ قَيدا، فَمَضى. وتَوَضَّأَ فَأَقبَلَ وَالماءُ يَسيلُ مِن لِحيَتِهِ عَلى صَدرِهِ ـ أو قالَ: يَقطُرُ مِن لِحيَتِهِ عَلى صَدرِهِ ـ فَقالَ: أبا عَبدِ اللّهِ، ما فَعَلَ شِرادُ جَمَلِكَ؟ ثُمَّ ارتَحَلنا،
المعجم الكبيرـ به نقل از خوّات بن جُبَير ـ: به همراه پيامبر خدا در منطقه مرَّ الظَّهران، فرود آمديم. من از چادرم خارج شدم. ناگهان، زنانى را ديدم كه با يكديگر سخن مى گويند. از گفتگوى آنان خوشم آمد. به خيمه باز گشتم و جامه دانم را بيرون آوردم و از ميان آن، جامه اى بيرون آورده، پوشيدم و آمدم با آن زنان نشستم. در اين هنگام، پيامبر خدا از خيمه خود خارج شد و فرمود: «اى ابو عبد اللّه! براى چه با زنان نشسته اى؟».
چون پيامبر خدا را ديدم، دستپاچه شدم و خود را باختم. گفتم: اى پيامبر خدا! شترم گريخته و به دنبال ريسمان او هستم. پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و وضو ساخت و در حالى كه آب از محاسن ايشان برسينه اش جارى بود ـ يا گفت: آب از محاسن ايشان بر سينه اش مى چكيد ـ، برگشت و فرمود: «اى ابو عبد اللّه!
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لاتُحَدِّثُوا النّاسَ بِما لايَعرِفونَ؛ أتُحِبّونَ أن يُكَذَّبَ اللّهُ ورَسولُهُ؟! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:براى مردم آنچه را نمى دانند [و نمى پذيرند]، بازگو نكنيد. آيا دوست داريد كه خدا و فرستاده اش مورد تكذيب قرار گيرند؟
۱.الغيبة للنعماني: ص 34 ح 2 عن أنس، بحار الأنوار: ج 2 ص 77 ح 61.