حدیث دربارههمسانى با پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ و صلح

المعجم الأوسط عن إبراهيم بن عبدالرحمن بن صبيحٍ مولى اُمّ سملة، عن جدّه صبيح:كُنتُ بِبابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَجاءَ عَلِيٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهم السلام، فَجَلَسوا ناحِيَةً، فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَينا، فَقالَ: إنَّكُم عَلى خَيرٍ، وعَلَيهِ كِساءٌ خَيبَرِيٌّ، فَجَلَّلَهُم بِهِ، وقالَ: أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَكُم، سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم. ۱
المعجم الأوسطـ به نقل از ابراهيم بن عبد الرحمان بن صبيح (غلام اُمّ سلمه)، از جدّش صبيح ـ: بر در خانه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بودم كه على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام آمدند و در گوشه اى نشستند. پس پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به سوى ما آمد و فرمود: «شما بر راه درست هستيد». كسايى خيبرى در برِ پيامبر صلى الله عليه و آله بود. ايشان با آن، آنان را پوشاند و فرمود: «من با هر كه با شما سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم و با هر كه با شما در صلح باشد، در صلحم».
۱.المعجم الأوسط: ج 3 ص 179 ح 2854، اُسد الغابة: ج 3 ص 7 ح 2481.

احادیث دیگر این موضوع

۵
شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديدـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: در خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم. به ايشان در اتاقِ خود، وحى مى شد و ما منتظر ايشان بوديم، تا اين كه گرما شدّت گرفت. پس على بن ابى طالب به همراه فاطمه، حسن و حسين آمدند و در سايه ديوارى نشستند و منتظر پيامبر صلى الله عليه و آله شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله چون بيرون آمد، آنها را ديد و به سوى آنها رفت و ما در جاى خود، ايستاده بوديم. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ما آمد، در حالى كه با جامه اش بر سرِ آنها سايه انداخته بود. يك سرِ جامه را پيامبر صلى الله عليه و آله و سرِ ديگر آن را على عليه السلام گرفته بود و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «خدايا! من آنها را دوست دارم. پس آنها را دوست بدار. خدايا! من با هر كه با آنها آشتى در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم و با هر كه با آنها سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم». پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخن را سه بار تكرار فرمود.