حدیث دربارههمسانى با پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ و صلح

كتاب من لا يحضره الفقيه عن ابن عبّاس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ عَلِيّا وَصِيّي وخَليفَتي، وزَوجَتَهُ فاطِمَةَ سَيِّدَةَ نِساءِ العالَمينَ ابنَتي، وَالحَسَنَ وَالحُسَينَ سَيِّدَي شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ وَلَدايَ، مَن والاهُم فَقَد والاني، ومَن عاداهُم فَقَد عاداني، ومَن ناوَأَهُم ۱ فَقَد ناوَأَني، ومَن جَفاهُم فَقَد جَفاني، ومَن بَرَّهُم فَقَد بَرَّني، وَصَلَ اللّهُ مَن وَصَلَهُم، وقَطَعَ اللّهُ مَن قَطَعَهُم، ونَصَرَ اللّهُ مَن أعانَهُم، وخَذَلَ اللّهُ مَن خَذَلَهُم. اللّهُمَّ مَن كانَ لَهُ مِن أنبِيائِكَ ورُسُلِكَ ثَقَلٌ وأهلُ بَيتٍ فَعَلِيٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ أهلُ بَيتي وثَقَلي، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهيرا. ۲
كتاب من لا يحضره الفقيهـ به نقل از ابن عبّاس، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ: على، وصى و جانشين من است، همسرش فاطمه، سَرور زنان جهانيان، دختر من است، و حسن و حسين، سَروران جوانان بهشت، پسران من اند. هر كس آنان را دوست بدارد، مرا دوست داشته است و هر كس آنان را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر كس در برابر آنان بِايستد [و بستيزد]، در برابر من ايستاده است و هر كس به آنان جفا كند، به من جفا كرده است و هر كس به آنان نيكى كند، به من نيكى كرده است. خداوند، بپيوندد با كسى كه با آنان مى پيوندد، و ببُرد از كسى كه از آنها مى بُرد، و يارى دهد هر كه را يارى شان مى دهد و وا نهد هر كسى را كه آنان را وا مى نهد! خدايا! هر يك از پيامبران تو، گنجينه و اهل بيتى داشته اند و اهل بيت و گنجينه من، على و فاطمه و حسن و حسين هستند. پس آلودگى را از آنان، دور كن و پاكيزه شان بدار!
۱.ناوأهم: أي ناهضهم وعاداهم (النهاية: ج 5 ص 123 «نوأ»).
۲.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 179 ح 5404 و ص 420 ح 5920، الأمالي للصدوق: ص 111 ح 90 و ص 560 ح 748، بشارة المصطفى: ص 16، بحارالأنوار: ج 37 ص 35 ح 2.

احادیث دیگر این موضوع

۵
شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديدـ به نقل از زيد بن ارقم ـ: در خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم. به ايشان در اتاقِ خود، وحى مى شد و ما منتظر ايشان بوديم، تا اين كه گرما شدّت گرفت. پس على بن ابى طالب به همراه فاطمه، حسن و حسين آمدند و در سايه ديوارى نشستند و منتظر پيامبر صلى الله عليه و آله شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله چون بيرون آمد، آنها را ديد و به سوى آنها رفت و ما در جاى خود، ايستاده بوديم. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى ما آمد، در حالى كه با جامه اش بر سرِ آنها سايه انداخته بود. يك سرِ جامه را پيامبر صلى الله عليه و آله و سرِ ديگر آن را على عليه السلام گرفته بود و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «خدايا! من آنها را دوست دارم. پس آنها را دوست بدار. خدايا! من با هر كه با آنها آشتى در پيش گيرد، آشتى در پيش مى گيرم و با هر كه با آنها سرِ جنگ داشته باشد، سرِ جنگ دارم». پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخن را سه بار تكرار فرمود.