حدیث دربارهاز هيچ زنى شير نخورد

المناقب لابن شهرآشوب عن الربيع بن خيثم:عَطِشَ المُسلِمونَ عَطَشا شَديدا، فَجاءَت فاطِمَةُ بِالحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهم السلام إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ! إنَّهُما صَغيرانِ لا يَحتَمِلانِ العَطَشَ. فَدَعَا الحَسَنَ عليه السلام فَأَعطاهُ لِسانَهُ، فَمَصَّهُ حَتَّى ارتَوى، ثُمَّ دَعَا الحُسَينَ فَأَعطاهُ لِسانَهُ، فَمَصَّهُ حَتَّى ارتَوى. ۱
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از ربيع بن خَيثَم ـ: مسلمانان، دچار بى آبى شديدى شدند. فاطمه عليهاالسلام، حسن و حسين عليهماالسلامرا نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و گفت: اى پيامبر خدا! اين دو، كوچك اند و تاب تشنگى ندارند. پيامبر صلى الله عليه و آله، حسن عليه السلام را فرا خواند و زبانش را در اختيار او نهاد و حسن عليه السلام، آن را مكيد تا سيراب شد. سپس حسين عليه السلام را خواند و زبانش را در اختيار او نهاد و حسين عليه السلام، آن را مكيد تا سيراب شد.
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 384 نقلاً عن تفسير الثعلبي، شرح الأخبار: ج 3 ص 529 الرقم 1010، بحار الأنوار: ج 43 ص 283 الرقم 49.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از بُرّه دختر اُميّه خُزاعى ـ: هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به حسين عليه السلام باردار شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى فاطمه! تو به زودى، پسرى به دنيا مى آورى كه جبرئيل عليه السلام، مرا به او تهنيت داده است. او را شير نده تا من نزد تو بيايم، حتّى اگر يك ماه، منتظر بمانى». فاطمه عليهاالسلام گفت: همين كار را مى كنم. و پيامبر صلى الله عليه و آله در پى برخى كارهايش رفت و فاطمه عليهاالسلام، حسين عليه السلام را به دنيا آورد؛ امّا به او شير نداد تا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد. به او فرمود: «چه كردى؟». فاطمه عليهاالسلام گفت: به او شير ندادم. پيامبر صلى الله عليه و آله، حسين عليه السلام را گرفت و زبانش را در دهانش گذاشت و حسين عليه السلام آن را مكيد، تا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «بس است، حسين! بس است، حسين!». سپس فرمود: «هر چه خدا بخواهد، همان مى شود. امامت، در تو و فرزندان توست».