حدیث دربارهاز هيچ زنى شير نخورد

تأويل الآيات الظاهرة عن الحسين بن زيد عن آبائه عليهم السلام:فَلَمّا وَضَعَتهُ ۱، وَضَعَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله لِسانَهُ في فيهِ فَمَصَّهُ، ولَم يَرضَعِ الحُسَينُ عليه السلام مِن اُنثى، حَتّى نَبَتَ لَحمُهُ ودَمُهُ مِن ريقِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ۲
تأويل الآيات الظاهرةـ به نقل از حسين بن زيد، از پدرانش عليهم السلام ـ: هنگامى كه فاطمه عليهاالسلامحسين عليه السلام را به دنيا آورد، پيامبر صلى الله عليه و آله زبانش را در دهانش نهاد و حسين عليه السلام آن را مكيد و از زنى شير ننوشيد تا آن كه گوشت و خونش، از آب دهان پيامبر صلى الله عليه و آله روييد.
۱.أي: فلمّا وضَعَت فاطمةُ الحُسينَ عليهماالسلام.
۲.تأويل الآيات الظاهرة: ج 2 ص 579 ح 3، بحار الأنوار: ج 23 ص 272 ح 23.

احادیث دیگر این موضوع

۶
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از بُرّه دختر اُميّه خُزاعى ـ: هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به حسين عليه السلام باردار شد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى فاطمه! تو به زودى، پسرى به دنيا مى آورى كه جبرئيل عليه السلام، مرا به او تهنيت داده است. او را شير نده تا من نزد تو بيايم، حتّى اگر يك ماه، منتظر بمانى». فاطمه عليهاالسلام گفت: همين كار را مى كنم. و پيامبر صلى الله عليه و آله در پى برخى كارهايش رفت و فاطمه عليهاالسلام، حسين عليه السلام را به دنيا آورد؛ امّا به او شير نداد تا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد. به او فرمود: «چه كردى؟». فاطمه عليهاالسلام گفت: به او شير ندادم. پيامبر صلى الله عليه و آله، حسين عليه السلام را گرفت و زبانش را در دهانش گذاشت و حسين عليه السلام آن را مكيد، تا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «بس است، حسين! بس است، حسين!». سپس فرمود: «هر چه خدا بخواهد، همان مى شود. امامت، در تو و فرزندان توست».