حدیث دربارهوسوسه

هارونُ بنُ خارِجَةَ عَن أبي عَبدِاللّهِ عليه السلام:قُلتُ لَهُ: إنّي أفرَحُ مِن غَيرِ فَرَحٍ أراهُ في نَفسي ولا في مالي ولا في صَديقي، وأحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ أراهُ في نَفسي ولا في مالي ولا في صَديقي؟ قالَ: نَعَم، إنَّ الشَّيطانَ يَلُمُّ بِالقَلبِ فَيَقولُ: لَو كانَ لَكَ عِندَ اللّهِ خَيرًا ما أراكَ عَلَيكَ عَدُوَّكَ، ولا جَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً، هَل تَنتَظِرُ إلاّ مِثلَ الَّذِي انتَظَرَ الَّذينَ مِن قَبلِكَ فَهَل قالوا شَيئًا؟ فَذاكَ الَّذي يَحزَنُ مِن غَيرِ حُزنٍ. وأمَّا الفَرَحُ فَإِنَّ المَلَكَ يَلُمُّ بِالقَلبِ فَيَقولُ: إن كانَ اللّهُ أراكَ عَلَيكَ عَدُوَّكَ وجَعَلَ بِكَ إلَيهِ حاجَةً، فَإِنَّما هِيَ أيّامٌ قَلائِلُ أبشِر بِمَغفِرَةٍ مِنَ اللّهِ وفَضلٍ. وهُوَ قَولُ اللّهِ: «الشَّيطانُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ و يَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ و اللّهُ يَعِدُكُم مَغفِرَةً مِنهُ وفَضلاً ۱» .
هارون بن خارجه:به امام صادق عليه السلام عرض كردم كه من شاد مى شوم بى آنكه در خود و يا دارايى و يا دوستم سببى بيابم و غمگين مى شوم بى آنكه غمى در خود و دارايى و دوستم ببينم. فرمود: آرى شيطان در دل مى دمد و مى گويد: «اگر نزد خدا خيرى داشتى، دشمنت را به رخ تو نمى كشيد و تو را نيازمند او نمى كرد. جز اين است كه چشم به راه همان چيزى هستى كه پيش از تو، انتظار مى كشيدند. آيا آنها چيزى گفتند؟» پس اين همان غم بى سبب است و امّا شادى، فرشته در دل مى دمد و مى گويد: اگر خداوند دشمنت را به رخ تو كشيده و نيازت را به او قرار داده، جز روزگارى اندك نباشد. مژده باد مغفرت الهى و فضل او و اين همان گفته خداوند است: «شيطان شما را از نادارى مى ترساند و به زشتى فرمان مى دهد و خداوند به شما وعده آمرزش و فضل مى دهد.»
۱.تفسير العيّاشي: 1 / 150 / 495.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام صادق عليه السلامـ در احتجاج با زنديقى كه گفته بود:آيا از حكمت خداست كه براى خود دشمنى گماشته و حال آنكه خدا بود و دشمن نداشت، پس آنگونه كه مى پندارى، ابليس را آفريد و بر بندگانش مسلّط كرد، تا آنان را به خلاف اطاعتش بخواند و به معصيتش فرمان دهد و براى وى آن نيرويى قرار دهد كه مى پنداريد. با نيرنگ و حيله به دلهاى ايشان راه مى يابد و ايشان را وسوسه مى كند، تا در پروردگارشان ترديد كنند و دينشان را برايشان مشتبه سازد، تا شناخت خدا را از ايشان بگيرد؛ تا آنجا كه گروهى به سبب وسوسه او، ربوبيّت خدا را منكر شدند و جز او را پرستيدند. پس چرا دشمنش را بر بندگانش مسلّط كرده و راه گمراه ساختن آنان را براى او باز گذاشته است؟ [حضرت] فرمود: اين دشمنى كه گفتى، دشمنى اش به خدا زيان نمى رساند ودوستى اش او را بهره اى نمى دهد. دشمنى اش از ملك او چيزى نمى كاهد و دوستى اش در آن چيزى نمى افزايد. تنها از دشمنى پرهيز مى شود كه قدرت زيان و سود رساندن دارد و اگر قصد ملكى كند [مى تواند] بگيرد يا قصد سلطانى كند او را مقهور سازد، ولى ابليس خود بنده است. خدا او را آفريد تا بندگيش كند و او را به وحدانيت بستايد و خدا از همان هنگام آفرينش وى مى دانست كه او چيست و كارش به كجا مى انجامد. پس همواره خدا را همراه با فرشتگان عبادت كرد، تا آنكه خداوند با سجده در برابر آدم او را آزمايش كرد و او از روى حسد و چيرگى شقاوتش خوددارى كرد، پس اين هنگام خدا لعنتش كرد و او را از صف فرشتگان بيرون كرد و ملعون و مطرود به زمين فرو آورد و به همين سبب دشمن آدم و فرزندانش شد و هيچ تسلّطى بر فرزندان آدم ندارد، جز وسوسه و دعوت به بيراهه و با وجود سرپيچى اش، اقرار به ربوبيّت پروردگارش دارد.