حدیث دربارهپرسيدن از چيزهايى كه پاسخش زيانبار است

الإمام الصادق عليه السلام:يا أيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا اللّهَ ولا تُكثِرُوا السُّؤالَ، إنَّما هَلَكَ مَن كان قَبلَكُم بِكَثرَةِ سُؤالِهِم أنبِياءَهُم، وقَد قالَ اللّهُ عز و جل: «يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَسأَلوا عَن أشياءَ إن تُبدَ لَكُم تَسُؤكُم» واسأَلوا عَمّا فَرَضَ اللّهُ عَلَيكُم، واللّهِ إنَّ الرَّجُلَ يَأتيني فَيَسأَلُني فَاُخبِرُهُ فَيَكفُرُ، ولَو لَم يَسأَلني ما ضَرَّهُ، وقالَ اللّهُ: «و إن تَسأَلوا عَنها حينَ يُنَزَّلُ القُرآنُ تُبدَ لَكُم» إلى قَولِهِ: «قَد سَأَلَها قَومٌ مِن قَبلِكُم ثُمَّ أصبَحوا بِها كافِرينَ ۱» ۲.
امام صادق عليه السلام:اى مردم! از خدا بپرهيزيد و زياد نپرسيد: پيشينيان شما به دليل بسيار پرسيدن از پيامبرانشان هلاك شدند. خداوند عز و جلفرموده است: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از چيزهايى مپرسيد كه اگر آشكار شود، ناراحتتان مى كند» . از آنچه خداوند بر شما واجب كرده است، بپرسيد. به خدا سوگند مردى نزد من مى آيد و مى پرسد و چون آگاهش كنم، كافر مى شود و اگر از من نمى پرسيد، زيانى به او نمى رسيد. خداوند مى فرمايد: «اگر هنگام نزول قرآن از آنها بپرسيد، برايتان آشكار مى شود» . تا آنجا كه مى فرمايد: «بى گمان پيش از شما نيز قومى از آن پرسيدند و سپس بدان كفر ورزيدند» .
۱.المائدة: 101 و 102.
۲.الاُصول الستّة عشر (أصل جعفربن محمّد الحضرمي): 74 عن جابر، وراجع تفسيرالعيّاشي: 1/347/112.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام رضا عليه السلام:مردى از بنى اسرائيل يكى از خويشان خود را كشت و جسدش را بر سر راه برترين خاندان بنى اسرائيل افكند. سپس به خون خواهيش آمد. به موسى عليه السلام گفتند: كه فلان خاندان فلانى را كشته اند. ما را از قاتلش آگاه كن. فرمود: ماده گاوى برايم بياوريد. «گفتند: آيا ما را به ريشخند مى گيرى؟ فرمود: به خدا پناه مى برم از اينكه از نادانان باشم» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگار خود را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است، گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است نه پير و از كار افتاده و نه تازه سال ـ يعنى نه كوچك و نه بزرگ ـ ميان اين دو» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه رنگش چگونه است؟ گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است زرد روشن كه رنگش مايه سرور بينندگان مى گردد» . اگر آنها هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنها سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است؟ ماده گاو بر ما مشتبه شده است و بى گمان اگر خدا بخواهد ما ره يافتگانيم. گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند و نه كشتزار را آبيارى كند. سالم است و هيچ لكّه اى در آن نيست. گفتند: اكنون حقّ مطلب را آوردى» . پس به جستجويش پرداختند و آن را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند. جوان گفت: آن را نمى فروشم جز در برابر آنكه پوستش را پر از طلا كنيد. پس نزد موسى عليه السلام آمدند و مطلب را برايش گفتند. فرمود: آن را بخريد، پس آن را خريدند و آوردند. حضرت به ذبحش فرمان داد. سپس دستور داد كه تا با دُم آن به جسد مرده بزنند. چون چنين كردند، مقتول زنده شد و گفت: اى پيامبر خدا! پسر عمويم مرا كشته است، نه آنكه متهم به قتل من شده است. بدين وسيله قاتلش را شناختند. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران عليه السلام به يكى از يارانش فرمود: اين ماده گاو داستانى دارد. وى گفت: آن چيست؟ فرمود: جوانى از بنى اسرائيل به پدرش مهربان و نيكوكار بود. روزى گوساله اى يك ساله خريد و نزد پدرش آمد، ولى كليدها را زير سر پدرش ديد و چون بيدار كردنش را ناخوش داشت، از خريد آن منصرف شد. پس پدرش بيدار شد و پسر او را آگاه كرد. پدرش گفت: آفرين اين ماده گاو را به جاى آنچه از دستت رفته است بگير. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران به صحابى اش فرمود: بنگر كه نيكى با اهلش چه مى كند