حدیث دربارهپرسيدن از چيزهايى كه پاسخش زيانبار است

الإمام الرضا عليه السلام:إنَّ رَجُلاً مِن بَني إسرائيلَ قَتَلَ قَرابَةً لَهُ ثُمَّ أخَذَهُ و طَرَحَهُ عَلى طَريقِ أفضَلِ سِبطٍ مِن أسباطِ بَني إسرائيلَ، ثُمَّ جاءَ يَطلُبُ بِدَمِهِ، فَقالوا لِموسى عليه السلام: إنَّ سِبطَ آلِ فُلانٍ قَتَلوا فُلانًا، فَأَخبِرنا مَن قَتَلَهُ؟ قالَ: اِيتوني بِبَقَرَةٍ، «قالوا أ تَتَّخِذُنا هُزُوًا قالَ أعوذُ بِاللّهِ أن أكونَ مِنَ الجاهِلينَ ۱» ، ولَو أنَّهُم عَمَدوا إلى أيِّ بَقَرَةٍ أجزَأَتهُم ولكِن شَدَّدوا فَشَدَّدَ اللّهُ عَلَيهِم، «قالُوا ادعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّن لَنا ما هِيَ قالَ إنَّهُ يَقولُ إنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ و لا بِكرٌ ۲» ـ يعني لا صَغيرَةٌ ولا كَبيرَةٌ ـ «عَوانٌ بَينَ ذلِكَ ۳» ، ولَو أنَّهُم عَمَدوا إلى أيِّ بَقَرَةٍ أجزَأَتهُم، ولكِن شَدَّدوا فَشَدَّدَ اللّهُ عَلَيهِم، «قالُوا ادعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّن لَنا ما لَونُها قالَ إنَّهُ يَقولُ إنَّها بَقَرَةٌ صَفراءُ فاقِعٌ لَونُها تَسُرُّ النّاظِرينَ ۴» ، ولَو أنَّهُم عَمَدوا إلى أيِّ بَقَرَةٍ لَأَجزَأَتهُم، ولكِن شَدَّدوا فَشَدَّدَ اللّهُ عَلَيهِم، «قالُوا ادعُ لَنا رَبَّكَ يُبَيِّن لَنا ما هِيَ إنَّ البَقَرَ تَشابَهَ عَلَينا وإنّا إن شاءَ اللّهُ لَمُهتَدونَ * قالَ إنَّهُ يَقولُ إنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلولٌ تُثيرُ الأَرضَ و لا تَسقِي الحَرثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِيَةَ فيها قالُوا الآنَ جِئتَ بِالحَقِّ ۵» فَطَلَبوها، فَوَجَدوها عِندَ فَتًى مِن بَني إسرائيلَ، فَقالَ: لا أبيعُها إلاّ بِمِل ءِ مَسكِها ۶ ذَهَبًا، فَجاؤوا إلى موسى عليه السلامفَقالوا لَهُ ذلِكَ، فَقالَ: اِشتَروها، فَاشتَرَوها وجاؤوا بِها، فَأَمَرَ بِذَبحِها، ثُمَّ أمَرَ أن يُضرَبَ المَيِّتُ بِذَنَبِها، فَلَمّا فَعَلوا ذلِكَ حَيِيَ المَقتولُ، وقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ ابنَ عَمّي قَتَلَني دونَ مَن يُدَّعى عَلَيهِ قَتلي، فَعَلِموا بِذلِكَ قاتِلَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلاملِبَعضِ أصحابِهِ: إنَّ هذِهِ البَقَرَةَ لَها نَبَأٌ، فَقالَ: وما هُوَ؟ قالَ: إنَّ فَتَىً مِن بَني إسرائيلَ كانَ بارًّا بِأَبيهِ وإنَّهُ اشتَرى تَبيعًا فَجاءَ إلى أبيهِ ورَأى أنَّ المَقاليدَ تَحتَ رَأسِهِ، فَكَرِهَ أن يوقِظَهُ فَتَرَكَ ذلِكَ البَيعَ، فَاستَيقَظَ أبوهُ، فَأَخبَرَهُ، فَقالَ لَهُ: أحسَنتَ، خُذ هذِهِ البَقَرَةَ فَهِيَ لَكَ عِوَضًا لِما فاتَكَ، قالَ: فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام: اُنظُروا إلَى البِرِّ ما بَلَغَ بِأَهلِهِ؟! ۷.
امام رضا عليه السلام:مردى از بنى اسرائيل يكى از خويشان خود را كشت و جسدش را بر سر راه برترين خاندان بنى اسرائيل افكند. سپس به خون خواهيش آمد. به موسى عليه السلام گفتند: كه فلان خاندان فلانى را كشته اند. ما را از قاتلش آگاه كن. فرمود: ماده گاوى برايم بياوريد. «گفتند: آيا ما را به ريشخند مى گيرى؟ فرمود: به خدا پناه مى برم از اينكه از نادانان باشم» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگار خود را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است، گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است نه پير و از كار افتاده و نه تازه سال ـ يعنى نه كوچك و نه بزرگ ـ ميان اين دو» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه رنگش چگونه است؟ گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است زرد روشن كه رنگش مايه سرور بينندگان مى گردد» . اگر آنها هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنها سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است؟ ماده گاو بر ما مشتبه شده است و بى گمان اگر خدا بخواهد ما ره يافتگانيم. گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند و نه كشتزار را آبيارى كند. سالم است و هيچ لكّه اى در آن نيست. گفتند: اكنون حقّ مطلب را آوردى» . پس به جستجويش پرداختند و آن را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند. جوان گفت: آن را نمى فروشم جز در برابر آنكه پوستش را پر از طلا كنيد. پس نزد موسى عليه السلام آمدند و مطلب را برايش گفتند. فرمود: آن را بخريد، پس آن را خريدند و آوردند. حضرت به ذبحش فرمان داد. سپس دستور داد كه تا با دُم آن به جسد مرده بزنند. چون چنين كردند، مقتول زنده شد و گفت: اى پيامبر خدا! پسر عمويم مرا كشته است، نه آنكه متهم به قتل من شده است. بدين وسيله قاتلش را شناختند. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران عليه السلام به يكى از يارانش فرمود: اين ماده گاو داستانى دارد. وى گفت: آن چيست؟ فرمود: جوانى از بنى اسرائيل به پدرش مهربان و نيكوكار بود. روزى گوساله اى يك ساله خريد و نزد پدرش آمد، ولى كليدها را زير سر پدرش ديد و چون بيدار كردنش را ناخوش داشت، از خريد آن منصرف شد. پس پدرش بيدار شد و پسر او را آگاه كرد. پدرش گفت: آفرين اين ماده گاو را به جاى آنچه از دستت رفته است بگير. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران به صحابى اش فرمود: بنگر كه نيكى با اهلش چه مى كند
۱.البقرة: 67
۲.البقرة: 68
۳.البقرة: 69
۴.البقرة: 70
۵.البقرة: 71.
۶.المَسْكَ بسكون السينَ: الجِلْد (النهاية: 4 / 331).
۷.عيون أخبار الرضا عليه السلام: 2 / 13 / 31، تفسير العيّاشي: 1 / 46 / 57 وفيه «فَقالَ لِرَسولِ اللّه ِ موسَى عليه السلامبَعضُ أصحابِهِ» بدل «فَقالَ رَسولُ اللّه ِ موسَى بنُ عِمرانَ عليه السلام لِبَعضِ أصحابِهِ» وكلاهما عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطي.

احادیث دیگر این موضوع

۸