فلسفه نبوّت

32 حدیث
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ للزِّنديقِ الّذي سألَهُ: مِن أينَ أثبَتَّ الأنبياءَ؟ ـ: إنّا لَمّا أثبَتنا أنّ لَنا خالِقا صانِعا مُتَعالِيا عنّا و عن جَميعِ ما خَلَقَ، و كانَ ذلكَ الصّانِعُ حَكيما مُتَعالِيا لَم يَجُزْ أن يُشاهِدَهُ خَلقُهُ، و لا يُلامِسوهُ، فيُباشِرَهُم و يُباشِروهُ، و يُحاجَّهُم و يُحاجُّوهُ، ثَبَتَ أنَّ لَهُ سُفَراءَ في خَلقِهِ يُعَبِّرونَ عَنهُ إلى خَلقِهِ و عِبادِهِ، و يَدُلُّونَهُم على مصالِحِهِم و مَنافِعِهِم، و ما بهِ بَقاؤهُم و في تَركِهِ فَناؤهُم. فثَبَتَ الآمِرونَ و النّاهونَ عن الحَكيمِ العَليمِ في خَلقِهِ و المُعَبِّرونَ عَنهُ جَلَّ و عَزَّ، و هُمُ الأنبياءُ عليهم السلام و صَفوَتُهُ مِن خَلقِهِ؛ حُكَماءُ مُؤدَّبينَ بالحِكمَةِ، مَبعوثينَ بها، غيرَ مُشارِكينَ

امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به زنديقى كه پرسيد: پيامبران را از چه راهى ثابت مى كنى؟ ـفرمود: چون ثابت كرديم كه ما را آفريدگار و سازنده اى است برتر از ما و از همه آنچه آفريده، و آن سازنده حكيم و متعال است به طورى كه ممكن نيست آفريدگانش او را ببينند يا لمسش كنند و در نتيجه، بتوانند با يكديگر ارتباط مستقيم و بى واسطه برقرار سازند و با هم بحث و محاجّه كنند، ثابت شد كه در ميان خلق خود سفيران و فرستادگانى دارد كه سخنان او را براى آفريدگان و بندگانش بيان مى كنند و آنان را به مصالح و منافعشان و عوامل ماندگارى و نابوديشان رهنمون مى شوند. بنا بر اين، ثابت مى شود كه در ميان آفريدگان كسانى هستند كه از جانب خداى حكيم دانا امر و نهى مى كنند و سخنگوى او، عزّ و جلّ، مى باشند. و اينان همان پيامبران عليهم

۱.الكافي: 1/168/1.
الإمامُ الرِّضا عليه السلامـ في عِلَّةِ وُجوبِ مَعرِفَةِ الرُّسُلِ و الإقرارِ بهِم و الإذعانِ لَهُم بالطّاعَةِ ـ: لأنّه لَمّا لَم يَكُنْ في خَلقِهِم و قُواهُم ما يُكمِلوا ۱ لِمَصالِحِهِم، و كانَ الصّانِعُ مُتَعالِيا عَن أن يُرى، و كانَ ضَعفُهُم و عَجزُهُم عَن إدراكِهِ ظاهِرا، لَم يَكُنْ بُدٌّ مِن رَسولٍ بَينَهُ و بَينَهُم مَعصومٍ يُؤدّي إلَيهِم أمرَهُ و نَهيَهُ و أدَبَهُ، و يَقِفُهُم على ما يَكونُ بهِ إحرازُ مَنافِعِهِم و دَفعُ مَضارِّهِم، إذ لَم يَكُنْ في خَلقِهِم ما يَعرِفونَ بهِ ما يَحتاجونَ إلَيهِ مَنافِعَهُم و مَضارَّهُم. فلَو لَم يَجِبْ علَيهِم مَعرِفَتُهُ و طاعَتُهُ لَم يَكُن لَهُم في مَجيءِ الرّسولِ مَنفَعَةٌ و لا سَدُّ حاجَةٍ، و لَكانَ يَكونُ إتيانُهُ عَبَثا لغَيرِ مَنفَعَةٍ و لا

امام رضا عليه السلامـ درباره علّت لزوم شناخت پيامبران و تصديق آنها و اطاعت و پيروى از ايشان ـفرمود: چون مردم خود از چنان طبيعت و توانى برخوردار نيستند كه مصالحشان را كاملاً درك كنند و از طرفى، سازنده هستى نيز والاتر از آن است كه ديده شود و ضعف و ناتوانى بندگان از ادراك او نيز كاملاً روشن است، پس ناچار بايد ميان خدا و مردم فرستاده اى معصوم باشد كه اوامر و نواهى و آموزش هاى او را به آنان برساند و به آنچه منافعشان را تأمين و زيان هايشان را دفع مى كند، آگاهشان سازد. چرا كه در وجودشان وسيله اى كه بتوانند با آن، آنچه را بدان نياز دارند و سود و زيانشان را بشناسند وجود ندارد. اگر شناخت پيامبر و اطاعت از او بر مردم واجب نبود، آمدن پيامبر براى آنان حاصلى نداشت و مشكلى را حلّ نمى كرد و فرستادن او

۱.في العلل: لمّا لم يكتف في خلقهم و قواهم ما يثبتون به لمباشره الصانع عزّ و جلّ حتّى يكلّمهم و يشافههم، و كان الصانع. إلخ. و في الخصال: ما يكملون به مصالحهم. (كما في هامش المصدر).
۲.بحار الأنوار: 11/40/40.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ مِن كتابهِ إلى أهالي نَجرانَ ـ: بِسمِ إلهِ إبراهيمَ و إسحاقَ و يَعقوبَ، مِن محمّدٍ رسولِ اللّهِ إلى اُسقُفِ نَجرانَ و أهلِ نَجرانَ، إن أسلَمتُم فإنّي أحمَدُ إلَيكُمُ اللّهَ إلهَ إبراهيمَ و إسحاقَ و يَعقوبَ، أمّا بعدُ فإنّي أدعوكُم إلى عِبادَةِ اللّهِ مِن عِبادَةِ العِبادِ، و أدعوكُم إلى وَلايَةِ اللّهِ مِن وَلايَةِ العِبادِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در نامه خود به مردم نجران ـنوشت: به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب، از محمّد فرستاده خدا به اسقف نجران و مردم نجران؛ اگر اسلام آوريد همصدا با شما اللّه، همان خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را سپاس و ستايش مى گويم. امّا بعد، من شما را از بندگى بندگان، به بندگى خدا فرا مى خوانم و از ولايت بندگان به ولايت خدا، دعوتتان مى كنم.
۱.بحار الأنوار: 21/285.
عنه صلى الله عليه و آله:بُعِثتُ لرَفعِ قَومٍ و وَضعِ آخَرينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من براى بالا بردن عدّه اى (مستكبران) و فرود آوردن عدّه اى ديگر (مستضعفان) برانگيخته شده ام.
۱.الطبقات الكبرى: 1/192.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ بَعَثَني أن أقتُلَ جَميعَ مُلوكِ الدُّنيا، و أجُرَّ المُلكَ إلَيكُم، فأجِيبوني إلى ما أدعوكُم إلَيهِ تَملِكوا بها العَرَبَ، و تَدينُ لَكُم بها العَجَمُ، و تَكونوا مُلوكا في الجَنّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند مرا برانگيخت تا با همه شاهان دنيا بجنگم و پادشاهى را به سوى شما بكشانم. پس، مرا در آنچه شما را به سوى آن فرا مى خوانم، اجابت كنيد تا بدان وسيله فرمانرواى عرب شويد و غير عرب فرمانبر شما شوند و شهريارانى در بهشت گرديد.
۱.بحار الأنوار: 18/234/77.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا جَمَعَ خاصَّةَ أهلِهِ في ابتِداءِ الدَّعوَةِ و بَيَّنَ لَهُم آيةَ النُّبوَّةِ ـ: يا بَني عبدِ المُطّلِبِ، إنّ اللّهَ بَعَثَني إلَى الخَلقِ كافَّةً و بَعَثَني إلَيكُم خاصَّةً، فقالَ عَزَّ و جلَّ: «و أنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبينَ» ۱، و أنا أدعوكُم إلى كَلِمَتَينِ خَفيفَتَينِ علَى اللِّسانِ، ثَقيلَتَينِ في المِيزانِ، تَملِكونَ بهما العَرَبَ و العَجَمَ، و تَنقادُ لَكُم بهما الاُمَمُ، و تَدخُلونَ بهِما الجَنّةَ، و تَنجُونَ بهما مِن النّارِ: شهادةُ أن لا إلهَ إلاّ اللّهُ و أنّي رسولُ اللّهِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ هنگامى كه در آغاز دعوت، خويشان نزديك خود را جمع كرد و آيت نبوّت را برايشان بيان نمود ـفرمود: اى پسران عبد المطّلب! خداوند مرا به سوى همه مردم عموماً، و به سوى شما خصوصاً فرستاده است؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ فرموده: «و خويشان نزديكت را بيم ده». من شما را به دو كلمه فرا مى خوانم كه گفتنش آسان است، امّا در ترازوى اعمال گران و ارزشمند. شما با اين دو كلمه بر عرب و عجم حاكم مى شويد و ملّت ها فرمانبردار شما مى شوند و به واسطه اين دو كلمه به بهشت مى رويد و از آتش مى رهيد. اين دو كلمه عبارت است از شهادت دادن به اينكه هيچ خدايى جز اللّه نيست و اينكه من فرستاده خدا هستم.
۱.الشعراء: 214.
۲.الإرشاد: 1/49.
الطبقات الكبرى:لمّا رَأت قريشٌ ظُهورَ الإسلامِ و جُلوسَ المُسلمينَ حَولَ الكعبَةِ سُقِطَ في أيديهِم، فمَشَوا إلى أبي طالبٍ. قالوا: فأرسِلْ إلَيهِ فَلْنُعطِهِ النَّصَفَ، فأرسَلَ إلَيهِ أبو طالبٍ، فجاءَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فقالَ: يَا بنَ أخي، هؤلاءِ عُمومَتُكَ و أشرافُ قَومِكَ و قد أرادوا يُنصِفونَكَ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قولوا أسمَعْ. قالوا: تَدَعُنا و آلهتَنا، و نَدَعُكَ و إلهَكَ، قالَ أبو طالبٍ: قد أنصَفَكَ القَومُ فاقبَلْ مِنهُم. فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أ رأيتُم إن أعطيتُكُم هذهِ هَل أنتُم مُعطِيَّ كَلمَةً إن أنتُم تَكلَّمتُم بها مَلَكتُم بها العَرَبَ و دانَت لَكُم بها العَجَمُ؟ فقالَ أبو جَهلٍ: إنّ هذهِ لَكلِمَةٌ مُربِحَةٌ، نَعَم و

الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند و از اين رو نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابو طالب در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. ابو طالب گفت: اى برادر زاده من! اين ها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بگوييد مى شنوم. گفتند: ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. ابو طالب گفت: پيشنهاد منصفانه اى است؛ از آنها بپذير. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد كه اگر آن

۱.الطبقات الكبرى: 1/202.
الطبقات الكبرى:أقامَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بمكّةَ ثلاثَ سِنينَ مِن أوّلِ نُبُوّتهِ مُستَخفِيا، ثُمّ أعلَنَ في الرّابعَةِ، فدَعا النّاسَ إلَى الإسلامِ عَشرَ سِنينَ. حتّى إنّهُ لَيَسألُ عنِ القَبائلِ و مَنازِلِها قَبيلَةً قَبيلَةً و يقولُ: يا أيُّها النّاسُ، قُولوا: لا إلهَ إلاّ اللّهُ تُفلِحوا و تَملِكوا بها العَرَبَ و تَذِلُّ لَكُمُ العَجَمُ، و إذا آمَنتُم كُنتُم مُلوكا في الجَنّةِ. و أبو لَهَبٍ وراءَهُ يقولُ: لا تُطِيعوهُ؛ فإنّهُ صابئٌ كاذِبٌ! ۱
الطبقات الكبرى:رسول خدا صلى الله عليه و آله در آغاز نبوّت خود سه سال در مكّه مخفيانه دعوت مى كرد و در سال چهارم دعوتش را علنى ساخت و به مدّت ده سال مردم را به اسلام دعوت كرد. تا جايى كه به سراغ تك تك قبايل و منزلگاه هاى عرب ها مى رفت و مى فرمود: اى مردم! بگوييد هيچ خدايى جز اللّه نيست، تا رستگار شويد و به وسيله اين كلمه بر عرب ها حاكم گرديد و عجم ها در برابرتان تسليم شوند. و اگر ايمان آوريد شهريارانى در بهشت خواهيد بود. امّا ابو لهب پشت سر آن حضرت حركت مى كرد و مى گفت: به حرفش گوش نكنيد، او فردى از دين برگشته و دروغگوست.
۱.. الطبقات الكبرى: 1/216.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:فبَعَثَ اللّهُ محمّدا صلى الله عليه و آله بالحَقِّ، ليُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ الأوثانِ إلى عِبادَتِهِ، و مِن طاعَةِ الشَّيطانِ إلى طاعَتِهِ، بقُرآنٍ قد بَيَّنَهُ و أحكَمَهُ، لِيَعلَمَ العِبادُ رَبَّهُم إذ جَهِلوهُ، و ليُقِرُّوا بهِ بعدَ إذ جَحَدوهُ، و ليُثبِتوهُ بعدَ إذ أنكَروهُ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت تا بندگانش را از عبادت بت ها به سوى عبادت خود بيرون كشاند و از طاعت شيطان به طاعت خويش در آورد، با قرآنى كه آن را آشكار و استوار نمود تا بندگان در آن هنگام كه پروردگارشان را نمى شناختند، بشناسندش و به وجود او كه انكارش مى كردند، اعتراف كنند و هستى او را كه باور نمى كردند، اثبات نمايند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 147.
عنه عليه السلام:إنّ اللّهَ تباركَ و تعالى بَعَثَ محمّدا صلى الله عليه و آله بالحَقِّ ليُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ عِبادِهِ إلى عِبادَتِهِ، و مِن عُهودِ عِبادِهِ إلى عُهودِهِ، و مِن طاعَةِ عِبادِهِ إلى طاعَتِهِ، و مِن وَلايَةِ عِبادِهِ إلى وَلايَتِهِ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند تبارك و تعالى محمّد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت، تا بندگان خود را از عبادت بندگانش به بندگى خويش، از تعهدات بندگانش به تعهدات خود، از طاعت بندگانش به طاعت خود و از ولايت بندگانش به ولايت خود بكشاند.
۱.الكافي: 8/386/586.
الإمامُ الباقرُ عليه السلامـ في رِسالَتِهِ إلى بعضِ خُلَفاءِ بني اُمَيّةَ ـ: و مِن ذلكَ ما ضُيِّعَ الجِهادُ الّذي فَضَّلَهُ اللّهُ عَزَّ و جلَّ علَى الأعمالِ. اشتَرَطَ علَيهِم فيهِ حِفظَ الحُدودِ، و أوّلُ ذلكَ الدّعاءُ إلى طاعَةِ اللّهِ مِن طاعَةِ العِبادِ، و إلى عِبادَةِ اللّهِ مِن عِبادَةِ العِبادِ، و إلى وَلايَةِ اللّهِ مِن وَلايَةِ العِبادِ. ۱
امام باقر عليه السلامـ در نامه خود به يكى از خلفاى اموى ـنوشت: و از آن جمله است فرو گذاشتن جهاد، كه خداوند عزّ و جلّ آن را بر اعمال [ديگر]برترى داده است. در اين باره با آنان شرط كرده كه حدود را حفظ كنند و قدم اولِ آن، دعوت به طاعت خدا به جاى طاعت بندگان است و به عبادت خدا به جاى عبادت بندگان و به حاكميت خدا به جاى حاكميت بندگان.
۱.وسائل الشيعة: 11/6/8.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:بَعَثَ إلَى الجِنِّ و الإنسِ رُسُلَهُ ليَكشِفوا لَهُم عَن غِطائها، و ليُحَذِّروهُم مِن ضَرّائها، و ليَضرِبوا لَهُم أمثالَها، و ليُبَصِّروهُم عُيوبَها، و ليَهجُموا علَيهِم بمُعتَبَرٍ مِن تَصرُّفِ مَصاحِّها و أسقامِها، و حَلالِها و حَرامِها، و ما أعَدَّ اللّهُ للمُطيعينَ مِنهُم و العُصاةِ من جَنّةٍ و نارٍ، و كَرامَةٍ و هَوانٍ. ۱
امام على عليه السلام:رسولان خود را به سوى جنّ و انس فرستاد تا پرده اين جهان را براى آنان كنار زنند و آنها را از بدى هايش برحذر دارند و برايشان از دنيا مَثَل ها بزنند و ايشان را به عيب هاى آن بينا گردانند و آنچه را كه مايه عبرت است از دگرگونى احوال همچون تندرستى ها و بيمارى هاى دنيا و حلال و حرام آن و آنچه كه خداوند از بهشت و دوزخ و عزّت و خوارى، براى فرمانبرداران و نافرمانان از خود فراهم آورده است، به گوش آنان بخوانند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 183.
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام:ما بَعَثَ اللّهُ أنبياءَهُ و رُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ ليَعقِلوا عنِ اللّهِ، فأحسَنُهُمُ استِجابةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً للّهِ، و أعلَمُهُم بأمرِ اللّهِ أحسَنُهُم عَقلاً، و أعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً في الدّنيا و الآخِرَةِ. ۱
امام كاظم عليه السلام:خداوند، پيامبران و فرستادگان خود را به سوى بندگانش نفرستاد مگر براى اينكه بصيرت الهى دريافت كنند. پس آن بنده اى كه بهتر [دعوت حق را] اجابت كند، معرفتش از خدا بهتر است و آنكه به امر خدا داناتر باشد، خردش نيكوتر است و خردمندترين بندگان، بلند پايه ترين آنان در دنيا و آخرت است.
۱.بحار الأنوار: 1/136/30.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:بُعِثتُ بمَكارِمِ الأخلاقِ و مَحاسِنِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من براى خوى هاى والا و نيكو برانگيخته شده ام.
۱.بحار الأنوار: 16/287/142.
عنه صلى الله عليه و آله:بُعِثتُ لاُتمِّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من برانگيخته شده ام، تا صفات عاليه انسانى را كامل سازم.
۱.كنز العمّال: 31969.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّما بُعِثتُ لاُتمِّمَ حُسنَ الأخلاقِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در حقيقت براى اين برانگيخته شده ام، تا خوى هاى نيكو را به كمال رسانم.
۱.الطبقات الكبرى: 1/193.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّما بُعِثتُ لاُتمِّمَ صالِحَ الأخلاقِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من در حقيقت براى اين مبعوث شده ام، تا خوى هاى شايسته را كامل گردانم.
۱.كنز العمّال: 31996.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ تَعالى بَعَثَني بتَمامِ مَكارِمِ الأخلاقِ، و كَمالِ مَحاسِنِ الأعمالِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداى متعال مرا براى كامل كردن مكارم اخلاق و به كمال رساندن كارهاى نيكو برانگيخته است.
۱.كنز العمّال: 31947.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في صِفَةِ القرآنِ ـ: لا تُكشَفُ الظُّلُماتُ إلاّ بهِ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصف قرآن ـفرمود: تاريكى ها جز به وسيله قرآن برطرف نشود.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 18.
عنه عليه السلام:فبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ و واتَرَ إلَيهِم أنبياءهُ؛ لِيَستَأدُوهُم مِيثاقَ فِطرَتِهِ، و يُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ، و يَحتَجُّوا علَيهِم بالتَّبليغِ، و يُثيروا لَهُم دَفائنَ العُقولِ، و يُرُوهُم آياتِ المَقدِرَةِ. ۱
امام على عليه السلام:پس [خداوند] رسولان خود را در ميان آنان برانگيخت و پيامبرانش را پياپى سوى ايشان فرستاد، تا از آنان بخواهند عهد الهى را كه در فطرتشان نهاده است، بگزارند و نعمت فراموش شده او را به يادشان آورند و با رساندن پيام الهى حجّت را بر آنان تمام كنند و گنجينه هاى خردهايشان را بيرون آورند و نشانه هاى قدرت [خدا] را به آنها نشان دهند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1.
عنه عليه السلامـ في صِفَةِ الإسلامِ ـ: فيهِ مَرابيعُ النِّعَمِ، و مَصابيحُ الظُّلَمِ، لا تُفتَحُ الخَيراتُ إلاّ بمَفاتيحِهِ، و لا تُكشَفُ الظُّلُماتُ إلاّ بمَصابيحِهِ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصف اسلام ـفرمود: در آن بهاران نعمت هاست و چراغ هاى زداينده تاريكى ها. دَرِ خوبى ها جز با كليدهاى آن باز نشود، و تاريكى ها جز با چراغ هاى آن زدوده نگردد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 152.
عنه عليه السلام:و ما بَرِحَ للّهِ ـ عَزّت آلاؤهُ ـ في البُرهَةِ بعدَ البُرهَةِ، و في أزمانِ الفَتَراتِ، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، و كلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهم، فاستَصبَحوا بنُورِ يَقَظَةٍ في الأبصارِ و الأسماعِ و الأفئدَةِ، يُذَكِّرونَ بأيّامِ اللّهِ، و يُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بمَنزِلَةِ الأدِلَّةِ في الفَلَواتِ (القُلوبِ)؛ مَن أخَذَ القَصدَ حَمِدوا إلَيهِ طريقَهُ، و بَشَّروهُ بالنَّجاةِ، و مَن أخَذَ يَمينا و شِمالاً ذَمُّوا إلَيهِ الطَّريقَ، و حَذَّروهُ مِن الهَلَكةِ، و كانوا كذلكَ مَصابيحَ تلكَ الظُّلُماتِ، و أدِلَّةَ تلكَ الشُّبُهاتِ. ۱
امام على عليه السلام:همواره خداوند را ـ كه نعمت هايش عزيز و ارجمند باد ـ در هر بُرهه اى و در هر فترتى (فاصله زمانى ميان بعثت دو پيامبر) بندگانى بوده كه در عمق انديشه هايشان با آنان راز مى گفته و در اندرون خردهايشان با ايشان سخن مى رانده است و از اين رو، از نور بيدارى اى كه در گوش ها و چشم ها و دل هايشان بود، جانشان روشنايى گرفت. اينان ايّام اللّه را به مردم يادآورى مى كردند و از مقام پر عظمت او مى ترساندند. چونان راهنمايان بيابان ها بودند كه هر كس راه راست را در پيش گيرد راهش را مى ستودند و نويد رهايى و نجات به او مى دادند و هر كه به راست و چپ مى رفت راهش را نكوهش مى كردند و او را از هلاكت و نابودى برحذر مى داشتند. آرى، بدينسان آنان چراغ هايى در آن ظلمات بودند و راهنمايانى در آن شبهات.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 222.
عنه عليه السلام:إنّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّهُ على نَفسِهِ. فخَرَجَ مِن صِفَةِ العَمى و مُشارَكةِ أهلِ الهَوى، و صارَ مِن مَفاتيحِ أبوابِ الهُدى. مِصباحُ ظُلُماتٍ، كَشّافُ عَشَواتٍ (غَشَواتٍ)، مِفتاحُ مُبهَماتٍ، دَفّاعُ مُعضِلاتٍ، دَليلُ فَلَواتٍ. ۱
امام على عليه السلام:از محبوبترين بندگان خدا نزد او، بنده اى است كه خداوند او را در برابر نفْسش يارى كرد. پس، از دنياى كورى و همرهى با هواپرستان بيرون آمد و يكى از كليدهاى درهاى هدايت شد. چراغ تاريكى هاست و زداينده شبهات و كليد مبهمات و برطرف كننده مشكلات و راهنماى بيابان ها.
۱.. نهج البلاغة: الخطبة87.
عنه عليه السلامـ في صفةِ النّبيِّ صلى الله عليه و آله ـ: اِختارَهُ مِن شَجَرَةِ الأنبياءِ، و مِشكاةِ الضِّياءِ، و ذُؤابَةِ العَلياءِ، و سُرَّةِ البَطحاءِ، و مَصابيحِ الظُّلمَةِ، و يَنابيعِ الحِكمَةِ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصف پيامبر صلى الله عليه و آله ـفرمود: خداوند او را از شجره پيامبران و چراغدان (جايگاه) روشنايى و بلنداى پيشانى (خاندانى بلند پايه و شريف) و ناف مكّه و چراغ هاى تاريكى و چشمه هاى حكمت، برگزيد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 108.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في صِفَةِ اللّهِ سبحانَهُ ـ: الّذي صَدَقَ في مِيعادِهِ، و ارتَفَعَ عن ظُلمِ عِبادِهِ، و قامَ بالقِسطِ في خَلقِهِ، و عَدَلَ علَيهِم في حُكمِهِ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصف خداوند سبحان ـفرمود: خدايى كه در وعده اش راست گوست و از ستم بر بندگانش به دور و در ميان آفريدگانش به داد و انصاف رفتار مى كند و در حكم خود با ايشان عدالت مى ورزد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 185.
عنه عليه السلامـ في صِفَةِ أهلِ الذِّكرِ ـ: يأمُرونَ بالقِسطِ و يأتَمِرونَ بهِ، و يَنهونَ عنِ المُنكَرِ و يَتَناهَونَ عَنهُ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصف اهل ذكر ـفرمود: به عدل و داد فرمان مى دهند و خود به آن عمل مى كنند و از زشت كارى باز مى دارند و خود از آن باز مى ايستند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 222.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:اُنظُروا إلى مَواقِعِ نِعَمِ اللّهِ علَيهِم حِينَ بَعَثَ إلَيهِم رَسولاً فعَقدَ بمِلَّتِهِ طاعَتَهُم، و جَمعَ على دَعوَتِهِ اُلفتَهُم: كيفَ نَشَرَتِ النِّعمَةُ علَيهِم جَناحَ كَرامَتِها، و أسالَت لَهُم جَداوِلَ نَعيمِها، و التَفّتِ المِلّةُ بِهِم في عَوائدِ بَرَكَتِها، فأصبَحوا في نِعمَتِها غَرِقِينَ! ۱
امام على عليه السلام:بنگريد به نعمت هايى كه خداوند عطايشان فرمود آنگاه كه پيامبرى سوى آنان فرستاد و فرمانبردارى ايشان را به آيين خود پيوند داد و ايشان را برگرد دعوت خويش همدل و همداستان ساخت؛ [بنگريد كه] چگونه اين نعمت، بال كرامت خويش را بر سر آنان گسترد و نهرهاى نعمت هايش را برايشان روان ساخت و اين آيين، با فوايد و حاصل هاى بركت خويش، آنان را فرو گرفت و در نعمت آن غرق شدند!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192، انظر تمام الكلام.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إنّ اللّهَ تعالى خَصَّكُم بالإسلامِ، و استَخلَصَكُم لَهُ؛ و ذلكَ لأنّه اسمُ سلامَةٍ و جِماعُ كرامَةٍ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند متعال، شما را به اسلام مفتخر گردانيد و براى آن برگزيدتان و اين از آن روست كه اسلام نامى از سلامت و مجمع همه گونه كرامت است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة: 152.
عنه عليه السلامـ في وَصفِ السّالِكِ الطَّريقَ إلَى اللّهِ سبحانَهُ ـ: و بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كثيرُ البَرقِ، فأبانَ لَهُ الطَّريقَ، و سَلكَ بهِ السَّبيلَ، و تَدافَعَتهُ الأبوابُ إلى بابِ السَّلامَةِ و دارِ الإقامَةِ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصف ره پوى راه خداوند سبحان ـفرمود: و برقى پر نور برايش درخشيد و راهش را روشن ساخت و او را در راه پيش برد و هر دروازه اى وى را به سمت دروازه ديگر پيش راند تا آنكه به دروازه سلامت و سراى اقامت رسيد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة: 220.
عنه عليه السلام:إنّ تَقوَى اللّهِ دَواءُ داءِ قُلوبِكُم، و بَصَرُ عَمى أفئدتِكُم، و شِفاءُ مَرَضِ أجسادِكُم. ۱
امام على عليه السلام:تقواى خدا، داروى درد جان هاى شما و بينا كننده كورى دل هاى شما و شفابخش بيمارى كالبدهاى شماست.
۱.نهج البلاغة: الخطبة: 198.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:بَعَثَ إلَيهِمُ الرُّسُلَ لِتكونَ لَهُ الحُجّةُ البالِغَةُ على خَلقِهِ، و يكونَ رُسُلُهُ إلَيهِم شُهَداءَ علَيهِم، و ابتَعَثَ فيهِمُ النَّبيّينَ مُبَشِّرينَ و مُنذِرينَ ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ، و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ، و ليَعقِلَ العِبادُ عن ربِّهِم ما جَهِلوهُ، فيَعرِفوهُ برُبوبيَّتِهِ بعدَ ما أنكَروا، و يُوحِّدوهُ بالإلهيّةِ بعد ما عَضَدوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:[خداوند] رسولان را به سوى مردم فرستاد تا او را بر آفريدگانش حجّت رسا باشد و فرستادگانش به سوى آنان گواه بر ايشان باشند و پيامبرانِ بشارتگر و بيم دهنده را در ميان مردم برانگيخت تا اگر هلاك مى شوند از روى دليل باشد و اگر به حيات (و سعادت) دست مى يابند، آن هم از روى دليل باشد، و براى اينكه بندگان آنچه را درباره پروردگارشان نمى دانستند، بدانند و ربوبيت او را كه منكرش بودند بشناسند و الوهيتش را كه براى آن شريك قائل بودند، يگانه دانند.
۱.التوحيد: 45/4.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:بَعَثَ اللّهُ رُسُلَهُ بما خَصَّهُم بهِ مِن وَحيهِ، و جَعلَهُم حُجَّةً لَهُ على خَلقِهِ، لِئلاّ تَجِبَ الحُجّةُ لَهُم بتَركِ الإعذارِ إلَيهِم، فدَعاهُم بلِسانِ الصِّدقِ إلى سَبيلِ الحَقِّ. ۱
امام على عليه السلام:خداوند رسولانش را با وحى خويش كه به آنان اختصاص داد، فرستاد و ايشان را حجّت خويش بر خلق خود قرار داد، تا [مردم]بهانه نياورند كه بيم داده نشده اند. پس مردمان را به وسيله زبان راست به راه حق فرا خواند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 144.