حدیث دربارهفلسفه نبوّت
عنه عليه السلام:و ما بَرِحَ للّهِ ـ عَزّت آلاؤهُ ـ في البُرهَةِ بعدَ البُرهَةِ، و في أزمانِ الفَتَراتِ، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، و كلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهم، فاستَصبَحوا بنُورِ يَقَظَةٍ في الأبصارِ و الأسماعِ و الأفئدَةِ، يُذَكِّرونَ بأيّامِ اللّهِ، و يُخَوِّفونَ مَقامَهُ، بمَنزِلَةِ الأدِلَّةِ في الفَلَواتِ (القُلوبِ)؛ مَن أخَذَ القَصدَ حَمِدوا إلَيهِ طريقَهُ، و بَشَّروهُ بالنَّجاةِ، و مَن أخَذَ يَمينا و شِمالاً ذَمُّوا إلَيهِ الطَّريقَ، و حَذَّروهُ مِن الهَلَكةِ، و كانوا كذلكَ مَصابيحَ تلكَ الظُّلُماتِ، و أدِلَّةَ تلكَ الشُّبُهاتِ. ۱
امام على عليه السلام:همواره خداوند را ـ كه نعمت هايش عزيز و ارجمند باد ـ در هر بُرهه اى و در هر فترتى (فاصله زمانى ميان بعثت دو پيامبر) بندگانى بوده كه در عمق انديشه هايشان با آنان راز مى گفته و در اندرون خردهايشان با ايشان سخن مى رانده است و از اين رو، از نور بيدارى اى كه در گوش ها و چشم ها و دل هايشان بود، جانشان روشنايى گرفت. اينان ايّام اللّه را به مردم يادآورى مى كردند و از مقام پر عظمت او مى ترساندند. چونان راهنمايان بيابان ها بودند كه هر كس راه راست را در پيش گيرد راهش را مى ستودند و نويد رهايى و نجات به او مى دادند و هر كه به راست و چپ مى رفت راهش را نكوهش مى كردند و او را از هلاكت و نابودى برحذر مى داشتند. آرى، بدينسان آنان چراغ هايى در آن ظلمات بودند و راهنمايانى در آن شبهات.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 222.