حدیث دربارهستمكاران

الإمام الصادق عليه‏السلام ـ في قَولِ اللّه‏ِ عز و جل: «وَ لاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَـ لَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» ـ : هُوَ الرَّجُلُ يَأتِي السُّلطانَ فَيُحِبُّ بَقاءَهُ إلى أن يُدخِلَ يَدَهُ إلى كيسِهِ فَيُعطِيَهُ. ۱
امام صادق عليه‏السلام ـ در تفسير آيه «به ستمكاران، ميل مكنيد كه آتش مى‏سوزاندتان» ـ : مقصود، شخصى است كه نزد سلطانى مى‏رود و به مقدارى كه سلطان، دستش را در كيسه‏اش مى‏كند تا به او عطايى بدهد، آرزومند زنده ماندنش است.
۱.الكافي: 5 / 108 / 12 عن سهل بن زياد رفعه.

احادیث دیگر این موضوع

۱
رجال الكشّى ـ به نقل از حسن بن على بن فَضّال، از صَفْوان بن مِهران جَمّال ـ : نزد امام موسى كاظم عليه‏السلامرفتم. ايشان به من فرمود: «اى صفوان! همه رفتارت خوب است، جز يك چيز». گفتم: فدايت شوم! چه چيز؟ فرمود: «كرايه دادن شترهايت به اين مرد، يعنى هارون». گفتم: به خدا سوگند، شترهايم را براى سرمستى و بدمستى يا شكار و لهو، به او كرايه نمى‏دهم؛ بلكه آنها را براى پيمودن اين راه (راه مكّه) كرايه مى‏دهم و خودم نيز همراه او نمى‏روم و غلامانم را براى اين كار، راهى مى‏كنم. حضرت به من فرمود: «اى صفوان! آيا كرايه تو را بايد بپردازند؟». گفتم: فدايت شوم، آرى! فرمود: «آيا دوست دارى تا زمانى كه كرايه‏ات را دريافت مى‏كنى، زنده بمانند؟». گفتم: آرى. فرمود: «هركس خواستار بقاى آنان باشد، از آنان است و هركس از آنان باشد، به دوزخ مى‏رود». [صفوان مى‏گويد:]من نيز رفتم و همه شترهايم را فروختم. خبر اين ماجرا به هارون رسيد و او مرا خواند و به من گفت: اى صفوان! شنيده‏ام كه شترهايت را فروخته‏اى؟ گفتم: آرى. گفت: چرا؟ گفتم: من پيرمردى فرتوت هستم و غلامانم نيز كارها را درست انجام نمى‏دهند. هارون گفت: هيهات! اين طور نيست. من مى‏دانم چه كسى تو را به اين كار وا داشته است؛ موسى بن جعفر. گفتم: مرا چه به موسى بن جعفر! گفت: دست بردار! به خدا سوگند، اگر به جهت خوش معاشرتى‏ات نبود، تو را مى‏كشتم.