اخبار غيبى امام على عليه السلام
22 حدیث
نهج البلاغة:الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في ذمِّ أهلِ البصرةِ بعدَ وَقعَةِ الجَمَلِ ـ: كأنّي بمَسجِدِكُم كَجُؤْجُؤِ سَفينَةٍ قد بَعَثَ اللّهُ علَيها العَذابَ مِن فَوقِها و مِن تَحتِها، و غَرِقَ مَن في ضِمنِها.
و في روايةٍ: و اَيمُ اللّهِ، لَتَغرَقَنَّ بَلدَتُكُم حتّى كَأنِّي أنظُرُ إلى مَسجِدِها كَجُؤْجُؤِ سَفينَةٍ، أو نَعامةٍ جاثِمَةٍ.
و في روايةٍ: كَجُؤجُؤِ طَيرٍ في لُجَّةِ بَحرٍ.
و في روايةٍ اُخرى:. كأنّي أنظُرُ إلى قَريَتِكُم هذهِ قد طَبَّقَها الماءُ، حتّى ما يُرى مِنها إلاّ شُرَفَ المَسجِدِ، كأنّهُ جُؤجُؤ طَيرٍ في لُجَّةِ بَحرٍ! ۱. ۲
نهج البلاغة:امام على عليه السلام بعد از جنگ جمل در نكوهش بصريان فرمود: گويى مسجد شما را همچون دماغه كشتى اى مى بينم كه خداوند از بالا و پايين بر آن كشتى (شهر بصره) عذاب فرستاده و همه سرنشينان آن، غرق شده اند.
در روايتى ديگر آمده است: به خدا سوگند كه هر آينه شهرتان غرق خواهد شد و گويى مسجد آن را مى بينم كه همچون دماغه كشتى [كه از آب بيرون زده است]يا همچون شترمرغى است كه روى سينه اش خفته باشد.
در روايتى ديگر آمده است: همچون سينه پرنده اى در ميان آب دريا.
و در روايتى ديگر آمده است:. گويى اين شهر شما را مى بينم كه آب آن را فرا گرفته است، تا جايى كه از آن تنها بلنديهاى مسجد، همچون سينه پرنده اى در آب دريا، ديده مى شود! ۳
۱.راجع شرح نهج البلاغة: 1/253 و ج 4/53 روايات اُخرى في معنى ما في المتن، و ذكر ابن أبي الحديد أنّ ما أخبر به الإمام وقع مرّةً في أيّام القادر باللّه، و مرّة في أيّام القائم باللّه.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 13.
۳.ابن ابى الحديد مى گويد: آنچه امام عليه السلام از آن خبر داده است، يك بار در زمان خلافت القادر باللّه اتفاق افتاد و يك بار نيز در زمان القائم باللّه.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ أيضا فيما يُخبِرُ بهِ عَنِ المَلاحِمِ بالبصرةِ ـ: يا أحنَفُ، كأنّي بهِ و قد سارَ بالجَيشِ الذي لا يكون لَهُ غُبارٌ و لا لَجَبٌ، و لا قَعقَعَةُ لُجُمٍ و لا حَمحَمَةُ خَيلٍ، يُثيرُونَ الأرضَ بأقدامِهِم كأنّها أقدامُ النَّعامِ. ۱
امام على عليه السلامـ نيز در پيشگويى از حوادثى كه به سر بصره مى آيد ـفرمود: اى احنف! گويى او (صاحب الزنج) را مى بينم كه سپاهى را به حركت در آورده است كه نه گرد و غبارى دارد و نه سر و صدايى و نه آواز بر هم خوردن لگامها و نه شيهه اسبان. با گامهايشان، كه گويى گامهاى شترمرغان است، زمين را شيار مى كنند. ۲
عنه عليه السلامـ أيضا ـ: فَوَيلٌ لكِ يا بصرَةُ عندَ ذلكَ مِن جَيشٍ مِن نِقَمِ اللّهِ لا رَهَجَ لَهُ و لا حِسَّ، و سَيُبتَلى أهلُكِ بالمَوتِ الأحمَرِ، و الجُوعِ الأغبَرِ. ۱
امام على عليه السلامـ نيز در پيشگويى از حوادث بصره ـفرمود: در آن هنگام، واى بر تو، اى بصره! از [حمله] سپاهى كه از دستهاى انتقام خداست! سپاهى كه آن را نه گرد و غبارى است و نه بانگ و هياهويى. و زودا كه ساكنان تو به مرگ سرخ و گرسنگى فرساينده، دچار شوند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 102.
امام على عليه السلامـ هنگامى كه آهنگ جنگ با خوارج كرد و به ايشان گفته شد كه آنان از پل نهروان گذشتند ـفرمود: قتلگاه آنان اين سوى آب است و به خدا سوگند كه از آنان ده تن جان به در نبرند و از شما نيز ده تن كشته نشوند. ۳
۱.قال الشريف الرضي: يعني بالنطفة ماء النّهر، و هي أفصح كناية عن الماء و إن كان كثيرا جمّا.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 59، شرح نهج البلاغة: 5/3، قال ابن أبي الحديد: هذا الخبر من الأخبار التي تكاد تكون متواترة، لاشتهاره و نقل الناس كافّة له، و هو من معجزاته وأخباره المفصّلة عن الغيوب. (راجع عنوان 138 «الخوارج»).
۳.ابن ابى الحديد مى گويد: اين خبر از جمله خبرهايى است كه به دليل شهرت يافتن و نقل آن از سوى همه مردم، در حد متواتر است. و اين، از معجزه ها و پيشگويى هاى مفصّل آن حضرت مى باشد.
عنه عليه السلامـ فيما أخبَرَ به مِن فِتنَةِ المَغولِ ـ: كأنّي أراهُم قَوما كأنَّ وُجوهَهُمُ المَجانُّ المُطَرَّقَةُ، يَلبَسونَ السَّرَقَ و الدِّيباجَ، و يَعتَقِبُونَ الخَيلَ العِتاقَ، و يكونُ هناكَ استِحرارُ قَتلٍ حتّى يَمشيَ المَجروحُ علَى المَقتولِ، و يكونَ المُفلِتُ أقَلَّ مِن المَأسورِ. ۱
امام على عليه السلام ـ در خبرى درباره فتنه مغول فرمود:گويى قومى را مى بينم كه صورتهايشان مانند سپرهايشان روكش شده و تُو بر تُوست، ابريشم و ديبا مى پوشند و اسبان اصيل را يدك مى كشند. كشتار سختى رخ مى دهد، به طورى كه زخميان بر روى كشتگان راه مى روند و گريختگان كمتر
از اسيرانند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 128. انظر ذيل الكلام في حديث 15160.
عنه عليه السلام:و اللّهِ لو شِئتُ أن اُخبِرَ كلَّ رَجُلٍ مِنكُم بمَخرَجِهِ و مَولِجِهِ و جَميعِ شَأنِهِ لفَعَلتُ، و لكنْ أخافُ أن تَكفُروا فِيَّ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ألاَ و إنّي مُفضِيهِ إلَى الخاصّةِ مِمّن يُؤمَنُ ذلكَ مِنهُ. ۱
امام على عليه السلام:به خدا سوگند اگر بخواهم به هر فردى از شما خبر دهم كه از كجا بيرون مى رود و از كجا داخل مى شود و همه حالاتش را بيان كنم، اين كار را مى كنم اما مى ترسم [مرا پيامبر بدانيد و در نتيجه]باعث شوم به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كافر شويد. بدانيد كه من اين اخبار را به خاصّگان خود، كه بيم چنين انحرافى در آنها نمى رود، مى رسانم. ۲
۱.نهج البلاغة: الخطبة 175، شرح نهج البلاغة: 10/10، قال ابن أبي الحديد في ذيل الكلام: و قد ذكرنا فيما تقدّم من إخباره عليه السلام عن الغيوب طرَفا صالحا، و من عجيب ما وقفت عليه من ذلك قوله في الخطبة التي يذكر فيها الملاحم، و هو يشير إلَى القرامطة: ينتحلون لنا الحبّ و الهوى، و يُضمرون لنا البغض و القِلى، و آية ذلك قتلهم وُرّاثنا و هجرهم أحداثنا.
۲.ابن ابى الحديد در ذيل اين سخن مى نويسد: در باب اخبار غيبى امام عليه السلام كه پيشتر گذشت، اخبار قابل ملاحظه اى را ذكر كرديم. يكى از سخنان شگفت انگيز حضرت در اين زمينه، مطالبى است كه در خطبه اى كه طى آن به ذكر حوادث آينده مى پردازد، فرموده است. در آن جا به قرامطه اشاره مى كند و مى فرمايد: «به ظاهر دم از عشق و محبّت ما مى زنند و در دل بغض و كينه نسبت به ما دارند و نشانه اش هم اين است كه وارثان ما را مى كشند و جوانانمان را تبعيد مى كنند».
امام على عليه السلام:گويى شخص بسيار گمراهى ۳ را مى بينم كه در شام بانگ بر مى زند و درفشهاى خويش را در اطراف كوفه مى كوبد.پس، چون دهانش [به درندگى]باز شود و افسار گسيختگى و درنده خويى اش شدّت گيرد و گامهايش بر زمين سنگين شود (ستم و بيدادگريش به اوج رسد). فتنه و آشوبْ فرزندان خود (فتنه گران)را به دندان گزد.
۱.قال ابن أبي الحديد: هذا كناية عن عبد الملك بن مروان؛ لأنّ هذه الصفات و الأمارات فيه أتمّ منها في غيره، لأنّه قام بالشام حين دعا إلى نفسه، و هو معنى نعيقه، و فحصت راياته بالكوفة تارةً حين شخص بنفسه إلَى العراق و قتل مصعبا، و تارةً لمّا استخلف الاُمراء علَى الكوفة كبشر بن مروان أخيه و غيره، حتَّى انتهَى الأمر إلى الحجّاج، و هو زمان اشتداد شكيمة عبد الملك و ثقل وطأته، و حينئذٍ صَعُب الأمر جدا.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 101.
۳.ابن ابى الحديد مى گويد: كنايه از عبد الملك بن مروان است؛ زيرا اين خصوصيات و نشانه ها در او بيشتر و كاملتر از ديگران است؛ چرا كه او وقتى مردم را به خود فرا خواند، شام را به حركت در آورد و اين همان معناى جمله امام است كه «در شام بانگ بر مى زند». عبد الملك دو بار پرچمهاى خود را در كوفه برافراشت. يك بار وقتى بود كه خودش شخصا رهسپار عراق شد و مصعب را كشت و بار ديگر زمانى كه فرماندارانى چون برادرش بشر بن مروان و ديگران را به جانشينى خود در كوفه منصوب كرد، تا آن كه كار فرماندارى به حجّاج رسيد و آن زمان اوج افسار گسيختگى و بيدادگرىِ عبد الملك است و در آن زمان است كه كار بسيار سخت و دشوار مى شود.
عنه عليه السلام:أما إنّه سَيَظهَرُ علَيكُم بَعدِي رجُلٌ رَحْبُ البُلعُومِ مُندَحِقُ البَطنِ، يَأكُلُ ما يَجِدُ، و يَطلُبُ ما لا يَجِدُ، فاقتُلُوهُ و لن تَقتُلُوهُ! ۱
امام على عليه السلام:بدانيد كه پس از من مردى فراخ حلق و برآمده شكم بر شما حكومت خواهد كرد كه هر چه بيابد مى خورد و آنچه ندارد مى طلبد. پس او را بكشيد [گر چه مى دانم كه]هرگز او را نخواهيد كشت. ۲
۱.نهج البلاغة: الخطبة 57، شرح نهج البلاغة: 4/54، قال ابن أبي الحديد: كثير من الناس يذهب إلى أنّه عليه السلام عَنى زيادا: و كثير منهم يقول: إنّه عَنَى الحجّاج، و قال قوم: إنّه عَنَى المغيرة بن شعبة، و الأشبه عندي أنّه عَنَى معاوية؛ لأنّه كان موصوفا بالنَّهَم و كثرة الأكل. كان معاوية يأكل فيُكثر، ثمّ يقول: ارفَعوا، فو اللّه ما شَبِعتُ، و لكن مَلِلتُ و تَعبت. و قد تظاهَرَت الأخبار أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله دعا على معاوية لمّا بعث إليه يستدعيه فوجده يأكل، ثمّ بعث فوجده يأكل، فقال: «اللّهمّ لا تُشبِع بطنه» قال الشاعر:
و صاحبٍ لي بطنه كالهاوية كأنّ في أحشائه معاوية!
۲.ابن ابى الحديد مى گويد: بسيارى معتقدند كه مقصود امام عليه السلام از اين شخص زياد است. عده زيادى مى گويند منظور حجّاج مى باشد و گروهى گفته اند مقصود مغيرة بن شعبه است. اما به نظر من مى رسد كه منظور حضرت از اين شخص، معاويه است؛ چرا كه معاويه به پُرخورى و سيرى ناپذيرى شهرت داشت. معاويه آن قدر مى خورد كه مى گفت: سفره را جمع كنيد. به خدا قسم، خسته شدم و سير نشدم. اخبار زيادى در دست است كه پيامبر خدا كسى را در پى معاويه فرستاد كه بيايد. آن شخص ديد معاويه مشغول خوردن است. پيامبر خدا بعد از مدتى دوباره كسى دنبال او فرستاد و وقتى فرستاده آمد، ديد هنوز مشغول خوردن است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در نفرين به معاويه فرمود:«خدايا! شكمش را سير نكن». شاعر نيز گفته است:
دوستى دارم كه شكمش چون جهنّم است.
گويى در روده اش معاويه است!
عنه عليه السلامـ على مِنبَرِ الكوفةِ ـ: ألا لَعَنَ اللّهُ الأفجَرَينِ مِن قُريشٍ، بَنِي اُمَيَّةَ و بني مُغيرَةَ، أمّا بَنو مُغيرَةَ فَقَد أهلَكَهُمُ اللّهُ بالسَّيفِ يَومَ بَدرٍ، و أمّا بَنو اُميّةَ فَهَيهاتَ هَيهاتَ! أما و الذي فَلَقَ الحَبَّةَ و بَرَأ النَّسَمةَ، لو كانَ المُلكُ مِن وراءِ الجِبالِ لَيَثِبُوا علَيهِ حتّى يَصِلُوا. ۱
امام على عليه السلامـ بر فراز منبر كوفه ـفرمود: هان! خداى لعنت كند دو گروه تبهكار از قريش: بنى اميه و بنى مغيره را. بنى مغيره را كه خداوند در جنگ بدر به ضرب شمشيرها به هلاكت رساند و اما بنى اميه، هيهات! هيهات! هان! سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر حكومت در آن سوى كوهها باشد، اينان به طرف آن خيز بر مى دارند تا بدان برسند.
۱.كنز العمّال: 31753.
امام على عليه السلام:به خدا سوگند، اى بنى اميه، بزودى خواهيد دانست كه اين دنيا در دستان كسانى غير از شما و در خانه دشمن شما خواهد بود.
امام على عليه السلام:هان! به خدا سوگند كه جوانى پُر نِخوت و منحرف و بيدادگر از بنى ثقيف بر شما مسلّط خواهد شد، كه سبزه هاى (اموال) شما را مى خورد و پيه و چربى شما را مى گدازد. ادامه بده اى ابا وذحه! ۳
۱.قال الشريف الرضي: الوَذَحة: الخنفُساء، و هذا القول يومئ به إلَى الحجّاج، و له مع الوَذَحة حديث ليس هذا موضع ذكره.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 116.
۳.سيّد رضى گويد: «وَذْحَه به معناى سوسكِ سرگين گردان است و اين (ابا وذحه) اشاره به حجّاج دارد. حجّاج را با سرگين گردان داستانى است كه جاى گفتن آن اين جا نيست».
عنه عليه السلام:أيُّها الناسُ، إنّي دَعَوتُكُم إلَى الحَقِّ فَتَوَلَّيتُم عَنّي، و ضَرَبتُكُم بالدِّرَّةِ فَأعيَيتُمُونِي، أما إنّهُ سَيَلِيكُم بَعدِي وُلاةٌ لا يَرضُونَ مِنكُم بهذا حتّى يُعَذِّبُوكُم بِالسِّياطِ و بالحَدِيدِ، فأمّا أنا فلا اُعَذِّبُكُم بِهما؛ إنّهُ مَن عَذَّبَ الناسَ فِي الدنيا عَذَّبَهُ اللّهُ في الآخِرَةِ، و آيَةُ ذلكَ أن يَأتِيَكُم صاحِبُ اليَمَنِ حتّى يَحُلَّ بَينَ أظهُرِكُم فَيَأخُذَ العُمّالَ و عُمّالَ العُمّالِ رجُلٌ يقالُ لَهُ: يوسفُ بنُ عَمرٍو، يَأتِيكُم عندَ ذلكَ رَجُلٌ مِنّا أهلَ البيتِ فَانصُروهُ فإنّهُ داعٍ إلَى الحَقِّ. ۱
امام على عليه السلام:اى مردم! من شما را به سوى حق فرا خواندم، اما شما از من روى گردانديد. شما را با شلاق تأديب كردم ليكن مرا خسته و مانده كرديد. بدانيد كه پس از من حكمرانانى بر شما حكومت خواهند كرد كه به اين حدّ درباره شما رضايت نمى دهند، بلكه با تازيانه ها و آهن (شمشير) شكنجه تان مى كنند، اما من با اين دو شما را شكنجه نمى دهم؛ زيرا هر كس مردم را در دنيا شكنجه دهد خداوند در آخرت شكنجه اش خواهد كرد. نشان آن امر اين است كه فرمانرواى يمن بيايد تا در ميان شما جاى كند. مردى كه او را يوسف بن عمرو گويند، بيايد و كارگزاران و كارگزارانِ كارگزاران را دستگير كند. در اين هنگام مردى از خاندان ما قيام مى كند.او را يارى كنيد، كه او شما را به حق دعوت مى كند.
۱.كتاب الغارات: 2/458.
عنه عليه السلام:أما إنّكُم سَتَلقَونَ بَعدِي ثَلاثا، ذُلاًّ شامِلاً، و سَيفا قاتِلاً، و أثَرَةً يَتَّخِذُها الظالِمونَ علَيكُم سُنّةً، فَسَتَذكُروني عندَ تِلكَ الحالاتِ، فَتَمَنَّونَ لو رَأيتُموني و نَصَرتُمونِي و أهرَقتُم دِماءَكُم دُونَ دَمي، فلا يُبعِدُ اللّهُ إلاّ مَن ظَلَمَ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد، كه بزودى پس از من با سه چيز روبه رو مى شويد: خوارى و ذلّتى همه گير و شمشيرى كُشنده و انحصار طلبى و تبعيضى كه ستمگران درباره شما در پيش مى گيرند. در چنان شرايطى به ياد من خواهيد افتاد و آرزو خواهيد كرد كه اى كاش مرا مى ديديد و ياريم مى داديد و خونتان را در راه من مى ريختيد. و خدا جز ستمگر را از رحمت خود دور ندارد.
۱.كتاب الغارات: 2/492.
عنه عليه السلام:اِعلَمُوا أنَّكُم إنِ اتَّبَعتُم طالِعَ المَشرِقِ سَلَكَ بِكُم مَناهِجَ الرسولِ صلى الله عليه و آله، فَتَداوَيتُم مِن العَمى و الصَّمَمِ و البَكَمِ، و كُفِيتُمُ مَؤونَةَ الطَّلَبِ و التَّعسُّفِ، و نَبَذتُمُ الثِّقلَ الفادِحَ عنِ الأعناقِ، و لا يُبعِدُ اللّهُ إلاّ مَن أبى و ظَلَمَ. ۱
امام على عليه السلام:بدانيد! اگر از كسى كه از مشرق ظهور مى كند پيروى كنيد، بي گمان شما را به راههاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ببرد و از كورى و كرى و گنگى شفا يابيد و از زحمتِ طلب و كجروى بى نياز و آسوده گرديد و بار سنگين و سخت را از گردنهاى خويش فرو اندازيد. و خداوند جز كسى را كه نافرمانى و ستم كند [از رحمت خود و خير و خوبى] دور نگرداند.
۱.. الكافي: 8/66/22.
كنز العمّال عن جُندَب:لمّا فارَقَتِ الخَوارجُ عليّا خَرَجَ في طَلَبِهِم و خَرَجنا مَعهُ، فانتَهَينا إلى عَسكرِ القَومِ فإذا لَهُم دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحلِ مِن قِراءةِ القرآنِ، و إذا فيهم أصحابُ النَّقباتِ و أصحابُ البَرانِسِ! فلمّا رَأيتُهُم دَخَلَني مِن ذلكَ شِدّةٌ فَتَنَحَّيتُ فَرَكَزتُ رُمحِي و نَزَلتُ عن فَرَسي و وَضَعتُ بُرنُسي فَنَشَرتُ علَيهِ دِرعي و أخَذتُ بمِقوَدِ فَرَسِي فقُمتُ اُصَلِّي إلى رُمحِي و أنا أقولُ في صَلاتي: اللّهُمّ، إن كانَ قِتالُ هؤلاءِ القَومِ لكَ طاعَةً فَأْذَنْ لي فيهِ! و إن كانَ مَعصيَةً فَأرِني بَراءَتَكَ! قالَ: فأنا كذلكَ إذ أقبَلَ عَلِيُّ بنُ أبي طالبٍ على بَغلَةِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فلمّا جاءَ إلَيَّ قالَ: تَعَوَّذْ باللّهِ يا جُندَبُ مِن
كنز العمّالـ به نقل از جندب ـ: چون خوارج از على جدا شدند، حضرت در طلب آنها بيرون رفت و ما نيز همراه ايشان رفتيم. وقتى به اردوگاه آن جماعت رسيديم، ديديم بر اثر تلاوت قرآن، از ميانشان همهمه اى، مانند همهمه زنبوران در كندوى عسل، بلند است. در ميانشان افرادى بودند كه دامن و كلاهْ بركى (جامه زاهدان) داشتند! چون اين وضع را مشاهده كردم، دلم گرفت و به كنارى رفتم و نيزه ام را به زمين فرو بردم و از اسبم پياده شدم و كلاه بركى خود را برداشتم و زرهم را روى آن پهن كردم و افسار اسبم را گرفتم و به سوى نيزه ام به نماز ايستادم و در نمازم مى گفتم: بار خدايا! اگر جنگ با اين قوم فرمانبرى از توست، به من اجازه بده و اگر معصيت و نافرمانى است، برائت خود را به من نشان بده! در همين حال بودم كه على بن ابى طالب عليه
۱.كنز العمّال: 31548.
كشف اليقين:العلاّمةُ الحلّي ـ في باب إخبار أمير المؤمنين عليه السلام بالمُغَيَّبات ـ: و من ذلك إخبارُه عليه السلام بعِمارَة بغدادَ و مُلكِ بني العبّاسِ و ذِكرِ أحوالِهِم و أخذِ المَغول المُلكَ مِنهُم رواه والِدي رحمه الله، و كانَ ذلكَ سَببَ سلامةِ أهلِ الحِلَّةِ و الكوفةِ و المَشهَدَينِ الشَّريفَينِ مِن القَتلِ؛ لأنّهُ لَمّا وَصَلَ السُّلطانُ هُولاكو إلى بغدادَ قَبلَ أن يَفتَحَها هَرَبَ أكثرُ أهلِ الحِلّةِ إلَى البَطائحِ إلاّ القليلَ، و كانَ مِن جُملَةِ القَليلِ والِدي رحمه الله و السيّدُ مجدُ الدينِ بنُ طاووسٍ و الفَقيهُ ابنُ أبي العِزِّ، فأجمَعَ رأيُهُم على مُكاتَبَةِ السُّلطانِ بأنّهُم مُطيعونَ داخِلونَ تَحتَ الإيليَّة، و أنفَذوا بهِ شَخصا أعجَميّا. فأنفَذَ السُّلطانُ إلَيهِم فَرمانا مَع
كشف اليقين:علاّمه حلّى ـ در باب اخبار غيبى امير المؤمنين عليه السلام از آينده ـ: از جمله اين اخبار، خبر دادن حضرت از ساخته شدن بغداد و حكومت بنى عباس و بيان اوضاع و احوال آنان و سقوط حكومت آنان به دست مغول است. اين خبر را پدرم رحمه الله نقل كرد و موجب نجات جان مردم حلّه و كوفه و نجف و كربلا شد؛ زيرا زمانى كه هلاكو خان به بغداد رسيد، پيش از فتح آن، بيشترِ اهالى حلّه، به سيلگاه هاى اطراف گريختند و تنها اندكى باقى ماندند كه از جمله آنها پدر من رحمه الله بود و سيّد مجد الدين بن طاوس و فقيه ابن ابى العزّ، آنها به اتفاق آرا تصميم گرفتند به سلطان (هلاكو خان) نامه بنويسند و اظهار اطاعت و فرمانبردارى كنند. آنها اين نامه را به وسيله يك نفر غير عرب فرستادند. هلاكو خان توسط دو نفر يكى به نام تُكْلم و
شرح نهج البلاغة عن المُبَرِّدِ:إنّ أمير المؤمنين عليّا عليه السلام لمّا وُلدَ لعبدِ اللّهِ بن عبّاس مَولودٌ فَقَدَه وَقتَ صلاةِ الظُّهرِ، فقال: ما بالُ ابنِ العَبّاسِ لم يَحضُرْ! قالوا: وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ ذَكَرٌ يا أميرَ المؤمنينَ، قالَ: فَامضُوا بِنا إلَيهِ، فَأتاهُ فقالَ لَهُ: شَكَرتَ الواهِبَ، و بُورِكَ لكَ فِي المَوهوبِ! ما سَمَّيتَهُ؟ فقالَ: يا أميرَ المؤمنينَ، أ وَ يَجُوزُ لي أن اُسَمِّيَهُ حتّى تُسَمِّيَهُ؟! فقال: أخرِجْهُ إلَيَّ، فَأخرَجَهُ، فَأخَذَهُ فَحَنَّكَهُ و دَعا لَهُ، ثمّ رَدَّهُ إلَيهِ و قالَ: خُذْ إلَيكَ أبا الأملاكِ، و قد سَمَّيتُهُ عَليّا، و كَنَّيتُهُ أبا الحَسَنِ. ۱
شرح نهج البلاغهـ به نقل از مبرّد ـ: امام على عليه السلام وقتى عبد اللّه بن عباس را كه فرزندش به دنيا آمده بود در نماز ظهر مشاهده نكرد، پرسيد: چه شده است كه فرزند عباس حاضر نيست؟ گفتند: يا امير المؤمنين! خداوند پسرى به او داده
است. فرمود: برخيزيد نزد او برويم. حضرت، نزد ابن عباس آمد و گفت: خدا را شكر و قدم نو رسيده مبارك! نامش را چه گذاشته اى؟ عرض كرد: اى امير المؤمنين! آيا من به خود اجازه دهم نامى روى او بگذارم؟ شما برايش اسم بگذاريد. حضرت فرمود: نوزاد را بياور. او نوزاد را آورد. حضرت طفل را گرفت و كامش را برداشت و برايش دعا كرد و آن گاه او را به وى برگرداند و گفت: بگيرش اى پدر شاهان! من نام او را على و كنيه اش را ابو الحسن گذاشتم.
۱.شرح نهج البلاغة: 7/148.
كنز العمّال عن حبيبِ بنِ أبي ثابتٍ:قالَ عليٌّ عليه السلام لِرجُلٍ: لا مُتَّ حَتّى تُدرِكَ فَتى ثَقيفٍ! قيلَ: يا أميرَ المؤمنينَ، ما فَتى ثَقيفٍ؟ قالَ: لَيُقالَنَّ لَهُ يَومَ القِيامَةِ: اِكفِنا زاويَةً مِن زَوايا جَهَنَّمَ! رجُلٌ يَملِكُ عِشرينَ أو بِضعا و عِشرينَ سَنَةً لا يَدَعُ للّهِِ مَعصيَةً إلاّ ارتَكَبَها. ۱
كنز العمّالـ به نقل از حبيب بن أبى ثابت ـ: امام على عليه السلام به مردى فرمود: نميرى تا جوان ثقفى را درك كنى! عرض شد: اى امير المؤمنين! جوان ثقفى كيست؟ فرمود: روز قيامت به او گفته مى شود: گوشه اى از گوشه هاى جهنّم را پر كن، او مردى است كه بيست يا بيست و اندى سال فرمان مى راند و در اين مدت از ارتكاب هيچ معصيتى فرو گذار نمى كند.
۱.كنز العمّال: 31749.
شرح نهج البلاغة عن هرثمة بن سليمٍ:غَزَونا مَع عليٍّ عليه السلام صِفِّينَ، فلَمّا نَزَلَ بِكَربلاءَ صَلّى بِنا، فلمّا سَلَّمَ رَفَعَ إلَيهِ مِن تُربَتِها فَشَمَّها، ثُمّ قالَ: واها لكِ يا تُربَةُ! لَيُحشَرَنَّ مِنكِ قَومٌ يَدخُلُونَ الجَنَّةَ بغيرِ حِسابٍ. ۱
شرح نهج البلاغةـ به نقل از هرثمة بن سليم ـ: به همراه على عليه السلام در جنگ صفين شركت كرديم. چون در كربلا فرود آمديم، حضرت با ما نماز گزارد و بعد از آن كه سلام نمازش را داد، مشتى از خاك آن جا برداشت و بوييد و سپس فرمود: خوشا تو اى خاك! هر آينه از تو گروهى محشور خواهند شد كه بدون حسابرسى وارد بهشت مى شوند.
۱.شرح نهج البلاغة: 3/169، انظر أيضا: ص 169 ـ 171.
مشكاة الأنوار عن أمير المؤمنينَ عليه السلام قالَ:إنّ مِن وَرائكم قَوما يَلقَونَ فِيَّ مِن الأذى و التَّشديدِ و القَتلِ و التَّنكيلِ ما لم يَلقَهُ أحَدٌ في الاُمَمِ السالِفَةِ، ألا و إنَّ الصابِرَ مِنهُم المُوقِنَ بِي العارِفَ فَضلَ ما يُؤتى إلَيهِ فِيَّ، لَمَعي في دَرجَةٍ واحِدَةٍ. ثُمّ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ، فقالَ: آه آه! على تلكَ الأنفُسِ الزاكيَةِ، و القُلوبِ الرضيّةِ المَرْضيَّةِ، اُولئكَ أخِلاّئي، هُم مِنّي و أنا مِنهُم. ۱
مشكاة الأنوار:امام على عليه السلام فرمود: پس از شما مردمى خواهند آمد كه در راه من چنان آزار و سختى و كشتار و شكنجه اى مى بينند، كه در ميان امّتهاى پيشين احدى چنان رنجى به خود نديده است. هان! كسانى از آنان كه شكيبايى ورزند و به حقانيت من يقين داشته باشند و ثوابى را كه در راه من به آنها داده مى شود بشناسند، با من هم درجه اند. حضرت سپس آه سردى كشيد و فرمود: دريغ و درد، از آن جانهاى پاك و دلهاى خشنود [از خدا]و مورد خشنودى [خدا]! آنان دوستان صميمى منند. آنان از من هستند و من از آنهايم.
۱.مشكاة الأنوار: 476/1595.
التشريف بالمنن:إنّ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام وَقَفَ بالكوفةِ فِي المَوضِعِ الذي صُلِبَ فيهِ زيدُ بنُ عليٍّ عليه السلام فبَكى حتَّى اخضَلَّت لِحيَتُهُ و بَكى الناسُ لبُكائهِ، فقيلَ لَهُ: يا أميرَ المؤمنينَ، مِمَّ بُكاؤكَ؛ فقد أبكَيتَ أصحابَكَ؟! فقال: أبكي إنّ رجُلاً مِن وُلدِي يُصلَبُ في هذا المَوضِعِ. ۱
التشريف بالمنن:امير المؤمنين عليه السلام در كوفه، جايى كه [بعدها] زيد بن على [بن حسين] عليه السلام به دار آويخته شد، ايستاد و چنان گريست كه محاسن مباركش تر شد و مردم از گريه اش گريستند. عرض شد: اى امير المؤمنين! علت گريه تان چيست، كه يارانت را به گريه انداختى؟ فرمود: براى آن مى گريم كه مردى از فرزندان من در اين نقطه به دار آويخته خواهد شد.
۱.التشريف بالمنن: 244/355.
الإمامُ الحسنُ عليه السلام:قالَ عليٌّ لأهلِ الكوفةِ: اللّهُمَّ كما ائتَمَنتُهُم فَخانُوني، و نَصَحتُ لَهُم فَغَشُّونِي، فَسَلِّطْ علَيهِم فَتى ثَقيفٍ الذَّيّالَ المَيّالَ! يَأكُلُ خَضِرَتَها، و يَلبَسُ فَروَتَها، يَحكُمُ فيها بحُكمِ الجاهِليَّةِ ـ قالَ الحسنُ عليه السلام ـ: و ما خُلِقَ الحَجّاجُ يومَئذٍ. ۱
امام حسن عليه السلام:على عليه السلام به مردم كوفه فرمود: «بار خدايا! من به آنها اعتماد كردم و آنها به من خيانت ورزيدند. من براى آنان خيرخواهى كردم و آنان با من دغلكارى كردند. پس جوان پر نخوت بيدادگرِ منحرفِ ثقيف را بر آنان مسلّط گردان! همان كه سبزه (اموال) كوفه را مى خورد و پوستين آن را مى پوشد و به شيوه جاهليت در ميان آنان حكومت مى كند». در آن روز حجّاج هنوز متولّد نشده بود.
۱.كنز العمّال: 31747.