حدیث دربارهاخبار غيبى امام على عليه السلام

نهج البلاغة:الإمامُ عليٌّ عليه السلام ـ في ذمِّ أهلِ البصرةِ بعدَ وَقعَةِ الجَمَلِ ـ: كأنّي بمَسجِدِكُم كَجُؤْجُؤِ سَفينَةٍ قد بَعَثَ اللّهُ علَيها العَذابَ مِن فَوقِها و مِن تَحتِها، و غَرِقَ مَن في ضِمنِها. و في روايةٍ: و اَيمُ اللّهِ، لَتَغرَقَنَّ بَلدَتُكُم حتّى كَأنِّي أنظُرُ إلى مَسجِدِها كَجُؤْجُؤِ سَفينَةٍ، أو نَعامةٍ جاثِمَةٍ. و في روايةٍ: كَجُؤجُؤِ طَيرٍ في لُجَّةِ بَحرٍ. و في روايةٍ اُخرى:. كأنّي أنظُرُ إلى قَريَتِكُم هذهِ قد طَبَّقَها الماءُ، حتّى ما يُرى مِنها إلاّ شُرَفَ المَسجِدِ، كأنّهُ جُؤجُؤ طَيرٍ في لُجَّةِ بَحرٍ! ۱. ۲
نهج البلاغة:امام على عليه السلام بعد از جنگ جمل در نكوهش بصريان فرمود: گويى مسجد شما را همچون دماغه كشتى اى مى بينم كه خداوند از بالا و پايين بر آن كشتى (شهر بصره) عذاب فرستاده و همه سرنشينان آن، غرق شده اند. در روايتى ديگر آمده است: به خدا سوگند كه هر آينه شهرتان غرق خواهد شد و گويى مسجد آن را مى بينم كه همچون دماغه كشتى [كه از آب بيرون زده است]يا همچون شترمرغى است كه روى سينه اش خفته باشد. در روايتى ديگر آمده است: همچون سينه پرنده اى در ميان آب دريا. و در روايتى ديگر آمده است:. گويى اين شهر شما را مى بينم كه آب آن را فرا گرفته است، تا جايى كه از آن تنها بلنديهاى مسجد، همچون سينه پرنده اى در آب دريا، ديده مى شود! ۳
۱.راجع شرح نهج البلاغة: 1/253 و ج 4/53 روايات اُخرى في معنى ما في المتن، و ذكر ابن أبي الحديد أنّ ما أخبر به الإمام وقع مرّةً في أيّام القادر باللّه، و مرّة في أيّام القائم باللّه.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 13.
۳.ابن ابى الحديد مى گويد: آنچه امام عليه السلام از آن خبر داده است، يك بار در زمان خلافت القادر باللّه اتفاق افتاد و يك بار نيز در زمان القائم باللّه.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه السلام:گويى شخص بسيار گمراهى ابن ابى الحديد مى گويد: كنايه از عبد الملك بن مروان است؛ زيرا اين خصوصيات و نشانه ها در او بيشتر و كاملتر از ديگران است؛ چرا كه او وقتى مردم را به خود فرا خواند، شام را به حركت در آورد و اين همان معناى جمله امام است كه «در شام بانگ بر مى زند». عبد الملك دو بار پرچمهاى خود را در كوفه برافراشت. يك بار وقتى بود كه خودش شخصا رهسپار عراق شد و مصعب را كشت و بار ديگر زمانى كه فرماندارانى چون برادرش بشر بن مروان و ديگران را به جانشينى خود در كوفه منصوب كرد، تا آن كه كار فرماندارى به حجّاج رسيد و آن زمان اوج افسار گسيختگى و بيدادگرىِ عبد الملك است و در آن زمان است كه كار بسيار سخت و دشوار مى شود. را مى بينم كه در شام بانگ بر مى زند و درفشهاى خويش را در اطراف كوفه مى كوبد.پس، چون دهانش [به درندگى]باز شود و افسار گسيختگى و درنده خويى اش شدّت گيرد و گامهايش بر زمين سنگين شود (ستم و بيدادگريش به اوج رسد). فتنه و آشوبْ فرزندان خود (فتنه گران)را به دندان گزد.
امام على عليه السلام:بدانيد كه پس از من مردى فراخ حلق و برآمده شكم بر شما حكومت خواهد كرد كه هر چه بيابد مى خورد و آنچه ندارد مى طلبد. پس او را بكشيد [گر چه مى دانم كه]هرگز او را نخواهيد كشت. ابن ابى الحديد مى گويد: بسيارى معتقدند كه مقصود امام عليه السلام از اين شخص زياد است. عده زيادى مى گويند منظور حجّاج مى باشد و گروهى گفته اند مقصود مغيرة بن شعبه است. اما به نظر من مى رسد كه منظور حضرت از اين شخص، معاويه است؛ چرا كه معاويه به پُرخورى و سيرى ناپذيرى شهرت داشت. معاويه آن قدر مى خورد كه مى گفت: سفره را جمع كنيد. به خدا قسم، خسته شدم و سير نشدم. اخبار زيادى در دست است كه پيامبر خدا كسى را در پى معاويه فرستاد كه بيايد. آن شخص ديد معاويه مشغول خوردن است. پيامبر خدا بعد از مدتى دوباره كسى دنبال او فرستاد و وقتى فرستاده آمد، ديد هنوز مشغول خوردن است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در نفرين به معاويه فرمود:«خدايا! شكمش را سير نكن». شاعر نيز گفته است: دوستى دارم كه شكمش چون جهنّم است. گويى در روده اش معاويه است!