حدیث دربارهوقف

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:قَسَّمَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الفَيءَ فأصابَ علِيّا أرضٌ، فاحتَفَرَ فيها عَينا فخَرَجَ مِنها ماءٌ يَنبَعُ في السَّماءِ كهَيئَةِ عُنُقِ البَعيرِ فسَمّاها عَينَ يَنبُعَ، فجاءَ البَشيرُ لِيُبَشِّرَهُ فقالَ: بَشِّرِ الوارِثَ! هِيَ صَدَقَةٌ بَتّا بَتْلاً في حَجيجِ بَيتِ اللّهِ و عابِرِ سَبيلِهِ لا تُباعُ و لا تُوهَبُ و لا تُورَثُ، فمَن باعَها أو وَهَبَها فعلَيهِ لَعنَةُ اللّهِ و المَلائكَةِ و النّاسِ أجمَعينَ، لا يَقبَلُ اللّهُ مِنهُ صَرْفا و لا عَدْلاً. ۱
امام صادق عليه السلام:رسول خدا صلى الله عليه و آله غنايم را تقسيم كرد و يك قطعه زمين به على رسيد. على دستور داد در آن زمين چشمه اى حفر كنند و چشمه به آب رسيد و مانند گردن شتر از آن آب به آسمان فوران كرد، لذا حضرت آن را «عين ينبع (چشمه جوشان)» ناميد. كسى آمد كه به آن حضرت مژده دهد. حضرت فرمود: وارث را بشارت ده! اين صدقه اى است قطعى و مسلّم براى حاجيان خانه خدا و مسافران راه آن. نه فروختنى است نه بخشيدنى و نه ارث بردنى. پس هركه آن را بفروشد يا ببخشد لعنت خدا و فرشتگان و مردم همه بر او باد و خداوند از او هيچ توبه و فديه اى نپذيرد.
۱.تهذيب الأحكام: 9/148/609.
کلیدواژه‌ها وقف

احادیث دیگر این موضوع

۶
امام على عليه السلامـ در وصيّت نامه اى كه در پى بازگشت از صفين درباره نحوه عمل با اموالش نگاشت ـنوشت: اين نوشته اى است كه در آن بنده خدا على بن ابى طالب، امير مؤمنان، براى طلب خشنودى خدا نسبت به نحوه عمل با دارايى اش دستور داده است تا بدين وسيله خداوند او را به بهشت در آورد و به خاطر آن، امان عطايش فرمايد. حسن بن على به اين كار بپردازد و از آن دارايى به نحو شايسته اى مصرف كند و به نحو شايسته اى از آن انفاق نمايد. و اگر براى حسن حادثه اى رخ داد و حسين زنده بود، پس از او حسين به اين فرمان جامه عمل بپوشد و كار او را انجام دهد. و نصيب دو فرزند فاطمه از دارايى على، همانند نصيب ديگر فرزندان على است. و علّت آنكه انجام اين وصيّت را به عهده دو فرزند فاطمه گذاشتم، جلب خشنودى خدا و تقرّب به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و گراميداشت حرمت و بزرگداشت پيوندم با اوست. و بر كسى كه اين مال را به او مى سپارد شرط مى كند كه اصل مال را نگه دارد و درآمد آن را در راه هايى كه بدان فرمان داده شده و به آن راهنمايى شده است، به مصرف برساند و نهال هاى درختان خرما را كه از نخلستان اين آبادى ها مى رويد نفروشد تا زمين نخلستان به گونه اى بارور گردد كه گويى زمينى ديگر است. سيد رضى رحمه الله گويد: اين جمله حضرت در اين وصيت كه: «الاّ يبيع من نخلها وَديّه (نهال خرمايى از درختان اين آبادى ها را نفروشد)»، كلمه «وديّه» به معناى نهال خرماست و جمع آن «وَدِّى» مى باشد و جمله «حتى تشكل ارضها غراسا» از شيواترين و فصيح ترين جملات است و مقصود اين است كه در آن آبادى درختان خرما چنان برويد و زياد شود كه وقتى كسى آن را مى بيند، با آنچه قبلاً ديده بود متفاوت باشد به طورى كه تشخيص آن براى او مشكل شود و خيال كند اين زمين غير از آن زمينى است كه قبلاً ديده است.
الكامل للمبرّد:ابو محلّم محمّد بن هشام برايم حديثى نقل كرد كه سلسله سند آن را ذكر نمود و در آخرش ابو نَيزَر قرار داشت و او يكى از شاه زادگان عجم بود، و بعدا برايم معلوم شد كه از فرزندان نجاشى بوده است و در خردسالى به اسلام متمايل شد و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و مسلمان شد و در خانه هاى آن حضرت با ايشان به سر برد و چون رسول خدا صلى الله عليه و آله در گذشت، پيش فاطمه عليها السلام و فرزندان او رفت. ابو نيزر مى گويد: من اداره دو مزرعه، يكى عين ابى نيزر و ديگرى بغيبغه را به عهده داشتم. على بن ابى طالب عليه السلام امير المؤمنين نزد من آمد و. سپس كلنگ را برداشت و داخل چاه رفت و شروع به كندن زمين كرد، اما مدتى گذشت و به آب نرسيد. حضرت در حالى كه از پيشانيش عرق مى چكيد بيرون آمد و عرق پيشانى خود را پاك كرد و دوباره كلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و شروع به كندن كرد و زمزمه مى كرد. ناگهان آب مانند گردن شتر بيرون زد و على به سرعت بالا آمد و فرمود: خدا را گواه مى گيرم كه اين صدقه است. دوات و كاغذى برايم بياور. ابو نيزر مى گويد: من به سرعت دوات و كاغذ حاضر كردم و على عليه السلام نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. بدين وسيله بنده خدا على امير مؤمنان دو مزرعه معروف به چشمه ابى نيزر و بغيبغه را براى تهيدستان مدينه و در راه ماندگان صدقه قرار داد تا به واسطه اين دو [صدقه]خداوند در روز قيامت چهره او را از گرماى آتش نگه دارد؛ نه فروختنى هستند و نه بخشيدنى تا اينكه خداوند آنها را به ارث برد و او بهترين وارثان است. مگر اينكه حسن و حسين به آنها احتياج پيدا كنند كه در اين صورت در اختيار آنان مى باشد و جز اين دو، براى كس ديگرى نمى باشد». محمّد بن هشام مى گويد: حسين عليه السلام قرضى داشت و معاويه دويست هزار دينار براى او فرستاد تا چشمه ابى نيزر را به او بفروشد، اما حسين از فروختن آن امتناع ورزيد و فرمود: آن را پدرم صدقه قرار داده است تا بدان وسيله خداوند چهره او را از گرماى آتش نگه دارد و من آن را به هيچ قيمتى نمى فروشم.
امام باقر عليه السلام:رسول خدا صلى الله عليه و آله با سپاهى بيرون رفت، نيمروز به نزديك ينبع رسيد. گرماى شديد ظهر آن حضرت را مى آزرد. پس به درخت مغيلانى رسيدند و سلاحهاى خود را به آن آويختند. خداوند [در اين جنگ]فتح و پيروزى نصيب آنان فرمود و رسول خدا صلى الله عليه و آله محلّ آن درخت را سهم على [از غنايم] قرار داد. على عليه السلام بعدا مقدار ديگرى از آن را زمين خريدارى كرد و به سهم خود افزود و به غلامانش دستور داد براى آن اراضى چاه آبى حفر كردند و آب مانند گردن شتر فوران كرد. يك نفر به طرف على دويد و اين خبر را به آن حضرت مژده داد. على عليه السلام آن را صدقه قرار داد و چنين نوشت: «اين صدقه اى است براى خداوند متعال به خاطر روزى كه در آن عدّه اى رو سپيد و عدّه اى رو سياه مى شوند، تا خداوند به واسطه آن [صدقه]چهره مرا از آتش دور گرداند؛ صدقه اى است قطعى و مسلّم در راه خداوند متعال براى خويش و بيگانه، در زمان صلح و جنگ و براى يتيمان و مستمندان و آزادى بردگان».