بهشت، زير پاى مادران است
12 حدیث
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنّ العَبدَ لَيكونُ بارّا بِوالِدَيهِ في حياتِهِما، ثُمّ يَموتانِ فلا يَقضي عَنهُما دُيونَهُما و لا يَستَغفِرُ لَهُما فيَكتُبُهُ اللّهُ عاقّا. و إنّهُ لَيكونُ عاقّا لَهُما في حياتِهِما غَيرَ بارٍّ بِهِما، فإذا ماتا قَضى دَينَهُما و استَغفَرَ لَهُما فيَكتُبُهُ اللّهُ عَزَّ و جلَّ بارّا. ۱
امام باقر عليه السلام:يك وقت هست كه بنده در زمان حيات پدر و مادر خود نسبت به آنان نيكوكار است، اما وقتى مى ميرند نه بدهى آنان را مى پردازد و نه برايشان طلب آمرزش مى كند، در اين صورت خداوند او را نافرمان قلمداد مى كند و يك وقت هم هست كه بنده در زمان حيات پدر و مادر خود نا خلف و نافرمان است و به آنان نيكى نمى كند، اما وقتى مردند بدهى هاى آنها را مى پردازد و براى ايشان آمرزش مى طلبد. لذا خداوند عزّ و جلّ او را نيكو كار مى نويسد.
۱.الكافي: 2/163/21.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:ما يَمنَعُ الرّجُلَ مِنكُم أن يَبَرَّ والِدَيهِ حَيَّينِ أو مَيِّتَينِ: يُصَلِّي عَنهُما، و يَتَصَدَّقُ عَنهُما، و يَحِجُّ عَنهُما، و يَصومُ عَنهُما، فيكونُ الّذي صَنَعَ لَهُما، و لَهُ مِثلُ ذلكَ، فَيَزيدُهُ اللّهُ عَزَّ و جلَّ ببِرِّهِ و صِلَتِهِ خَيرا كَثيرا؟! ۱
امام صادق عليه السلام:چه مانعى دارد كه يكى از شما به پدر و مادرش، زنده باشند يا مرده، نيكى كند.از طرف آنها نماز بخواند، از جانب آنها صدقه بدهد، از طرف آنها حج بگزارد و از طرف آنها روزه بگيرد، تا ثوابش هم به آنها برسد و هم به همان اندازه براى خودش ثواب منظور شود و خداوند عزّ و جلّ به واسطه نيكوكارى و صله او خير و بركت فراوانى برايش بيفزايد؟
۱.الكافي: 2/159/7.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:الجَنَّةُ تَحتَ أقدامِ الاُمَّهاتِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهشت، زير پاى مادران است.
۱.كنز العمّال: 45439.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِرجُلٍ يُريدُ الجِهادَ و اُمُّهُ تَرى مَنْعَهُ ـ: عِندَ اُمِّكَ قَرَّ، و إنَّ لَكَ مِن الأجرِ عِندَها مِثلَ ما لَكَ في الجِهادِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مردى كه مى خواست در جهاد شركت كند اما مادرش مانع او مى شد ـفرمود: پيش مادرت بمان، با بودن در نزد او، همان اجرى را دارى كه با شركت در جهاد به دست مى آورى.
۱.كنز العمّال: 14569.
كنز العمّال عن عمر بن الخطّابِ:كُنّا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله على جَبَلٍ فأشرَفنا على وادٍ، فرَأيتُ شابّا يَرعى غَنَما لَهُ أعجَبَني شَبابُهُ، فقلتُ: يا رسولَ اللّهِ، و أيُّ شابٍّ لَو كانَ شَبابُهُ في سَبيلِ اللّهِ؟ فقالَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله: يا عُمَرُ، فلَعَلَّهُ في بَعضِ سَبيلِ اللّهِ و أنتَ لا تَعلَمُ. ثُمّ دَعاهُ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا شابُّ، هَل لَكَ مَن تَعُولُ؟ قالَ: نَعَم، قالَ: مَن؟ قال: اُمِّي، فقالَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله: الْزَمْها فإنّ عِندَ رِجلَيها الجَنَّةَ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از عمر بن خطّاب ـ: ما با رسول خدا صلى الله عليه و آله روى كوهى بوديم و بر درّه اى مشرِف شديم. جوانى را ـ كه از جوانيش مرا خوش آمد ـ ديدم كه گوسفندانش را مى چرانيد. عرض كردم: اى رسول خدا! عجب جوانى است، كاش جوانى او در راه خدا صرف مى شد! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى عمر! شايد در راهى از راه هاى خدا باشد و تو ندانى. پيامبر صلى الله عليه و آله آن جوان را صدا زد و فرمود: اى جوان! آيا كسى هست كه تو خرجى او را بدهى؟ عرض كرد: آرى. فرمود: چه كسى؟ عرض كرد: مادرم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او را داشته باش (در خدمتش باش)؛ زيرا بهشت پيش پاهاى اوست.
۱.كنز العمّال: 11760.
الترغيب و الترهيب عن معاوية بن جاهمة:إنّ جاهِمَة جاءَ إلى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا رسولَ اللّهِ أرَدتُ أن أغزُوَ، و قَد جِئتُ أستَشيرَك، فقالَ: هَل لَكَ مِن اُمٍّ؟ قالَ: نَعَم، قالَ: فالْزَمْها؛ فإنّ الجَنَّةَ عِندَ رِجلِها. ۱
الترغيب و الترهيبـ به نقل از معاوية بن جاهمه ـ: جاهمه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد اجازه جهاد خواست. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: آيا مادرى دارى؟ عرض كرد: آرى. فرمود: پس، در خدمتش باش؛ زيرا بهشت پيش پاى اوست. ۲
۱.[قال صاحب الترغيب و الترهيب:] رواه ابن ماجة و النَّسائيّ و اللّفظُ له و الحاكم، و قال: صحيح الإسناد. و رَواه الطَّبرانيّ بإسناد جيّد، و لفظه قال:
أتَيتُ النَّبيَّ صلى الله عليه و آله أستَشيرُهُ في الجِهادِ، فقالَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله: أ لَكَ والِدانِ؟ قلتُ: نَعَم، قالَ: اِلزَمْهُما؛ فإنَّ الجَنَّةَ تَحتَ أرجُلِهِما.
(الترغيب و الترهيب: 3/316/11، 12).
۲.اين حديث را ابن ماجه و نسائى با لفظ خود و حاكم روايت كرده اند و حاكم گفته است: سندش درست است.
طبرانى آن را با سلسله سندى نيكو اين گونه روايت كرده: آن مرد گفت: خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمدم تا درباره شركت در جهاد از ايشان نظر خواهى كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا پدر و مادرت زنده اند؟ عرض كردم: آرى. فرمود: پيش آنان بمان؛ زيرا بهشت زير پاهاى آن دو است.
كنز العمّال عن عائشة:قال رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: بَينا أنا في الجَنَّةِ إذ سَمِعتُ قارئا، فقُلتُ: مَن هذا؟ قالوا: حارِثَةُ بنُ النُّعمانِ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كذلكَ البِرُّ، كذلكَ البِرُّ، و كانَ أبَرَّ النّاسِ باُمِّهِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از عايشه ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در بهشت بودم كه ناگاه صداى قارى اى را شنيدم. پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: حارثة بن نعمان. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين است نتيجه نيكى، اين است نتيجه نيكى، او نيكو كارترين مردم نسبت به مادرش بود.
۱.كنز العمّال: 45937.
الإمامُ زينُ العابدين عليه السلام:جاءَ رَجلٌ إلى النبيِّ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا رسولَ اللّهِ ما مِن عَمَلٍ قَبيحٍ إلاّ قَد عَمِلتُهُ، فهَل لِي مِن تَوبَةٍ؟ فقالَ لهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فهَل مِن والِدَيكَ أحَدٌ حَيٌّ؟ قالَ: أبي، قالَ: فاذهَبْ فَبَرَّهُ. قالَ: فلَمّا ولّى، قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَو كانَت اُمُّهُ! ۱
امام زين العابدين عليه السلام:مردى خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد به ايشان عرض كرد: هيچ كار زشتى نيست كه نكرده باشم. آيا راه توبه و بازگشت برايم وجود دارد؟ حضرت فرمود: آيا از پدر و مادرت كسى زنده هست؟ عرض كردم: پدرم. فرمود: برو و به او نيكى كن. وقتى آن مرد رفت، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كاش مادرش مى بود!
۱.بحار الأنوار: 74/82/88.
عنه عليه السلام:أمّا حَقُّ اُمِّكَ فأن تَعلَمَ أنّها حَمَلَتكَ حَيثُ لا يَحتَمِلُ أحَدٌ أحَدا، و أعطَتكَ مِن ثَمَرَةِ قَلبِها ما لا يُعطي أحَدٌ أحَدا، و وَقَتكَ بجَميعِ جَوارِحِها، و لَم تُبالِ أن تَجوعَ و تُطعِمَكَ، و تَعطَشَ و تَسقيَكَ، و تَعرى و تَكسوَكَ، و تَضحى و تُظِلَّكَ، وَ تهجُرَ النَّومَ لأجلِكَ، و وَقَتكَ الحَرَّ و البَردَ، لِتَكونَ لَها، فإنّكَ لا تُطيقُ شُكرَها إلاّ بِعَونِ اللّهِ و تَوفيقِهِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:و امّا حقّ مادرت بر تو، اين است كه بدانى او تو را در جايى حمل كرده است كه هيچ كس ديگرى را حمل نمى كند و از ميوه دلش، آن به تو داد كه احدى به ديگرى نمى دهد و تو را با تمام اعضايش حفظ كرد و اهميتى نمى داد كه خود گرسنه باشد، اما تو سير باشى و خود تشنه باشد، اما تو را سيراب كند و خود برهنه باشد، اما تو را بپوشاند و خود در زير آفتاب باشد، اما تو را سايه افكند و به خاطر تو خواب را بر خود حرام سازد و از گرما و سرما نگاهت دارد، تا تو را داشته باشد و از دست ندهد. بنا بر اين، تو جز با كمك و توفيق الهى، از پس قدردانى او بر نمى آيى.
۱.بحار الأنوار: 74/6/1.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:قالَ موسَى بنُ عِمرانَ: يا رَبِّ، أوصِني. قالَ: اُوصِيكَ بِي، قالَ: فقالَ: رَبِّ أوْصِني. قال: اُوصِيكَ بِي ـ ثَلاثا ـ قالَ: يا رَبِّ، أوصِني. قالَ: اُوصِيكَ باُمِّكَ، قالَ: يا رَبِّ، أوصِني. قالَ: اُوصِيكَ باُمِّكَ، قالَ: يا رَبِّ، أوصِني. قالَ: اُوصِيكَ بأبِيكَ. ۱
امام باقر عليه السلام:موسى بن عمران عرض كرد: پروردگار من! مرا سفارشى فرما. فرمود: تو را درباره خودم سفارش مى كنم. عرض كرد: پروردگارا! مرا سفارشى فرما. فرمود: تو را درباره خودم سفارش مى كنم. اين جمله را سه بار فرمود. عرض كرد: پروردگارا! مرا سفارشى فرما. فرمود: تو را درباره مادرت سفارش مى كنم. عرض كرد: پروردگارا! مرا سفارشى فرما. فرمود: تو را درباره مادرت سفارش مى كنم. عرض كرد: پروردگارا! مرا سفارشى فرما. فرمود: تو را درباره پدرت سفارش مى كنم.
۱.مشكاة الأنوار: 281/848.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:جاءَ رجُلٌ إلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، مَن أبَرُّ؟ قالَ: اُمَّكَ، قالَ: ثُمّ مَن؟ قالَ: اُمَّكَ، قالَ: ثُمَّ مَن؟ قالَ: اُمَّكَ، قالَ: ثُمّ مَن؟ قالَ: أباكَ. ۱
امام صادق عليه السلام:مردى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! به چه كسى نيكى كنم؟ فرمود: به مادرت. عرض كرد: سپس به چه كسى؟ فرمود: به مادرت. عرض كرد: بعد از او به چه كسى؟ فرمود: به مادرت. عرض كرد: سپس به چه كسى؟ فرمود: به پدرت.
۱.الكافي: 2/159/9.
بصائر الدرجات عن إبراهيم بن مهزمٍ:خَرَجتُ مِن عِندِ أبي عبدِ اللّهِ عليه السلام لَيلَةً مُمسِيا فأتَيتُ مَنزِلي بِالمَدينَةِ و كانَت اُمِّي مَعي، فوَقَعَ بَيني و بَينَها كَلامٌ فأغلَظتُ لَها.
فلَمّا أن كانَ مِن الغَدِ صَلَّيتُ الغَداةَ و أتَيتُ أبا عبدِ اللّهِ عليه السلام، فلَمّا دَخَلتُ علَيهِ فقالَ لي مُبتَدئا: يا أبا مهزمٍ، مالَكَ و لِلوالِدَةِ أغلَظتَ في كلامِها البارِحَةَ؟! أ ما عَلِمتَ أنّ بَطنَها مَنزِلٌ قَد سَكَنتَهُ، و أنّ حِجرَها مَهدٌ قَد غَمَزتَهُ، و ثَديَها وِعاءٌ قد شَرِبتَهُ؟! قالَ: قلتُ: بلى، قالَ: فلا تَغلُظْ لَها. ۱
بصائر الدرجاتـ به نقل از ابراهيم بن مهزم ـ: شبى دير وقت از حضور امام صادق عليه السلام به منزل خود در مدينه رفتم. مادرم با من زندگى مى كرد. ميان من و او بگو مگويى شد و من نسبت به او تندى كردم.
صبح كه شد نماز را خواندم و خدمت حضرت صادق عليه السلام رفتم. چون وارد شدم بى مقدّمه به من فرمود: اى ابا مهزم! چرا ديشب به مادرت درشت گويى كردى؟! مگر نمى دانى كه شكم او منزلى بود كه در آن آرام گرفته بودى و دامنش گهواره اى بود كه در آن مى غنودى و پستانش ظرفى بود كه از آن مى نوشيدى؟! عرض كردم: چرا. فرمود: پس با او درشتى مكن.
۱.بصائر الدرجات: 243/3.