مشورت در امر امامت

7 حدیث
عنه عليه السلام:ظُلمُ المُستَشيرِ ظُلمٌ و خِيانَةٌ. ۱
امام على عليه السلام:ستم كردن به مشورت خواه، هم ستم است و هم خيانت.
۱.غرر الحكم: 6037.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:مَنِ استَشارَ أخاهُ فَلَم يَنصَحْهُ مَحْضَ الرَّأيِ سَلَبَهُ اللّهُ رَأيَهُ. ۱
امام صادق عليه السلام:هركه با برادر خود مشورت كند و او خالصانه راهنماييش نكند، خداوند انديشه او را از وى بگيرد.
۱.المحاسن: 2/438/2521.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:فَيا للّهَِ و لِلشُّورى! متَى اعتَرَضَ الرَّيبُ فِيَّ مع الأوَّلِ مِنهُم، حتّى صِرتُ اُقرَنُ إلى هذهِ النَّظائرِ؟! ۱
امام على عليه السلام:اى داد از آن شورا! چگونه درباره من ترديد كردند و با آن اوّلى (ابو بكر) برابرم دانستند، تا جايى كه امروز با اين اشخاص (شوراى منتخب عمر) همرديف شده ام؟
۱.نهج البلاغة: الخطبة 3.
عنه عليه السلامـ مِن كتابٍ لَهُ إلى معاويةَ ـ: إنّهُ بايَعَني القَومُ الذينَ بايَعُوا أبا بكرٍ و عُمَرَ و عُثمانَ على ما بايَعُوهُم علَيهِ، فلَم يَكُن لِلشاهِدِ أن يَختارَ، و لا للغائبِ أن يَرُدَّ، و إنّما الشُّورى لِلمُهاجِرِينَ و الأنصارِ، فإنِ اجتَمَعُوا على رَجُلٍ و سَمَّوهُ إماما كانَ ذلكَ للّهِِ رِضا. ۱
امام على عليه السلامـ در نامه خود به معاويه ـنوشت: همان مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند با من نيز بيعتى همان گونه كردند. بنا بر اين، آن كه [در موقع بيعت با من] حاضر بوده است، نسزد كه [جز مرا]انتخاب كند و آن كه حاضر نبوده، حق ندارد نپذيرد. مشورت، حق مهاجران و انصار است. اگر آنان درباره مردى توافق كردند و او را پيشوا ناميدند، خشنودى خدا نيز در آن است.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 6.
عنه عليه السلام:أيُّها الناسُ، إنّ أحَقَّ الناسِ بهذا الأمرِ أقواهُم علَيهِ، و أعلَمَهُم (أعمَلَهم) بأمرِ اللّهِ فيهِ. لَئن كانتِ الإمامةُ لا تَنعَقِدُ حتّى يَحضُرَها عامَّةُ الناسِ فما إلى ذلكَ سَبيلٌ، و لكنْ أهلُها يَحكُمُونَ على مَن غابَ عَنها، ثُمّ ليسَ للشاهِدِ أن يَرجِعَ، و لا للغائبِ أن يَختارَ. ۱
امام على عليه السلام:اى مردم! سزاوارترين مردمان به اين امر (خلافت و پيشوايى) تواناترين آنها بر آن و داناترينشان [عمل كننده ترينشان] به فرمان خدا در زمينه آن است. اگر پيشوايىْ، جز با حضور همه مردم تحقق نيابد، در آن صورت هرگز اين كار صورت نخواهد گرفت (چون حضور همه مردم براى تعيين خليفه و رهبر در يك جا، ناشدنى است)، اما كسانى كه اهل آن هستند از طرف كسانى كه حضور ندارند نظر مى دهند. در اين صورت، آن كه حضور داشته نبايد از نظر خود برگردد [و بيعت شكند] و آن كه حضور نداشته است، حق انتخاب [كسى ديگر را] ندارد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 173.
عنه عليه السلامـ عند تشكيلِ الشورى لتعيين الخليفة بعد عمر ـ: لَن يُسرِعَ أحَدٌ قَبلي إلى دَعوَةِ حَقٍّ، و صِلَةِ رَحِمٍ، و عائدةِ كَرَمٍ، فَاسمَعُوا قَولي، و عُوا مَنطِقِي، عسى أن تَرَوا هذَا الأمرَ مِن بعدِ هذَا اليَومِ تُنتَضى فيهِ السُّيوفُ، و تُخانُ فيهِ العُهودُ، حتّى يكونَ بعضُكُم أئمّةً لأِهلِ الضَّلالَةِ، و شِيعَةً لأهلِ الجَهالَةِ. ۱
امام على عليه السلامـ هنگام شورا براى تعيين خليفه پس از مرگ عمر ـمى فرمود: هيچ كس پيش از من به اجابتِ دعوتِ حق، و پيوند با خويشان، و احسان نشتافته است. پس، سخنم را بشنويد و گفتارم را بفهميد؛ چه بسا پس از امروز، امر خلافت را خواهيد ديد كه شمشيرها در آن كشيده و پيمانها شكسته خواهد شد، تا جايى كه بعضى از شما پيشواىِ گمراهان خواهيد شد و پيرو نادانان.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 139.
بحار الأنوار:ـ كانَ مِن شروطِ الإمام الحسن عليه السلام في مُعاهَدَتِهِ مَعَ معاويةَ ـ: ليسَ لِمُعاويةَ بنِ أبي سُفيانَ أن يَعهَدَ إلى أحَدٍ مِن بَعدِهِ عَهدا، بَل يكونُ الأمرُ مِن بَعدِهِ شُورى بَينَ المسلمينَ ۱. ۲
بحار الأنوار:ـ از جمله شروطى كه امام حسن عليه السلام در صلح نامه اش براى معاويه گذاشت اين بود ـ: معاوية بن ابى سفيان حق ندارد پس از خود احدى را به خلافت برگزيند، بلكه پس از او موضوع خلافت به شوراى مسلمانان وا گذار خواهد شد. ۳
۱.. بحار الأنوار: 44/65/13.
۲.بما أن الروايات دلت ـ و بنحو قطعي ـ على ان الإمامة لا تكون بالشورى، و أن تعيين الإمام بعد النبيّ صلى الله عليه و آله لا يكون إلاّ من اللّه سبحانه و تعالى، فهذه الروايات من باب الجدال بالأحسن و من باب مماشاة الخصم (راجع: الإمامة العامّة: باب 155).
۳.با عنايت به رواياتى كه به طور قطع اثبات مى كنند امامت شورايى نيست و انتخاب امام پس از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بايد از طرف خداوند متعال باشد، اين روايات از باب جدال احسن و مماشات بر مبناى خصم صادر شده است (ر. ك: امامت عامّه: باب 155).