حدیث دربارهبيم از شهرت نبايد موجب ترك برخى كارها شود

بحار الأنوار عن إسحاقِ بنِ عمّارٍ الصَّيرفيّ:كنتُ بالكوفةِ فَيَأتِيني إخوانٌ كَثيرَةٌ، و كَرِهتُ الشُّهرَةَ فَتَخَوَّفتُ أن اُشتَهَرَ بِدِيني، فَأمَرتُ غُلامي كُلَّما جاءَني رَجلٌ مِنهُم يَطلُبُني قالَ: ليسَ هُو ههنا، فَحَجَجتُ تلكَ السَّنَةَ، فَلَقِيتُ أبا عبدِ اللّهِ عليه السلام فَرَأيتُ منهُ ثِقلاً و تَغَيُّرا فيما بَيني و بينَهُ، قلتُ: جُعِلتُ فِداكَ ما الذي غَيَّرَني عندَك؟ قالَ: الذي غَيَّرَكَ لِلمُؤمِنِينَ، قلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، إنّما تَخَوَّفتُ الشُّهرَةَ، و قد عَلِمَ اللّهُ شِدَّةَ حُبّي لَهُم، فقالَ: يا إسحاقُ، لا تَمَلَّ زيارَةَ إخوانِكَ. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از اسحاق بن عمّار صيرفى ـ: من در كوفه بودم و برادران زيادى به ديدن من مى آمدند و من از شهرت بدم مى آمد و ترسيدم كه شهرت دينى پيدا كنم. از اين رو به غلام خود دستور دادم كه هر وقت كسى از آنها آمد و مرا خواست بگويد: او اين جا نيست. اسحاق مى گويد: در آن سال به حج رفتم و امام صادق عليه السلام را ديدار كردم، اما ديدم حضرت نسبت به من سرسنگين و متغيّر است. عرض كردم: فدايت شوم! چرا نسبت به من تغيير كرده ايد؟ فرمود: چون رفتار تو با مؤمنان تغيير كرده است. عرض كردم: فدايت شوم، من از شهرت ترسيدم و خدا مى داند كه من چقدر شما را دوست دارم. فرمود: اى اسحاق! از ديدار برادرانت ملول مشو.
۱.بحار الأنوار: 76/20/6.

احادیث دیگر این موضوع

۱