حدیث دربارهاثبات وجود خدا
عنه عليه السلامـ لمّا سألَهُ أبو شاكرٍ الدَّيْصانيُّ: ما الدّليلُ على أنّ لكَ صانِعا؟ ـ: وَجَدتُ نَفْسي لا تَخْلو مِن إحْدى جِهَتَينِ: إمّا أنْ أكون صَنَعْتُها أنا أو صَنَعَها غَيري؛ فإن كنتُ صَنَعتُها أنا فلا أخْلو مِن أحدِ مَعْنَيَينِ، إمّا أنْ أكونَ صَنَعتُها و كانتْ مَوجودَةً أو صَنَعْتُها و كانتْ مَعْدومَةً، فإنْ كنتُ صَنَعْتُها و كانتْ مَوجودةً فَقَدِ اسْتَغْنَتْ بوجودِها عن صَنْعَتِها، و إن كانتْ مَعْدومَةً فإنّكَ تَعلمُ أنّ المَعْدومَ لا يُحْدِثُ شَيئا، فقد ثَبَتَ المَعنى الثّالثُ أنّ لي صانِعا و هُو اللّهُ رَبُّ العالَمِينَ، فقامَ و ما أحارَ جَوابا. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به اين پرسش ابو شاكر ديصانى كه: دليل بر اين كه تو را آفريدگارى است چيست؟ ـفرمود: خودم را از دو حال خالى نيافتم: يا من خود را آفريده ام يا كسى ديگر مرا آفريده است. اگر من خود را آفريده ام از دو حال خارج نيستم: يا بوده ام و خود را آفريده ام و يا نبوده ام و خود را پديد آورده ام. اگر قبلاً بوده ام و خود را پديد آورده ام نيازى به پديد آوردن ندارم و اگر نبوده ام تو مى دانى كه معدوم چيزى را به وجود نمى آورد، پس شقّ سوم ثابت مى شود و آن اين كه مرا آفريدگارى است و آن همان خداى پروردگار جهانيان است. ابو شاكر كه پاسخى براى گفتن نداشت، برخاست.
۱.التوحيد: 290/10.