حدیث دربارهاثبات وجود خدا

عنه عليه السلامـ لمّا سألَهُ أبو شاكرٍ الدَّيْصانيُّ: ما الدّليلُ على أنّ لكَ صانِعا؟ ـ: وَجَدتُ نَفْسي لا تَخْلو مِن إحْدى جِهَتَينِ: إمّا أنْ أكون صَنَعْتُها أنا أو صَنَعَها غَيري؛ فإن كنتُ صَنَعتُها أنا فلا أخْلو مِن أحدِ مَعْنَيَينِ، إمّا أنْ أكونَ صَنَعتُها و كانتْ مَوجودَةً أو صَنَعْتُها و كانتْ مَعْدومَةً، فإنْ كنتُ صَنَعْتُها و كانتْ مَوجودةً فَقَدِ اسْتَغْنَتْ بوجودِها عن صَنْعَتِها، و إن كانتْ مَعْدومَةً فإنّكَ تَعلمُ أنّ المَعْدومَ لا يُحْدِثُ شَيئا، فقد ثَبَتَ المَعنى الثّالثُ أنّ لي صانِعا و هُو اللّهُ رَبُّ العالَمِينَ، فقامَ و ما أحارَ جَوابا. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به اين پرسش ابو شاكر ديصانى كه: دليل بر اين كه تو را آفريدگارى است چيست؟ ـفرمود: خودم را از دو حال خالى نيافتم: يا من خود را آفريده ام يا كسى ديگر مرا آفريده است. اگر من خود را آفريده ام از دو حال خارج نيستم: يا بوده ام و خود را آفريده ام و يا نبوده ام و خود را پديد آورده ام. اگر قبلاً بوده ام و خود را پديد آورده ام نيازى به پديد آوردن ندارم و اگر نبوده ام تو مى دانى كه معدوم چيزى را به وجود نمى آورد، پس شقّ سوم ثابت مى شود و آن اين كه مرا آفريدگارى است و آن همان خداى پروردگار جهانيان است. ابو شاكر كه پاسخى براى گفتن نداشت، برخاست.
۱.التوحيد: 290/10.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه السلام:اگر در قدرت شگرف و نعمتهاى عظيم [خداوند] مى انديشيدند بى گمان به راه مى آمدند و از عذاب دوزخ مى هراسيدند امّا دلها بيمار است و انديشه ها آفت زده. آيا به موجود كوچك مخلوق او نمى نگرند كه چگونه آن را استوار آفريد و اجزايش را به دقّت به هم پيوست و برايش سوراخ گوش و چشم گشود و استخوان و پوست برايش پديد آورد؟ به همين مورچه ريز و نازك اندام كه تقريبا به چشم نمى آيد و با انديشه درك نمى گردد، بنگريد كه چگونه روى زمين راه مى رود و براى به دست آوردن روزيش تلاش مى كند. اگر در مجارى خوراك و بالا و پايين مورچه و اطراف و پهلوهاى شكمش و در چشم و گوشش بينديشى، از آفرينش او شگفت زده مى شوى و در وصف آن به زحمت مى افتى. به خورشيد و ماه و گياه و درخت و آب و سنگ و گردش اين شب و روز و جريان اين درياها و فراوانى اين كوهها و بلندى اين قلّه ها و پراكندگى اين لغات و لهجه ها و زبانهاى گوناگون بنگر. واى بر آن كس كه ناظم و مدبّر اين همه را انكار كند. تصوّر مى كنند كه همچون گياهان خودرو هستند و برزگرى ندارند و براى اَشكال گوناگون آنها آفريننده اى نيست. اينان براى ادّعاى خود به دليلى پناه نبردند و در باورهاى خود تحقيق نكردند. آيا ممكن است ساختمانى بدون سازنده و يا [حتى]جنايتى بدون جنايتگر پديد آيد؟!