حدیث دربارهاثبات وجود خدا

بحار الأنوار:-الإمامُ الصّادقُ عليه السلام مِن مُناظَرَتِهِ زِنْديقا، قالَ الزِّنْديقُ: مِن أيِّ شَيْءٍ خَلقَ الأشْياءَ؟ ـ: لا مِن شَيْءٍ، فقالَ: كيفَ يَجيءُ مِن لا شَيْءٍ، شَيْءٌ؟ قالَ عليه السلام: إنّ الأشْياءَ لا تَخْلو أنْ تَكونَ خُلِقَتْ مِن شَيْءٍ أو مِن غَيرِ شَيْءٍ، فإنْ كانتْ خُلِقَتْ مِن شَيْءٍ كانَ مَعهُ فإنّ ذلكَ الشّيْءَ قَديمٌ، و القَديمُ لا يَكونُ حَديثا و لا يَفْنى و لا يَتَغيّرُ، و لا يَخْلو ذلكَ الشَّيْءُ مِن أنْ يَكونَ جَوْهَرا واحِدا و لَوْنا واحِدا، فمِن أينَ جاءتْ هذهِ الألْوانُ المُخْتَلِفَةُ و الجَواهِرُ الكَثيرَةُ المَوجودَةُ في هذا العالَمِ مِن ضُروبٍ شَتّى؟ و مِن أينَ جاءَ المَوْتُ، إنْ كانَ الشَّيْءُ الّذي اُنْشِئَتْ مِنهُ الأشْياءُ حيّا؟ أو مِن أينَ جاءتِ الحياةُ إنْ كانَ ذلكَ الشَّيْءُ مَيِّتا؟ و لا يَجوزُ أنْ يَكونَ مِن حَيٍّ و مَيِّتٍ قَديمَيْنِ لَم يَزالا، لأنّ الحيَّ لا يَجيءُ مِنهُ مَيِّتٌ و هُو لَم يَزَلْ حيّا، و لا يَجوزُ أيضا أنْ يَكونَ المَيِّتُ قَديما لَم يَزَلْ بما هُو بهِ مِن المَوْتِ، لأنَّ المَيِّتَ لا قُدْرَةَ لَهُ و لا بَقاءَ. قالَ: مِن أينَ قالوا إنَّ الأشياءَ أزَليَّةٌ؟ قالَ عليه السلام:. إنَّ الأشْياءَ تَدُلُّ على حُدوثِها مِن دَوَرانِ الفَلَكِ بما فيهِ. و تَحَرُّكِ الأرضِ و مَن علَيها، و انْقِلابِ الأزْمِنَةِ، و اخْتِلافِ الوَقتِ و الحَوادِثِ الّتي تَحْدُثُ في العالَمِ، مِن زِيادَةٍ و نُقْصانٍ و مَوْتٍ و بِلىً، و اضْطِرارِ النَّفْسِ إلى الإقْرارِ بأنّ لَها صانِعا و مُدَبِّرا؟ أ ما تَرى الحُلْوَ يَصيرُ حامِضا، و العَذْبَ مُرّا، و الجَديدَ بالِيا، و كُلٌّ إلى تَغَيُّرٍ و فَناءٍ؟! ۱
بحار الأنوار:امام صادق عليه السلام در مناظره با زنديقى كه گفت: خداوند اشياء را از چه آفريده است؟ فرمود: از چيزى نيافريد. عرض كرد: چگونه چيز از هيچ به وجود مى آيد؟ فرمود: اشياء از دو حال خارج نيستند: يا از چيزى آفريده شده اند يا از چيزى آفريده نشده اند؛ اگر از چيزى آفريده شده اند كه آن چيز پيوسته با خدا بوده؛ پس آن چيز، قديم است و قديم، نه حادث مى شود، نه فانى مى گردد و نه تغيير مى پذيرد. حال، آن شى ء، يك جوهر و يك رنگ (عرض) است، در اين صورت اين همه رنگ (اعراض) گوناگون و جواهر فراوان موجود در اين عالم، از كجا آمده است؟ اگر آن چيزى كه اشياء همه از او پديد آمده زنده است، پس مرگ از كجا آمده است؟ و اگر آن چيز، مرده است حيات و زندگى از كجا آمده است؟ ممكن نيست كه از يك مُرده و يك زنده قديمى ازلى به وجود آمده باشند. زيرا از زنده ازلى، مُرده پديد نمى آيد. همچنين ممكن نيست كه مُرده ازلى و قديم وجود داشته باشد؛ زيرا موجود مُرده را قدرت و بقايى نيست. [زنديق]گفت: از چه رو گفته اند كه موجودات ازلى اند؟ حضرت فرمود:. چرخش سپهر و هر آنچه در آن است. و حركت زمين و هر آنچه بر آن است و دگرگونى زمانها و اختلاف زمان و حوادثى كه در عالم رخ مى دهد و مرگ و پوسيدگى و نا گزيرى نفس به اقرار به اين كه او را آفريدگار و مدبّر است، همگى نشانگر حدوث اشياء است. مگر نمى بينى كه شيرين، ترش مى شود و خوش مزه، تلخ و نو، فرسوده و هر چيزى به سوى دگرگونى و نابودى مى رود؟
۱.بحار الأنوار: 10/166/2.

احادیث دیگر این موضوع

۴