حدیث دربارهموانع اخلاص

الإمامُ عليٌّ عليه السلام:كيفَ يَستطيعُ الإخْلاصَ مَن يَغْلِبُهُ الهَوى ۱؟! ۲
امام على عليه السلام:چگونه اخلاص دارد كسى كه هواى نفس بر او چيره باشد؟! ۳
۱.غرر الحكم: 6977.
۲.قال أبو حامد في بيان حقيقةِ الإخلاص: كما أنّ مَن غَلَب علَيه حُبُّ اللّه عزّ و جلّ و حُبُّ الآخرةِ اكتَسبتْ حركاتُه الاعتياديّةُ صفةَ هَمّهِ و صارت إخلاصا، فالّذي يَغلِبُ على نفسِه حُبُّ الدنيا و العلوّ و الرّئاسة ـ و بالجملة حُبّ غيرِ اللّه ـ اكتسبَ جميعُ حركاته الاعتياديّة تلك الصِّفةَ، فلم تَسلم له عباداتُه من صومه و صلاته و غير ذلك إلاّ نادرا. فعلاجُ الإخلاص كَسرُ حظوظِ النّفس و قطعُ الطّمع عن الدّنيا و التّجرّد للآخرة، بحيث يَغلِب ذلك على القلب، فإذ ذاك يَتيسّر الإخلاص، و كَم من أعمالٍ يَتعب الإنسانُ فيها و يظنّ أنّها خالصة لوجه اللّه تعالى و يكون فيها مغرورا لأنّه لا يدري وجه الآفة فيه، كما حُكي عن بعضهم أنّه قال: قَضيتُ صلاةَ ثلاثين سنة كنتُ صلّيتها في المسجد جماعةً في الصّفّ الأوّل؛ لأنّي تأخّرتُ يوما لعُذرٍ و صلّيت في الصّفّ الثّاني فاعْتَرتْني خَجلةٌ من النّاس حيث رأوني في الصّفّ الثّاني، فعرفتُ أنّ نظر النّاسِ إلَيّ في الصّفّ الأوّل كان يَسُرّني، و كان سببَ استراحة قلبي من ذلك من حيثُ لا أشعر. المحجّة البيضاء: 8/131.
۳.ابو حامد غزّالى در توضيح حقيقت اخلاص نوشته است: همچنان كه اگر عشق خداوند عزّ و جلّ و آخرت، بر جان كسى چيره شود، رفتارهاى معمولى او نيز رنگ آن را به خود مى گيرد و مخلصانه مى شود، كسى كه حبّ دنيا و برترى و رياست ـ و به طور كلى محبّت غير خدا ـ بر جانش مستولى گردد نيز همه حركات و رفتارهاى عاديش، ويژگى آن را به خود مى گيرد و نماز و روزه و ساير عباداتش سالم نمى ماند، مگر به ندرت. بنا بر اين، براى درمان درد بى اخلاصى، بايد لذّتهاى نفسانى را دَرهم شكست و چشم طمع از دنيا بريد و يكسره آخرتى شد، به طورى كه اين خوى بر دل چيره شود. اگر چنين شود، اخلاص كارى آسان مى گردد. چه بسيار اعمالى كه انسان براى انجام آنها خود را به رنج و زحمت مى اندازد و گمان مى برد كه آنها خالصانه براى خداست، حال آن كه در انجام آن اعمال فريب خورده است؛ زيرا از آفت آنها بى خبر مانده است. از قول يكى از همين افراد نقل مى شود كه گفت: من نمازهاى سى سال خود را كه در مسجد و در صف اول جماعت خوانده بودم، قضا كردم؛ زيرا يك روز به دليلى در آمدن به مسجد تأخير كردم و در صف دوم جماعت به نماز ايستادم و از اين كه مردم مرا در صف دوم ديدند، خجالت كشيدم. از آن جا فهميدم كه من از اين كه مردم مرا در صف اول ببينند نا خود آگاه خوشحال مى شده ام و آرامش دل پيدا مى كرده ام.

احادیث دیگر این موضوع

۸