حدیث دربارهمهدور الدّم

رجال الكشّي:إنّ أبا الحسنِ العسكريَّ عليه السلام أمرَ بقَتْلِ فارِسِ بنِ حاتِم القَزوينيِّ، و ضَمِنَ لِمَن قَتَلَهُ الجَنّةَ، فقَتلَهُ جُنَيدٌ. و كانَ فارسٌ فَتّانا يَفْتِنُ النّاسَ و يَدعو إلى البِدْعَةِ، فخَرجَ مِن أبي الحَسنِ عليه السلام: هذا فارِسٌ لَعَنهُ اللّهُ يَعمَلُ مِن قِبَلي فَتّانا داعِيا إلى البِدْعَةِ، و دَمُهُ هَدْرٌ لكَلِّ مَن قَتلَهُ، فَمَن هذا الّذي يُريحُني مِنهُ و يَقْتُلُهُ و أنا ضامِنٌ لَهُ على اللّهِ الجَنّةَ؟ ۱
رجال الكشّى:امام هادى عليه السلام دستور قتل فارس بن حاتم قزوينى را صادر فرمود و براى كشنده او بهشت را ضمانت كرد. جنيد او را به قتل رساند. فارس، شيطان صفتى بود كه مردم را به گمراهى مى كشاند و به كارهاى بدعت آميز فرا مى خواند. پس، از امام هادى عليه السلام دستور آمد: اين فارسِ ملعون، مردم را به نام من، گمراه مى كند و به بدعت فرا مى خواند. خونش براى هر كه او را بكشد مباح است. كيست كه او را بكشد و مرا از شرّش آسوده گرداند، تا در عوض، من نزد خداوند برايش بهشت را ضمانت كنم؟
۱.رجال الكشّي: 2/807/1006.
کلیدواژه‌ها حدودمهدور الدم

احادیث دیگر این موضوع

۳
صحيح مسلم ـ به نقل از عمرو:از جابر شنيدم كه مى گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه كسى كار كعب بن اشرف را مى سازد؟ زيرا كه او خدا و پيامبرش را آزرده است. محمّد بن مسلمه گفت: اى پيامبر خدا! مى خواهى او را بكشم؟ فرمود: آرى. عرض كرد: اجازه فرما چيزهايى را [كه لازم است] بگويم. فرمود: بگو. پس محمّد بن مسلمه نزد كعب رفت و با او سخنانى گفت و از گذشته خود با وى سخن گفت و اظهار داشت: اين مرد (پيامبر صلى الله عليه و آله) خواسته خوبى كند اما ما را به رنج و زحمت انداخته است. وقتى كعب سخنان محمّد بن مسلمه را شنيد گفت: به خدا قسم كه تو نيز از او (پيامبر) دلگيرى. محمّد بن مسلمه با كعب وعده گذاشت كه با حارث و ابى عبس بن جبر و عبّاد بن بشر نزد وى بيايند. آنها نزد كعب آمدند و شب او را دعوت كردند و كعب نزد آنان رفت. محمّد به آن سه نفر گفت: وقتى آمد، من دستم را به طرف سر او دراز مى كنم، وقتى سرش را محكم گرفتم شما حمله كنيد. كعب حمايلْ بسته، نزد آنان آمد. آنها گفتند: بوى عطر از تو به مشاممان مى رسد! كعب گفت: آرى، فلانى را به همسرى دارم كه معطرترين زن عرب است. محمّد گفت: اجازه مى دهى از اين عطر ببويم.كعب گفت: بله، بو كن، محمّد بدن او را بو كرد. سپس گفت: اجازه مى دهى باز هم ببويم؟ در اين هنگام محمّد، سر كعب را گرفت و گفت: حمله كنيد. و او را كشتند.